تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۱  ، 
کد خبر : ۸۰۹۷۴
مالیه و فساد مالی در تاریخ معاصر ایران

رشوه خوارى در ملا عام

سیروس غفاریان

مسعودمیرزا پسر چهارم ناصرالدین شاه بود. او سه سال از مظفرالدین میرزا بزرگتر بود و چون مادرش عقدى نبود به ولیعهدى نرسید. او ابتدا حاکم اصفهان و شیراز شد. او کردستان و لرستان، همدان و گلپایگان و مازندران، یزد، اراک (عراق عجم) و خوزستان را در حاکمیت خود داشت. ظل السلطان از 1300 ه ق به فکر ولیعهد شدن افتاد. مهدى بامداد در جلد چهارم تاریخ رجال در این باره مى نویسد: «ظل السلطان حاضر شد که یک میلیون تومان به شاه تقدیم کند تا اینکه مظفرالدین میرزا را از ولیعهدى معزول کند و وى را به جاى او به ولایت عهدى تعیین کند.
ناصرالدین شاه به مظفرالدین میرزا در تبریز نوشت که ظل السلطان حاضر است که دو کرور تومان بدهد تا ولیعهد شود بلافاصله پیشکار مظفرالدین میرزا به شاه نوشت که 10 کرور تومان (پنج میلیون تومان) جهت قبله عالم حواله خواهند نمود. بر اثر ظلم و جورى که همواره ظل السلطان به مردم مرکز حکومت خود یعنى اصفهان مى کرد اکثر مردم این شعر را براى او سروده بودند. ستاره کوره ماه نمى شه _ شازده لوچه شاه نمى شه. (چون چشم راست ظل السلطان چپ بود.) او تا زمانى که بر دوپنجم ایران حاکم بود، هر قدر مستوفیان مالیات مى گرفتند، همه را مى گرفت و مقدار بسیار کمى از آن را براى دیوان استیفا به تهران مى فرستاد. او سالیانه با هدایا و پیشکش هاى زیاد به تهران آمده و پدرش را براى ابقاى خود به حکومت دوپنجم ایران راضى مى کرد. نوکران و پیشکاران ظل السلطان هر کدام براى خود فرمانروا و حاکمى محسوب مى شدند.
اعتمادالسلطنه در یادداشت هاى خود مى نویسد: سه شنبه پنجم شعبان 1305عصر من خدمت ظل السلطان رسیدم اما جور غریبى ادرار فرمودند. پیشخدمت باشى که به ابراهیم خلیل خان معروف است به شاهزاده کمک کردند. همان پیشخدمت باشى آب ریخت، طهارت گرفته و من خیلى تعجب کردم. از نوکران دیگر ظل السطان، فردى بود به نام مصطفى قلى خان عرب عامرى معروف به سهام السلطنه که از خوانین اردستان بوده و مدت ها حاکم یزد و کاشان بود. او مدت ها شغل «قراسورانى» (عهده دار امنیت جاده ها) بین راه کاشان و یزد و اردستان را برعهده داشت.
اعتمادالسلطنه در یادداشت هاى روزانه خود راجع به او مى گوید: «یکشنبه3جمادى الاول ،1306مصطفى قلى خان اردستانى ملقب به سهام السلطنه که رئیس قراسوران بوده اما خودش دزدباشى بود، پریروز فوت کرد.» در مورد قساوت ظل السلطان داستان ها گفته اند. در دوران طفولیت در کاخ گلستان، غلام بچه ها را وادار مى کرد براى او گنجشک بگیرند. او گنجشک ها را با سر میخ کور مى کرد و سپس به پرواز مى داد و به مظفرالدین میرزا مى گفت که داداش ببین چطورى مى پره. در اصفهان اگر احساس مى کرد که یکى از پیشکارهایش ثروت زیادى اندوخته، به او قهوه قجرى مى داد و بعد از آن که جان به جان آفرین تسلیم مى کرد، اموال او را متصرف مى شد.
پدرش ناصرالدین شاه در تهران چنین کارى نمى کرد بلکه وقتى مى شنید که یکى از رجال پولدار و صاحب مکنت فراوان فوت کرده فوراً دستور صورت بردارى از اموال او را صادر مى کرد و هر چیز گرانبها و نقدینه اگر در منزل متوفى بود به دربار منتقل مى کرد و بقیه آن را به وراث مى سپرد.ظل السلطان با آن همه جنایات در ایران دوره استبدادى، مجازات نشد. ادوارد براون در تاریخ انقلاب ایران مى نویسد که ظل السلطان پس از شکست محمدعلیشاه از مشروطه خواهان در انزلى دستگیر شد ولى با پرداخت یکصد هزار لیره انگلیسى آزاد شد و به خارج از کشور رفت. (مظنه لیره در آن زمان 54 ریال بود و یکصد هزار لیره برابر با 540 هزار تومان مى شد) ظل السلطان در زمان ناصرالدین شاه و همچنین مظفرالدین شاه علاوه بر آنکه درآمد مالیاتى دوپنجم خاک ایران را به یغما مى برد سالیانه از دربار هفتاد و شش هزار تومان حقوق دریافت مى کرد. حتى در مجلس دوره اول مشروطه براى او مقررى سالیانه اى در حدود دوازده هزار تومان وضع کردند.
فرزندان ظل السلطان اکثراً در دوره مشروطیت به پست هاى حساس رسیدند. اکبرمیرزا صارم الدوله که به نام اکبر مسعود معروف بود در کابینه میرزا حسن وثوق الدوله به مدت یک سال در 1297شمسى وزیر مالیه بود. او در اصفهان و سایر بلاد املاک زیاد خرید و در زمره ثروتمندان کشور شد. برادرش سلطان حسین مسعود که در زمان پدرش به او جلال الدوله مى گفتند بر اثر والیگرى فارس ثروت بى کرانى اندوخت. چون ناصرالدین شاه مى خواست او را عزل کند قریه فرح زاد را به مبلغ چهل هزار تومان به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخت و تمام پول آن را به عنوان پیشکش به ناصرالدین شاه داد و در پست خود باقى ماند. در دوره پهلوى املاک جلالیه (پارک لاله فعلى) را خریدارى کرد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ امتیاز نشر اسکناس ایران به بانک شاهنشاهى که متعلق به انگلیس بود سپرده شد.
فساد مالى در دوره مظفرالدین شاه
مظفرالدین شاه به محض جلوس به سلطنت براى نشان دادن در باغ سبز به مردم، مالیات خباز (نانوا) و قصاب را بخشید. مالیات قصاب و نانوا سالیانه دویست هزار تومان بود. او به تدریج تا یک کرور تومان (پانصد هزار تومان) از مالیات نان و گوشت مردم را بخشید و از این رهگذر نان به یک من به یک قران رسید. اما کارى که در اول سلطنت او کمر خزانه مملکتى را شکست مخارج مقبره پدرش ناصرالدین شاه بود. جنازه ناصرالدین شاه را در تکیه دولت امانت گذارده بودند تا مقبره در جوار حرم حضرت عبدالعظیم(ع) آماده شود. در مدت ده سال، چهل کرور تومان (20 میلیون تومان) خرج مقبره و بقعه آن نمودند. سنگ هاى مرمر زیادى از شهرستان ها آوردند تا کار مقبره را به پایان برسانند. اما همه بناها و مجسمه سازها که مى خواستند مجسمه روى سنگ قبر را به صورت یک تکه بتراشند، پول را به جیب زده و کار را تمام نکرده مى رفتند.
قهرمان میرزا سالور در خاطرات خود در این باره مى نویسد: «هر کس از او پولى مى گرفت و کار را نیمه تمام مى گذاشت و مى رفت. عاقبت دختر ناصرالدین شاه سنگ قبر حجارى شده اى را درست کرد و بر روى قبر گذاشت. قبل از او ده مرتبه شیادان از مظفرالدین شاه پول گرفتند تا سنگ قبرى را با تمثال حجارى شده ناصرالدین شاه تحویل دهند ولى پول را گرفته و خوردند و رفتند.»وضع دیوان استیفا (وزارت دارایى) در دوره مظفرالدین شاه بسیار اسفبار بود زیرا در ابتداى سلطنت، عبدالوهاب خان نظام الملک که نوه میرزا آقاخان نورى (اعتمادالدوله) و فردى معتاد و تریاکى بود را به وزارت مالیه رسانید.
سوءاستفاده هاى مالى او بى نهایت بود ولى میرزا على خان امین الدوله سینکى او را برکنار نمود و مستوفیان تحصیلکرده و متخصص را به ولایات مامور کرد و از جمله مستوفیان متخصص که به ولایات مامور شدند، مى توان از میرزا محمدخان مصدق السلطنه (دکتر محمد مصدق بعدى) که به خراسان رفت و پیشکار دارایى (مدیرکل دارایى یا مالیه) آن منطقه شد و خدماتى نمود، نام برد.در زمان مظفرالدین شاه نیز از شاه تا پایین ترین عضو ادارات به رشوه عادت کرده بودند و مستوفیان خوب که به اندازه انگشتان یک دست نمى رسیدند هرقدر در جهت پیشرفت کارهاى مملکتى فعالیت مى کردند ولى به سبب آن که نمى توانستند برخلاف جریان فساد ادارى و مالى شنا کنند کارشان به جایى نمى رسید. شاه حتى از فرزندان خود رشوه مى گرفت. موقعى که شعاع السلطنه را به حکومت فارس فرستاد، او براى پدرش یعنى مظفرالدین شاه پنجاه هزار تومان فرستاد.
مظفرالدین شاه در نامه اى از او گله کرد و گفت: «ما سال ها شما را از پیشکش معاف کردیم حالا شما چرا پنجاه هزار تومان فرستادید.» فتح الله اکبر که لقب سپهدار اعظم داشت و در دوره مظفرالدین شاه با دادن رشوه به شاه بخشى از گمرکات شمال ایران را اجاره کرده بود، در 1320 هجرى قمرى با دادن دوازده هزار تومان به مظفرالدین شاه لقب سردار منصور گرفت. او بود که در دوره مشروطیت به نخست وزیرى رسید و او و امثال او ناقل فساد از دوره استبداد به مشروطه بودند. احمد قوام که در دوره مشروطیت بارها نخست وزیر و وزیر مالیه شد با پیشکش نمودن بیست و پنج هزار سکه طلا، لقب قوام السلطنه گرفت.
انواع مالیات ها در دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه
مهمترین مالیات ها عبارت بودند از:
1-مالیات سرانه: در روستاها از هر مرد چهار قران و از زنان و کودکان 25/2 قران در سال مالیات سرانه اخذ مى شد.
2- سیورسات: عبارت بود از ارزاقى که به زور از مردم روستاها جهت پذیرایى از فرستادگان دولت و قاصدان حکام گرفته مى شد. این مالیات را حاکمان (فرمانداران) در شهرها به عنوان حق سفره دریافت مى کردند. این حق به صورت فوق العاده اى به مواجب فرماندار اضافه مى شد.
3-مالیات روساى عشایر: در آغاز نوروز هر سال عشایر و ایلات مالیات ویژه اى به شاه مى دادند که در واقع باج سنگینى محسوب مى شد. آن روسا نیز براى جبران پولى که داده اند، گاهى کاروانیان را غارت مى کردند و کار به جایى مى کشید که مالیاتى را که براى تامین بودجه کشور و حفظ امنیت جمع آورى مى شد، خود باعث عدم امنیت مى شد.
4-مالیات مستغلات: مالیات دکان ها و ساختمان ها که مطابق ممیزى و تشخیص مامور دیوان استیفاى بهاى دقیق آن معین مى شد.
5-مالیات اغنام و احشام: این مالیات در نقاط مختلف کشور فرق داشت. در منطقه بختیارى از هر مادیان سالى ? قران اخذ مى شد. در هر ولایتى این مالیات تفاوت داشت. در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه مقرر شد که در هر سال بز، شتر، گوسفند مادیان هر کس را شمارش کند. براى هر شتر پنج قران و هر گوسفند سالى یک قران مالیات پرداخته مى شد. علاوه بر این بر املاکى که به صورت تیول به مردم داده شده بود مالیات مى گرفتند.
6- مالیات اصناف: کلیه صنوف مالیات مى دادند و مبلغ آن به نوع صنف آنها بود. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه دو صنف خباز و قصاب از پرداخت مالیات معاف شدند.
7-مطلق العنانى: در کردستان، بختیارى و مناطق عشایرنشین رعایا در موقع تغییر محل و نقل و انتقال و کوچ از ملکى به ملک دیگر مجبور بودند مبلغى از 34 قران تا هشت تومان به عنوان مطلق العنانى بپردازند و ورقه اجازه نامه اى به اسم «تعلیقه» دریافت دارند. بدون در دست داشتن این ورقه هیچ رعیتى حق انتقال به مکان دیگرى را نداشت.
7-مالیات تنباکو: به عشور تنباکو مشهور بود. عملاً از هر بار تنباکو چهار قران و ده شاهى وصول مى گردید.
8-گمرکات: این نوع مالیات در مبادى مرزها و یا در دروازه ورودى و خروجى شهرها گرفته مى شد. گمرکات همواره تحت نظر وزارت استیفا و مالیه (دارایى) بود.
9-مالیات اراضى: این نوع مالیات برحسب نوع آبیارى زمین متفاوت بود.
با توجه به این مالیات ها، وضع مردم بسیار بد بود و فقط وضع معیشت مستوفیان و منشیان آنها بسیار خوب بود زیرا در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه مستوفیان ماهیانه یکصد تومان حقوق مى گرفتند. اگر مى خواهید ارزش یکصد تومان را بدانید کافى است که آگاه شویم که با آن پول افراد مى توانستند در تهران یک باب حیاط نسبتاً خوب را براى خود خریدارى کنند و یک باب خانه متوسط را به مبلغ پنجاه تومان مى خریدند. گران ترین کالسکه با دو راس اسب که مورد پسند اعیان و اشراف تهران بود به مبلغ هشتاد تومان خریدارى مى شد. کسى که در آن زمان یعنى در فواصل 1313قمرى (1275 شمسى) تا 1324(1285 شمسى) مى توانست یک کالسکه شیک دواسبه خریدارى کند مثل این است که در زمان ما یک فرد مرفه یک بنز بسیار شیک بخرد. به عبارت دیگر هشتاد تومان در یکصد و ده سال قبل برابر با قیمت یک اتومبیل آبرومند امروزى بوده است.
نگاهى به قیمت ها از مرگ ناصرالدین شاه تا اوایل مشروطیت
بعد از مرگ ناصرالدین شاه بر اثر کمک مظفرالدین شاه به نانواها نان به یک من یک قران رسید. اما کشور ایران نه مالیه درست و حسابى داشت و نه خزانه اى که در موقع اضطرار به کمک اقتصاد کشور شتاب کند. وزیر مالیه اى چون عبدالوهاب خان نظام الملک که دائماً به وافور کشیدن مشغول بود و هرچه از دیوان استیفا به دست مى آورد مصرف مى نمود و حساب سازى مى کرد. وضع خزانه هم بدتر بود زیرا غلامحسین خان قزوینى (خازن الملک) هرچه را که مظفرالدین شاه به دستش مى داد، اول به خزانه مى ریخت و بعد از خزانه برمى داشت و حیف و میل مى کرد و شاه مریض احوال و حواس پرت نیز چیزى نمى فهمید. از این رو وضع مردم هر روز بدتر مى شد.
عین السلطنه سالور در جلد پنجم از خاطرات خود مى نویسد: «بارى ضمن صحبت از هر کس جویا شدم اگر کارش خوب بود مى گفت نانش توى روغن است و در فلان اداره مثلاً مالیه ماهى صد تومان دارد. اگر کارش بد و خراب بود مى گفت سگ مى زند یعنى کارش خیلى خراب است.» تورم هر سال زیادتر مى شد و چیزى که تورم را چشمگیرتر مى نمود، احتکار بود که باعث کمبود کالا و بالا رفتن قیمت ها مى شد. در فارس نان به قیمت یک من دو قران فروخته شد. از 1316 هجرى قمرى یعنى سه سال بعد از ترور ناصرالدین شاه قیمت ها سرسام آور بالا رفت. قیمت گندم به خروارى پانزده تومان رسید که احدى تا آن زمان به خاطر نداشت. در یزد گندم خروارى سى تومان به فروش مى رسید. در آن زمان هر کس پنج تومان جو خریدارى مى کرد به فاصله دو ماه به قیمت ده تومان و 6 قران مى فروخت. اگر روغن به وزن یک من رى (12 کیلو) چهار تومان مى خریدند، یک ماه بعد پنج تومان مى فروختند.
قیمت قند در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه به عبارت هر شش کله قند به قیمت پنج تومان فروخته مى شد. این گرانى در حالتى بود که حقوق یک کارمند متوسط بین چهار تا شش تومان در ماه بود. مزد یک بنا سه قران در روز و یک عمله (کارگر بنایى) روزى سه شاهى مزد مى گرفت. اگر یک بنا هر روز مى توانست کار کند ماهیانه نود قران (9تومان) مى توانست درآمد داشته باشد. این قشر از جمله کسانى بودند که به قول عین السلطنه سالور، هر روز سگ مى زدند، کسانى که در اصطلاح آن روز نانشان در روغن بود مثل مظفرالدین شاه بودند که در دادن امتیاز نفت به دارسى بیست هزار لیره رشوه گرفت و با توجه به اینکه قیمت لیره در آن زمان سه تومان بود شاه در یک روز شصت هزار تومان درآمد کسب نمود و یا کارمندان عالى رتبه دیوان استیفا و مستوفیان که ماهیانه یکصد تومان مواجب مى گرفتند نان آنها در عسل و روغن بود. اما اکثریت مردم که دچار گرانى قند و نان گردیدند از این زندگى به جان آمده بودند به طورى که مردم شهر مشهد از شدت گرانى نان و گوشت در بارگاه حضرت رضا (ع) متحصن شدند و مردم سراسر ایران به ویژه تهران از گرانى قند قادر به خوردن نان خالى با چاى نبودند. این نارضایتى ها یکى از علل و اسباب شعله ور شدن آتش انقلاب مشروطه گردید.
مشروطیت و وزارت مالیه
تا قبل از امضا و فرمان مشروطیت در 14مرداد ،1285 پادشاه در تعیین میزان مالیات براى مستوفیان فرمان صادر مى کرد و خزانه زیر نظر خودش بود و حتى مى توانست مالیات افراد حقیقى و حقوقى را به دلخواه تعیین یا اضافه کند و یا ببخشد. ولى قانون اساسى مشروطیت از اصل نود و چهارم تا اصل صد و سوم ترتیب اخذ مالیات را برعهده قوانینى گذاشت که از تصویب مجلس مى گذرد. هیچ یک از فرزندان بلافصل، برادران و عموزادگان پادشاه نمى توانستند به وزارت برسند. این قانون به ظاهر اجرا گردید ولى از اوایل مشروطیت تا پایان دوره قاجار اکثراً افرادى به وزارت مالیه رسیدند که از نوادگان پادشاه و وابستگان نزدیک به دربار بودند که مى توان گفت از فرزندان و برادران شاه در دستگاه دولت و دربار با نفوذتر بودند. افراد وابسته به دربار مانند احمد قوام (قوام السلطنه) و برادرش حسن وثوق (وثوق الدوله) نمونه اى از صدها رجل وابسته به دربار بودند که بارها به وزارت مالیه (دارایى) رسیدند.
نصرالدوله فیروز میرزا از نوادگان عباس میرزا، اکبر مسعود (صارم الدوله) نوه ناصر الدین شاه و دکتر على امینى فرزند خانم فخر الدوله و نوه مظفرالدین شاه نیز به اتفاق رجالى که جزء هزار فامیل حکومت گر دوره قاجار بودند به وزارت دارایى رسیدند. این یک واقعیت است که احمد شاه آخرین پادشاه قاجار بود ولى با انقراض قاجار نمى توان گفت که قاجارها از صحنه خارج شدند بلکه مى توان گفت که دستگاه رضا شاه پهلوى را رجال قاجاریه مى گردانیدند و حتى تا انقراض پهلوى در 1357 هنوز نوادگان قاجار در پست هاى کلیدى بودند. در میان خاندان هاى حکومت گر قاجار و نوادگان عباس میرزا فقط دکتر محمد مصدق بود که از عناصر ملى و وطن خواه بود و زمانى که براى احقاق حقوق ملت ایران به لاهه و سازمان ملل مسافرت کرد، مخارج سفر خود و همراهانش را از ثروت شخصى خویش پرداخت کرد و اظهار داشت: ملتى که در محاصره اقتصادى است نباید پولش را بیهوده خرج کرد.
از 1285 شمسى تا 1357، 148 بار کابینه تشکیل شد که در خلال آنها 69 نفر به وزارت دارایى رسیدند که بیشترین مدت وزارت مربوط به جمشید آموزگار بود که 9سال و 26 روز وزارت نمود و کمترین وزارت مربوط به میرزا سلطان على وزیر افخم بود که چهار روز وزارت نمود. نام وزراى مالیه (دارایى) از ابتداى مشروطیت تا پیروزى انقلاب اسلامى به شرح زیر است.
1-میرزا ابوالقاسم خان قراگزلو همدانى (ناصرالملک) 2-میرزا محمد على خان قوام الدوله آشتیانى 3-میرزاحسین خان نظام السلطنه مافى4-میرزا مرتضى خان صنیع الدوله5- میرزا سلطان على خان وزیر افخم 6- میرزا عبدالله خان قراگزلو (حاج امیر نظام همدانى) 7-میرزا حسن خان مستوفى الممالک ملقب به آقا 8- میرزا حسن خان وثوق الدوله (حسن وثوق) 9-میرزا ابراهیم خان حکیمى (حکیم الملک) 10-میرزا اسماعیل خان ممتازالدوله (اسماعیل ممتاز) 11- میرزا ابراهیم خان معاون الدوله غفارى 12-میرزا محمدعلى خان فروغى (ذکاءالملک) 13- میرزا احمد خان قوام (قوام السلطنه) 14- میرزاحسن خان محتشم السلطنه اسفند یارى
15-میرزا اسدالله خان مشارالسلطنه (قدیمى نوائى) 16- میرزا سید على خان معزالسلطان حسابى 17- میرزا حسن خان مشارالملک (حسن مشاء) 18- میرزا رضا منتخب الدوله 19- محمد قلى هدایت (مخبرالملک)20-اکبر میرزا مسعود (صارم الدوله) 21-فتح الله خان سپهدار اعظم (رشتى) 22-میرزانصرالله خانه خلعتبرى (اعتلاء الملک) 23-- میرزا اسماعیل خان مرزبان (امین الملک) 24-مهدى قلى خان مخبر السلطنه (مخبرالسلطنه هدایت) 25- میرزا عیسى خان فیض 26- میرزا محمود خان جم (مدیرالملک) 27- میرزا محمدخان مصدق السلطنه (محمد مصدق) 28- میرزا عبدالله خان (معتمد السلطنه) 29- عزت الله عز الممالک اردلان (عزالممالک)
30- میرزا حسن خان کمال هدایت (نصرالملک) 31- میرزا علیرضا خان بهاءالملک همدانى 32- مرتضى قلى خان بیات (سهام السلطان) 33- فیروز فیروز (نصرت الدوله) 34- محمد على فرزین 35- سید حسن تقى زاده 36- دکتر تقى نصر 37- میرزا خلیل خان فهیمى (فهیم الملک) 38- على اکبر داور 39- محمود بدر 40- سرتیپ رضا قلى امیرخسروى 41- عباسقلى گلشائیان 42- دکتر حسن مشرف نفیسى 43- یدالله عضدى 44-سیدباقر کاظمى 45- اللهیار صالح 46- امان الله اردلان 47-محمود نریمان 48- ابوالقاسم فروهر 49- على اصغر زرین کفش50-عبدالحسین هژیر 51-ابوالقاسم نجم (نجم الملک) 52- محمد على وارسته 53- رجب على منصور با حفظ سمت نخست وزیرى (22 روز) 54- على اصغر فروزان 55- عبدالباقى شعاعى56-غلامحسین فروهر 57- عبدالحسین بهنیا 58-دکتر جهانگیر آموزگار 59-- دکتر محمد سجادى
60- دکتر على امینى (امین الدوله) 61- على مبشر 62- تیمسار سرلشکر على اکبر ضرغام 63- غلامرضا برزگر 64-امیرعباس هویدا 65-- دکتر جمشید آموزگار 66- هوشنگ انصارى 67- ارتشبد عباس قره باغى 68- حسنعلى مهران 69- دکتر رسم پیراسته. اولین وزیر دارایى جمهورى اسلامى على اردلان و تاکنون یعنى 1385 بعد از على اردلان ده نفر به شرح زیر در نظام جمهورى اسلامى به وزارت دارایى رسیده اند که اسامى آنها عبارتند از: دکتر ابوالحسن بنى صدر، رضا سلیمى، دکتر محسن نوربخش، دکتر حسین نمازى، محمد ناصر شرافت، محمد جواد ایروانى، محمد جواد وهاجى، مرتضى محمد خان، طهماسب مظاهرى، صفدر حسینى و دانش جعفرى.
وزراى دارایى دوره مشروطه
که به نخست وزیرى رسیده اند
هجده نفر از وزراى دارایى (مالیه) در دوره مشروطه به نخست وزیرى رسیده اند که عبارتند از ناصرالملک، سلطان على وزیر افخم، حسین قلى خان نظام السلطنه مافى، حسن مستوفى، حسن وثوق (وثوق الدوله)، احمد قوام (قوام السلطنه)، محمد على فروغى (ذکاءالملک)، مهدى قلى هدایت (حاج مخبر السلطنه)، محمود جم، مرتضى قلى خان بیات، ابراهیم حکیمى، عبدالحسین هژیر، دکتر محمد مصدق، دکتر على امینى، امیرعباس هویدا، جمشید آموزگار، رجب على منصور، خلیل فهیمى (فهیم الملک) که بعد از مرگ رزم آرا چند روز کفیل نخست وزیر بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات