تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۸  ، 
کد خبر : ۸۰۸۰۵

راز شکست آمریکا در عراق


سعدالله زارعی
تحولات سیاسی عراق پس از یک رکود کوتاه مدت بار دیگر شتاب گرفته است. خبرها از «ائتلاف یکپارچه عراق» حاکی از آن است که ظرف چند روز آینده انتخابات داخلی مجلس قدرتمند عراق برای تعیین 9 چهره اصلی حکومت دائمی این کشور برگزار می شود. از این رهگذر ریاست جمهوری، مجلس و دولت در یک فرایند تازه، کار خود را آغاز خواهند کرد.
این موضوع برای آمریکایی هایی که با اتکا به نیروی نظامی می خواستند تحولات عراق را در چارچوب منافع خود رقم بزنند، بسیار ناگوار خواهد بود و بعید نیست که در این مسیر بار دیگر کارشکنی کنند و مزاحمت هایی را به وجود آورند ولی آنان به خوبی می دانند روند عراق اگر «تاخیر»پذیر باشد به هیچ وجه «تغییر»‌پذیر نیست.
شیعیان عراق که اکثریت مطلق کرسی های مجلس را در اختیار دارند به طور طبیعی نقش ویژه ای در آینده عراق خواهند داشت. البته آنان به هیچ روی بی نیاز از همراهی دو گروه مهم کردها و سنی های عرب نیستند چه اینکه امروز، عراق مجروح از چکمه اشغالگران برای التیام دردهایش به تک تک فرزندان خود احتیاج دارد.
اما اگر بخواهیم در تحلیل روند عراق از قدرت های تاثیرگذار و دارای امکان ائتلاف سخن بگوییم ناچاریم به بعضی از ملاحظات سیاسی اشاره داشته باشیم. سخن بر سر این است که چه کسی با چه کسی ائتلاف خواهد کرد؟ در عراق چهارنیروی اصلی وجود دارد 1- شیعیان عراق که بین 60 تا 65 درصد جمعیت این کشور را شامل می شوند و در گستره ای بیش از 60درصد خاک عراق و همین درصد از استانها مستقر می باشند. این گروه طبق توافق، نخست وزیری و اکثر وزارت خانه ها را در اختیار خواهند داشت و بطور طبیعی اکثریت مجلس هم با آنان است هرچند با توافق، ریاست آن را یک نفر از برادران «عرب سنی» به عهده دارد؛ 2- اهل سنت عراق (که فقط شامل اعراب سنی می باشند) حدود 17درصد از جمعیت 24میلیون نفری عراق را تشکیل می دهند و کوچکترین فراکسیون پارلمانی (در مقایسه با شیعیان و کردها) را دراختیار دارند و البته ریاست مجلس قانون گذاری یکی از دو معاونت های ریاست جمهوری و یکی از دو معاونت های نخست وزیری به همراه چند وزارتخانه هم دراختیار آنان می باشد؛ 3-کردها اگرچه 85درصد آنان را اهل سنت تشکیل می دهد ولی همواره با هویت قومی خود شناخته شده اند نه با هویت مذهبی. آنان حدود 20درصد از جمعیت عراق را شامل می شوند و شش استان شمالی عراق را در قالب «حکومت خودگردان» در اختیار دارند آنان دومین فراکسیون مجلس را در اختیار دارند و طبق توافق، ریاست جمهوری و یکی از دو معاون نخست وزیر و رئیس مجلس، به همراه تعدادی وزارتخانه نیز تحت مسئولیت آنان است؛ 4- اشغالگران جمعاً حدود 140هزار نیروی نظامی در عراق داشته و در بعضی از استانهای این کشور به طور فعال حضور دارند. آنان دارای روابطی با کردها، سنی ها هستند و اداره تروریست های عراق (شامل گروه القاعده، انصارالاسلام و...) را هم در اختیار خود دارند و با بعضی از کشورهای عرب همسایه عراق که با روند کنونی «دولت سازی» در عراق مشکل دارند هم دارای همگرایی می‌باشند.
در اینجا سؤال اساسی این است که کدامیک از این قدرت ها با قدرت های دیگر امکان ائتلاف دارند و کدام ائتلاف کارسازتر است؟ کردها از نظر تاریخی و نیز از لحاظ ژئوپلیتیک به ایران وابسته اند. این تا حدی است که اخیراً یکی از مقامات کرد با اعتراض خطاب به وزیر امور خارجه آمریکا گفت: «فکر نکنید که ما می توانیم حتی یک روز بدون رابطه دوستانه با ایران سپری کنیم.» راز این موضوع کاملاً مشخص است کردها نه تنها هیچگاه نتوانسته اند با حکومت های ترکیه و سوریه رابطه دوستانه برقرار نمایند، بلکه همواره از سوی آنان تهدید شده اند. در طول سال های گذشته حکومت مرکزی عراق (از دوره حاکمیت سلطان عبدالحمید عثمانی تا حکومت صدام حسین) نیز همواره آنان را سرکوب کرده است. در تمام این دوران، ایران تنها «پناهگاه» و «حمایت کننده» آنان بوده است.
بنابراین بطور طبیعی مؤتلف کردها، شیعیان می باشند نه سنی ها و نه آمریکایی ها. از آن سو آمریکایی ها نمی توانند با سنی ها ائتلاف نمایند چرا که این ائتلاف آنان را در برابر یک ائتلاف 80 تا 85 درصدی از شیعیان و کردها قرار می دهد. کمااینکه سنی ها هم آینده خود را با قدرتی که بالاخره ناچار است در آینده نزدیک عراق را ترک کند، گره نمی زنند. گو اینکه اساساً سنی های عرب که بعد از 200 سال اینک باید به سهم کمتر در اداره عراق تن دهند، نسبت به اشغالگران بسیار بدبین می باشند و معتقدند آمریکا عراق را از چنگشان درآورده است.
در واقع این تصویر عریان «عراق آینده» است. آمریکایی ها در طول 3 سال گذشته که عراق را در اشغال داشته اند، طرح های مختلفی را برای شکستن این بن بست به میدان آورده اند ولی همه آنها به نحو افتضاح آمیزی به شکست انجامیده است. دو مورد آخر آن یکی مذاکره با ایران درباره عراق و دیگری تشکیل «دولت نجات ملی» در یک فرایند خارجی بود.
آمریکایی‌ها مذاکره با ایران درباره عراق را مطرح کردند، چرا که می دانستند شیعیان و کردهای هوادار ایران به زودی چهره سیاست های داخلی و خارجی عراق را دگرگون می کنند. آنان زمزمه اعمال فشار بر اشغالگران برای ارائه جدول زمان بندی خروج را از زبان «جواد مالکی» (ابواسرا) سخنگوی ائتلاف شیعه شنیده بودند. از این رو آمریکا گمان می کرد مذاکره با ایران این روند را به تأخیر می اندازد و تحت تأثیر تمایل ایران به کاهش فشارهای بین المللی بر پرونده هسته ای اش به یک راه حل میانه که از نظر سفیر آمریکا تشکیل دولتی نیمه مذهبی و نیمه سکولار یا اعطای سه وزارت خانه کلیدی خارجه، دفاع و کشور به نیروهای هوادار آمریکا بود، می انجامد. اما ایران زمانی به دعوت های مکرر آقای «زلمای خلیل زاد» (به نمایندگی از بوش و رایس) پاسخ داد که از نظر آمریکا کمی دیر شده بود چرا که روند عراق در جنبه حقوقی به نحو برگشت ناپذیری به ضرر آمریکا پیش می‌رفت.
اما طرح خارج کردن روند عراق از جنبه حقوقی و تبدیل روند حقوقی به روند سیاسی هم با مقاومت جدی مرجعیت و دو ائتلاف شیعیان و کردها مواجه گردید. دست آخر سفیر آمریکا، برای اینکه قافیه را نباخته باشد و بعضی ها گمان کنند این آمریکاست که تحولات عراق را رقم می زند، چند روز قبل و درحالی که ائتلاف شیعه داشت به توافق نهایی برای تعیین نخست وزیر می رسید، یک هفته وقت داد تا مجلس عراق، دولت جدید را برگزیند!
چرا آمریکا در عراق شکست خورد؟ واقعیت این است که حدود یک سده است که آمریکا با هیچ تهدید جدی در معادلات خارجی که موازنه را به ضرر او به هم بزند مواجه نشده است. از همین رو آمریکا همواره با این خیال به سر برده که با بخشی از امکانات مالی و نظامی خود می تواند تحولات را به نفع خود رقم بزند. آمریکا همواره تحولات را از منظر نظامی نگریسته است هرچند این تحولات فرهنگی و ارزشی بوده اند! این موضوع آمریکا را در برابر تحولات «انعطاف ناپذیر» کرده است و از این روست که در صحنه تصمیم گیری همواره این پنتاگون و وزارت دفاع و شورای امنیت ملی آمریکا بوده اند که سایه سنگین خود را بر کاخ سفید انداخته اند و وزارت خارجه در این بین به جز در سه سال ریاست «هنری کیسینجر» (در دولت نیکسون و فورد) هیچگاه نقش چشمگیری نیافته است.
در واقع در طول 100 سال گذشته همواره موفقیت و عدم موفقیت آمریکا از سوی نظریه پردازان کاخ سفید با میزان موفقیت یا ناکامی نظامیان اندازه گیری شده است. از جمله «واین برگر» وزیردفاع آمریکا در سال 1363 وقتی می خواست عوامل شکست آمریکا را ارزیابی کند گفت: «وقتی رهبری سیاسی نتوانست حمایت مردم را در جنگ بدست آورد و یا زمانی که دولت نتوانست موافقت کنگره را با جنگ کسب کند، ما شکست می‌خوریم.»
یعنی اساساً اینگونه وانمود شد که هیچ عامل خارجی نمی تواند بر پیروزی یا شکست ما اثرگذار باشد! همین نگرش از سوی «ادوارد لوتواک» در کتاب «پنتاگون و هنرجنگ» تبلیغ شده است. او هم می گوید: نیروهای مسلح عامل اصلی شکست آمریکا محسوب می‌شوند.
ژنرال «جورج سی مارشال» هم 56 سال پیش گفته بود: «با دمکراسی نمی توان هفت سال جنگ را اداره کرد» منظور او این بود که سیاستمداران عامل شکست جنگ سالاران هستند. کما اینکه برجسته ترین تئوری پرداز آمریکایی که تاکنون سایه اش بر روند نظریه پردازی آمریکا سنگینی کرده است (یعنی کلاوز ویتس) هم وقتی می خواست استراتژی را تبیین کند آن را در این تعریف محدود کرد: «استفاده از درگیری برای دستیابی به هدف جنگ» .در واقع آمریکا در عراق برای عوامل دیگر، ارزش چندانی قایل نبود. نظامیان این کشور توجه نداشتند که یک مرجع تقلید با آنکه بسیار فقیرانه زندگی می کند بیش از یک ارتش مجهز و پر نفر می تواند در صحنه اجتماعی و ایجاد یک روند سیاسی تأثیرگذار باشد و یا آنان نمی دانستند با اشغال عراق سه نیروی عمده که طی 100 سال گذشته به شدت سرکوب شده اند آزاد می شود؛ روحانیت، شیعیان و آزادیخواهان. آمریکایی ها گمان می کردند با اشغال عراق ایران را در چنبره شدید گرفته و آن را وادار به تسلیم می نمایند. آمریکا به دلیل تصلبی که در دیدگاه خود داشت، نتوانست حقایق عراق و محیط اطراف آن را درک کند، اینک با وضعیت شکننده ای مواجه گردیده است و راهی برای برون رفت نمی‌یابد.
در سال 1356یکی از نظریه پردازان آمریکایی- استنلی هافمن- با نگاه به روند سیاست خارجی آمریکا به دولتمردان این کشور اندرز داده بود که: «هر چیز اولویتی دارد، تلاش برای انجام سریع و بسیار سریع کاری خطرناک است. سیاست آمریکا فاقد استراتژی واحدی است که ارتباط فی مابین یک مفهوم کلی، مجموعه ای از اهداف و سیاست های خاص را تعیین کند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات