تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۲  ، 
کد خبر : ۸۰۹۵۲

غفلت فمینیست‌هاى ایرانى


حمیدرضا جلائى‌پور
به اعتقاد من، توجه به ویژگى هاى «خانواده مدنى»، تبلیغ و تحکیم آن در جامعه ایران یکى از اقدامات راهگشا و رهایى بخش است. متاسفانه علاقه مندان به اصلاح جامعه در ایران تاکید بر ویژگى هاى «خانواده مدنى» را در عرصه عمومى کمتر مورد توجه قرار مى دهند. در میان علاقه مندان مذکور، فمینیست هاى ایرانى (یا مدافعان حقوق برابر زنان و مردان) بیش از سایر نیروهاى تاثیرگذار مى توانند نقش مؤثرى در معرفى و تحکیم «خانواده مدنى» ایفا کنند که البته نمى کنند و همچنان غافلند. از این رو، این نوشته ابتدا سعى مى کند به یکى از دلایل غفلت فمینیست ها اشاره کند، سپس با ذکر پنج دلیل از رهایى بخشى «خانواده مدنى» نسبت به «خانواده مردسالار» دفاع مى کند.
دلایل نظرى غفلت
یکى از دلایل عدم توجه فمینیست ها به «خانواده مدنى» ریشه نظرى آن است. مى توان گفت در تجزیه و تحلیل مسائل و معضلات دنیاى مدرن (از جمله معضلات زنان) ما با دو پارادایم و سرمشق روبه رو بوده و هستیم. سرمشق اول همان سرمشق علمى- تجربى است. به رغم اینکه در میان پیروان این سرمشق معرفت شناسى هاى گوناگونى (از تجربه گرایان سرسخت تا کانتى هاى نرم تر) در جریان بوده، اما همه آنها به تجربه پذیرى عینیت (Objectivity)، عمومیت (Universality) و راهگشایى روش علمى در فهم و حل معضلات طبیعى و اجتماعى (از جمله معضلات زنان) اعتقاد داشتند. سرمشق دوم سرمشق انتقادى بود. به رغم تنوع پیروان این سرمشق، آنها در اعتقاد به گزاره هاى ذیل اشتراک داشتند: افراد در جایگاه ها و تجربه هاى اجتماعى گوناگون متفاوت مى اندیشند؛ معیارهاى روش علمى که دعوى همه جایى و جهانى بودن دارند در اصل محصول تجربه خاص جوامع غربى است و تعمیم پذیر نیست؛ علم مدرن مجموعه اى از گزاره هاى قابل اتکاى تجربى نیست بلکه بخشى از ابزار پیچیده نظام قدرت و سلطه در دوران مدرن است. همانطور که دین و فرهنگ مى توانند توجیه کننده نظام سلطه در جامعه باشند، پارادایم علمى- تجربى نیز چنین نقشى ایفا مى کند. لذا راه رهایى از معضلات جامعه (از جمله معضلات زنان) تبعیت از سرمشق توجیه گر اول نیست بلکه افشاگرى و انتقاد از موقعیت «نظام سلطه» در دوران مدرن است.
نکته ظریف این است که موج جدید ادبیات فمینیستى که از 1960 به بعد در اروپا و آمریکا اوج گرفته بیشتر بند نافش به سرمشق دوم وصل بوده است. اشکال ادبیات موج مذکور این است که این ادبیات در نقد نظام سلطه در جامعه غربى (یعنى دولت استعمارگر، اقتصاد کاپیتالیستى، رسانه هاى توده گر و خانواده مردسالار) ابعاد مدنى و واقعاً موجود تجربه جوامع غربى را (مثل سازوکارهاى دموکراتیک، اقتصاد رقابتى و کارآمد، عرصه عمومى نقد و بررسى، خانواده مدنى و بررسى معضلات جامعه از طریق اتخاذ روش علمى) کمتر مورد توجه قرار داده و به حاشیه برده است. از آنجا که در ایران بیشتر ادبیات فمینیستى از متون فرنگى به فارسى ترجمه شده، لذا به طور اتوماتیکمان در ادبیات فمینیست هاى ایران از توجه به خانواده مدنى در رهایى از معضلات جامعه و زنان غفلت مى شود. خصوصاً اینکه فمینیست ها در نقد وضعیت تبعیض آمیز زنان، خانواده مردسالار را مورد نقد قرار مى دهند باعث مى شود آنقدر سرگرم این موضوع شوند که از تاکید بر خانواده بدیل مردسالار که «خانواده مدنى» است غفلت کنند.
دفاع از خانواده مدنى
بقا، تداوم و تغییر همه جوامع به عوامل متعددى وابسته است. یکى از عواملى که اکثر جامعه شناسان درباره آن اتفاق نظر دارند «نقش نهاد خانواده» است. بدین معنا که این نهاد خانواده است که وظیفه تولید مثل، نگهدارى و پرورش فرزندان و اجتماعى کردن آنها را به عهده دارد تا از این طریق افراد جامعه آماده شوند تا وظایف و مسئولیت هاى متنوع تر و پیچیده ترى را در جامعه انجام دهند. نهاد خانواده در جوامع پیشامدرن، خانواده گسترده بوده و در جوامع مدرن خانواده هسته اى است، در جامعه کنونى ایران خانواده هسته اى، خانواده غالب است. البته فرهنگ مردسالار خانواده گسترده مى تواند در عادات رفتارى خانواده هاى هسته اى نیز تداوم پیدا کند که در ایران کرده است.
به نظر من اگر رفتارهاى خانوادگى در خانواده هاى شهرى ایران را مورد توجه قرار دهیم و اگر به نوع توجیهاتى که از رفتار خانوادگى در عرصه عمومى مى شود دقت کنیم مى توان دو تیپ (یا دو نمونه آرمانى) خانواده مردسالار و مدنى را انتزاع کرد. در قاب انتهاى این نوشته کوشش کرده ام ویژگى هاى این دو تیپ را مشخص کنم. همانطور که ویژگى هاى خانواده مردسالار نشان مى دهد این نوع خانواده یکى از عواملى است که به طور ساختارى تبعیض را علیه زنان در جامعه نهادینه مى کند. (که به درستى مورد انتقاد فمینیست ها قرار مى گیرد.) نکته دیگر این که تیپ خانواده مردسالار با مقتضیات دوران مدرن نه سازگار و نه رهایى بخش است و در مقابل تیپ «خانواده مدنى» بیشتر مى تواند ما را در مهار بحران هاى دوران مدرن کمک کند. (لطفاً قبل از ادامه بحث محتواى مطالب قاب شماره یک را مرور کنید.) اینک سعى مى کنم با ذکر پنج دلیل از تیپ «خانواده مدنى» و رهایى بخشى آن در جامعه کنونى ایران دفاع کنم. دلیل اول به نقش در دسترس تر و مؤثر نهاد خانواده مدنى در مقایسه با سایر نهادهاى مؤثر در اصلاح جامعه ایران باز مى گردد. اگر سیاست زده نباشیم، اگر به نقش اراده و مسئولیت تک تک افراد جامعه اعتقاد داشته باشیم، اگر منتظر دست غیبى نباشیم که بیرون بیاید و ناگهان همه مشکلات ما را حل کند، باید ببینیم از طریق چه نهادهایى مى توان مسیر اصلاح را در جامعه پیش ببریم. یکى از نهادهاى مؤثر براى پیگیرى روند اصلاح، نهاد حکومت است. تجربه هشت سال اصلاحات نشان داد حرکت در این مسیر حرکتى سریع و بدون مانع نیست.
یکى دیگر از نهادها تشکل هاى مدنى -NGOها- است که در ایران از عوامل گوناگونى رنج مى برد. به عنوان نمونه این NGOها هنوز از مشارکت و همراهى حتى ده درصد از اقشار طبقه متوسط و جدید ایران برخوردار نیستند یا حکومت (حکومتى که به راحتى تن به اصلاح نمى دهد) در راه گسترش NGOها مانع تراشى مى کند. لذا اگرچه همچنان باید بر تقویت NGOها تاکید کرد اما در ارزیابى نقش آنها نباید اغراق کرد. نهادهاى دیگر تغییر و اصلاح مربوط به تشکل و مراکز فرهنگى- هنرى- انتشاراتى است. به رغم نقش بنیادى این نهادها و تشکل ها در اصلاح امور نباید در ارزیابى نفوذشان اغراق کرد زیرا حکومت بزرگ، نفتى و ایدئولوژیک ایران معتقد است حرکت تشکل هاى فرهنگى مذکور در خدمت تهاجم فرهنگى غرب است. از این رو در مقایسه با انواع نهادها و تشکل هاى ذکر شده، نهاد خانواده خصوصاً تیپ مدنى آن اولاً از دستکارى مستقیم حکومت کمى به دور است و ثانیاً وظیفه مهم تربیت «فرد مدنى» را در جمع خانواده به عهده دارد. اگرچه تکثیر فرد مدنى از طریق نهاد خانواده به سرعت آثار اصلاحى اش (در مقایسه با اقدامات نهاد دولت و NGOها) نمودار نمى شود اما مى تواند نقشى بنیادى در اصلاح جامعه (از طریق تولید فرد مدنى) بازى مى کند. دلیل دوم این است که با توجه به ویژگى هاى موقعیت زنان در نهاد خانواده مدنى (در مقایسه با سایر نهادها) کمتر تبعیض آمیز است و زنان در آن موقعیت فرودستى قرار ندارند. لذا تا بهبود وضعیت زنان در عرصه عمومى و در سطح کلان جامعه نباید از نقش مؤثر زنان در خانواده مدنى غفلت کرد. دلیل سوم: به یاد داشته باشیم که یکى از موانع بهبود وضع زنان این است که جامعه ایران هنوز در مرحله پیشادموکراسى است. روشن است که اگر جامعه ایران از مرحله تمهید دموکراسى بگذرد و گذار به دموکراسى را انجام دهد وضع براى بهبود موقعیت نابرابر زنان بهتر مى شود. به عبارت دیگر در زمانى که در ایران انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، حقوق فردى افراد از ناحیه حکومت ضمانت شود، طرفداران حقوق برابر زنان و مردان بهتر مى توانند در رفع تبعیض اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى علیه زنان گام هاى موثر بردارند. در اینجا نکته ظریف این است که تا آن زمان زنان و مردان نباید از نقش رهایى بخش خانواده مدنى غفلت کنند.
دلیل چهارم با توجه به تجربه مدرنیته در کشورهاى غربى روشن مى شود. علاقه مندان به اصلاح جامعه ایران نباید چشم خود را بر ابعاد منفى این تجربه، خصوصاً در زمینه خانواده ببندند. به عنوان نمونه در دهه 1990 ، 32درصد موالید در انگلستان خارج از روابط زناشویى بوده است. این آمار در فرانسه 35 درصد، در دانمارک 47درصد و در سوئد 50درصد بوده است. بررسى ها نشان مى دهد که ریشه خیلى از خشونت ها، سرخوردگى ها، بیگانگى ها و آسیب هاى اجتماعى به خانواده هاى فروپاشیده بازمى گردد لذا این درست که راه مهار بحران هاى اجتماعى بازگشت به خانواده مردسالار نیست اما یکى از راه هاى رهایى در توجه دادن جامعه به تحکیم «خانواده مدنى» است. دلیل پنجم به نتایج نظرسنجى ها در ایران ربط پیدا مى کند. نظرسنجى ها نشان مى دهد که مهمترین خواسته جوانان پسر کسب یک شغل رضایت مندانه (که معمولاً بعد از آن مى خواهند تشکیل خانواده بدهند) و مهمترین خواسته دختران تشکیل یک زندگى پایدار و شرافتمندانه است. به عبارت دیگر نظرسنجى ها نشان مى دهد که زمینه براى تقویت «خانواده مدنى» زیاد است لذا علاقه مندان به اصلاح جامعه و از آن جمله فمینیست ها نباید از تاکید و تبلیغ بر «خانواده مدنى» تاکید بر آن در جامعه جوان ایران غفلت کنند که واقع گرایى (در برابر آرمانگرایى غیرواقع بینانه) شرط هر اقدام اصلاحى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات