تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۷  ، 
کد خبر : ۸۰۹۶۲

پرونده هسته‌اى و جلب افکار عمومى


صادق زیباکلام
تیم سابستیان مصاحبه گر و چهره معروف تلویزیون بین المللى بى بى سى در واکنش به ارجاع پرونده هسته اى ایران به شوراى امنیت گفته بود که رقابت میان ایران و آمریکا وارد مرحله بسیار حساس و دشوارى شده: نبرد بر سر تصاحب افکار عمومى در سطح جهان. به زعم او در این مرحله جدید نتیجه پیکار طولانى میان ایران و آمریکا پیش از آنکه در دست طرفین متخاصم باشد، در جهت گیرى افکار عمومى در سطح جهانى قرار خواهد گرفت. آمریکا سعى خواهد کرد تا افکار عمومى بین المللى را مجاب نماید که برنامه هسته اى ایران خطر جدى براى ثبات و امنیت جهانى به شمار مى رود. مقامات آمریکایى تلاش خواهند کرد تا جهانیان را بر این باور متقاعد سازند که هدف پنهانى و غایى ایران در پیشبرد برنامه هاى هسته اى اش دستیابى به تسلیحات هسته اى است. متقابلاً ایران نیز سعى خواهد کرد تا دنیا را مجاب نماید که برنامه هسته اى اش صلح آمیز بوده و نه تهدیدى علیه ثبات و امنیت منطقه و جهانى مى بایستى تلقى شود و نه ایران به هیچ روى سوداى تولید سلاح هسته اى در سر دارد. آمریکا همه تلاشش را به کار خواهد گرفت تا چهره اى ترسناک، خشن و تهدید کننده از ایران و برنامه هاى هسته اى اش براى دنیا ترسیم کند و متقابلاً ایران نیز مى بایستى تلاش نماید تا دنیا را قانع نماید که هیچ خطر و تهدیدى از سوى این کشور و برنامه هاى هسته اى اش متوجه دنیا نیست.
صرف نظر از آنکه انسان چه میزان با تحلیل تیم سابستیان موافق یا مخالف باشد، واقعیت آن است که رگه هاى مهمى از واقع بینى در آن نهفته است. استراتژى آمریکا ظرف دو سال گذشته پیرامون برنامه هسته اى ایران خلاصه مى شود در جا انداختن این باور که نه تنها هدف غایى ایران تولید سلاح هسته اى است، بلکه ایران آن را علیه دیگران (بالاخص اسرائیل) هم به کار خواهد گرفت و بالاخره آن را در اختیار رژیم هاى خطرناک و حتى گروه ها و سازمان هاى تروریستى هم ممکن است قرار دهد. بنابراین براى جلوگیرى از تبدیل این تهدیدات بالقوه به خطرات و تهدیداتى جدى و بالفعل در آینده، دنیا مى بایستى جلوى برنامه هاى هسته اى ایران را بگیرد. اینکه واقعیت هاى موجود چه هستند و صاحب نظران به علاوه گزارشات و بازرسى هاى رسمى سازمان بین المللى انرژى اتمى در مجموع چه تصویرى از ایران ارائه مى دهند، چندان براى آمریکایى ها مطرح نبوده. جان بولتون سفیر آمریکا در سازمان ملل در واکنش به گزارش البرادعى به شوراى امنیت بدون تامل و درنگ اعلام کرد که «این گزارش نشان مى دهد که ایران درصدد دستیابى به سلاح هسته اى است.» در حالى که گزارش البرادعى به شوراى امنیت هر چیز دیگرى را که نشان مى داد، حداقل این را نشان نمى داد که ایران درصدد دستیابى به تسلیحات هسته اى است. جورج بوش نیز یک بار دیگر به دنیا ضرورت کنترل و جلوگیرى از برنامه هاى هسته اى ایران را یادآورى کرد و بالاخره «فرشته» جنگ و رادیکالیسم سیاست خارجى آمریکا نیز به نوبه خود به افکار عمومى دنیا هشدار داد که جهان آزاد و دموکراتیک بیش از این نمى تواند در مقابل تهدید ایران هسته اى از خود صبورى و خویشتندارى نشان دهد. به سخن دیگر، هیچ یک از رهبران آمریکا به تنها موضوعى که نپرداختند مفاد اصلى گزارش البرادعى بود: اینکه اساساً برنامه هاى هسته اى ایران در چه مرحله اى است و به کدام سمت و سو دارد مى‌رود.
اگرچه رهبران آمریکا _ از جمله رئیس جمهور ـ حسب ظاهر صحبت از «مذاکره» و «یافتن راه حل» مى نمایند، اما نگاه عمیق ترى بر مجموعه برخورد واشینگتن به مسئله هسته اى ایران آشکارا حکایت از آن مى کند که «مذاکره» و «یافتن راه حل» یک ترجیع بند بى معنایى در گفتمان مقامات ارشد کاخ سفید بیش نیست.«مذاکره» و «یافتن راه حل» در حقیقت یک دکور و ظاهرى در دیپلماسى آمریکا پیرامون مسئله هسته اى ایران است و در عمل آمریکایى ها سخت در تلاش اند تا یک اجماع جهانى را علیه ایران اتخاذ کرده و در مرحله نخست ایران را مورد تحریم قرار دهند و در مرحله بعدى به دنبال برخورد نظامى بروند. مشکل آمریکایى ها این است که جز اسرائیل هیچ کشور دیگرى تا به حال از برخورد نظامى با ایران استقبال نکرده. حتى انگلستان نزدیکترین متحد آمریکا نیز اشتهاى زیادى براى برخورد نظامى با ایران از خود نشان نداده. چه رسد به دیگران از جمله روسیه و چین که حتى با تحریم ایران نیز مخالفند، بماند برخورد نظامى. اما آمریکایى ها نشان داده اند که به این سادگى ها دست بردار نیستند. آنان پس از یک تلاش خستگى ناپذیر دو ساله موفق شدند تا پرونده ایران را به شوراى امنیت کشانده و به این آسانى حاضر نخواهند شد تا مسئله هسته اى ایران مجدداً از نیویورک و شوراى امنیت به وین و شوراى حکام بازگردد.
واقعیت آن است که در نبرد سرنوشت ساز براى تسخیر افکار عمومى علیه ایران، آمریکا تاکنون نتوانسته موفقیت چندانى کسب کند. اما این عدم موفقیت بیش از آنکه مرهون هنر و توانایى هاى ایران باشد، مدیون تراژدى آمریکا در عراق است. چرا که ما نیز تاکنون نتوانسته ایم در جبهه پیشبرد افکار عمومى در سطح جهان پیشرفت و پیشروى چندانى داشته باشیم. کافى است انسان نگاهى بیندازد به زمان دیپلماسى که ما در رویکردمان در قبال این مسئله به کار برده ایم. لحن و گفتمان ما بیش از آنکه افکار عمومى جهانى را هدف گرفته باشد، سعى دارد آمریکایى ها را سر جایشان بنشاند. ما پیش از آنکه ببینیم چه زبانى را به کار گیریم تا تلاش هاى آمریکا در جهت مشوب کردن افکار عمومى بین المللى را از برنامه هاى هسته اى ایران بى اثر سازیم، مترصد هستیم و بى قرار که با نشان دادن چنگ و دندان به اصحاب کاخ سفید نشان دهیم که کمترین ترس و نگرانى از آنها و تهدیداتشان نداریم. در یکى دو روز منتهى به 8اردیبهشت و پایان یافتن ضرب الاجل شوراى امنیت به ایران و تسلیم گزارش البرادعى و در حالى که همه رسانه هاى بین المللى متوجه واکنش و سخنان ما بودند، خبر عمده و اصلى که به نقل از مقامات ایرانى به دنیا مخابره مى شد آن بود که ایران تره هم براى شوراى امنیت و تصمیمات آن خرد نمى کند. حتى اگر به راستى هم مواضع ما چنین باشد و پشیزى براى نهادهاى بین المللى قائل نباشیم (که خود این بسى جاى بحث دارد)، عقل سلیم حکم مى کند که نمى بایستى آن را به این صراحت و لحن استهزاآمیز اعلام کنیم. هیچ کس نمى گوید که ما از خود ضعف، سستى، تعلل و ترس نشان دهیم. اما در عین حال هم نبایستى کلاممان به گونه اى باشد که نشان دهد براى نظر دیگران و مخالفانمان پشیزى ارزش قائل نبوده و اهمیتى به آنها نمى دهیم. پدرانمان مى گفتند که «دشمن را نتوان حقیر و بیچاره شمرد».
در حالى که لحن کلام، جملات و الفاظ ما دقیقاً عکس این را انجام مى دهد. در روزهاى نخست فروردین ماه و در حالى که ایرانیان سرگرم دید و بازدید و سفرهاى نوروزى بودند، تیم سابستیان یک مناظره بین المللى درخصوص بحران هسته اى ایران در پایتخت کشور قطر به راه انداخت. موضوع مناظره نظرى بود که جورج بوش پس از ارسال پرونده ایران به شوراى امنیت اظهار داشته بود. اینکه: «ایران جدى ترین تهدید و خطر براى ثبات و امنیت منطقه است.» مناظره به صورت زنده در حضور چندصد دانشجو، روزنامه نگار عرب، مقامات قطرى و نمایندگان رسانه هاى بین المللى انجام مى گرفت.
دو نفر به عنوان موافق نظر رئیس جمهور آمریکا و دو نفر به عنوان مخالف در برابر این چند صد نفر به مناظره مى نشستند و در پایان حضار مى بایستى راى مى دادند که بیشتر موافق با نظر کدام گروه بوده اند. بیش از 90 درصد حضار شامل اعراب مى شد و یکى از موافقین نظر بوش نیز یکى از چهره هاى تلویزیونى عرب بود. موافق دیگر نظر بوش یک خانم روزنامه نگار ایرانى بود و هر دو تلاش مى کردند تا جمع حاضر را مجاب کنند که چرا جورج بوش درست مى گوید و چرا ایران و برنامه هاى هسته اى اش بیشترین خطر و تهدید علیه امنیت و ثبات منطقه است. مخالفین نظر جورج بوش شامل دو استاد دانشگاه یکى انگلیسى و دیگرى ایرانى مى شد و آن دو متقابلاً حضار را سعى مى کردند مجاب کنند که برنامه هسته اى ایران برخلاف آنچه که آمریکایى ها و دیگران مى گویند، هیچ تهدیدى علیه ثبات و امنیت منطقه نبوده و این بیشتر آمریکا و متحدینش در منطقه هستند که درصدد هستند تا چنین باورى را به مردم منطقه و در وهله بعدى به مردم دنیا القا کنند. نتیجه یک ساعت جدال میان دو تیم مخالف و موافق ایران به داورى تیم سابستیان براى بسیارى خلاف انتظار بود. حضار، به رغم آنکه عمدتاً اعراب حوزه خلیج فارس بودند، 64 به36 درصد به نفع ایران راى دادند و در معنا با نظر جورج بوش که ایران را بزرگترین خطر و تهدید علیه امنیت منطقه اعلام کرده بود مخالفت کردند. آن مناظره چند روز بعد از سرویس جهانى تلویزیون بى بى سى تحت عنوان «مناظره دوحه» پخش شد. برنامه اى که به طور متوسط 200 تا 300 میلیون بیننده را هر ماه به پاى ماهواره مى کشاند. هیچ کس نه بى بى سى و نه تیم سابستیان را «فرشته» نجات و طرفدار ایران نمى داند. اما آن برنامه به عنوان نمونه و مصداق مى تواند نشان دهد که تیم سابستیان چندان هم بى راه نمى گوید. نبرد اصلى میان ایران و آمریکا در عرصه بین المللى بیش از آنچه که به محتواى دقیق و کم وکیف برنامه هاى هسته اى ایران مرتبط شود به تصاحب افکار عمومى و همراه ساختن آن با مواضع هر یک از طرفین مربوط مى‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات