تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۵  ، 
کد خبر : ۸۰۹۵۴

عراق و موازنه جدید سیاسى در جهان عرب


دکتر سیدمحمدحسین عادلى
گرچه تاکنون بحث هاى زیادى درباره اشغال عراق توسط آمریکا و پیامدهاى آن صورت گرفته، ولى به تغییر موازنه سیاسى در جهان عرب و نگرانى هاى ناشى از وضعیت کنونى نزد اعراب کمتر توجه شده است. در واقع با اشغال عراق جهان عرب در وضعیت تازه اى قرار گرفته و به دغدغه هاى جدید و جدى دچار گشته است، چندان که هر یک از این نگرانى ها مى تواند سرمنشاء مشکلات و نابسامانى هاى فراوانى در عراق و منطقه شود. توجه به تحولات عراق مى تواند به زوایاى مهم اما پنهان این بحث کمک کند. بیشتر کشورهاى عربى سال ها است که روابط خوب و بعضاً ویژه اى با غرب، به خصوص ایالات متحده آمریکا، دارند. این ارتباط پس از دوران جنگ سرد و یکه تاز شدن آ مریکا، در مقام تنها قدرت مطلق جهان، بیشتر تقویت شد و کشورهاى عرب با آمریکا و سیاست هاى آن کشور همسوتر گشتند. با این حال وقایع یازدهم سپتامبر 2001 آمریکا را به یک باره از خوابى گران بیدار کرد. از جمله نتایج حادثه یازدهم سپتامبر آن بود که آ مریکا گروه هاى تندرو اسلامى (شاخه اى از سنى مذهب) را منشاء تروریسم بین المللى علیه خود تلقى کرد. کشورهاى عربى نیز گرچه عموماً داراى حکومت هاى غیرمذهبى هستند، ولى گروه هاى تندرو بخشى از جامعه آن کشورها را تشکیل مى دهند. از همین رو آمریکا در اعلام جنگ علیه تروریسم نمى توانست این واقعیت را نادیده بگیرد که دست کم برخى جوامع کشورهاى عربى پرورش دهنده و تولیدکننده گروه هاى تندرو تروریستى علیه این کشور هستند. از سوى دیگر آ مریکا در لواى شعار جنگ با تروریسم و سلاح هاى کشتارجمعى به عراق حمله برد و این کشور را اشغال کرد. از جمله هدف هاى اعلام شده آمریکا در اشغال عراق مى توان به یافتن سلاح هاى کشتارجمعى، دستگیرى صدام و ساقط کردن دولت او، مبارزه با بن لادن و گروه تروریستى القاعده و برقرارى دموکراسى در آن کشور اشاره کرد. آمریکا، همزمان با اشغال عراق، شعار دیگرى را نیز سر داد که تا اعماق جهان عرب نفوذ کرد و آن لزوم برقرارى دموکراسى در خاورمیانه بزرگ بود. این شعار بر اندام بسیارى از دولت هاى عرب خاورمیانه لرزه انداخت. آمریکا پس از ناتوانى در یافتن سلاح هاى کشتارجمعى یا آشکار کردن روابط نهادینه میان حکومت صدام و بن لادن شعار «برقرارى دموکراسى» را سرلوحه برنامه خود قرار داد. (طرفه آنکه اشغال عراق خود اسباب همکارى میان صدامیان و بن لادنیسم را فراهم آورد.) آمریکا و انگلیس بزرگترین دستاورد خود را در عراق ساقط کردن یک حکومت بد و جایگزین کردن آن با حکومتى مبتنى بر دموکراسى مى دانند، دموکراسى در چارچوب تحقق خاورمیانه بزرگ و دموکراتیک. بر بستر چنین زمینه اى آمریکا برقرارى ثبات در عراق را از طریق تشکیل یک حکومت دموکراتیک مورد توجه قرار داد. مقصود حکومتى است که بر پایه راى اکثریت مردم شکل گیرد. با توجه به ترکیب جمعیتى عراق، طبعاً در چنین حکومتى، شیعیان اکثریت را در اختیار مى گرفتند. چنین وضعیتى افزون بر ایجاد باور نسبت به پایبندى ایالات متحده به مبانى دموکراسى دو دستاورد استراتژیک براى آن کشور داشت:
نخست، تبدیل عراق به الگویى براى حاکمیت اکثریت و رعایت موازین حقوق بشر،
و دوم، به نوعى نشان دادن نارضایتى خود از وضعیت کشورهاى عربى داراى گروه هاى تندرو (شاخه اى از سنى مذهب) و مطرح ساختن شیعیان در برابر آنان.
بنابراین استراتژى آمریکا در عراق بر این قرار گرفت که شیعیان بتوانند حق اکثریت خود را به دست آورند. همین تمایل کفه موازنه قوا در داخل عراق را به نفع شیعیان تغییر داد و براى نخستین بار پس از هفتاد سال آنان توانستند در حکومت و دولت عراق به اکثریت دست یابند. هم اکنون نشانه هایى از تغییر این استراتژى به چشم مى خورد. دقیق تر بگوییم دست کم تمایل نهفته در استراتژى آمریکا نسبت به شیعیان عراق تغییر یافته و یا در حال تغییر است. اما چرا؟ در تبیین بن بست پدید آمده در تاملات سیاسى در عراق و تشدید خشونت در این کشور در چند ماه گذشته مى توان به مباحث زیر توجه کرد:
واقعیت این است که از همان ابتدا که رویکرد اشغال عراق، در لواى شعار خاورمیانه بزرگ و دموکراتیک، کشورهاى عربى را هدف قرار داد نگرانى هاى بسیارى این کشورها را فراگرفت. کشورهاى عرب گرچه از روابط حسنه و ویژه اى با آ مریکا برخوردار بودند، ولى هر دو سیاست و به خصوص چگونگى اجراى آن را به سختى به چالش کشیدند. آنان در پس اشغال عراق همواره نگران روى کار آمدن حکومتى مذهبى و شیعى بودند. از همین رو هریک، به شیوه خود، به مخالفت با سیاست آمریکا پرداختند. با این حال حکومتى شیعى در عراق تشکیل شد و اکثریت شیعى همراه با گروه هاى کرد که نوعاً با کشورهاى عربى ارتباط خوبى نداشتند، بر سر کار آمدند. در نتیجه این تحولات، موازنه سنتى در میان اعراب خلیج فارس و منطقه خاورمیانه و نیز میان اعراب و آمریکا بر هم خورد.
کشورهاى عربى همواره براى رویارویى با چالش هاى سیاسى خود، چه در داخل و چه در خارج، روى کمک آمریکا حساب مى کردند. آمریکا نیز در تمام موارد در کنار حکومت هاى این کشورها قرار داشت. اما در موضوع اخیر، آمریکا خود بزرگترین چالش را سبب شده بود. آمریکا از یک سو در برابر جهان عرب متمایل به سنى مذهب، حکومت عربى و شیعى را قرار مى داد و از سوى دیگر خواستار دگرگونى سیاسى در آن کشورها و قلع و قمع گروه هاى مذهبى افراطى بود. هر دو این تحولات به معناى تضعیف جهان عرب بود و وضعیت تازه اى را سبب مى شد که مى توانست به سقوط رژیم در برخى کشورهاى عربى بینجامد. کشورهاى عربى نه تنها نیروى شبه نظامى را، همچون القاعده و طالبان، که بعضاً موجب بسط نفوذ و قدرت شان در منطقه شده بود، از دست دادند، بلکه موجودیت خود را نیز در معرض خطر دیدند. از سوى دیگر روى کارآمدن حکومت شیعى موجب ارتقاى جایگاه اقلیت شیعه در کشورهاى سنى شد و ایران شیعه را نیز از جایگاه برترى برخوردار کرد. در مقابل اعراب در وضعیت به مراتب ضعیف ترى قرار گرفتند. بدین ترتیب کیفیت ارتباط اعراب و آمریکا، موازنه سیاسى بین گروه هاى داخلى شیعه و سنى، موازنه قدرت و نفوذ سیاسى در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و بالاخره موازنه سیاسى بین ایران و اعراب تا حدودى برهم خورد. این برهم خوردن توازن موجب شد که از ابتدا اعراب در اندیشه رویارویى با این تحولات باشند. گرچه ممکن است مقابله با تحولات به معناى نوعى درگیرى با آمریکا تلقى شود، ولى نشان دهنده آن نیز هست که اعراب در سکوت و بدون تبلیغات گام هاى عملى در این عرصه برداشته اند و از خصومت هاى سنتى آمریکا با کشورهاى تندرو عرب، نظیر سوریه و نیز ایران کمال بهره را برده اند. بدین ترتیب تلاش آنان براى جلوگیرى از عملى شدن استراتژى آمریکا در به قدرت رساندن اکثریت جدید در عراق (شیعیان و اکراد) نسبتاً موفقیت آمیز بوده است.
در تجزیه و تحلیل خشونت هاى عراق نیز به چند نکته مى توان پى برد:
نخست، درباره طرف هاى درگیر. پیکره اصلى گروه هاى خشونت گرا و حمله کننده را پس از اشغال کامل عراق، صدامیان، اعضاى القاعده و سپس تندروهاى منتسب به سنى مذهب ضدشیعه تشکیل دادند. قربانیان که طرف دیگر درگیرى را تشکیل مى دادند در ابتدا بیشتر نیروهاى اشغالگر و سپس بیشتر شیعیان بودند. جایگاه جهان عرب در این کارزار طبعاً اغلب به جانب گروه هاى خشونت گرا متمایل بود.
دوم، زمان اوج گیرى خشونت ها علیه شیعیان. در این خصوص هرگاه موضوع انتخابات و مراجعه به آراى مردم مطرح مى شد، از خشونت علیه شیعیان به عنوان یک اهرم استفاده مى شد و مذاکرات سیاسى بین گروه هاى شیعه و سنى با شدت خشونت ها ارتباط مى یافت. به روشنى معلوم بود هرگاه که باج خواهى هاى سیاسى به نتیجه نمى رسد خشونت علیه شیعیان اوج مى گیرد. در این عرصه نیز مواضع اتخاذ شده از جانب بسیارى از کشورها و سازمان هاى عربى به گونه اى بوده که به نوعى تسامح و تایید خشونت هاى گروه هاى تندرو و طرفداران صدام را به ذهن متبادر مى‌سازد.
سوم، درخور توجه بودن روابط رسمى و رفتار دیپلماتیک کشورهاى عربى با عراق. بیشتر این کشورها به عراق به عنوان کشورى فرودست که مى تواند رقیب بالقوه آنان باشد مى نگریستند و رفتار ظاهرى لااقل این گونه القا مى کرد که آنان تمایلى به شناسایى عراق جدید ندارند. در این حال نکته جالب اینکه همه این کشورها به دولت دوران انتقالى ایاد علاوى روى خوش نشان دادند و به توسعه روابط دیپلماتیک با وى پرداختند، گرچه وى یک عنصر بعثى قدیمى و متمایل به آمریکا است و سیاست هایش، هم به لحاظ نزدیکى با کشورهاى عربى و هم ضدیت با ایران و گروه هاى مذهبى، یادآور سیاست هاى صدام بود. حال آنکه پس از اولین انتخابات آزاد و روى کار آمدن ابراهیم جعفرى به شکل هاى مختلف در پى خرده گیرى و بهانه جویى از وى برآمدند. این رفتار نیز نشان مى دهد که کشورهاى عربى استراتژى آمریکا در عراق را به چالش مى‌کشند.
نکته چهارم، منبع امکانات مالى و تسلیحاتى خشونت گرایان است. آیا مى توان پذیرفت که این همه تسلیحات و مهمات که هر روزه علیه مردم عراق به ویژه شیعیان به کار مى رود باقى مانده مهمات دوران صدام حسین باشد که نیروهاى آمریکایى و یا عراقى آن را نیافته اند؟ اگر چنین نیست این مهمات از کدام سو مى آید و چه کسانى آنها را تامین مى کنند. نکته بعد این است که بهاى این سلاح ها را چه کسانى مى پردازند؟ آیا باقى مانده پول هاى پنهان شده صدام است که هزینه این خشونت ها را تامین مى کند؟ در پاسخ باید گفت که نه تسلیحات و مهمات قابل توجهى از زمان صدام و به طور آزاد در دست مردم مانده است و نه پولى از آن دوران هزینه ها را تامین مى کند. در این میان هرچند نمى توان به سادگى تهمت تامین تسلیحات را متوجه کشورهاى عربى کرد، ولى در عین حال نمى توان جوامع افراطى آنان را از موضوع برى دانست و تساهل و یا ناتوانى حکومت ها درباره آنان را امرى عادى تلقى کرد. همه تحلیل ها حکایت از آن دارد که فشار بر گروه هاى شیعه حاکم و قدرتمند شدن گروه هاى سنى و غیرمذهبى با خواست و تمایلات مورد خواست جهان عرب همسویى دارد. در واقع به نظر مى رسد منافع جهان عرب با منافع عراق جدید با حاکمیت جدید و دموکراتیک در تضاد است. هر قدر درگیرى در عراق ادامه یابد آمریکا در جبهه عراق زمین گیرتر و موضوع خاورمیانه بزرگ از دستور کار دور مى ماند و یا به کلى خارج مى شود. در این مکتب فکرى درماندگى آمریکا در باتلاق عراق نه تنها بلااشکال، بلکه خوب نیز هست. از سوى دیگر به قدرت رسیدن حکومتى ضعیف در عراق و تخاصم آن با ایران نیز قدرت سیاسى بیشترى به اعراب منطقه مى دهد. این امر نیز مى تواند به تعیین تکلیف درگیرى هاى خشونت آمیز در عراق کمک کند. بنابراین به نظر مى رسد کشورهاى عربى با این اقدامات و موضع گیرى هاى خود تلاش مى کنند موازنه سیاسى علیه خود را بازتعریف و متعادل کنند.
در این میان نشانه هایى بر نگرانى آمریکا و تغییر استراتژى آن کشور دلالت مى کند. آمریکا که حکومت اکثریت را پذیرفته بود و به قدرت رسیدن شیعیان و اکراد را براى ایجاد موازنه موردنظر خود در جهان عرب لازم مى دانست، اینک دچار تردید شده، به نوعى از حمایت اکثریت دست شسته و بر گروه هاى افراطى و تروریست سنى مذهب سهل گرفته است. چنین به نظر مى رسد القائات کشورهاى عربى در مورد گروه هاى شیعه و کرد و ترساندن آن کشور از شیعیان عراق و همسویى آنان با ایران تا حدودى در آمریکا اثر کرده و آن کشور را وادار به تردید ساخته است. در مجموع مى توان چنین گفت که گرچه آمریکا مدعى است که قدرت نظامى فائقه در منطقه است، اما خود را در جایگاه قدرت فائقه سیاسى تثبیت نکرده است. عوامل و عناصر متعددى در ایجاد بلوا و آشوب و جنگ داخلى و نیز آرامش و صلح در عراق موثرند. کشورهاى عربى از جمله مهمترین این عوامل هستند. اعراب منافع فراوانى دارند و در مقابل با خطرهایى جدى نیز رویارویند. موازنه سنتى در میان آنها و میان آنها و ایالات متحده برهم خورده است و دور نیست زمانى که کشورى شیعى به کلوپ آنان وارد شود. پذیرش این واقعیت براى اعراب بسیار دشوار است، بنابراین بسیار خواهند کوشید که از رخداد آن جلوگیرى کنند و یا آن را بى رنگ کنند. در چنین موقعیتى است که انجام مذاکره میان ایران و آمریکا در مورد عراق معنا و مفهوم بسیار مهمى مى یابد. این مذاکرات نه از منظر مناسبات ایران و آمریکا که از منظر تثبیت یک تحول مهم و ظهور یک حکومت شیعه و نیز ثبات در عراق بسیار مهم است. منافع حیاتى ایران ایجاب مى کند که این مذاکرات از منظر ایجاد ثبات در عراق، روى کار ماندن یک حکومت اکثریت شیعه و پایبند به روابط حسن همجوارى با ایران انجام شود. در این میان لازم است که نگرانى هاى جهان عرب نیز در نظر گرفته شود و به نحوى به آنان اطمینان داده شود. توجه به خواسته هاى آنان باج دادن به شمار نمى آید بلکه کمک به ایجاد توازن جدید و ثبات در منطقه خواهد بود. چنین نتیجه اى مى تواند آثار مثبتى بر منافع ایران در منطقه و جهان داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات