اگرچه تاکنون هیچ نوع تحقیقی دربارهء آسیبشناسی مطبوعات به غیر از پژوهشی که مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها در سال 1380 در مورد روزنامههای سراسری چاپ تهران انجام داد، پژوهش دیگری در این باره صورت نگرفت و حتی موضوع تحقیق مرکز مطالعات هم دربارهء رعایت آموزههای حرفهای و تکنیکی بود، اما بسیاری از روزنامهنگاران بر این باورند که مطبوعات داخلی به دلایل گوناگونی از جمله توسعه و گسترش خبرگزاریها و سایتهای اطلاعرسانی متعدد دیگر، کمتر به جستوجوی اخبار و رویدادها میپردازند و در این شرایط مطبوعات ترجیح میدهند به نقل اخبار خبرگزاریها و سایتها اکتفا کنند که این مساله سبب شده محتوای مطبوعات دچار یکسانی و یکنواختی شود.
اما از سوی دیگر گروه مخالف این نظریه معتقد است روزنامهنگاران رسانههای ایران در بستری فعالیت میکنند که از یک طرف در کنشی تا حدودی یکسویه و کمتر متعامل با نهاد دولت هستند و از سویی در کنشی مشابه و معکوس با مخاطبان یا به عبارتی ملتاند. این گروه معتقد است هنگامی که به وضعیت حرفهء روزنامهنگاری در یک جامعه اندیشیده شود، به گونهای اجتنابناپذیر باید به اندیشه دربارهء دولت و رسانهها و متعاقب آن به تفکر دربارهء رابطهء دولت و ملت روی آورد; زیرا میان آنها (دولت و ملت) کنشی متقابل وجود دارد; البته پرواضح است که منظور از دولت در اینجا مجموعهای از نهادهاست که قوای سهگانهء مجریه، مقننه و قضاییه را دربرمیگیرد.
تنها وجه اشتراک این دو گروه همان نتایج تحقیق مرکز مطالعات و تحقیقات رسانههاست که نشان میدهد بسیاری از روزنامههای سراسری و محلی کشور حتی در رعایت آموزههای حرفهای و تکنیکی نیز دچار مشکلات اساسی هستند; هر چند که این مقوله موضوع بحث این گزارش نیست.
حسن نمکدوست عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی است. او ساختار رسانهای کشور را دولتی میداند و برای همین معتقد است روزنامههای ما اغلب سخنگوی دولت یا حکومتاند: «از آنجا که دولت نقش اصلی را در تولید رسانهای دارد، روزنامهنگار که یکی از وظایف مهماش نظارت بر کنشهای دولت است خود کارمند همین ساختار است. اغلب روزنامهنگاران هم ترجیح میدهند در قلمرو روزنامهنگاری دولتی فعالیت کنند; چون کار کردن برای دولت هم امنتر است و هم محل کسب درآمد. از این هم که بگذریم تحرک کمتری را میطلبد.»
نمکدوست که به تازگی به عضویت شورای سردبیری خبرگزاری میراث فرهنگی و گردشگری در آمده است، چهار دلیل دیگر هم برای این که روزنامهنگاری حرفهای در ایران انجام نمیشود را خاطرنشان میکند. او بر این باور است که از مسالهء دولتی بودن اغلب رسانهها که بگذریم، کسانی صاحب امتیاز روزنامههای غیردولتی هستند که مدیران مسؤول آنها به نوعی خود در ساختار دولت قرار دارند. بنابراین دولت دست بالا را در سیستمهای تامینکنندهء نیازهای مالی مطبوعات دارد.
از این رو، نشریات نمیتوانند حرفهای شوند; چون از رانتهای مستقیم و غیرمستقیم محروم شده و قدرت ساماندهی خود را از دست میدهند. ساختار غیردولتی مطبوعات نیز مجال تولید نیروهای حرفهای پیدا نمیکند; چون تا بیاید خودش را پیدا کند، تعطیل و یا توقیف میشود.»
اگر خرداد 76 و سالهای پس از آن را محرک اصلی یکسری تغییر و تحول در فضای سیاسی کشور بدانیم، بیشک مطبوعات تاثیرگذاری عمدهای در شکلگیری این روند داشتند; اما بنا بر دلایلی به تدریج از فعالیت پویا و مطلوب داخلی کاسته شد و امروز شاهد پسگامی آنها در خبرهای روز هستیم. یکی از عوامل این پدیده مربوط به پایین آمدن آستانهء تحمل مدیران و مسؤولان سازمانها و نهادهای کشور است که باعث شده مطبوعات برای ماندگاری، به وظایف و رسالت حرفهای خود کمتر عمل کنند.
اما گویا این نظریه طرفداران زیادی ندارد. محمدتقی یاسینی، مدرس علوم ارتباطات یکی از مخالفان این تحلیل است. او با این موضوع موافق نیست و برای همین آزمایشی را که بیاف اسکینر، جامعهشناس آمریکایی که خود را مهندس اجتماع مینامد و آن را روی یک سگ انجام داد_ به عنوان مثال یادآور میشود: «اسکینر سگی را داخل قفسی میگذارد که در وسط محیط پارتیشنبندی شده قرار دارد. یک طرف این قفس به سیمهای برق متصل است. به طوری که هر بار با وارد کردن شوک الکتریکی به سگ، او را دچار برقگرفتگی میکند. سگ با گذشتن از پارتیشن خود را به قسمت امن قفس میرساند. به نوعی با تکرار این کار، سگ شرطی شده و خود به خود، از آن قسمت خارج میشود. اما کمکم اسکینر در پارتیشن را میبندد و سگ را در قسمتی که قفس با سیمهای برق تجهیز شده، محبوس میکند. اسکینر مشاهده میکند که اوایل سگ برای نجات خود، خودش را به دیوار پارتیشن میکوبد اما کمکم به وضع عادت کرده و دچار نوعی افسردگی و بیانگیزگی میشود، هیچگونه عکسالعملی از خود نشان نمیدهد و همه چیز را تحمل میکند. او از این آزمایش چنین نتیجه میگیرد که مشابه این رفتار در آدمها به خصوص در جهان سوم به وفور یافت میشود. به طوری که وقتی فشار زیاد باشد اغلب آدمها میگویند: «به من چه.» و به گونهای به این وضعیت عادت کرده و کنار میآیند.
مدیر نشر علامه طباطبایی از این مثال نتیجه میگیرد اوضاع مطبوعات در حال حاضر به این شکل است. زیرا در این حالت اغلب روزنامهنگاران ترجیح میدهند به نیازهای اولیهء خود برسند.
او تاثیر نیازهای فیزیولوژیک روی رفتار اجتماعی را بسیار مؤثر میداند و برای بار دوم با طرح موضوع جدول طبقهبندی نیازهای اساسی انسان آبراهام مزلو یکی از رهبران توسعهء روانشناسی انسانگرا آن را شاهد مثال میآورد: «متاسفانه جامعهء مطبوعاتی ما در حال حاضر به اینجا رسیده است. البته میخواستند به اینجا برسد. یعنی کسانی نمیخواهند مطبوعات رشد کند، زیرا در حال حاضر نیازی احساس نمیکنند و فعلائ نیاز اصلی را در رساندن قوت لایموت به آنان میدانند.
در سالهای 76 تا 78 به عقیدهء من کسانی قلم زدند که نیازهای اولیهشان برطرف نشده بود. اما به محض آن که خانهء سهطبقهای به آنها در خیابان ولیعصر داده شد، دیگر ساکت شدند. چون نیازهای آنان در همان حد بود.»
یاسینی سپس نگاه خود را از مطبوعات به کل جامعه کسری میدهد و میگوید: «الان معضل برنامهریزی کلان کشور این است که طبقهای از هر جهت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به بالا سوق داده شد که اخلاقش هنوز طبقهء سه است.
ژاپنیها حرف قشنگی میزنند، میگویند فرهنگ کوه است، یک شبه به وجود نمیآید که یک شبه هم از بین برود.
بنابراین اگر قرار باشد به ریشه توجه شود باید برنامهریزیها با تامل جدی همراه باشد. روزنامهنگار در حال حاضر دو یا سه شیفت کار میکند. مسافرکشی میکند و... یعنی میخواهند او این کارها را بکند و فکرش متوجه اینها باشد. این ساختاری است که تنها به شرایط حاضر مربوط نمیشود و بلکه مربوط به گذشته است.» از ابتدا قرار بود این گزارش بیطرفانه به موضوع نگاه کند. بنابراین باید پای صحبت افرادی هم که داخل گود هستند نشست. در گفتوگو با این روزنامهنگاران آنچه بیش از همه جالب مینمود تازگی سوژه و اشتیاق برای حرف زدن در این باره بود. تمامی این همکاران روی چند عامل اتفاقنظر داشتند. از نگاه این افراد از جمله عواملی که مانع توسعهء مطبوعات حرفهای در ایران هستند میتوان به دسترسی به رسانههای خبری دیگری مانند سایتها، وبلاگها و خبرگزاریها، عادت به حاضرخوری در مطبوعات، چندشغله بودن، نبود امنیت شغلی، تعطیلیها، گسترش عددی روزنامهها، سرمایهگذاریهای محدود، بسته بودن مسیرهای خبرگیری و سیاسی شدن روزنامهها و یارانهء دولت اشاره کرد که جملگی این عوامل باعث غیرحرفهای شدن و یکنواختی اغلب نشریات کشور شده است. جالبتر این که نقش دولت از نگاه این روزنامهنگاران برخلاف عقیده دو مدرس علوم ارتباطات این گزارش بسیار کمرنگ دیده شده است.
بنفشهء سامگیس، خبرنگاری است که سابقهء روزنامهنگاریاش به 10 سال میرسد. او میگوید در حسرتم. در حسرت روزهایی که خیلی زود گذشت. این گزارشگر گروه جامعهء روزنامهء شرق چشمانداز روشنی را برای دوباره آمدن آن روزهای طلایی نمیبیند: «متاسفانه چندین سال است که نتوانستم از هیچ دبیری چیزی یاد بگیرم. در صورتی که روزهایی که من در روزنامههای اخبار، جامعه و... کار میکردم هر روز در حال یادگیری از استادانی همچون آقای قاضیزاده بودم.»
سامگیس، اغلب روزنامهنگاران جوان امروزی را متوقع و و کم حوصله میداند: «باز هم متاسفم که بگویم بسیاری از این بچهها با اخلاق حرفهای مطبوعات آشنایی ندارند. ما هیچوقت به خودمان اجازه نمیدادیم در حوزههایی که مربوط به یک خبرنگار هست، دخالت کنیم و یا در آن نقبی بزنیم; اما گویا امروزه این کار یعنی تداخل در کار خبرنگار دیگر نه تنها رفتاری غیراخلاقی محسوب نمیشود که نوعی مهارت به حساب میآید. من فکر میکنم نیروهای حرفهای به تدریج از مطبوعات بیرون میروند و افراد غیر روزنامهنگار و غیرحرفهای جای آنها را میگیرند. روزنامهنگاری ما به این آفت دچار شده است.»
نبود امنیت شغلی از دیگر مسایلی است که سام گیس میخواهد دربارهاش حرف بزند: «نبود امنیت شغلی باعث میشود که بسیاری از روزنامهنگاران سطحینگر شوند; زیرا برای کار کردن مقطعی مجبور میشوند ملاکهای دیگری غیر از حرفهء روزنامهنگاری از جمله محاسبات مالی را هم مدنظر داشته باشند.»
انتقاد از انجمنصنفی روزنامهنگاران و به عنوان اولین حامی مطبوعات به دلیل به نتیجه نرساندن شناسنامههای کار اعضا، به فرجام نرساندن مبلغ لپتاپ اهدایی رییس جمهوری به روزنامهنگاران از وزارت ارشاد، مشخص نکردن وضعیت مسکن اعضا و چربش گرایش سیاسی برخی اعضا بر منافع صنفی، از دیگر موانع توسعهء حرفهای مطبوعات توسط شماری از روزنامهنگاران نام برده شده است. زهره خوشنمک از این که انجمن تاکنون قادر نبوده وضعیت خبرنگاران و شماری از روزنامهنگارانی را که به طور ثابت در هیچ یک از روزنامهها مشغول به کار نیستند حل کند، گلایهمند است: «من هم مانند بنفشه سام گیس معتقدم انجمن در بیانگیزگی و غیرحرفهای شدن اهالی مطبوعات نقش دارد. مساله شناسنامههای کار را ببینید. اگر قرار بود به نتیجه برسد تاکنون رسیده بود.»
خوشنمک که تا قبل از این گزارش دبیری گروه گردشگری خبرگزاری میراث فرهنگی را به عهده داشت و در روزنامههایی همچون آفتابگردان جامعه، توس و... مشغول به کار بود، نداشتن خبرنگار و نشستن سایتهای خبری به جای خبرنگار را از عمده دلایل و موانع غیرحرفهای شدن مطبوعات نام میبرد: «اغلب روزنامهنگاران ما خبر بیار هستند تا خبرنگار. اغلب خبرنگاران با استفاده از مطالب سایتها صفحات خود را پر میکنند. آ نها به خود زحمت نمیدهند سوژهای را پیدا کنند._ به دنبالش بروند و به آن بپردازند. فقط کافی است روی کلمه Search کلیک کنند همهء مطالب آماده است.
از این که بگذریم مسالهء معیشت روزنامهنگاران است. یادم میآید یکی از مدیران روابط عمومی یکی از ادارههای دولتی تهران میگفت: «امروزه میتوان بعضی خبرنگاران را خرید تا هر وقت که دلمان خواست اخبارمان را در روزنامهها درج کنیم.» این میدانید یعنی چه؟ یعنی مرگ روزنامهنگاری. وقتی بعضی روزنامهها ترجیح میدهند خبرنگارانی را استخدام کنند که حقوق کمتری را به دلایل مختلف درخواست کنند چه انتظاری دارید مطبوعات به این روز نیفتند؟ کار خوب، هزینهء خوب را میطلبد.»
حمیدرضا عسگرینژاد از نسل روزنامهنگاران جدید است. او ارتباطات غیرحرفهای از جمله خویشاوندی و دوستی با سردبیری یا دبیر گروه روزنامهها را در جذب خبرنگاران و استخدام آنان در مطبوعات بسیار مؤثر میداند: «یادم میآید در روزنامهای از این افراد به عنوان ژنرالیهای کوتولهنام برده شده بود. افرادی که یک شبه ره صد ساله میروند حالا مناسباتشان با شورای سردبیری سیاسی است یا فامیلی بماند.»
علیرضا اسکندریون برندهء جشنوارهء سال گذشتهء مطبوعات در بخش سرمقاله در نشریات شهرستان اغلب روزنامهنگاران و خبرنگاران قدیمی را متهم میکند که روابط را بر کار حرفهای ترجیح میدهند: «بعضی از خبرنگاران چند سال گذشته اکنون به درجهء دبیری و سردبیری نایل شدهاند. این افراد از آنجا که کل و یا مجموعهای از کار را کنترات میگیرند به دنبال افرادی با دستمزد پایین و سود بیشتر برای خود هستند. طبیعی است که چنین بازاری ضررش متوجه افراد حرفهای است. برای مدیران مسؤول و سردبیران هم خیلی فرق نمیکند. آنها فقط میخواهند نشریهشان منتشر شود حالا با چه کیفیتی؟ خیلی مهم نیست.
برای همین هر روز شاهد افزایش صفحات، ضمایم و ویژهنامههای مختلف در روزنامههای پر تیراژ بدون کارشناسی هستیم. صفحاتی که بودن یا نبودنشان تاثیرگذار نیست. فقط حجم زیادی را داخل کیف اشغال میکند. وقتی شان سردبیری از پرداختن به موضوعات مهم و جدی روزنامه به نوشتن خاطرات روزانهاش با دیگران از جمله پسرش در صفحهء آخر مطبوعهاش نزول کند انتظار دارید چه اتفاقی بیفتد؟ طبیعی است که با این وضعیت هیچگاه لوموند بیرون نمیآید.»
دبیر گروه اجتماعی روزنامهء همشهری بحث آموزش را مهمتر از هر چیز دیگر میداند. او بر این باور است تا زمانی که روزنامهء آزاد و مستقلی برای رقابت روزنامهنگاران وجود ندارد وظیفهء نهادهای مسؤول از جمله وزارت ارشاد، انجمن صنفی و دانشگاههای خبر است که بحث آموزش را جدیتر بگیرند.
فریبرز بیات نسبت به اینکه در بسیاری از نشریات برخی بدون طی کردن مراحل کار روزنامهنگاری به پست دبیری و یا خبرنگاری میرسند و سپس بر سر کلاس آموزش روزنامهنگاری مینشینند انتقاد میکند و میگوید: «چرا نظارتی بر روی کار این افراد نیست. همه باید کار کنند. خود ما هم از جایی شروع کردیم اما از ابتدا خبرنگار و یا گزارشگر درجه یک و یا دبیر گروه نشدیم. کمکم به این مرحله رسیدیم. متاسفانه عدم تسلط خبرنگاران به تکنیکها و تاکتیکهای خبری، نداشتن تحلیل و تفسیر در اخبار روزانه بهطوری که اغلب تحلیلها به نوعی بازتاب اخبار است نه تفسیر و تاویل باعث شده که مطبوعات به سمت سادهنگری پیش رود. اغلب مقالهنویسان ما فقط نویسندهاند، ژورنالیست نیستند. به عبارتی موضوع را خوب درک میکنند اما نمیتوانند ساده و روان و به زبان مطبوعات برای مخاطبان عرضه کنند.
علت آن هم عدم آموزش در حیطهء روزنامهنگاری است. چرا ما نباید پس از این همه سال که درآمدمان از نفت است پنج خبرنگار حرفهای و تحلیلگر نفتی داشته باشیم؟»
حتمائ یادتان هست که نمکدوست پنج عامل را مانعی برای عدم توسعهء حرفهای مطبوعات در ایران ذکر کرده بود. بنابراین حالا که فریبرز بیات بحث آموزش روزنامهنگاری در ایران را پیش کشید بد نیست دوباره نقبی بزنیم به صحبتهای دو مدرس علوم ارتباطات.
دومین عامل از پنج علتی که نمکدوست آنها را مانعی برای رسیدن به حرفهایگری در ایران میبیند بحث عدم آموزش درست است. نمکدوست هم مانند بیات اعتقاد دارد شیوهء کنونی آموزش روزنامهنگاری در ایران کمکی به کار حرفهای نمیکند: «تا زمانی که استاد و دانشجو با کمک هم نتوانند روزنامهای را منتشر کنند و بهطور مشترک کار کارگاهی انجام دهند طبیعی است که این آموزش خیلی مثمر فایده نخواهد بود. منظورم از تولید نشریه درآوردن یک یا چند صفحهء فتوکپی یا کاغذ 4A نیست. چندی پیش آگهی را در یک هفتهنامهء نسبتائ پر تیراژ که مخاطبانش جوانان هستند دیدم که بسیار متعجب شدم. متن آگهی تبلیغ برای شرکت در کلاسهای روزنامهنگاری اعم از خبرنویسی و گزارشنویسی و سرمقاله برای کسانی بود که علاقهمند به حرفهء روزنامهنگاری هستند. تا اینجا کار مشکلی نیست. اما استادان این کلاسها کسانی هستند که یا خود به تازگی در مرکز تحقیقات رسانهها آموزش روزنامهنگاری دیدهاند و یا رشتهء تحصیلیشان در دانشگاه مهندسی است. جالبتر اینکه این به اصطلاح مؤسسهء روزنامهنگاری گواهی هم البته بنا به گفتهء منشی نشریه صادر میکند و شهریهء این دورهها هم که هرکدام به 10 جلسه نمیرسد، 30 هزار تومان است.»
«مطبوعات ما زایمانها و طفولیتهای مکرر دارد.» این دلیل سومی است که نمکدوست به آن اشاره دارد: «فراز و فرودهای تحولات سیاسی اولین تاثیر خود را بر روی مطبوعات میگذارد. عدهای دورهء دوم خرداد و سالهای پس از آن را با سالهای 20 تا 32 مقایسه میکنند که در آن زمان هم تا روزنامهای متولد میشد بلافاصله از بین میرفت. بنابراین تحولات اجتماعی آنقدر تاثیرگذار است که مطبوعات بافت حرفهای خود را از دست میدهد.»
دلیل چهارم، فرق بین روزنامهنگاری و سیاسی کاری است. کسانی به خاطر روزنامهنگار شدن، این شغل را انتخاب میکنند اما کسانی که تعدادشان هم کم نیست و نمیخواهم در اینجا اسم ببرم به خاطر اینکه روزنامه را ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی خود میبینند روزنامهنگار میشوند. این هدف خوبی است و باعث اعتلای سیاسی جامعه میشود اما روزنامهنگار تولید نمیشود.
به همین دلایل برخی اعضای انجمن صنفی روزنامهنگاران از نیروهای حرفهای این صنف تشکیل نشده است. حتی بعضی از داوران جشنوارهء مطبوعات هم بیشتر سیاسیاند تا روزنامهنگار. البته این را هم بگویم که ساختار این را میخواهد. پیکرهء مطبوعات تمایلی به حرفهای شدن ندارد چون بدنهء اصلیاش از روزنامهنگاران حرفهای تشکیل نشده است. اساس روزنامهنگاری ما بیشتر حزبی است تا حرفهای. اغلب روزنامههای کشور گرایشهای سیاسی دارند و هیچکدام مستقل نیستند. وقتی پیکره این باشد طبیعی است تنش زیاد میشود. اگر معطوف به حرفهایگری بود سهم روزنامهنگاری لااقل متناسب بود.
بنابراین تا زمانی که احزاب مناسبات خود را با روزنامهنگاری روشن نکنند وضع به این منوال است.
پاسخ «چه باید کرد؟» را از زبان محمدتقی یاسینی بخوانید: «به نظرم فرق است بین این که بدانیم چه کار باید بکنیم و آن کار را چطور انجام دهیم. همه ما بلد هستیم کته بپزیم; اما اگر قرار باشد بدون مهارت برای چند صد نفر بپزیم، چیزی میشود مصداق این مثل «زیرسوخته، وسط خمیر، بالا خام». به عقیدهء من مطبوعاتی که شما دربارهء آن صحبت میکنید، جزیی از یک ساختار کلان است. حتی اگر قویترین آدم مطبوعاتی را هم بالای سر آن بگذارند تغییر خاصی صورت نمیگیرد. ممکن است در درازمدت این مطبوعات بتوانند تغییری ایجاد کنند، اما آنقدر محسوس نیست، چون در جامعه هضم میشوند. مثل این که یک قاشق شکر را در یک دیگ گندهء آب بریزند. از لحاظ آزمایشگاهی شیرین میشود; اما نه آن شیرین که به آن بگویند شربت.
راستی نظر شما چیست؟ آیا شما هم با نظرات کارشناسان و روزنامهنگاران این گزارش موافقید؟ فکر میکنید از چه موانعی در راه حرفهایگری مطبوعات سخنی به میان نیامده است؟