تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۸۰۸۳۵

مذاکره با آمریکا؛ زیانها، نگرانی‌ها و ملاحظات


دکتر محمود طاهری
یکی از مهمترین خبرهای چند هفته اخیر، موضوع مذاکره محدود ایران با آمریکایی ها درباره وضعیت عراق است که به دلیل نفرتی که در قلبهای اکثریت مردم ایران از عملکرد آمریکا وجود دارد، نگرانی هایی را موجب شده است.
آمریکایی ها اگر چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا مدتها فقط به از دست دادن یک ژاندارم خوب و همچنین منافع فراوان اقتصادی شرکتهایشان افسوس می خوردند، اما به زودی متوجه شدند که آنچه در حال از دست دادنش هستند، بسیار مهمتر و گسترده تر از آن است که بتوان آن را در ایران محدود کرد و آن عبارت بود از: رشد احساسات ملی و اسلامی، آن هم از نوع اعتلا طلب آن.
ایرانیان تنها ملتی هستند که از 26 سال پیش از این که سفارت آمریکا را اشغال نموده و مدارک جاسوسی و دخالتهای آن را در کشور خود افشا کردند و کارکنان آمریکایی را با خفت از کشور اخراج نمودند، اجازه راه اندازی سفارتخانه به آمریکایی ها نمی دهند، در حالی که آنان در همه کشورهای جهان دارای سفیر یا کاردار هستند. همچنین قدرت برجسته نظامی ایران در منطقه و ساخت جدیدترین تجهیزات بومی و یا پیشرفتهای اقتصادی و خودکفایی ها و نیز بسیاری از پیشرفتهای دینی، فرهنگی و علمی مردم این سرزمین پس از اخراج آمریکایی ها، برای بسیاری از مردم آرمانخواه جهان، مثال زدنی است؛ پیشرفتهای ایرانیان در تولید انرژی اتمی، یکی از جدیدترین و برجسته ترین این اقدامات است که تأثیر گسترده و عمیقی در افکار جهانی خواهد داشت.
چنین تحولاتی موجب شده هر اقدام مؤثری از سوی ایرانیان، در میان جامعه شناسان و مردم شناسان جهان، به صورت یک نمونه منحصر به فرد در آید.اما از آن سو، در حالی نفرت از آمریکایی ها هر روز در میان ملل دنیا اوج می گیرد، مذاکره نکردن با آمریکایی ها نیز خود به یک فرهنگ و روش سیاسی مؤثر در دنیا تبدیل شده است، زیرا این روش، نوعی تحقیر و بی توجهی پر معنا نسبت به آمریکایی ها تلقی می شود که کمتر در دنیا نمونه داشته است.از سوی دیگر با توجه به آنکه آمریکایی ها تقریباً همه نوع طرحی را برای رسیدن به اهداف بزرگ خود در مورد ایران انجام داده اند و نتیجه مناسبی کسب نکرده اند، همیشه به دنبال مناسبترین و یا کم هزینه ترین گزینه، یعنی به مذاکره کشاندن ایران بوده اند.چنین فکری از سوی آمریکا و حامیانش زمانی بیشتر قدرت می گیرد که سران حاکمیت در ایران، حاضر نیستند کمترین امتیازی به آنها بدهند و آمریکا نیز نتیجه دلخواهی از تبلیغات و فشارهای سیاسی خود در مجامع بین المللی علیه ایران کسب نمی کند.
در چنین شرایطی، نه تنها آمریکایی ها، بلکه دوستان اروپایی آنها هم که مشکلات داخلی فراوانی دارند، از مذاکره با ایران خشنود می شوند و برای چنین مذاکره ای دقیقه شماری می کنند.
نکته دیگر آن که باید پرسید؛ آمریکایی ها از چنین گفتگوهایی چه سودی می برند و منافع ما از گفتگو با آمریکایی‌ها چیست؟
به پای گفتگو کشاندن هیأت ایرانی به نمایندگی از ملتی مسلمان و انقلابی، چه با درخواست عراقی ها صورت بگیرد و چه به آرزوی دیگران، حتی اگر هیچ سخنی نیز بین آنان رد و بدل نشود و تنها با گرفتن چند عکس و فیلم ختم شود، بزرگترین پیروزی برای آمریکایی هاست و این آرزویی است که آنان از 26 سال قبل تاکنون در دل داشته اند تا به این شکل به همه انقلابیون جهان و مسلمانان مبارز نشان دهند که بالاخره ایران انقلابی هم تسلیم شد.
اما از آنجا که چنین گفتگوهایی اگر صورت گیرد، فقط به مسایل عراق محدود نخواهد ماند، وظیفه برنامه ریزان سیاسی کشور باید به گونه ای باشد که نه تنها موجبات یأس و تردید را در میان دوستداران انقلاب اسلامی فراهم نکند، بلکه مانع ظهور تلقی های غلطی به نفع دشمن شود.
بنابراین، موضوع چنین مذاکراتی علاوه بر آثار محتوایی اش، نتایج و آثار بیرونی فراوانی دارد که نباید نادیده گرفته شوند.اما حضور ما در چنین مذاکره ای در عراق، که به هر حال از سوی سفیر آنان پیشنهاد شده و سپس آقای حکیم آن را از ایران خواسته است، در افکار بین المللی و بخصوص در آمریکا و اروپا و حتی در کشورهای عربی و اسلامی، دروغ بزرگی را که آمریکاییها درباره دخالت ایران در وقایع عراق در همه جا مطرح نموده اند تقویت و تأیید می کند؛ و این همان چیزی است که دشمن خواسته است.
همچنین نباید از دو نکته بسیار مهم غفلت شود: نخست اینکه در هر صورت، چه بخواهیم و چه نخواهیم، قویترین رسانه های تبلیغاتی دنیا در دست دشمنان اسلام و ایران است و آنان هیچ گاه و به هیچ وجه در این مسیر صداقتی نشان نداده و نخواهند داد و منافع سیاسی و جهانی خود را بر حقیقت گویی ترجیح می دهند. دوم آنکه، هر اندازه که ایران تلاش کند تا نشان دهد در مراودات و برنامه های سیاسی و جهانی خود دیدگاهی اسلامی و انسانی دارد و نه شیعی و ایرانی، دشمنان آگاه ما چهره دیگری را به جهانیان نشان می دهند و کشورهای عربی و اسلامی پیرو تسنن نیز چنین تبلیغاتی را درباره ایران می پذیرند.
نکته دیگر آن که کسانی که معتقدند گفتگو با آمریکا می تواند مفید باشد، بر چه جنبه هایی از این گونه گفتگوها نظر دارند و آنانی که تصور می کنند پاره ای از مشکلات داخلی و یا خارجی ایران را می توان با ارتباط با آمریکا برطرف نمود؛ آیا نمونه ای هم برای تصورات و نظرات خود دارند؟
کدام نمونه جهانی را می توانیم مثال بزنیم که مردمی در آسیا و آفریقا و یا در آمریکای لاتین، از حضور و اقدامات آمریکایی ها خشنود و مفتخر باشند؟
تردیدی وجود ندارد که ایران هیچ گونه نفعی از این مذاکرات برای خود برنمی دارد، در حالی که باید منافعی برای ما در گفتگوها وجود داشته باشد و گفتگوهایی که سودی برای ملت ما و یا حیثیت ما نداشته باشد، اقدامی عبث خواهد بود چنانکه تماسهای آمریکایی ها با جمهوری اسلامی ایران برای اشغال افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان و تأیید این اشغالگری نیز اقدامی معقول نبود و ما به آنها اجازه دادیم که بدون نگرانی از همسایگان، آن سرزمین را اشغال کنند، در حالی که هدف نهایی آنها کنترل و محاصره ایران بود.
اما اینکه اعلام شده است، هدف از این مذاکره، تسریع در تشکیل دولت در عراق و حمایت از مردم آن کشور است نیز گفته ای نامعقول است. آیا ما معتقدیم که آمریکایی ها عراق را اشغال کرده اند تا با کشتن هزاران هزار نفر از مردم بی گناه و غیرنظامی و ترور بیش از 250 نفر از دانشمندان و استادان عراقی و تخریب مراکز مهم تجاری و فرهنگی و تأسیسات برق و آب این کشور و تصرف مراکز نفتی آن، دموکراسی را برای آن مردم ستمدیده به ارمغان بیاورند؟
آیا کسی می پذیرد که آمریکایی ها می خواهند هر چه زودتر نظم و امنیت در آن کشور برقرار شود و حکومت شیعی منتخب اکثریت مردم به قدرت برسد؟ روشن است که آنان اهداف کثیف دیگری در این منطقه داشته و دارند و هیچ گاه به خواسته های ما و عراقی ها در آزاد گذاشتن مردم در این ناحیه رضایت نخواهند داد؛ زیرا که با چنین رضایتی همه چیز خود را در خاورمیانه از دست خواهند داد.بنابراین آنان هیچ گونه نفعی در امن و آرام شدن عراق و تشکیل دولت ملی و شیعی در آن کشور ندارند.از این رو، چنین مذاکره ای با دشمن و آن هم در زمانی که آمریکایی ها خود در مشکلات عراق گرفتار شده اند و نیازمند فکر و طرحی نو برای خروج از بحران هستند، تنها و تنها برای دشمن اشغالگر مفید خواهد بود و هیچ نفعی برای ما نخواهد داشت و شاید حتی برای عراقی ها نیز فایده ای نداشته باشد.
واقعیت آن است که در شرایط عادی و در مورد طرف مورد مذاکره، اگر رفتار عادی داشته باشد، می توان به منافع محتملی امید داشت، اما در حال حاضر، نه شرایط منطقه ای عادی است و نه طرف مورد گفتگو، یعنی آمریکایی ها، افرادی عادی و معقول هستند. اساساً با کسانی که به هیچ آیین و قانونی پایبندی نشان نمی دهند و خود را جاهلانه، مالک همه جا و همه کس تصور می کنند چگونه باید سخن گفت و انتظار نتیجه معقولی داشت؟ به علاوه در شرایط کنونی، این آمریکایی ها هستند که محتاج مذاکره اند و راهی برای گریز از عراق می یابند و نه جمهوری اسلامی؛ و اگر عراقیها نیز به دنبال رفع مشکلات خود هستند، باید راه دیگری بیابند و آن چیزی نیست جز مبارزه ملی و همگانی با اشغالگران کشورشان و اخراج آنها.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات