اکبر گنجى شب سهشنبه میهمان شرق بود. هوا هنوز تاریک نشده بود که با روزنامه تماس گرفت و گفت 10دقیقه دیگر در دفتر روزنامه است و البته یک ساعت بعد آمد و گفت در این مدت که در زندان بوده با محاسبات شهر بیگانه بوده و تصورى از راه و مسیر و ترافیک سنگین تهران نداشته و چون هوا تاریک شد به یادمان آورد که هنوز روزه است و روزهاش را با 8 لیوان بزرگ چاى کمرنگ که مثل سانتریفوژهاى غنىکننده اورانیوم باید همزمان و پیاپى خنک مىشدند، باز کند و بعد اندکى میوه که باید به تدریج تا پایان شب بخورد. نسبت به چند شب پیش که دیده بودیمش اندکى و فقط اندکى چاقتر (و نه چاق) شده بود و آن ریش بلند شب اول آزادى و ته ریش شب هاى بعد به ریشى باریک تبدیل شده بود. در دیدار با تحریریه اما گنجى همه جا تکیه و تاکید مى کرد که «من حداکثر یک روزنامه نگارم... تازه اگر روزنامه نگارها مرا به این کار بپذیرند گرچه آقاى شمس الواعظین همین تعریف را هم براى من قبول نداشت و مى گفت روزنامه نگار کسى است که از راه روزنامه نگارى نان بخورد.»
شوخى به کنار اما گنجى واقعاً به روزنامه نگارى اندیشه نگارانه علاقه اى جدى دارد. با بارقه اى از امید و کوله بارى از عشق از کیان و راه نو (دوماهنامه و هفته نامه روشنفکرى دینى در دهه 70مى گوید که در اولى به عنوان نویسنده و در دیگرى به عنوان مدیر هم حضور داشت. از اینکه دغدغه هاى حوزه اندیشه دینى و سیاسى براى او جدى تر از مباحث سیاسى روز است و اینکه چه نقدهایى بر روشنفکرى دینى دارد و چرا معتقد است باید در حوزه نسبت دین و تجدد دستگاهى سازگارتر طراحى کرد و با مخاطب و متن صداقت ورزید. همسر گنجى اما صبور و نگران در کنار او بود و امید داشت فرآیند سلامت و آزادى اش همزمان و همراه با هم پیش رود. گنجى در میان همه چیزهایى که در شرق پیش رویش بود متوجه چند کتابى شد که اشتیاق او را براى خواندن برمى انگیخت. از روزهاى پیش روى گنجى مى توان پیش بینى کرد در درجه اول سلامت جسمى اش در دستور کار خانواده قرار گیرد و اگر حجم دیدارهاى پس از آزادى بگذارد ترجیح مى دهد نوشتن را در قالب مباحث اندیشه سیاسى و دینى پیگیرى کند و شاید وسوسه این کار و کسب جذاب یعنى روزنامه نگارى او را دگربار مفتون خویش کند.
و اینگونه است که باید به «گنجى روزنامهنگار» سلامى دوباره گفت و در پى فرصتهایى گشت که او خود مشتاقانه از آن استقبال مىکند. فرصتى براى شنیدن نقدهاى او بر اصلاحطلبان و فرصتى براى او در شنیدن نقدهاى اصلاحطلبان بر او. و این چنین فرصتى براى کسى که به سطح توانایىهاى خود آگاه است و به گفته خودش «هیچ توهمى درباره جایگاهش ندارد» فرصتى طلایى است. «گنجى روزنامهنگار» (نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد) دیروز به میان روزنامهنگاران آمده بود.