تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۸۰۸۲۵

آزادى عقیده و نکته‌هاى خطاانگیز


 عمادالدین باقى    www.EmadBaghi.com
ماده18

هر کسى از حق آزادى اندیشه، وجدان و مذهب برخوردار است؛ این حق مشتمل است بر آزادى تغییر مذهب و عقیده و نیز آزادى اظهار مذهب و عقیده، در تعلیم و عمل و عبادت و اجراى مراسم، چه در تنهایى و چه در همراهى با دیگران در جمع یا خلوت.
تقاطع آزادى عقیده و آزادى بیان
گاهى این گره و معضل مشاهده یا بیان شده است که آزادى عقیده و بیان در مواردى با یکدیگر معارض مى افتند. بحران کاریکاتورهاى موهن نسبت به پیامبر اسلام در چند نشریه اروپایى در سال 2005/1384 که التهابى را در جهان اسلام و در سطح بین المللى پدید آورد این مسئله را به اوج رساند که آیا مى توان به خاطر آزادى بیان، عقاید دیگران را تحقیر کرد؟ تمسک به آزادى بیان مهمترین دلیلى بود که اروپاییان اظهار مى کردند.
واقعیت این است که مقوله هاى اهانت و مقدسات امورى نسبى هستند. ممکن است برخى امور در عرف جامعه اى اهانت تلقى شوند و در عرف جامعه اى دیگر اهانت به شمار نیایند. چنانکه «معذرت خواهى» در کشور دموکراتیکى چون کانادا تا چندى پیش مجازات داشت و اهانت تلقى مى شد در حالى که حتى شنیدن این خبر نیز جامعه دیگرى را متعجب مى سازد و آن را باورکردنى نمى داند زیرا معذرت خواهى عین احترام نهادن است. مقدسات هم در عرف جوامع مختلف یکسان نیستند و امورى در جوامعى مقدس و در جامعه اى دیگر نامقدس است.
از این رو اگر عبارت یا تصویرى از نظر جامعه اى موهن است نمى تواند جامعه یا فرد دیگرى را وادار کند که چنین بیندیشد و یا آنچه را او مقدس یا نامقدس مى داند دیگران نیز بدانند. بنابراین آزادى بیان در قلمرو ملى هر کشور نسبت به عقاید جوامع دیگر نباید محدودشونده باشد اما اگر کسى علم داشته باشد که بیان سخن یا تصویرى موجب جریحه دار شدن عواطف پیروان عقیده دیگرى مى شود باید از حق آزادى بیان خود صرف نظر کند تا دیگران را به عمل متقابل تحریض ننماید و البته نقد آن عقیده از تحقیر و توهین به آن (توهین از نظر پیروان آن عقیده) جداست. چنانکه قرآن، اهانت به بت هاى مشرکان را نیز ممنوع کرده و مى گوید اگر به بت هاى مشرکین اهانت کنید گرچه از نظر شما بت ها محترم و مقدس نیستند اما آنها هم از روى دشمنى و احساسات و بدون علم و عقلانیت به خداى شما اهانت خواهند کرد. این در حالى است که اسلام اساس خود را بر نفى شرک نهاده است اما نفى و نقد شرک به روش ایجابى غیر از نفى و نقد به روش سلبى و جریحه کردن عواطف پیروان آن عقیده است.
آزادى عقیده، موافق تعصب یا مخالف آن؟
درک نادرست حقوق بشر مى تواند به نوعى بى قاعدگى و هرج و مرج فکرى و حتى بى اخلاقى منجر گردد. براى مثال این گمان که آزادى بیان و عقیده به معناى رهایى از عقیده است موجب مى شود (و حتى شده است) که پاره اى خام اندیشان، عقیده ورزى و پایبندى به آن را و یا حتى تعصب روشن به عقیده اى را واپس ماندگى و تحجر و برخلاف حقوق بشر بپندارند.
حال آنکه از قضا آنکه عقیده استوار داشته باشد بهتر مى تواند از حقوق دیگران دفاع کند. دفاع از عقیده دیگران مستلزم این است که فرد، خود داراى عقیده مشخصى باشد و آنچه فضیلت دارد این است که انسان در ضمن دفاع از عقیده خویش، از آزادى عقیده مخالف خویش نیز دفاع کند.
دفاع از آزادى عقیده دیگران به معناى پذیرفتن درستى یا حقانیت آن نیست، بل بدین معناست که حتى اگر ما آن را نادرست بینگاریم این فقط تشخیص ماست و تشخیص ما هیچ امتیاز و برترى در پى نمى آورد و دلیل بر آن نمى شود که چون عقیده خویش را درست و عقیده دیگرى را نادرست مى انگاریم آزادى وى را در بیان و دفاع از عقیده اش سلب کنیم. این عمل ترجیح بلامرجح است و اگر تجویز شود در ضمن خود به دیگرى نیز این حق را داده است که اگر عقیده خویش را درست و عقیده ما را نادرست انگاشت، آزادى ما را سلب کند. بنابراین در اینجا آنچه حاکم و قاطع است، قدرت است، هر که قدرت داشت آزادى عقیده هم دارد و هر که از آن محروم بود از آزادى عقیده نیز محروم است.
در اینجا دیگر منطق و استدلال حاکم نیست، زور حاکم است. بنابراین نفى اصل آزادى عقیده یعنى پذیرفتن حاکمیت زور به جاى منطق و استدلال. دفاع از آزادى عقیده دیگران دفاع از عقیده آنان نیست دفاع از حقى است که در آن برابریم.
آزادى عقیده، موافق نقد عقاید دیگران
نکته خطاانگیز دیگر این است که گویى آزادى عقیده مخالف و دفاع از آن به معناى سکوت در برابر آن نیز هست. برخى گمان مى برند نقد یا مخالفت با عقاید دیگران، محدود کردن و ایجاد فشار بر آزادى عقیده آنان است. بدون شک خود مفهوم و اصل نقد از مصادیق زرین آزادى عقیده است و اینکه هرکس بتواند عقیده و نقد خویش را نسبت به دیگران بیان کند اما حق عبور از مرزهاى بیانى، کاربرد زور، توهین و تحقیر و... را ندارد. این تصور نادرست که مخالفت با عقاید دیگران، با اصل آزادى عقیده منافات دارد، موجب شده است که در میان اهل تلاش براى آزادى عقیده، نقد و انتقاد دوجانبه رخت بربندد.
نقد عقیده دیگران منافاتى با آزادى عقیده آنها ندارد بلکه خود، جلوه اى از این حق است. ملاحظه اساسى که در اینجا وجود دارد این است که باید حق نقد برابر باشد نه اینکه هر کس قدرت دارد بتواند عقاید دیگران را نقد کند و براندازد اما منقود به همان میزان از امکان پاسخ دادن یا نقد متقابل عقیده آنان محروم باشد. نقد یکجانبه فقط حق یک طرف را تأمین مى کند و آزادى که فقط به یک طرف تعلق داشته باشد عین استبداد است زیرا استبداد به معناى نفى تمام حقوق نیست که در آن هیچ کس از آزادى بیان و عقیده برخوردار نباشد.
چنین تعریفى از استبداد امرى بى معنا و بلاموضوع است بلکه استبداد یعنى آزادى بیان و عقیده فقط براى یک گروه و یا فقط براى آنان که قدرت و مکنت دارند. استبداد یعنى تبعیض در آزادى نه نفى کامل آزادى. استبداد یعنى اینکه گروه هایى که آزادى دارند آزادى دیگران را سلب کنند. بنابراین نقد عقاید دیگران با آزادى عقیده ملازمه دارد، مشروط به آنکه همگان از فرصت هاى برابرى براى نقد کردن و نقد شدن برخوردار باشند.
اما بزرگترین پرسش این است که آیا آزادى عقیده به معناى آزادى عقیده باطل نیز هست؟ آیا اگر فرقه یا عقیده اى از نظر ما باطل بود حق تبلیغ مرام خویش را دارد یا نه؟ این پرسش بسیار مهم و اساسى است؟ در جوامع دموکراتیک شاید این پرسش بیهوده به نظر آید اما در جوامع ایدئولوژیک (که ایدئولوژیک بودن را داراى بار منفى نمى دانم و بحث آن در جاى دیگرى دنبال خواهد شد) معضلى جدى است.
و البته منظور ما از ایدئولوژى و عقیده در اینجا دین نیست. مذهب و عقیده دینى، اعتقاد به خاک، خون و نژاد و یا مارکسیسم و هر مرام الحادى نیز مى تواند در یک صورت ضددموکراتیک و نافى حقوق بشر باشد و در صورتى دیگر سازگار با آن. در عین حال در جوامع دموکراتیک نیز کاملاً این مسئله زدوده نشده است زیرا آنها نیز برخى عقایدى را که نادرست مى دانند مجال ترویج نمى دهند. موضوع هولوکاست در غرب و نیز حجاب در فرانسه نمونه هایى از آن است اما بدون شک این مصادیق بسیار اندک شمارند و به وسعت و کثرت جوامع شرقى و در حال گذار یا جهان سومى نیستند. برخى علماى مسلمان درباره برخى عقاید و مذاهبى که باطل مى دانند مى گویند یک عقیده یا حق است یا باطل. اگر باطل باشد نمى توان آن را تبلیغ کرد. پیروان آن مى توانند بدان معتقد باشند ولى نمى توانند آن را تبلیغ کنند. این در حالى است که هر عقیده اى ذاتاً قائم به تبلیغ است و کمترین کار، نشر متون و کتاب هاى آن براى پیروان است.
اگر سخن فوق را معیار بگیریم چه حادثه اى در جهان رخ خواهد داد؟ هر گروهى که عقیده دیگرى را باطل بداند اگر محق باشد که حق تبلیغ آن را سلب و ممنوع سازد آنگاه در کشورهایى که مسلمانان یا شیعیان در اقلیت هستند اگر جلوى چاپ کتاب یا تبلیغات آنها گرفته شد یا افراد را به خاطر عقیده شان زندانى کردند نمى توان اعتراض کرد و باید آن دولت ها را در اقدام علیه این مسلکان محق بدانند. پس در این صورت حقوق اقلیت چه مى شود؟ اگر عقیده گروهى اقلیت را برحق ندانیم اما حقوق شهروندى اقلیت زائل نخواهد شد.
یک نگاه و پاسخ کلامى و یک نگاه و پاسخ عرفانى به پرسش فوق نیز وجود دارد.
در نگاه کلامى، عقیده حق و باطل وجود دارد و منطقاً نمى توانند همه عقاید درست و برحق باشند. با فرض اینکه عقاید یا «حق» و یا «باطل» اند اما در اینجا مرز و مرحله حقوق نیست و این بحث «مابعد حقوق» است. به عبارت دیگر مى توان این حقوق را از نوع حقوق درجه اول دانست و عقیده و حق و باطل بودن آن را، حق یا مقوله اى درجه دوم قلمداد کرد.
نمى توان پیش از تضمین برابرى حقوقى همه عقاید در آزادى شأن، از حق و باطل بودن آنها سخن گفت. ابتدا باید این عقاید بتوانند به نحو یکسان باور داشته شوند و بیان گردند سپس به کشف و فهم درستى و نادرستى آنها نایل شویم. حق و باطل بودن عقیده منافاتى با پذیرفتن برابرى حقوق در آزادى عقیده ندارد زیرا این دو مقوله متعلق به دو مرحله و دو موقعیت جداگانه اند ابتدا باید آزادى عقیده به رسمیت شناخته شود سپس بحث درستى و نادرستى آن. بنابراین اگر کسى از نفى و بطلان عقیده اى سخن گفت نقض آزادى بیان نیست به شرط اینکه پیش از آن برابرى در آزادى عقیده را پذیرفته باشد.
بحث مذهبى
در اینجا بى مناسبت نیست یادآور شوم که در قرآن گاهى سخن از آزادى عقیده داشتن است و گاهى سخن از اینکه دین حق، انحصاراً اسلام است. برخى از این تفاوت ها، استنباط تناقض و تضاد مى کنند و برخى با تکیه بر «ان الدین عندالله الاسلام» مى گویند اسلام با تأکید بر اینکه هیچ دینى پذیرفته نیست، آزادى عقیده را نفى کرده است. از دیدگاه تاریخى، مى توان هر آیه اى را با شأن نزول آن تفسیر کرد و شأن نزول، خود جزیى از آیه و فهم آن است. در این شیوه تحلیل، ممکن است مناقشات پیش گفته به آسانى حل نشود، اما از دیدگاه هرمنوتیکى کار آسان تر است. در دیدگاه هرمنوتیکى متن پس از صدور و انتشار مستقل از مولف و شأن نزول فهمیده مى شود.
نویسنده اى که کتاب را مى نویسد نباید انتظار داشته باشد هرچه دلخواه اوست دیگران از متن بفهمند یا هرچه او انتظار دارد رخ دهد. متن جداى از مولف خود سخن مى گوید. علوم قرآنى ترکیبى از دو نگاه فوق را در بردارد و ضمن اینکه شأن نزول را در فهم آیه لازم مى داند، اما مى گوید شأن نزول مخصوص آیه نیست. بنابراین مى توان درباره تعارضات ادعا شده گفت که هرجا سخن از آزادى عقیده است از معرفت و حق درجه اول و مرحله حقوقى سخن مى گوید و هرجا سخن از حق و باطل بودن است از معرفت و حق درجه دوم یعنى مرحله مابعد حقوقى سخن مى گوید. هر مذهب و یا هر نظریه علمى نخست باید به درستى خود باور داشته باشد که بتواند از آن دفاع کند. این خودحق پندارى به معناى انکار احتمال درستى نظریات دیگر نیست ولى مبناى نقد و رد دیگر نظریات هست. (براى تفصیل بحث بنگرید به کانون هاى نزاع اسلام و حقوق بشر)
البته برخلاف نگاه کلامى، نگاه دیگرى نیز وجود دارد که به نحله عرفان متعلق است. در این دیدگاه گرچه حق و باطل وجود دارند اما وجود مذاهب و عقاید مختلف به معناى این است که نمى توانند همه اینها حق یا باطل باشند بلکه هر کدام تکه اى از حقیقت را بیان مى کنند نه همه حقیقت را.
عرفا مى گویند الطرق الى الله بعدد نفوس الخلایق. از آنجا که دیدگاه آنها وحدت وجودى است معتقدند که حتى کافر و مشرک نیز خدا را با زبانى دیگر مى خواندند و مى جویند و همه هستى، تسبیح خدا مى گوید. همه چیز جلوه هاى مختلف حقیقت واحدى است و بنابراین عقیده حق و عقیده باطل به مفهوم کلامى در اینجا وجود ندارد یا بسیار کمرنگ مى شود و اختلاف بر سر انتخاب لسان و راه کوتاهتر است.
همچنین با منطق موقعیت پوپر مى توان گفت برخى از عقاید در موقعیت هایى درست و در موقعیت هایى نادرست به نظر مى آیند یا نادرست هستند و نمى توان حکمى کلى و فرازمانى، فرامکانى در نادرستى عقاید صادر کرد. در نگاه جیمز که نگاه پراگماتیستى است نیز درستى عقاید بستگى به Functionol بودن (کارکرد داشتن) آنها دارد. مادامى که عقیده و نظریه اى کارکرد داشته باشد (ولو آنکه از نظر منطقى و عقلانى نادرست باشند) حقانیت دارند زیرا ملاک حقیقت داشتن یک چیز ملاک کلامى نیست بلکه کارآمدى و کارکرد داشتن آن است. بنابراین موضوع عقیده حق و باطل در هر صورت و با هر رویکردى نمى تواند جلوى آزادى عقیده را بگیرد.
دستاورد، برآیند
تا پیش از ظهور لیبرالیسم و یا اندیشه برترى انسان بر عقیده و مفهوم جهانى حقوق بشر، عقیده برتر از انسان بود، ارزش انسان ها بستگى به ارزش عقیده و مذهب شان داشت. انسان ها زیست اعتقادى داشتند و در چنبره عقاید زندگى مى کردند. از عقیده مندى لذت مى بردند، تعصب مى ورزیدند و برایش مى جنگیدند.
عقیده به مثابه تکیه گاه و لنگرگاه روانى انسان عمل مى کرد و وى را از ثبات فکر و شخصیت برخوردار مى ساخت و با سلب عقیده از انسان و به زعم دورکیم با فروپاشى عقاید یا ارزش هاى مشترک در جامعه که یک وجدان جمعى را شکل مى دهد، در جامعه مدرن بى هنجارى یا حالت آنومیک پدید آمده و جرم و جنایت و فساد و خودکشى و طلاق و ... افزایش مى یابد تا زمانى که ارزش هاى مشترک و عقیده تازه اى جایگزین گردد. پیدایش اندیشه برترى انسان بر عقیده از آنجا که به زعم عده اى انکار آن زیست سنتى بود منشاء بى هنجارى ها، هرج و مرج ذهنى و روانى، افسردگى و... گردید اما واقعیت این است که با توضیحات فوق درمى یابیم که آزادى عقیده به معناى انکار زیست عقیدتى انسان و انکار جهان چسبندگى و آرامش روانى در عصر سنتى نیست بلکه فقط جاى عقیده و حقوق را عوض مى کند. به عبارت دیگر یک جابجایى کوچک ولى مهم و با پیامدهاى گران را میان مرتبت و مکانت انسان و عقیده انجام مى دهد. به عبارت دیگر این سخن به جاى اینکه انسان را در خدمت عقیده یا سیاست یا هر امر دیگرى قرار دهد همه چیز و حتى عقیده را در خدمت انسان قرار مى دهد. همان که خداوند گفت: «و سخر لکم ما فى الارض جمیعاً.»
و مولانا گفت:
جوهر است انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و سایه اند و تو غرض
به زبان مذهبى: یعنى انسان گوهر هستى و روح خدا و خلیفه و برتر از هر چیز دیگرى است. بنابراین، آزادى عقیده، انسان را از مزایاى جهان زیست عقیدتى سنتى بهره مند مى کند اما از آفات آن که بروز جنگ و خونریزى هاى ناشى از تعصب و تکفیر و خود حق پندارى و دیگر باطل بینى است مصون مى دارد. آزادى عقیده به مفهومى که در اعلامیه جهانى حقوق بشر مذکور است جنگ هاى مذهبى و ایدئولوژیک را به عنوان یکى از عوامل ستیزه ها و خونریزى ها و بى حرمتى ها و اهانت ها تعطیل مى کند. مهم این است که انسان بتواند براى زندگى بهتر، جنگ را از میان بردارد. براى این کار باید عوامل آن را بکاهد و پذیرفتن حق آزادى عقیده یعنى کاهش جنگ.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات