محسن مهدیان
حدس جناب پاول درست از آب درآمد. پول کاغذی آمریکا در حال منزوی شدن است. نماینده جمهوری خواه و پرنفوذ کنگره آمریکا چندی پیش در یک سخنرانی با عنوان «پایان هژمونی دلار» از آینده سخت اقتصاد آمریکا خبر داده بود. این نماینده معتقد به مکتب «بازار آزاد اتریشی» به صراحت بیان کرد که دشمنی آمریکا با ایران تنها یک چیز است و آن هم «دلار».
پیش از آنکه بورس نفت ایران کابوس آمریکا را تعبیر کند، چند روز پیش اخباری مبنی بر تبدیل بخشی از ذخایر کشورهای خلیج فارس از دلار به یورو منتشر شد. این خبر گرچه در حد یک تصمیم از سوی بانک مرکزی امارات و قطر و کویت مطرح است، اما اسکناس های آمریکایی را به شدت تهدید میکند.
طی یکی دو سال گذشته دلاری که به پشتوانه 130 اردوگاه و پایگاه نظامی آمریکا در اقصی نقاط دنیا قدرت گرفته بود، رو به افول نهاده است. پس از «جنگ های تروریستی آمریکایی»، انگیزه حفظ «دارایی های مالی» در دنیا کم شد و بسیاری از کشورها و سرمایه داران بزرگ تصمیم گرفتند «دارایی های واقعی» نگهداری کنند. رشد بخش مسکن در برخی کشورهای صنعتی همراه با بالا رفتن قیمت فلزات در بورس های بزرگ دنیا همه بیانگر این امر بود تا اینکه تنش های هسته ای ایران آخرین شوک به بازارهای اقتصاد جهانی را وارد ساخت.
افزایش ریسک و ناامنی در دنیا اقتصاد جهانی را کلافه ساخت. کاهش ارزش دلار آن به آن بیشتر می شد. افزایش قیمت نفت، بورسهای بزرگ دنیا را به لرزه انداخت. بورس های بزرگ دنیا هر روز شاهد کاهش ارزش سهام بودند. افزایش ریسک در منطقه بیشتر از هر جایی بورس کشورهای خلیج فارس را زخمی ساخت. بورس دبی مدتی تعطیل شد. بورس کویت بسیاری از سرمایه ها را فراری داد و بورس عربستان پای چند سرمایه دار را به بیمارستان کشاند. حتی بورس های پرقدرت دنیا نیز امان نداشتند. براساس اخبار خبرگزاری های خارجی، مدیران بورس توکیو از بالا رفتن قیمت نفت و افزایش ریسک جهانی به وحشت افتاد و این بورس، شاهد کاهش سهام بود. همچنین چند روز پیش یک روزنامه آلمانی از تاثیر موفقیت هسته ای ایران بر افزایش رکود بازار سرمایه آلمان خبر داد.
اتفاق دیگر در کنار این وقایع، افزایش قیمت طلا بود. طلا مرز 625دلار را هم رد کرد، بسیاری از کشورها ذخایر دلاری خود را تبدیل به طلا کردند. تقاضای جهانی برای خرید طلا به عنوان یک دارایی واقعی بیش از حد انتظار بالا رفت.
استفان لندمن کارشناس ارشد اقتصاد بین الملل با اشاره به تصمیم قاطع ایران در حفظ برنامه های هستهای خود از آینده نابسامان بازار طلا خبر داد. وی در مقاله ای نوشت : «اگر شمش طلا دارید آنها را سفت نگه دارید، مسائل سخت تر از آن است که فکر کنید.»
افزایش قیمت نفت، رکود در بازارهای بورس دنیا، تقاضا برای خرید طلا به عنوان ذخایر واقعی، تبدیل ذخایر ارزی به یورو، در کنار تهدیداتی چون تشکیل بورس نفت ایران، سقوط «پترودلار» (دلارهای نفتی) را قطعی می کند. تلاطم در تجارت بین المللی دیگر با جنگنده های اف16 و تسلیحات زرهی و آپاچی ها سامان نمی یابد. حمایت میلیتاریستی از دلار کاملا اثر خود را از دست داده است و این در گفتمان جدید ژنرال های آمریکایی مبنی بر برخوردهای دیپلماتیک با جهان اسلام مشهود است. اصرار ایران بر حفظ فناوری هسته ای و همچنین آغاز یک «پدافند نفتی» در بورس نفتی ایران روز به روز بر ارزش سرمایه های واقعی مثل طلا و نقره میافزاید.
از سوی دیگر تغییر معادلات قطبی اقتصاد گرچه به جابجایی قدرت می انجامد، اما از سوی دیگر می تواند اقتصاد وطنی را نیز تحت الشعاع قرار دهد. بی تردید اقتصاد ایران نسبت به تنش های جهانی بی طرف نخواهد بود. از این رو اولویت در برنامه ریزی اقتصادی ایران، اصلاح ساختار اقتصادی است. مرض های پنهان و آشکار یک اقتصاد می تواند با هر شوک و تکانی تبدیل به یک عارضه شود. به عنوان نمونه وجود پولهای سرگردان در اقتصاد ملی که همواره مورد نگرانی بسیاری از کارشناسان بوده است، طی مدت کوتاهی فرصت یافت تا با رشد ناگهانی قیمت طلا در بازارهای جهانی ، عرض اندام کند و تبدیل به یک بحران شود.
افزایش قیمت سکه چیزی نبود که قابل پیش بینی نباشد. حضور این پولهای روان در اقتصاد ملی توانایی دارد هر روز یک بازار را متورم سازد. افزایش قیمت طلا و سکه در کشور ما گرچه متأثر از بازارهای جهانی بود اما خیز سرمایه های سرگردان به سمت طلا، تلاطم داخل را بیش از خارج ساخت. در واقع درحالی که قیمت طلا در بازارهای بین المللی در اوایل هفته جاری رشد 5/1 درصد داشته، سکه رشد چندبرابری را در کشور تجربه کرد.
مسئولین اقتصادی کشور بایستی فکر کنند که این تقاضای بی حد در بازار طلا به کدام شاخص ضد توسعه برمی گردد. روز سه شنبه بانک مرکزی در تصمیمی دیرهنگام با عرضه سکه ، به درمان مسکن وار بازار طلا پرداخت. این اقدام گرچه بازار طلا را آرام کرد اما در میان مدت تنها به جابجایی بازار می انجامد. رفتن پولهای بی هدف از این بازار به هر بازار دیگر یک بحران جدید درست میکند.
گفته میشود نزدیک به 300 هزار نفر در کشور، بین 100 هزار تومان تا 1000 میلیارد تومان مازاد درآمد دارند که اگر هرجا وارد شوند، همین آش و همین کاسه است. دولت باید به فکر بازارهای جایگزین و البته مولد و ضروری باشد. رکود یک ساله بازار مسکن در حالی که نزدیک به یک میلیون مسکن در کشور مشاهده می شود، نیازمند برنامه ریزی بیشتری است. بازار مسکن خارج از اینکه اشتغال زا است خود منشأ رشد بخش های وابسته است که می تواند آنها را نیز با خود بالا بکشد.
از سویی معطلی بازار سرمایه نیز جایی برای ماندن سرمایه باقی نگذاشته است. دولت باید با برنامه ریزی و تثبیت قوانین و تزریق امید میان سرمایه گذاران، حاشیه سود بخش های مولد و هدف را بالا ببرد تا از میزان سرمایه های سرگردان و بی انگیزه کاسته شود. همچنین تلاش در افزایش کارایی در سیستم بانکی کشور می تواند در کنار سیاست کاهش نرخ سود بانکی به مدیریت پولهای سرگردان کمک کند.
برخلاف نظر عده ای که «ایدئولوژیک وار» با هرگونه حضور دولت در اقتصاد مخالفند، کاهش نرخ سود بانکی می تواند در جابه جایی پولهای بی هدف به سوی سرمایه گذاریهای تولیدی موثر افتد. در حال حاضر گفته می شود چهارپنجم نقدینگی در بخش های سودآور کاذب و دلالی در حال گردش است که اگر نرخ بهره بالا باشد، بانک های خصوصی به دنبال کسب سود بیشتر این منابع را به سوی فعالیت زودبازده کوتاه مدت که عمدتاً در بخش دلالی است، هدایت می کنند. با این حال طی چند روز اخیر برخی، افزایش قیمت طلا را بهانه کردند تا ناکارآمدی سیاست کاهش نرخ سود بانکی را اثبات کنند.
نگاهی گذرا به شاخص های اقتصاد اجتماعی در کشور نشان می دهد که جنس پولهای سرگردان که تنها به انگیزه سوداگری تقاضا می شوند، با پولهای پس انداز در نظام بانکی کشور متفاوت است. انگیزه پولهای ذخیره شده در بانک صرفاً افزایش سود نیست که با یک خبر داغ معاملاتی از بانک خارج شوند.
در نهایت اقتصاد جهان، آینده پرتنشی را پیش رو خواهد داشت و مردان اقتصادی دولت می بایست مصونیت اقتصاد ملی را از تکانه های خارجی اقتصاد بالا ببرند و این میسر نیست مگر با برنامه ریزی متعهدانه و متکی بر نهادهای اقتصادی. برنامه ریزی ای که با پشتوانه نهادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی همراه باشد که نه از نسخه های لیبرال- سرمایه داری تبعیت می کند و نه به صدور احکام بی چون و چرا در اقتصاد میپردازد.
اقتصاد کشور نیازمند توجه به سیگنال های جامعه شناختی و روان شناختی و تاریخی در اقتصاد است تا بتواند از دالان اقتصاد ملی به دهکده جهانی وارد شود.