تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۴  ، 
کد خبر : ۸۰۸۵۱
اندیشه برابری

تحول دانشگاه‌ها


ناصر فکوهی، روزنامه سرمایه 30/1/85: در طول تاریخى که از تمدن هاى انسانى مى شناسیم، سه انقلاب بزرگ فناورانه به وقوع پیوسته است: نخست در حدود 10 هزار سال پیش انقلاب موسوم به نوسنگى (نئولیتیک) که جوامع انسانى را از شکل معیشت گردآورى و شکار به معیشت کشاورزى رساند و گروه هاى انسانى را از وضعیت کوچندگى و جابه جایى دائم به موقعیت یکجانشینى واداشت. دوم، انقلاب صنعتى در حدود 200 سال پیش که جوامع انسانى را از معیشت کشاورزى و روستانشینى به موقعیت صنعت و تولید انبوه و شهرنشینى رساند و سرانجام انقلاب اطلاعاتى در حدود 30 سال پیش که در حال زیر و رو کردن جوامع انسانى، این بار از معیشت صنعتى به معیشت بر پایه مدیریت اطلاعات و پردازش آنها و به وجود آوردن اشکال متفاوت ارتباطات و تعاملات مجازى الکترونیک است.تجربه دو انقلاب پیشین ما را منطقاً به این نتیجه گیرى هدایت مى کند که تحولات ناشى از انقلاب انفورماتیک نیز لااقل به همان میزان و با همان شتاب و به احتمال قوى حتى از آن نیز شدیدتر و تکان دهنده تر خواهد بود. از همین امروز مى توان شاهد نخستین تحولات در این زمینه ها بود: رشد ارتباطات مجازى بر روى شبکه اینترنت و به وجود آمدن امکانات گسترده اى براى بیان آزاد که تا پیش از این حتى تصور آن را نیز نمى توان به فکر راه داد. امروز هر کس با اندکى دانش فنى مى تواند حضورى جهانى بر روى شبکه داشته باشد و اندیشه ها و نوشته هاى خود را به اطلاع همگان در سراسر جهان برساند. با این وصف این امر امروز هنوز بیشتر از آن که یک «واقعیت» باشد یک «پتانسیل» است و به همین دلیل نیز برخى ممکن است به این امر با عنوان نوعى «توهم» جدید انتقاد کنند، توهمى که سبب مى شود میلیون ها نفر روى وب حاضر باشند ولى عملاً نتوانند صداى یکدیگر و نوشته هاى یکدیگر را بخوانند زیرا فاقد زبان مشترک یا علاقه مندى ها و تمایلات مشترکى هستند که آنها را به یکدیگر پیوند دهد. باید اذعان کرد که در این انتقاد سهمى از حقیقت وجود دارد که نمى توان آن را انکار کرد. این اصولاً یکى از تناقضات جهان مدرن است که در آن پتانسیل هاى مفروض و اغلب دست نایافتنى در جایگاه واقعیت هاى عملى قرار گرفته و به این وسیله مى توان روابط هژمونیک ایجاد کرد. براى مثال مى توان بر تداوم روابط هژمونیک در عرصه اقتصادى و در سطح جهانى میان دولت هاى توسعه یافته و در حال توسعه انگشت گذاشت که برخاسته از نوعى توهم موقعیت و سهم برابر در بازار جهانى و جهانى شدن روابط تجارى در مرزهایى بدون کنترل و بدون تعرفه بنا بر تعریف سازمان تجارت جهانى است و یا مى توان به تداوم روابط هژمونیک جنسیتى (پدرسالارى) تاکید کرد که حاصل توهم آزادى و رهایى زنان و موقعیت برابر آنها در جوامع توسعه یافته با مردان است و یا در قالب مشخص بحث ما وجود اطلاعات انبوه و بى پایان مى تواند فرد را درون تونلى از ابهام فرو برد که کاملاً با شفافیتى که احتمالاً ذهن او از این وفور انتظار دارد در تضاد قرار داشته باشد و این فهرست را مى توان تا بى نهایت ادامه داد.
با این وصف این دیدگاه، دیدگاهى بدبینانه است که نمى توان چندان انتظار کارایى از آن داشت. تاکید بر بعد منفى امکانات جدید فناورانه، البته مفید است، اما به شرط آن که بتوان راه حل هایى نیز براى رهایى از این موقعیت پیش نهاد. راه حل هایى که بى شک وجود دارند. براى یافتن این راه حل ها اما، باید نخست خود فرآیند و سازوکارهاى آنها را شناخت. یافتن چنین سازوکارهایى کارى بسیار مشکل است زیرا بنابر تعریف ما با قضیه اى مبهم سر و کار داریم که در آن تناقض حاصل پیچیدگى و فراوانى است. با این وصف یکى از راه هایى که شاید بتوان بر آن قدم گذاشت و تا حدى انتظار یافتن پاسخ هایى درخور را در این زمینه داشت راه آکادمیسم یا دانش است که از بانیان پدید آمدن وضعیت متناقض کنونى نیز هست. این راه را باید پیش از هر چیز در بحران تحول کنونى اش مورد توجه قرار داد و البته این پرسش بجا را مطرح کرد که در شرایطى که نهادهاى دانشگاهى خود در رابطه با موجودیت خویش در ابهام قرار دارند آیا مى توان از آنها انتظار گشایشى در ابهام عمومى جامعه را داشت؟
در بحثى که در اینجا مایل به تمرکز بر آن هستیم، موضوع موقعیت و رسالت نهادهاى آموزش عالى و به طور خاص نهادهاى دانشگاهى در جهانى است که به شدت اطلاعاتى شده و به فرآیندهاى بى شمار ارتباطى و رسانه اى در خود دامن زده است. پرسش اساسى آن است که آیا موقعیت هاى جدید پراکنش اطلاعات و بیان گسترده آنها بر روى شبکه، دانشگاه ها را نیز متحول خواهد کرد؟ و اگر چنین است که بى شک همین طور است، چنین تحولى چگونه بروز خواهد کرد و چه روابط جدیدى باید میان حوزه رسانه ها که بالاترین تبلور را از این انقلاب انفورماتیک در خود نشان مى دهند و حوزه علم متصور شد. براى پاسخ به این پرسش ها باید بر یک اصل اولیه تاکید کرد و آن این که نخستین پیامد انقلاب اطلاعاتى، دموکراتیزه شدن بیش از پیش فرآیندهاى علم و دانش و روش هاى گسترش و انتقال آنها بوده و هست. از هم اکنون مى توان مشاهده کرد که تقریباً هیچ موضوعى نیست که امروز نتوان بر روى شبکه درباره آن به میلیون ها خبر و اطلاعات گوناگون دست نیافت و آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد نه برخوردارى از این توده و کوه بزرگ از اطلاعات بلکه چگونگى مدیریت آنها و رسیدن به ساخت هاى تحلیلى براى درک و نتیجه گیرى از آنها است و آنچه امروزه افراد خاصى را به موقعیت هاى ممتاز مى رساند و در واقع به شکل گیرى لابى هاى قدرتمندى در نهادهاى موسوم به اتاق هاى فکرى (think tank) دامن مى زند که از نهادهاى تعیین کننده و تصمیم ساز در فرآیندهاى کنونى جهان به شمار مى آیند، همین قدرت در تمیز دادن سره از ناسره در این توده هیولاوار اطلاعات و توانایى به رسیدن به تحلیل هاى منطقى و کارا و نتیجه گیرى‌هاى عملى و کاربردى از آنهاست.
در چنین شرایطى بدون شک نمى توان انتظار داشت که اشرافیت دانشگاهى به معناى قرن نوزدهمى یا حتى قرن بیستمى آن بتواند عمر چندانى داشته باشد. اما لازم است، ببینیم این اشرافیت اصولاً بر چه مبنا و پایه اى استوار بوده است. مهم ترین عامل متمایزکننده این اشرافیت در رابطه خاصى بود که با مقوله هاى فضا و زبان برقرار مى کرد: عالم و دانشمند بودن پیش از هر چیز رابطه اى خاص داشتن با این دو پارادایم بود.[...]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات