حضرت امام (رضوان الله علیه) همیشه بر این مطلب تکیه میکردند که دشمنان اسلام از من و شما نمیترسند، آنها از "اسلام" سیلی خوردهاند و جنگشان با اسلام است؛ ولی حقیقت این است که بسیاری از گروهها از درک این مطلب ناتوان بودند و چنین وانمود میکردند که دشمنی سران استکبار تنها برای دستیابی به منابع اقتصادی است. گاهی هم شاهد میآوردند که آمریکا با فلان کشور اسلامی- به رغم مشکلات فراوان ادعایی- رفتار بسیار دوستانهای دارد، ولی برای ما هر روز اشکال تراشی میکند. پس از فروپاشی کمونیسم، سران آمریکا آرام آرام به این مطلب تصریح کردند که تاکنون دشمن فرهنگ غربی در دنیا کمونیسم بوده ولی با متلاشی شدن آن با اسلام رویارو هستیم؛ بدین گونه شمشیرها را از رو بستند و بیپروا به مخالفت با اسلام برخاستند.
مبارزه آنها به اسلام و مسلمین در عرصههای گوناگون نظامی، اقتصادی، فرهنگی و... ظهور مییابد. از همه خطرناکتر مبارزات فرهنگی است. هدف آنها از بین بردن دین است و دین مقولهای فرهنگی به شمار میآید. دین بر اساس باورها و ارزشها بنیان نهاده شده و روح فرهنگ هم همین دو عنصر است. رسالت ما در این کارزار فرهنگی چیست و چه تدبیرهایی باید بیندیشیم؟
میدانید که مفاسد اجتماعی از روحیه برتریطلبی سرچشمه میگیرد و چنانچه به صورت جمعی درآید، بسیار ویرانگر خواهد بود. جامعه آمریکا میکوشد تا خود را از جوامع دیگر "برتر" معرفی کند و در پوشش نظم نوین جهانی و فرهنگ لیبرال آمریکایی فرهنگ خویش را در همه کشورها حاکم گرداند و دیگران را زیر سلطه خود درآورد؛ از اینرو هرگز مقاومتکنندگان در برابر خویش را تاب نمیآورد و به هر وسیله متوسل میشود تا آنها را از سر راه بردارد: حتی گاهی رئیس جمهور خودشان را ترور میکنند! به رغم گذشت چند دهه از ترور کندی- رئیس جمهور وقت آمریکا- هنوز اسرار آن روشن نشده است. رئیس جمهور پیشین صربستان پس از ارتکاب آن همه جنایت در بوسنی و هرزگوین، محاکمه و در هلند زندانی شد. در زندان نوشتن کتابی افشاگرانه را آغاز کرد که نشان میداد آمریکاییها هم در جنایتهای آن جا دست داشتهاند؛ ولی به ناگاه اعلام شد که وی در زندان درگذشته! چندی پیش در انگلستان یکی از وزرای کابینه مخالفت کرد؛ ولی دستگیر و پس از چند روز سر به نیست شد!
اینها ترورهای فردی است؛ ترورهای دولتی و دسته جمعی که حساب ویژهای دارد. اسرائیل دولتی تروریستی میباشد که با ترور به وجود آمده و بقایش در گرو کارهای تروریستی است، این تحت الحمایه و نور چشم آمریکاست. به صراحت میگوید حتی از ترور کسی که در فلسطین با انتخابات آزاد و با نظارت بینالمللی بر سر کار آمده است ابایی نداریم! هیچ کس هم نمیگوید که این خلاف حقوق بشر و قوانین بینالمللی است.
به راستی چرا آنها با اسلام میجنگند؟ همانگونه که میدانید، بر اساس غریزهای ذاتی، هر انسان و حیوانی در برابر دشمن از خود دفاع میکند. گاه این حرکت افزون بر انگیزه غریزی، انگیزه عقلانی و ایدئولوژیک هم دارد، جنبه قداست به خود میگیرد وظیفهای دینی به شمار میآید. بر اساس آموزههای دینی، ایستادگی در برابر دشمن ظالم یک عبادت و جهاد است و اگر کسی در این راه کشته شود ثواب شهید دارد. اسلام اجازه نمیدهد مسلمان این قدر بیعرضه باشد که در برابر دشمن، زود دست خود را بالا برد. این در جایی است که ظلم شخصی باشد؛ ولی اگر ظلم اجتماعی و یا مبارزه با دین باشد نمیتوان فضیلت آن را شماره کرد؛ زیرا به ازای هر قدمی که در این راه بردارد و هر مشکلی که تحمل کند مرتب برای او ثواب اخروی نوشته میشود. کسانی که در چنین مکتبی تربیت شوند، به اندازه دهها نفر توان روحی مییابند و هر نفرشان میتواند در برابر ده نفر مقاومت کند: «انْ یَکُنْ مِنْکُمْ عشْروُنَ صابِرُونَ یَغْلبُوا مائَتَیْنِ»؛ اگر بیست انسان استوار و مقاوم داشته باشید میتوانند در مقابل دویست نفر از کفار ایستادگی کنند. این نص قرآن است.
منطق شهادتطلبی فقط در بین خداپرستان وجود دارد که حتی در صورت کشته شدن، پیروز به شمار میآیند، ولی دشمنان آنها هر چند در ظاهر پیروز شوند شکست خوردهاند؛ زیرا عذاب جهنم در انتظار آنها است. اسلام میگوید: مسلمان حق ندارد در برابر غیر مسلمان کرنش کند، باید در مقابل ستم بایستد حتی اگر به قیمت جان دادن باشد و... چنین مکتبی را هرگز نمیتوان شکست داد. امام میفرمود: "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند"؛ برای این که به قدرت لایزال الهی متکی بود. قرآن میفرماید: شما برترینها هستید، اگر ایمان داشته باشید.
دشمن هنگام رویارو شدن به مردمی که مانند کوه استوار ایستادهاند، به ابزار شیطانی رو میآورد، فتنه میانگیزد و شایعاتی میپراکند مبنی بر این که بنا است به شما حمله نظامی کنند، تاسیسات هستهایتان بمباران شود و...؛ ولی مؤمنان با کمال خونسردی میگویند: ما خدا را داریم و از این تهدیدها نمیهراسیم. بحمدالله و به کوری چشم دشمنان، این ملت روز به روز در همه عرصهها پیشرفتهتر میشود. تنها راه برای دشمن، سست کردن باورها و ارزشهای مردم- عامل اتحاد و ایستادگی- است، وگرنه با تحریم اقتصادی، تهدید و تهاجم نظامی راه به جایی نخواهد برد.
آمریکا به صراحت میگوید: برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، بودجه دولتی در نظر گرفتهایم؛ در حالی که بر اساس اصول بینالملل هیچ دولتی حق مداخله در امور داخلی دولت دیگری را ندارد! رئیس جمهور آمریکا خود با تقلب و فشار دادگاه به سر کار آمده است، ولی با کمال گستاخی اعلام میکند این دولتی که با بیش از 70 درصد رأی مردم برگزیده شده اعتبار ندارد و باید سرنگون شود! آن دیگری با بیشرمی میگوید: ما رئیس این دولت را ترور میکنیم! هیچ کس نمیگوید شما تروریست هستید که سالها ملتی بیگناه را از خانه و کاشانه خود راندهاید. رژیمی که به صراحت میگوید من رئیس حکومت شما را ترور میکنم، تروریست نیست ولی حزب الله لبنان و حماس فلسطین تروریست هستند؛ ایران هم به سبب حمایت سیاسی از اینها تروریست شمرده میشود!
دشمنی آمریکا با ما بیش از هر چیز، در عرصه فرهنگی متمرکز شده و در این عرصه، عمود خیمه انقلاب یعنی ولایت فقیه را هدف قرار داده است؛ زیرا مردم به درستی پی برده که ولی فقیه، نمادی از پیامبر (ص) و امام زمان (عج) و ضامن وحدت و انسجام ملی است و مردم از عمق جان خویش به عنوان تکلیفی دینی از او پیروی میکنند. در طول این 27 سال، مشکلات بزرگی به دست همین مقام حل شد و او به برکت همان نیروی معنوی و عاطفی که از آن برخوردار بود، کشور را از بحرانهای بزرگی به سلامت عبور داد. انتخابات چندی پیش مجلس شورای اسلامی را از یاد نبردهایم که به واسطه ادعاهای تقلب، در آستانه تبدیل شدن به یک بحران بود؛ ولی ایشان با سرانگشت تدبیر خود آن را حل کرد و البته این تنها نمونهای کوچک بود.
ولی فقیه از یک سو صفا، معنویت و نورانیت الهی دارد و از سوی دیگر از عواطف سرشار و بیدریغ مردم برخوردار است؛ بی سبب نیست که تضعیف ولایت فقیه در صدر برنامههای دشمنان قرار دارد و آنها راههای گوناگونی برای رسیدن به این هدف خود میپیمایند.
یکی از راهها تشکیک در اصل ولایت فقیه است، راه دیگر این است که آن را امری انتخابی- مانند انتخاب رئیس جمهور- قلمداد میکنند، تا دیگر قداست انتصاب از طرف خدا و جانشینی امام زمان نداشته باشد. البته از تشکیک در شخص رهبر هم غافل نمیشوند، میگویند: ولایت فقیه را قبول داریم اما این کسی نیست که ما میخواهیم! میکوشند در نهادهای وابسته به رهبری کاستیهایی- که احیاناً در هر دستگاه اداری ممکن است پیدا شود- بیابند و با بزرگنمایی آن فضاسازی کنند که این رهبر به درد نمیخورد! در حالی که حتی هنگام زمامداری امام معصوم- علی (ع)- هم گاهی تخلفاتی رخ میداد. مگر وقتی رئیس حکومت، حتی شخص معصوم باشد همه کارگزارهایش هم معصوم میشوند؟!
این القاء شبهات کم کم به اصلیترین مسائل اعتقادی هم سرایت میکند. چندی پیش یکی از همین تئوریسینهای غربزده درباره سیدالشهدا هم جسارت کرد و گفت: پیغمبر در جنگ بدر بنیامیه را کشت، بنیامیه هم فرزندش را کشتند و این چیز مهمی نیست! این تئوریسینی است که برخی مسؤولان پیشین او را جزو مفاخر کشور معرفی کردند! دستگاه تبلیغاتی آمریکا به این دل بسته است و ما باید از آن بترسیم.
در عرصههای سیاسی، اقتصادی و نظامی جای ترس نیست، ولی در صحنه فرهنگی جای لغزش وجود دارد و باید بسیار هوشیار باشیم. در صورت شکست در این صحنه هیچ ضمانتی برای پیروزی ما نخواهد بود. خدا هم فرموده است: اگر در مقام اطاعت از دین و یاری آن کوتاه بیایید هیچ کس شما را یاری نخواهد کرد. وعدههای پیروزی در صورتی تحقق مییابد که در مسیر اسلام باشید؛ وگرنه چنانچه شما هم مانند دیگران هواپرست باشید چه امتیازی دارید که خدا بخواهد شما را یاری کند؟!
بنابراین تنها راه پیروزی بر دشمن، حفظ باورها و ارزشهای اسلام است. باید ایمانمان را تقویت کنیم، مانع افتادن فرزندانمان در دام شبهات شویم و آخرت خود را به دنیای دیگران نفروشیم: به ناصالحی رأی بدهیم تا به مقامی برسد، اجازه بدهیم دیگری بر من سوار شود و به اهداف دنیاییاش برسد و خودم به جهنم بروم! حماقت از این بالاتر میشود؟! اگر کسی آخرتش را به دنیای خودش بفروشد احمق است، چه رسد به این که به دنیای دیگران بفروشد. متأسفانه گاهی انسان چنان به دام شیطان میافتد که خودش متوجه نمیشود، بیجهت دنبال یک کسی را ه میافتد گاهی از جیبش هم مایه میگذارد، ولی حاصلی جز ضرر دین، ضعف ایمان و تضعیف محور این نظام ندارد. من هشدار میدهم، سربسته به شما میگویم و ان شاءالله همیشه سربسته بماند: کسانی که شما باور نمیکنید، درصدد تضعیف موقعیت رهبری و ولایت فقیه هستند.