تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۹  ، 
کد خبر : ۸۰۸۵۰
دین و برابری

ملى ـ مذهبى و مشارکتى‌ها

مقدمه: تقى رحمانى در مقاله اى که در شماره چهل و هشتم نشریه نامه به چاپ رسیده است مى نویسد: «در پى گشودن گفت وگو درباره معضل بزرگ تحقق دموکراسى در جامعه و با عنایت به نقد و بررسى دو راهبرد کلان، ماندن در حاکمیت براى بهبود شرایط و زیستن در حوزه عمومى در شرایط سخت و دموکراتیک، در این نوشتار به عنوان نمونه دو رویکرد جریان ملى- مذهبى و جبهه مشارکت به نقد گذاشته شده است. این بررسى قصد آن دارد دو رویکرد راهبردى در تاریخ معاصر ما را مورد موشکافى قرار دهد. بدیهى است بررسى موضوع وضعیت درستى یا نادرستى جبهه دموکراسى خواهى مورد نقد و بررسى این نوشتار نیست.» بخشى از این مقاله را با هم مى خوانیم:

معضل بنیادین دموکراسى در جامعه ما پابرجا است؛ جامعه اى که همه چیز دارد اما هیچ چیز ندارد. به واقع همه چیز دارد اما این دارندگى با درهم ریختگى و آشفتگى آن، یعنى آشوب در اندیشه و راهبردهاى روشنفکران و ناموزونى ساختارى جامعه و دولت و بى سامانى طبقات اجتماعى و بى بانى بودن دموکراسى در جامعه، خود را مى نمایاند.
قدرت به سازمان و زور ناشى از آن، قدرت و اعتبار فکرى و ایدئولوژى نیاز دارد؛ و طبقه متوسط در ایران فاقد اندازه لازم این سه فاکتور براى تعیین کننده بودن است. دموکراسى با طبقه متوسط شکل مى گیرد، حال از چه طریق این شکل گیرى طبقاتى مى تواند انجام شود؟ دولت در جامعه ما قدرتمند است اما قانونمند نیست و ویژگى شبه مدرن بودن از خود نشان مى دهد. دولت شبه مدرن در جامعه ما چند شاخصه مهم دارد:
1-بدون حوزه عمومى قوى شکل گرفته است.
2-به درآمد نفتى وابسته است.
3-ساختار تولیدى- فنى ندارد بلکه امنیتى- رفاهى بوده و مناسبات حاکم بر آن حامى پرورى است تا صنف و طبقه سازى.
4-دولت شبه مدرن تمرکز فوق العاده دارد، این تمرکز حتى تیم سالارى را هم باور ندارد.
از صد سال پیش به این سو با وجود دو انقلاب و دو جریان اصلاحى، ورود به دولت براى اصلاح امور نتیجه مطلوبى نداشته است. کارنامه مصدق، بازرگان، بنى صدر و خاتمى از جمله نمونه هاى این عدم موفقیت است. روشنفکران سیاسى- فکرى طبقه متوسط تا زمانى که با قدرتمندان حاکم رابطه یک سویه و اطاعت پذیر یا در راستاى منافع آنان داشته باشند، مورد احترام هستند. به عنوان نمونه مى توان به سرنوشت دکتر سروش، بهزاد نبوى، سعید حجاریان که زمانى سرهنگان فکرى و سیاسى نظام بودند اما امروز این ویژگى را از دست داده اند - هرچند هنوز در حاشیه قدرت براى حاشیه نشینان حاکمیت مقام سرهنگى خود را حفظ کرده اند- اشاره کرد. در سال 1358 با مهندس بازرگان و برخى روشنفکران مذهبى نیز همین گونه رفتار شد. یعنى این روشنفکران از قدرت حذف شدند و اگر تاریخ را نیک بنگریم، سرنوشت روشنفکران سیاسى- فکرى طبقه متوسط همین بوده؛ یعنى هر زمان اگر در پى کسب و حفظ هویت خود برآمده اند، کنار گذاشته شده اند.
در دولت هایى که حتى سرنوشت برخى جریانات و افراد قدرتمند که در رقابت با یکدیگرند، سرنوشت ناپایدارى است، دیگر حساب و کتاب طبقه متوسط و حامیان آن در وضعیت ناپایدار روشن است.
با این تفاسیر راه حل هاى تحول طلب مانند:
1- ورود به قدرت و دولت براى اصلاح،
2-تغییر دولت و حاکمیت که به نوعى انقلاب است، در تاریخ صد ساله ما جواب مناسب نداده است.
نیاز بنیادین ما در هر حالتى اعم از راهبردهاى فعالیت اصلاح طلبانه و انقلابى داشتن حوزه عمومى قوى است که لوازم اقتصادى و اجتماعى و سیاسى خود را طلب مى کنند. براى تحقق این حوزه عمومى قوى، وجود حاکمیتى حوزه عمومى ساز و وجود نیروهایى قدرتمند براى ایجاد تعادل میان حاکمیت و مردم و روشنفکران ضرورى است. به عبارتى در جامعه ما نیروهاى سیاسى باید در شرایط غیرجنبشى، تئورى سازمان دادن جامعه در خود را فراهم و در حد توان در این مورد سازمان دهى کنند تا زمانى که شرایط گشوده شد، دولت ها را وادار به رعایت تقویت حوزه عمومى کنند و شرط رکین و اصلى همکارى با هر دولتى را تقویت حوزه عمومى قوى و اصالت دادن به احزاب قرار دهند.
اگر این کلیات را باور داشته باشیم، راهبرد جبهه مشارکت و ملى- مذهبى ها بعد از انقلاب قابل نقد و بررسى مى شود.
جبهه مشارکت و ملى- مذهبى ها از طبقه متوسط جامعه ایران به شمار مى آیند که داراى گرایشات مذهبى بوده و بینش آنان با دموکراسى همراه است؛ اگرچه منافع بخشى از مشارکتى ها تا انتها با دموکراسى همراهى نمى کند، ولى در نهایت منافع طبقاتى جبهه مشارکت در گرو ایجاد و تحقق دموکراسى در جامعه است. ملى- مذهبى ها بینش، منافع و موقعیت هم سو دارند، اما ابزار و امکاناتى همانند مشارکت را در اختیار ندارند، چون مشارکت حزبى در درون حاکمیت به شمار مى آید و به هرحال در حاکمیت بودن، مزایایى دارد.
در دوران اصلاحات، مزیت برخوردارى از اعتبار و نفوذ اجتماعى نیروى درون حاکمیت بیشتر بود. دوره ماه عسل اصلاحات و وجود امکانات بیشتر، باعث ارائه و بروز آرا و عقاید از سوى جریان هاى مختلف شد که نتیجه اش نفوذ و اعتبار بیشتر در جامعه بود. این ویژگى در ابعاد مختلف براى جبهه مشارکت بیشتر فراهم بود؛ زیرا به دلیل قرار داشتن در درون حاکمیت از امکانات بیشترى برخوردار بود. در مقابل ملى- مذهبى ها چندان از امکانات برخوردار نبودند ولى اعتبار و خوش نامى از گذشته را با خود همراه داشتند که البته حتى طى این دوره نیز نتوانستند این اعتبار را به اندازه کافى به اقشار وسیع تر مردم بشناسانند.
این ناتوانى هم به دلیل عدم در اختیار داشتن امکانات اجتماعى این جریان و هم برخى ناتوانى هاى درونى آنان بازمى گردد. اما اکنون زمانه دیگرى شده و با انتخابات ریاست جمهورى نهم، جبهه مشارکت مصمم است که در حاکمیت بماند. این جریان اگر چه در دولت نیست، اما مى خواهد در حاشیه قدرت حضور داشته باشد. دلیل این امر هم توضیحات فکرى، بینشى و راهبردى دارد و موقعیت و منافع آنان نیز اینچنین ماندنى را ایجاب مى کند؛ اما مشکلات چنین وضعیتى اگر طولانى شود براى حزب مورد نظر کم نخواهد بود. [...]رفتار مشارکت ریشه در یک آرمان گرایى دارد که این آرمان گرایى را با نوعى رادیکالیسم در بدنه خود حمل کرده، در حالى که سر جریان فاقد چنین ویژگى یکدستى است. به عبارتى حجاریان و طیف او که متاثر از آراى حسین بشیریه هستند، در مشارکت اکثریت ندارند و شاید دیدگاه هاى شان در جامعه ما عملى نیست که نمونه آن بن بست راهبرد چانه زنى از بالا و فشار از پایین است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات