*به اعتقاد برخى از کارشناسان مسائل سیاسى انتخابات نهمین دوره ریاست جمهورى و پیروزى دکتر احمدى نژاد تبعات بسیارى را براى جامعه سیاسى ایران به همراه داشته است و اینگونه به نظر مى آید که فصل نوینى از حیات سیاسى در پیش روى نخبگان سیاسى و احزاب قرار گرفته چرا که منتخب ملت به گفته خویش پشتوانه هیچ یک از جریان هاى سیاسى را به همراه نداشته است. با این مقدمه مى خواستم ارزیابى تان را از علل عدم اقبال توده جامعه به احزاب بدانم. آیا مى توانیم بگوییم که رو کردن اکثریت ملت به احمدى نژاد، پشت کردن ملت به احزاب سیاسى کشور بوده است.
**اولاً این بیان که منتخب ملت پشتوانه هیچ یک از جریان هاى سیاسى را به همراه نداشت، درست و واقع بینانه نیست. راز آشکار این است که یک مجموعه اى با امکانات وسیع در این انتخاب نقش کلیدى داشته است. ثانیاً تصور نمى کنم این بیان که مردم به احزاب سیاسى کشور پشت کرده اند، درست باشد. در این مورد هنگامى مى توان ارزیابى واقع بینانه اى داشت که فضاى سیاسى براى فعالیت احزاب سیاسى، مناسب و مساعد باشد و احزاب اپوزیسیون از حداقل امکانات و تسهیلات نظیر داشتن دفتر و نشریه و آزادى امکان تشکیل گردهمایى برخوردار باشند و امنیت فعالیت هاى جمعى چه در انجمن ها و سندیکاها و احزاب سیاسى تامین باشد.
*اما احزاب در این سال ها فعالیت هاى مشخصى داشتند که در خیلى از مواقع حتى اعتماد مردم را نیز به دست آورده اند، اما جداى از مباحث صرف سیاسى از دیدگاه شما چه علل و عواملى موجب مى شود تا احزاب و جریان هاى سیاسى پشتوانه مردمى خود را از دست بدهند؟
**احزاب سیاسى از جمله تشکل هاى سیاسى گروهى هستند که جنبش هاى سیاسى، فکرى و اقتصادى جامعه را نمایندگى مى کنند. به عبارت دیگر احزاب سیاسى یکى از تشکل هاى گروهى در مجموعه جنبش هاى اجتماعى هستند که در طول جنبش ها قرار مى گیرند نه در عرض آنها. احزاب سیاسى هنگامى پایدار مى مانند که بر حسب ویژگى هاى عقیدتى _ سیاسى که دارند، به یک جنبش گسترده تر پیوند خورده باشند. به عنوان مثال، نهضت آزادى ایران با سابقه44ساله. یکى از عوامل مهم بقاى آن در این است که اولاً به جنبش بزرگترى در ایران که جنبش براى آزادى و مردم سالارى و استقلال و ثانیاً به جنبش روشنفکرى دینى ایران تعلق دارد و آن را نمایندگى مى کند. اما جنبش براى آزادى و استقلال سابقه اى یک صدساله در ایران دارد و در فرازهاى مختلف، نظیر انقلاب مشروطه، ملى شدن نفت و انقلاب اسلامى بروز کرده است. جنبش روشنفکرى دینى نیز خود بخشى از جنبش اسلامى است. که آن هم سابقه یک صدساله در ایران دارد و در هر مرحله یا فرازى از تاریخ ویژگى خاصى داشته است. نظیر جنبش بیدارى مسلمانان، احیاى دینى، جنبش اصلاح گرى و نظایر این. در درون این جنبش ها است که به اقتضاى شرایط، احزاب، گروه ها و سازمان هاى مختلف به وجود آمده و نقش ایفا کرده و رفته اند. در یک نگاه کلان درون جنبش اسلامى، دو جریان اساسى فکرى سنت گرایى و روشنفکرى دینى هم قابل تشخیص و تمیز هستند. گروه ها و احزاب سیاسى اسلامى هنگامى دوام و بقا پیدا مى کنند که به یکى از این دو جریان وابسته باشند. پیدایش دو جریان، ریشه در مناسبات فکرى _ سیاسى، فرهنگى و اقتصادى جامعه دارد. بنابراین سازمان هاى وابسته هر یک از این دو جریان که شانس بقاى بیشترى دارند، موضوعیت دارند. اما بقاى احزاب و سازمان ها به عوامل دیگرى نیز وابسته است. از جمله توانایى حزب در رابطه و پیوند فعالیت هاى خود با مطالبات مردمى است. در درون جنبش هاى اجتماعى، در راستاى تامین نیازهاى فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و اجتماعى جامعه مسائلى مطرح مى شود. براى پاسخ به هر یک از این نیازها سازمان هاى ویژه تشکیل مى شود. احزاب سیاسى معمولاً براساس و محور مطالبات سیاسى جامعه به وجود مى آیند. پایدارى احزاب به نوع مطالباتى که مطرح مى کنند بستگى دارد. اگر این مطالبات با خواست ها و منافع اکثریت مردم هماهنگى داشته باشد، رابطه احزاب با مردم پایدار خواهد ماند.
*با وجود چشم اندازى که درخصوص پایدارى و ناپایدارى فعالیت احزاب مطرح مى کنید اما احزاب سیاسى و جریان هاى تاثیرگذار و داراى وزن سیاسى کشور در حال حاضر براى آنکه بتوانند از حاشیه نشینى و بن بستى که به نظر مى رسد، پس از انتخابات نهم با آن مواجه شده اند، بیرون بیایند باید چه تغییراتى را در حوزه نرم افزارى و سخت افزارى حزب و سازمانى خود داشته باشند؟
**اولاً من با این نگرش که همه احزاب سیاسى و جریان هاى تاثیرگذار و داراى وزن سیاسى، پس از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهورى از جامعه رانده شده اند و با بن بست روبه رو هستند، موافق نیستم. در رقابت ها ى انتخاباتى، اگر حزبى پیروز نشد نباید آن را معادل بن بست و حاشیه نشینى تلقى کرد. در نظام هاى سیاسى مبتنى بر انتخابات مردمى، جابه جایى و گردش قدرت از یک دولت به دولت دیگر، از یک حزب یا گروه به حزب یا گروه دیگر امرى بسیار رایج است. در سطحى به مراتب بزرگتر این گردش قدرت، یک قاعده و قانون حاکم بر جامعه هاى بشرى است. خداوند در قرآن کریم از آن به عنوان گردش ایام یاد مى کند: «و تلک الایام ندا و لها بین الناس لبعکم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهدا و الله لایحب الظالمین» (آل عمران، 140) با این نگاه قرآنى، این گردش قدرت یک آزمون _ بلا _ است. با این نگاه قرآنى گروهى که در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهورى خود را برنده مى داند، هنگامى مى تواند ادعاى پیروزى کند که از این آزمون موفق بیرون آید. ثانیاً _ عدم موفقیت احزاب و گروه هاى سیاسى در نهمین انتخابات ریاست جمهورى، فرصتى است براى بازنگرى در نگرش ها، مواضع و رفتارهاى آنان. اگر بخواهند صورت مسئله را ساده کنند و با فرافکنى، علت عدم موفقیت را تماماً به گردن گروه هاى مخالف خود بیندازند، تردیدى نیست که از این تجارب درسى نیاموخته اند و مشکل همچنان حل نشده بر جاى مى ماند. خوشبختانه همه نیروها در حال بررسى جدى از رویدادها هستند و معتقدم تغییراتى در رفتارها مشاهده مىشود.
*با توجه به اینکه قریب یک صد سال است که نظام پارلمانى و انتخاباتى را تجربه کرده ایم اما فعالیت هاى احزاب در ایران نهادینه نشده است و فاصله میان اوج فعالیت هاى حزبى و سقوط آن در ایران بسیار کوتاه است. به واقع چرا احزابى که در ایران شکل مى گیرند، توانایى ثبات و استمرار فعالیت را پس از مدتى و به ویژه پس از شکست در رقابت ها و انتخابات ها از دست مى دهند؟ آیا مى توانیم این امر را به نوع تفکرات شکل دهنده آن حزب متصل کنیم؟
**فراز و فرود احزاب ایران یک دسته عوامل عام، متاثر از رسوبات فرهنگى استبدادى و فضاى سیاسى حاکم دارد و نمى توان براى آن یک نوع علت ذکر کرد. براى برخى از احزاب یکى از علل مى تواند نوع تفکرات شکل دهنده آن حزب باشد. اما تعمیم این به تمام احزاب نادرست است.
*چه شرایط، الزامات و لوازمى را براى توفیق کار حزبى در ایران ضرورى مى دانید؟
**الزامات و لوازم براى توفیق کار حزبى را مى توان به دو گروه درون حزبى و برون حزبى تقسیم کرد. کار حزبى، على الاصول یک کار جمعى و گروهى است و موفقیت در آن به رعایت اصول کار جمعى بستگى دارد. دموکراتیک بودن ساختار حقیقى و حقوقى در درون حزب از مهمترین عوامل است. اساسنامه هر حزبى، ساختار حقوقى آن را تعریف مى کند اما رفتار رهبران و فعالان، ساختار حقیقى هر نهاد اجتماعى است. در یک کار گروهى حزبى، رفتار رهبران و فعالان در ادامه کار تاثیر بسیار اساسى دارد. اما احزاب علاوه بر اساسنامه یک مرامنامه هم دارند. مبانى عقیدتى یک حزب سیاسى، که در مرامنامه آن منعکس است و ارتباط آن با فرهنگ ملى، نقش بسیار مهمى در پایدارى و دوام و موفقیت حزب دارد. سومین عامل اثرگذار در دوام یک حزب مواضع سیاسى- عقیدتى آن حزب است. احزاب بر اساس مبانى فکرى- سیاسى خود، نسبت به آنچه در جامعه بزرگتر بیرون از حزب مى گذرد موضع گیرى مى کنند. این موضع گیرى ها تابع شرایط بیرونى در جامعه بزرگتر است. به عنوان مثال در جامعه اى که اختلاف طبقات و فقر و محرومیت، عمده ترین دغدغه اکثریت مردم باشد، حزب سیاسى نمى تواند نسبت به آن بى طرف باشد و اگر رسالت خود را خدمت به مردم مى داند، لاجرم باید در برابر ظلم و بى عدالتى ها موضع بگیرد و مواضع خود را پیرامون حل و رفع بى عدالتى و اختلاف طبقات بیان کند. اما اگر مشکل اساسى جامعه سلطه بیگانگان بر امور کشور باشد و استقلال کشور، مستقیم یا غیرمستقیم مخدوش شده باشد، طبیعى است که همین حزب لاجرم اولویت در فعالیت هاى خود را به رفع شر سلطه اجانب اختصاص مى دهد. اما عوامل بیرونى براى توفیق فعالیت حزبى بر دو دسته تقسیم مى شوند:
1-ویژگى هاى فرهنگى و رفتارى جامعه و مناسبات سیاسى حاکم بر جامعه و فرهنگ ما ایرانى ها به شدت آلوده به رسوبات استبدادى است. خلق و خوى استبدادى با کار جمعى و گروهى در تضاد است. در فرهنگ استبدادى مردم مطلق گرا، مطلق خواه و مطلق بین هستند؛ همه چیز سیاه سیاه یا سفید سفید است. در حالى که در واقعیت بیرون از ذهن انسان، همه چیز نسبى است و وسعت منطقه خاکسترى بیش از مناطق سیاه مطلق یا سفید مطلق است. در مطلق خواهى، تسامح و تساهل و سازگارى وجود ندارد و این نوع خلقیات با کار گروهى در تناقض است. در فرهنگ استبدادى، تملق و چاپلوسى از یک طرف و افترا و بدگویى از طرف دیگر سکه رایج است. این روحیات و خلقیات تماماً با کار حزبى و گروهى در تعارض است. بنابراین توفیق کار حزبى به این بستگى دارد که تا چه میزان این ویژگى ها متحول شده باشند. یا جو حاکم بر حزب تا چه میزان توانسته این روحیات را در میان اعضاى خود متحول سازد. یکى از دلایلى که احزاب ایران دچار تفرقه و انشعاب شده اند تاثیر همین روحیه در درون حزب است. اما توفیق کار حزبى، یعنى رشد و توسعه آن و تاثیرگذارى بر جامعه و روابط قدرت، به جو سیاسى مناسب هم نیاز دارد. همان طور که رشد و نمو یک گیاه در شرایط نامساعد جوى و اقلیمى ممکن نیست و استفاده از بهترین بذر گیاهى هم جواب نمى دهد، توفیق کار حزبى هم در جو سیاسى مناسب امکان پذیر است.
*چه علل و عواملى منجر به ایجاد فاصله میان نخبگان سیاسى و رهبران احزاب و توده جامعه شده است؟
**علل و عوامل ایجاد فاصله میان نخبگان سیاسى، رهبران احزاب و توده جامعه را هنگامى مى توان مورد بررسى قرار داد که مقدمات اولیه، به شرحى که درباره آن سخن گفتیم فراهم آمده باشد، در غیر این صورت چنین بحثى، انتزاعى و صرفاً نظرى و بى فایده خواهد بود.
*احزاب در مواقع انتخابات شعارهاى پرهجمه اى را مطرح مى کنند اما کمتر در مورد چگونگى عملیاتى بودن این شعارها سخن مى گویند، چرا احزاب سیاسى کشور از اعلام برنامه هاى خود طفره مى روند، در حالى که وزن و جایگاه آنان در پازل قدرت و در ساخت سیاسى ایران بسیار ضعیف شده است و به جاى آن احزاب سیاسى بیش از پرداختن به برنامه ها، به بحث هاى کلى و استراتژیک و مفاهیم مبهم غیرکاربردى مى پردازند؟ آیا در چنین وضعیتى مى توان انتظار داشت که عرصه عمومى در بلندمدت به سازمان هاى سیاسى موجود گرایش پیدا کند؟
**پرسش هاى شما نوعى «حزب ستیزى» را نشان مى دهد. چنین نیست که تمامى احزاب سیاسى از اعلام برنامه هاى خود طفره بروند. اگرچه احزابى هستند که برنامه ندارند و یا اگر دارند، آن را اعلام نکرده اند. اما این احزاب چندان هم مطرح نیستند. احزاب شناخته شده و باسابقه هم برنامه دارند و هم آنها را اعلام کرده و مى کنند. در بسیارى از موارد هم برنامه هاى راهبردى اعلام شده آنها روشن و شفاف و کاربردى است و ابهامى ندارد. این شرایط حاکم است که مانع رسیدن صداى این احزاب به مردم مى شود. به عنوان مثال مگر روزنامه ها مى توانند آزادانه فعالیت ها و برنامه هاى تمام احزاب را، از جمله احزاب اپوزیسیون مطرح سازند و با خطر مشکل روبه رو نشوند؟
*آلترناتیوسازى گروه هاى سیاسى و به خصوص احزاب و سازمان هاى سیاسى امروزه در تماس نظام هاى دموکراتیک که تحزب مامن حقیقى خود را یافته است بحثى داراى جایگاه است. به طور کلى ارزیابى شما از ظرفیت آلترناتیوسازى احزاب، جبهه ها و خلاصه نیروهاى بیرون از حاکمیت اعم از انتساب آنها به پوزیسیون یا اپوزیسیون چیست؟ جایگاه هر یک از این نیروها را در روندهاى سیاسى و نیز بلوک بندى هاى آتى قدرت چگونه میبینید؟
**انقلاب اسلامى ایران و جمهورى اسلامى برآمده از آن بر حق حاکمیت ملت استوار است و اصول متعدد قانون اساسى انتخابات ادوارى را در سطح شوراهاى محلى، مجلس شوراى اسلامى، ریاست جمهورى و مجلس خبرگان به رسمیت شناخته است. انتخابات ادوارى یعنى که مردم از طریق انتخابات حق دارند تمام یا بخشى از حاکمان را تغییر دهند. احزاب سیاسى ایران به خصوص نیروهاى منتقد ساختارهاى حقیقى توان بالقوه براى تاثیر گذارى بر روند تغییرات را دارند و به همین دلیل با ممانعت ها دائم روبه رو هستند. اگر اثرگذار نبودند، نگرانى از آنان و قبول هزینه و برخورد با آن چه توجیهى دارد، اما به رغم این فشارها مسیر آینده ایران بى تردید توفیق مردم سالارى است. هیچ راهى جز قبول و تن دادن به مقررات ناظر بر گردش قدرت از طریق فرآیند انتخابات و دموکراسى وجود ندارد. این تنها آینده روشن و امیدوارکننده براى ایران است.
*آیا مى توان بدون احزاب قوى دست به تشکیل جبهه زد و در عین حال انتظار توفیق داشت؟ در شرایط کنونى کدام یک از اولویت بالاترى برخوردار است؟
**جبهه در مفهوم سیاسى آن على الاطلاق با مشارکت احزاب شکل مى گیرد. تشکیل جبهه هنگامى ضرورت پیدا مى کند که هیچ حزبى اعم از قوى یا ضعیف به تنهایى نتواند به اهداف راهبردى یا مرحله اى برسد. بنابراین قوى یا ضعیف بودن احزاب تاثیرى ندارد و همه احزاب همسو مى توانند با تعریف کف مشترکات و توافق بر آن در جبهه حضور پیدا کنند.
*با عنایت به آنچه که درباره تحزب ایرانى رخ داده است آیا کارکرد مثبتى براى احزاب و جریان هاى سیاسى کشور قائل اید و یا اینکه معتقد به تعطیلى و پایین کشیدن فتیله تمامى احزاب و خروج آنان از عرصه قدرت هستید؟
**یک اصل حقوقى مى گوید: مقدمه هر کار واجبى حلالى یا حرامى، واجب حلال یا حرام است. رکن جمهوریت نظام بر حول اصل حاکمیت ملت استوار است. رکن اسلامیت نظام فرع بر رکن جمهوریت آن است. اگر اکثریت مردم ما- جمهور- مسلمان نبودند، آوردن قید «اسلامى» نه ممکن بود و نه مفید. تنها راه بقاى رکن اسلامیت نهادینه شدن رکن جمهوریت به معنى استقرار حاکمیت ملت است. حاکمیت ملت از طریق انتخابات ادوارى اعمال مى شود. در چنین نظامى فعالیت آزاد احزاب سیاسى نه تنها مثبت و مفید بلکه ضرورى است. البته مخالفین مردم سالارى و تحزب به دنبال تعطیلى تمامى احزاب و یا حداقل پایین کشیدن فتیله آنها هستند. اما این در درازمدت شکست مى خورد. آنها خشت بر آب مى زنند و آب در هاون مىکوبند.
*بسیارى از کسانى که رو به اقدامات جمعى و تشکیلاتى مى آورند و رقابت سیاسى را در شاکله بازى حزبى مى پذیرند معتقدند که در ایران بسیارى از جریان ها هستند که داراى اساسنامه و مرامنامه نیستند و هویت قابل نقدى ندارند و از آن با نام شبه حزب و یا حزب نامرئى یاد مى کنند. تفاوت فعالیت هاى حزبى با شبه احزاب را در چه مولفه هایى مىتوان یافت؟
**تفاوت فعالیت هاى حزبى با شبه حزبى، مثل تفاوت جمهورى واقعى با شبه جمهورى است. بسیارى از حکومت هاى جمهورى به ظاهر و اسماً جمهورى هستند اما تفاوتى با نظام هاى ندارند. شبه احزاب همان گروه هاى فشار اعم از سیاسى، اقتصادى و نظامى هستند که قیافه حزبى به خود گرفتهاند.
*قانون موجود احزاب را چگونه ارزیابى مى کنید؟ این قانون تا چه اندازه در توسعه یا ایجاد مانع بر سر راه رشد احزاب اثرگذار بوده است؟
**قانون احزاب فعلى نواقصى دارد، اما قانون احزاب مانع بر سر راه رشد احزاب نیست. بلکه مجریان براساس باورهاى سیاسى خود در عمل مانع رشد احزاب شده اند. به عنوان مثال در قانون احزاب شرط فعالیت احزاب کسب پروانه توسط کمیسیون ماده ?? قانون احزاب نیست. اما کمیسیون ماده 10 با ملاحظات و اولویت هاى سیاسى از صدور پروانه براى برخى از احزاب نظیر نهضت آزادى ایران خوددارى کرده است. سایر نهادهاى دولتى نیز برخلاف قانون آن را «غیرقانونى» مى دانند. در حالى که در هنگام تصویب قانون احزاب در سال 1360 داشتن پروانه به عنوان یکى از شرط ها براى فعالیت حزبى پیشنهاد شد، ولى چون خلاف قانون اساسى بود، تصویب نشد. اما همین گروه ها در عمل آنچه را که قانون به آنها اجازه نداده است اجرا کردهاند.
*رابطه تشکل ها و احزاب سیاسى با یکدیگر باید چگونه باشد؟ آیا بدون شکل گیرى و تقویت تشکل هاى صنفى مى توان انتظار رشد احزاب سیاسى را داشت؟
**هر حزبى که تشکیل مى شود، اصولاً معتقد به کار جمعى حزبى و مبلغ آن است. بنابراین احزاب سیاسى حتى مخالف با هم نیز در تبلیغ تحزب نفع مشترک دارند و مى توانند با هم هماهنگ عمل کنند. احزاب سیاسى در یک جو و فضاى سیاسى مساعد قادر به رشد و نمو خود هستند (به جز احزاب دولتى). بنابراین نفع مشترک تمامى آنها تامین حقوق و آزادى هاى اساسى است. علاوه بر این در مواقع غیرعادى که تهدیدهاى خارجى کیان کشور را به مخاطره مى اندازد، احزاب سیاسى مى توانند بر محور مشترکات ملى فراحزبى با هم همکارى داشته باشند. اعضاى احزاب سیاسى عموماً از میان روشنفکران هستند و رابطه آنان با قشرهاى مختلف مردم از طریق سندیکاها و اتحادیه هاى صنفى برقرار مى شود. یک رابطه تنگاتنگ میان شکل گیرى تشکل هاى صنفى با رشد و نمو احزاب وجود دارد. اگر جو سیاسى مناسب و مساعد فعالیت هاى حزبى نباشد، معمولاً صاحبان قدرت به همان میزان که مانع فعالیت هاى حزبى مىشوند.
*خانه احزاب با وضعیت فعلى مى تواند به عنوان مرجعى در جهت نهادینه کردن فعالیت هاى حزبى در کشور محسوب شود؟
**خانه احزاب مى تواند نقش موثرى در نهادینه کردن فعالیت حزبى داشته باشد. اما به شرطى که نقش اصلى خود را که بایستى دفاع از حقوق همه احزاب موافق و مخالف، پوزیسیون و اپوزیسیون باشد درست ایفا کند و اجازه ندهد که به بازوى حزبى قدرت حاکم تبدیل شود.
*و اینکه ارزیابى تان از آینده احزاب با توجه به روند فوق چگونه خواهد بود؟
**همانطور که گفتم، آینده ایران بدون تردید توسعه و نهادینه شدن مردم سالارى است که تحزب از اجزاى ضرورى آن است. توجه به ضرورت کار حزبى در میان فعالان سیاسى ایران روزبه روز بیشتر مى شود. تشکیل احزاب جدید توسط برخى از شخصیت هاى برجسته در ماه هاى اخیر خود حاکى از حرکت به این سمت و سو است.