1- غرب مجبور است در کنار ایران هستهای زندگی کند.
زمانی که کاخ سفید و اتحادیه اروپا در حال وارد ساختن فشارهای خود بر تهران بودند و لابی واشنگتن و سه کشور انگلستان، آلمان و فرانسه در راستای انزوای ایران و با هدف کم رنگ نمودن قدرت آن در خاورمیانه در حال انجام بود برژینسکی فرجام چنین کمانهزنیهایی را برای برلین، پاریس و لندن مشخص نمود.
هم اکنون حدود یک سال از این سخن برژینسکی می گذرد در روزهای گذشته خبر دستیابی ایران به چرخه سوخت هستهای باعث وارد آمدن شوکی بزرگ بر پیکره آمریکا و متحدان آن شد. در حقیقت جمله برژینسکی بسیار زودتر از آن چه بوش پسر و مقامات اروپایی تصور میکردند به عینیت رسید.
واقعیت امر این است که غرب در نهایت چارهای جز پذیرش حقیقت ایران به عنوان قدرت اول خاورمیانه را ندارد. فرار از چنین حقیقتی برای غرب هزینههای بسیاری در پی خواهد داشت. هماکنون تلاشها و هزینههای غرب برای جلوگیری از پیشرفت هستهای ایران با دستیابی این کشور به چرخه سوخته هستهای نقش بر آب شد. در ادامه راه نیز قاعده همینطور است به عبارت دیگر تهران به راه خود ادامه خواهد داد. در این میان غرب در صورتی نخواهد حقیقت قدرتمند خاورمیانه یعنی ایران را بر اساس واقعیات موجود درک کند و به تقابل خود با تهران ادامه دهد محکوم به پرداخت هزینههای سنگینتر خواهد بود.
2- پایان استیلای آمریکا نزدیک است.
برژینسکی در یکی دیگر از اظهارات خود پایان تک قطبی بودن آمریکا در جهان را بسیار نزدیک دانسته است. پس از فروپاشی بلوک شرق (اتحاد جماهیر شوروی و حذف کمونیستها از معادلات قدرت در نظام بینالملل دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا بر اساس ایدهها و عقاید خود تصور نمودند که آنها قدرت مطلق جهان به شمار میآیند.
در پی پیروزی بوش در انتخابات سال 2000 آمریکا چنین تصوری میان نومحافظهکاران بسیار پر رنگتر شد. افرادی مانند «دیک چنی»، «رایس» ، «رامسفلد» سعی داشتند به دیگران از منظر یک مقام بالا بنگرند. آنها حتی نسبت به متحدان خود نیز نگاه تحقیرآمیزی دارند. در هر صورت به گفته برژینسکی و بر اساس واقعیات موجود پایان قدرت و استیلای آمریکا به عنوان قطب برتر در جهان نزدیک است.
ریشهها و ابعاد چنین رخدادی را میتوان از دو بعد مورد بررسی قرار داد. یکی بر اساس آنچه در کاخ سفید میگذرد و دیگری بنا برجریانات موجود در نظام بینالملل.
جمهوریخواهان با صرف هزینههای بسیار نظامی و مادی باعث شدند تا قدرت ذخیره شده آمریکا در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون در روندی آشکار در میان استراتژیهای پوچ افرادی مانند «ریچارد پرل» و «پل ولفوتیس» به هدر رود.
تقابل با چین، تقابل با روسیه، ایجاد جنگ در افغانستان و عراق، افزایش مشکلات اقتصادی و داخلی در آمریکا، افول روابط درون حزبی در میان جمهوریخواهان و … جملگی واشنگتن را به سوی نقطهای تاریک سوق دادهاند. در زمان ریاست جمهوری کلینتون که مصادف با سالهای اولیه فروپاشی شوروی و حضور یلتسین در روسیه بود وی سعی کرد در ظاهر امر بر اساس تنشزدایی و جمع قدرتهای پراکنده به سود واشنگتن عمل کند. هر چند کلینتون نیز در این راه بسیار ناموفق بود اما در هر صورت وی برای «جرج واکر بوش» ارثیه مناسبی بر جای گذاشت. ارثیهای که بوش پسر تمامی آن را صرف خوشگذرانی خود و همفکرانش در سطح سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا کرد. جرج بوش در اثر تنشهای خودساخته در حال نیل به نقطه انزواست. در صورتی که هر یک از احزاب دموکرات یا جمهوریخواه در انتخابات سال 2008 میلادی پیروز شدند. تمام مدت ریاست جمهوری آنها صرف جمعآوری ریخت و پاشههای جرج بوش وبازگشت به نقطه آغاز قرن بیست و یک یعنی آغاز سال 2000 خواهد شد.