ناصر فربد
ارتش و نیروهاى مسلح ایران در دوران پهلوى ها، نهادى استثنایى بود که رژیم موجودیت خود را مدیون آن مى دانست و هر دو شاه براى حکومت بر کشور به ارتش و نیروهاى مسلح تکیه داشتند و هر دو سلطان، تقویت آن را وجهه نظر خود ساختند.
در نتیجه، ارتش در آن دوران با معیارهاى قرن بیستم، منظم، متحد الشکل و مجهز به پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات زمان خود بود و همچنین از ورزیده ترین متخصصین نظامى و بالاترین تکنسین هاى وسایل رزمى مدرن برخوردار بود و بدین ترتیب در فاصله زمانى کوتاه به یکى از قدرت هاى بزرگ آسیایى تبدیل شد و در تعادل قدرت ها در منطقه و حوزه خلیج فارس و روابط بین المللى تاثیر قابل ملاحظه اى یافته بود.
به طور کلى قدرت روزافزون ارتش، تسلط بى چون وچراى شاهان پهلوى را موجب گردیده بود و آن نهاد به صورت سازمان استثنایى (ارتش شاهنشاهى) به گونه اى اخص و مجزا از کلیدى ترین ارگان هاى مملکتى درآمده و وفادارى به شخص شاهان به طور مستمر به کارکنان نیروهاى مسلح گوشزد مى شد و با تمهیدات گسترده اى آن اهرم قدرت را غیرسیاسى و غیرمردمى مى کردند و انتصاب کلیدى ارتش صرفاً بنابر اعتماد صددرصد و مستقیم شاه بدون توجه به شایستگى و حتى حسن شهرت و پاکى و درستى و محبوبیت آنان تعیین مىگردید.
در این میان افسرانى که بنابر تلاش فردى از دانش عمومى و احترام نسبى برخوردار مى شدند از عنایت فرمانده کل قوا محروم بوده و یا پیشرفتى بطئى در پست هاى غیرمهم زودتر از موقع تصفیه و به بازنشستگى زودرس نائل مىگشتند.
ادامه این روند پس از دوران دولت دکتر محمد مصدق که شاه را در جهت سلطنت کردن (به موجب قانون اساسى) و نه حکومت و نیروهاى مسلح را به سوى مردمى بودن نه فردگرایى سوق مى داد، با شدت بیشترى روبه رو شد:
چنان که چند سال پس از کودتاى 28مرداد 1332، با مشورت مستشاران آمریکا بنابر پیشنهاد وزارت دفاع قرار شد طرحى شود که به موجب آن ارتش ایران به تدریج از وجود عناصر (نامطلوب!) پاکسازى شود، در این طرح به افرادى نامطلوب گفته مى شد که داراى خصوصیاتى از قبیل مشکوک به داشتن افکار ملى با درک مسائل سیاسى و شعور اجتماعى و افسرانى با حسن شهرت که شخصیت آنان مورد تایید دیگر افسران باشد و ذاتاً داراى قدرت تصمیم و ابتکار بوده و در قبول مسئولیت داراى جسارت باشند...
به این ترتیب از سال 1342 پس از حذف حدود 500 افسر و درجه دار از کادر ارتش به عنوان گرایش به ایدئولوژى چپ تعداد دیگرى با معیارهاى عنصر نامطلوب طراحى شده از کار برکنار شدند. ارتشبد فردوست در خاطراتش در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوى این مورد را به صورت زیر تایید کرده است:
«پس از 28 مرداد 32 که آمریکایى ها با قدرت تمام وارد صحنه شدند بدین منظور که ایران به صورت پایگاه اصلى در منطقه حفظ شود در درجه اول به تاسیس سازمان ضداطلاعات ارتش و تقویت آن و در درجه دوم به ایجاد سازمان امنیت کشور (ساواک) پرداختند. عوامل ضداطلاعات از فرماندهان رده هاى مختلف ارتش تبعیت نمى کردند و این در واقع نیاز محمدرضا شاه و آمریکایى ها بود، ولى انگلیسى ها نیز نمى توانستند از همه امکانات خود در ایران صرف نظر کنند و در سازمان جدید اطلاعاتى و امنیتى ایران سهم و نقشى نداشته باشند لذا با تمهیداتى موافقت شاه را جلب کردند که سازمانى به نام (دفتر ویژه اطلاعات) طبق الگوى انگلیسى در تهران آغاز به فعالیت کند. این دفتر توسط شبکه هاى پنهانى ارتش و نیروهاى انتظامى را زیر کنترل داشت.»
این روند چنانچه ملاحظه شد از بسیارى جهات غیرعادى بود و نه تنها با شایعه مربوط به شکنجه و اختناق ساواک چهره رژیم را در نظر افکار عمومى سیاه جلوه داد، بلکه با عصیان ملت و بى تفاوتى اکثر پرسنل ارتش توام شد.
و چنانچه برآوردهاى متعدد نشان مى دهد، رژیم پادشاهى با در اختیار داشتن دستگاه ها و سازمان هاى متعدد امنیتى و اطلاعاتى در سال هاى نزدیک به انقلاب با نگرش سطحى به موقعیت هاى متغیر سیاست خارجى و بى توجهى به عدم رضایت گسترده مردمى، تلاش آزادیخواهى اکثریت را، نداى خائنانه عناصر مزدور خارجى قلمداد مى کرد و بدون ریشه یابى منطقى ناراضیان و ارتباط معقول با آنان برخوردهاى خشونت آمیز و سرکوب هاى خیابانى را با نیروهاى سنگین ارتش که براى حفظ مرزهاى کشور تنظیم یافته بود، جایگزین تسکین بغض ها مى نمود و روز به روز تحریک عواطف عمومى مى افزود تا آنکه به مرور عدم رضایت ها و انصراف سیاست خارجى از پشتیبانى شاه به صورت سیلى بنیان کن درآمد و موجبات خروج شاه را از کشور فراهم آورد.
بدین ترتیب پس از خروج شاه از کشور و یقین به عدم رجعت ایشان و شدت بحران هاى تصاعدى و نبود راهبردى منطقى به منظور برون رفت از هم پاشید که نیروهاى مسلح با تعدادى از افسران تصفیه شده ارتش گردهمایى هایى ترتیب داده شد و با تماس مستقیم با سران و شخصیت هاى آزادیخواه و ملى، وضع دولت بختیار و موج اقدامات مخالفان و جریانات پیش آمده در پاریس با ظهور امام مورد بررسى قرار مى گرفت و چنان که مشاهده شد دکتر بختیار سرسختانه تن به تائید شدت بحران و خواست اکثریت نمى داد و نومیدانه گذار تاریخ را که ممکن بود با حفظ امنیت و بدون تنش به انجامى شایسته برساند، به بىراهه کشانید.
در چنین شرایطى افسران تصفیه شده سیاسى با نگرانى به گردهمایى هاى خود افزودند و در آن هنگام با پیامى از طرف مهندس مهدى بازرگان و آیت الله طالقانى اعلام شد که افسران مزبور در جلساتى مشترک به هماهنگى بیشتر اقدام نمایند. در آن جلسات احساس کردیم که کشور در آستانه جنگ داخلى قرار دارد امام خمینى تهدید به اعلام جهاد مى کرد و بختیار به پشتیبانى ارتش، کودتا را به رخ مى کشید بدین ترتیب کلیه تلاش ها براى ایجاد راه حل مسالمت آمیز بى نتیجه ماند و اولین جرقه انقلاب در شب 20 بهمن 1357 با درگیرى در پادگان دوشان تپه زده شد و روز 21 بهمن به وسیله انبوهى از مردم به پادگان ها هجوم برده شد و از صبح 22 بهمن تشنج با شدت بیشترى ادامه یافت و حتى با اعلام بى طرفى ارتش، انقلابیون حمله به تاسیسات و پایگاه هاى ارتش و نیروهاى انتظامى را ادامه دادند و در عصر روز 22 بهمن 1357 سازمانى به نام ارتش شاهنشاهى وجود نداشت.
صبح روز 23 بهمن با پیامى از سوى مهندس مهدى بازرگان به منظور احیاى ارتش، افسران هوادار نیروهاى سیاسى معتدل ملى، به معیت داریوش فروهر به هم حضور رسانیدند و تصمیم گرفته شد سرلشگر قرنى ارشد ترین آن افسران به عنوان رئیس ستاد کل ارتش ملى به ستاد کل هدایت شود و در همان روز به اتفاق آرا (جناح نظامى انقلاب) به منظور بررسى بازسازى ارتش و نیروهاى انتظامى با امضاى افسران حاضر مورد تائید قرار گرفت و تصویب شد که سریعاً با دعوت از افسران و امراى ارتش و بررسى سوابق آنان اکثر آنان به ساختار مجدد سازمان ارتش بپردازند. ولى به زودى ملاحظه شد که به رغم تصمیمات متخذه اعلام داشته شد که تصفیه دامنه دار در ارتش صورت خواهد گرفت و متعاقب آن خبر بازنشستگى کلیه امرا و تعداد زیادى از افسران مطرح گردید.
در نتیجه بدین سبب افسران جناح نظامى توقف اجراى موارد موافقت شده را طى نامه اى به رئیس ستاد اعلام داشتند و چون مورد اعتنا قرار نگرفت با اطلاع نخست وزیر، ستاد کل را ترک نمودند.
از آن پس به مدت چهل روز که انتظار شیفتگان عظمت کشور در رویت دوباره ارتش به نومیدى مى گرائید و سیاستمداران در حیرت غیبت ارتش ایران بودند من به دفتر نخست وزیر احضار شدم و آقاى مهندس بازرگان به ناکارآمدى ستاد کل ارتش در انسجام مجدد نیروهاى مسلح و عدم هماهنگى با تدبیر و سیاستگزارى دولت، ناآگاهى از معیارهاى امنیت ملى و خشونت نظامى در کردستان، تغییر ریاست ستاد کل را ضرورى دانسته و انتصاب مرا به ریاست ستاد کل ارتش اعلام داشتند.
اینجانب از همان روز نخست حضور در دفتر ستاد کل (در روز ششم فروردین 1358) دریافتم که شرایط پیش آمده،موجب شده است که نه دولت موقت از انسجام و تمرکز قدرت لازم برخوردار است و نه ستاد کل ارتش چون گذشته سامان منسجمى براى برقرارى و هدایت ارتش به منظور حفظ استقلال و عظمت کشور و امنیت منطقه را دارد.
لذا از همان روزهاى نخست فروردین، در غیبت فرماندهان و امرا و اکثر افسران ارشد با تلاش شبانه روزى پاره اى از افسران جوان روحیه باخته تشکل نسبى نیروهاى مسلح ارتش را اعلام و در 29 فروردین 1358 به مردم ایران و خبرنگاران خارجى عرضه داشتم و از آن پس آن روز به نام روز ارتش همه ساله به عنوان احیاى مجدد ارتش با مراسم ویژه یاد آورى مىگردد.
در آن روز ملت ایران و رسانه هاى خارجى که به حضور ارتش ایران تردید داشته و چنین مى پنداشتند که نیروهاى مسلح از متن کشور حذف شده است هنگامى که ارتش را با یونیفورم مرتب و ساز و برگ مناسب و سلاح و ادوات سنگین نیروهاى زمینى، هوایى و دریایى مشاهده کردند، متوجه شدند که اعلام عینى حضور نیروهاى مسلح ارتش توام با حضور هیجان انگیز مردمى با همبستگى ملت مجدداً احیا گردیده است و امید آن بود که آن احیا به صورت تصاعدى جایگاه قبلى خود را به دست آورد.