معصومه طاهرى
در وضعیت کنونى آنچه کشورهاى در حال توسعه را رنج مى دهد ناتوانى و سرگردانى در اتخاذ استراتژى ملى بالاخص استراتژى سیاسى و چگونگى برخورد یا تعامل در سطوح منطقه اى و بین المللى با دیگر واحدهاى سیاسى است. فقدان خط مشى نسبتاً باثبات و تا حدودى منسجم باعث گشته در این کشورها سیاستگزارى ها گاه به سمت افراط و در مواردى به سوى تفریط منحرف بشوند و از توسعه و پیشرفت احیاناً باز مانند، تا اواخر قرن هجدهم استراتژى به مجموعه اى از حقه هاى جنگى گفته مى شد که مورد استفاده ژنرال ها و وسیله اى جهت فریب دشمن بود به تدریج این واژه از بعد نظامى فاصله گرفت به طورى که در جهان امروز: «استراتژى هنر کنترل و بهره ورى از منابع یک دولت یا ائتلافى از دولت ها است و هدف آن پیشبرد منافع حیاتى و حفظ این منافع در مقابل دشمنان بالقوه و بالفعل و یا حتى صرفاً مفروض است.» و استراتژى ملى، استفاده از منابع سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و نظامى در زمان جنگ و صلح، جهت تامین حداکثر حمایت از سیاست هاى ملى به شمار مىرود.
آندره بوفر نویسنده کتاب معروف «مقدمه اى بر استراتژى» معتقد است: «تنها با استراتژى است که مى توان نسبت به تصمیمى که در مورد سیاست و خط مشى کلى در امور کشورى و لشکرى اتخاذ شده اعتماد کرد و تنها از این طریق مى توان نسبت به سیاست هاى اتخاذ شده که قبلاً بر اندیشه هاى ژرف و صمیمى مبتنى بوده اند اعتماد حاصل کرد.»
بسیارى اوقات استراتژى سیاسى به عنوان سمت گیرى سیاست خارجى کشورها، تعهدات دولت نسبت به محیط خارجى و مقابله با تهدیدات دائمى معنا مى شود. هاستى دست کم چهار سمت گیرى بنیادین را جهت استراتژى سیاسى پیشنهاد مى کند: «انزوا، بى طرفى، عدم تعهد، اتحاد و ائتلاف.» روشن است کشورها با توجه به اهداف خود و وضعیت نظام بین الملل یکى از این سمت گیرى ها را نوعاً انتخاب مى کنند. نظام بین الملل چندقطبى، دوقطبى، تک قطبى و سلسله مراتبى و... از جمله این مواردند. از سال2000 میلادى همزمان با بالا رفتن سطح زندگى در اقتصاد جهانى و دگرگونى هاى اقتصادى، سیاسى و تکنولوژیکى که ریشه در تحولات دهه 1990 داشت موضوع وابستگى متقابل کشورها، (inter dependence) و واژه چیرگى (Hegemony) مطرح شد. منطق وابستگى متقابل ساده است به طورى که آنچه یک کشور انجام مى دهد بر دیگر کشورهاى موجود در همان نظام تاثیر مى گذارد و چیرگى یا هژمونى تشریح کننده نوعى نظام بین المللى است که در آن قدرت کشورها نسبت به یکدیگر بسیار نامتقارن است و در یک نظام مبتنى بر چیرگى، وابستگى متقابل بدین شکل درمى آید که یک کشور مسلط است و دیگر کشورها ناگزیر از پیروى از آن هستند، بنابراین سیاستگزارى مرحله فرآیند سیاسى است که در این مرحله باید سیاست هاى آمرانه در قالب لایحه هاى پیشنهادى در مجالس قانونگذارى و یا فرمان هاى صادر شده از سوى شوراهاى حاکم به صورت قانون درآمده و در مرحله بعد باید اهداف سیاست ها پیاده شود و عواقب آن مورد بررسى قرار گیرد. بدیهى است جهت تدوین سیاست ها الزاماً باید از قواعد تصمیم گیرى آگاه باشیم و اینکه در نظام هاى سیاسى مختلف چه نوع قدرتى موثر و مشروع شناخته مىشود.
با توجه به این مقدمه نسبتاً طولانى به سرزمین مان ایران توجه مى نماییم. محدوده اى از نظر موقعیت مکانى و جغرافیایى حساس و بااهمیت چه در دنیاى قدیم و چه در دنیاى جدید. پلى میان شرق و غرب کره زمین و حلقه اتصال جنوب غرب آسیا با شرق دور و سرزمین هایى با قدمت طولانى مانند شبه قاره هند و چین.از شمال همجوار با پهناورترین واحد سیاسى دنیا تا قبل از 1989 میلادى (اتحاد شوروى سوسیالیستى) و در حال حاضر همسایه آسیاى مرکزى و آسیاى میانه، قفقاز جنوبى و خزر و از سمت جنوب همجوار با پهنه دریایى خلیج فارس و اشتراک مرزهاى آبى با جمع قابل توجهى از کشورهاى عرب زبان و تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین ایران حاکى از سوءنظر و مطامع دولت هایى بوده که از این منطقه به عنوان پل ارتباطى و یا تصرف آشکار سرزمین هاى غنى و حاصلخیز بهره گیرى کرده اند. جنگ هاى ایران و روس در دوره قاجاریه و در دهه 1800 میلادى به از دست دادن نیمى از وسعت فعلى ایران (800 هزار کیلومتر مربع) منجر شد و طى قرارداد 1907 میلادى ایران عملاً به دو نیمه شمالى و جنوبى میان روسیه و انگلستان تقسیم شده و تعدى ها به صورت آشکار و پنهان ادامه یافت و در سال 1359 ش با یورش ناگهانى ارتش عراق یک بار دیگر مرزهاى سیاسى ایران با تهدیدى جدى مواجه شد و هشت سال جنگى نابرابر در مقطعى حساس و پرتنش بر این سرزمین تحمیل شد.
بنابراین چنین موقعیتى مهم و ژئواستراتژیک به تدوین استراتژى هایى نیازمند است که در نهایت درایت و تدبیر طراحى شده باشند. ایران امروز با ایران قبل از 1357ش بسیار تفاوت کرده، بدیهى است الگوهاى رژیم گذشته که در یک نظام بین الملل دوقطبى تدوین یافته اند در حال حاضر با توجه به تحولات شگرف پیش آمده قابل پیاده شدن نیستند. فراموش نکنیم، در سال هاى آغازین انقلاب اسلامى حتى رئیس جمهور وقت (ابوالحسن بنى صدر) با اتخاذ استراتژى کاملاً منحرف با موازین جدید از دایره سیاستگزارى کشور حذف شد و ناگزیر براى همیشه ترک موطن کرد و در اذهان حتى راى دهندگان خود به فراموشى گرایید. آنچه لزوم به کارگیرى دقت و درایت را در تدوین استراتژى کشورهاى شکننده اى همچون ایران ضرورى مى نماید علاوه بر توجه به فشار عوامل خارجى و ساختار توزیع قدرت در سطح بین الملل، محیط داخلى و مسائل این محیط نیز باید عمیقاً ملحوظ شود. از جمله موضوع برداشت هاى ذهنى است به طورى که سیاستگزاران بر مبناى تصاویرى که از محیط در ذهن دارند واکنش نشان مى دهند و با توجه به اینکه نوعاً مطلع ترین کارشناسان در دستگاه هاى سیاستگزارى و تعیین استراتژى ملى از همه واقعیات حوزه کار خویش اطلاع کامل ندارند بنابراین نقاطى را که در تصور خود از واقعیت خالى مى بینند با برداشت هاى ذهنى خود پر مى کنند و به قول هاستى: «افراد پیوسته زیر بمباران پیام هایى درباره محیط قرار دارند اما تنها بخشى از آنچه را که «مى بینند» برمى گزینند و تفسیر مى کنند زیرا تنها بخشى از آنچه را که مى بینند به یک وضعیت خاص مربوط مى شود و گاه نیز افراد تنها اطلاعاتى را مى بینند که با ارزش ها، باورها یا انتظارات آنان منطبق است بنابراین عوامل فیزیکى و روانى هر دو در تحریف اطلاعاتى که تصویر ذهنى سیاستگزاران بر آنها مبتنى است نقش دارد.» از دیگر عوامل مهم و تعیین کننده محیط داخلى که بر تدوین استراتژى سیاسى تاثیرگذار است مى توان از ایستارها و باورها، ارزش ها، ایدئولوژى هاى سیاسى و افکار عمومى نام برد.
ایستارها مفروضاتى ارزشى هستند که در مورد دشمنى، دوستى، اعتماد و بى اعتمادى نسبت به سایر حکومت ها عمل مى کنند و باورها بنیان اسطوره ها و ایدئولوژى هاى ملى را تشکیل مى دهند، هنگامى که میان ایستارها و باورهاى سیاستگزاران و اطلاعات وارد شده تناقض و مغایرتى پیش مى آید واکنش هایى به وجود مى آید که سه حالت را احتمالاً به وجود مى آورد، عدم توجه به تناقض موجود از طریق نفى مسئله و اهمیت آن، نفى اطلاعات و حفظ ایستارها و باورهاى خود، تغییر ایستارها و باورها و پذیرش اطلاعات. البته امکان تغییر باورها به خصوص در مواردى که فشار اجتماعى و نهادینه براى حفظ باورها باشد نوعاً کم است. در رابطه با ارزش ها مى توان اذعان کرد که سیاست هاى مختلف را توجیه کرده و به آنها جهت مى دهد و بالاخره ایدئولوژى هاى سیاسى نوعاً چارچوبى ذهنى ایجاد مى کنند که سیاستگزاران و استراتژیست ها از طریق آن واقعیات را مى نگرند و نقش هاى ملى را تعیین مى کنند و در نهایت افکار عمومى چه به صورت مثبت یا منفى محدودیت هایى را جهت سیاستگزاران ایجاد مى کند و نمى توان در درازمدت آن را نادیده گرفت، حتى اگر بى ثبات، نامعقول، پرتناقض و مطلق گرایانه باشد.
بنابراین درمى یابیم که در چنین وضعیتى تدوین استراتژى تا چه حد مهم و حساس است. سیاستگزاران ملزمند نسبت به برداشت هاى ذهنى، ایستارها، باورها، ارزش ها، افکار عمومى و موقعیت جغرافیایى توجه داشته باشند و ضمن آن محیط خارجى و فضاى بین الملل را نیز بسنجند و ساختارهاى آن را مدنظر داشته باشند و واقعاً جاى تاسف بسیار دارد که گاهاً شاهد تشریح استراتژى هایى از سوى دولت مداران و مسئولینى هستیم که با موازین ذکر شده هماهنگى لازم را ندارند و منطبق با محیط داخلى و خارجى نیستند، به همین دلیل نمى توانند ثبات لازم را داشته باشند و به علت عدم برخوردارى از انسجام در عمل و اجرا ناکام مى مانند و بسیارى اوقات در نیمه راه به فراموشى سپرده مى شوند و باز وقتى دیگر و هزینه اى افزون تر و تدوین استراتژى جدید در پى ناکامى استراتژى قبلى. مى توان اهمیت به کارگیرى درایت و دیدى همه جانبه گرا از سوى یک استراتژیست را به هدایت نقلیه اى با سرعت چشمگیر و ظرفیتى غول پیکر تشبیه کرد، هدایتى که باید چشم ها و گوش هایى افزون بر آنچه موجود است به عاریت گرفت و همه جوانب را دقیقاً تحت نظر داشت در غیر این صورت با توجه به سرعت تحولات در جهان و انسجام استراتژى در کشورهاى توسعه یافته و پیشرفته این احتمال وجود دارد که در آینده شاهد استراتژى هاى سرگردان و بدون تفکرى باشیم که به دلیل عدم انطباق با واقعیات روز جهان و موقعیت خطیر و آرمان هاى مردم ایران توسعه سیاسى و اقتصادى و... ما را با کندى و یا توقف مواجه کنند و این مهم وظیفه سیاستگزارانى است که امر خطیر و سرنوشت ساز تدوین استراتژى سیاسى را امروز بر عهده دارند و یا بر روند تدوین آن مى توانند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تاثیرگذار باشند.