تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۸۱۰۹۷
نگاهی به کتاب «تحولات حوزه علمیه قم پس از پیروزی انقلاب اسلامی»

حوزه هاى علمیه روى خط تحول


میثم محمدى
حوزه علمیه قم در ایران، نهاد مرجع و مبین شریعت و مذهب شیعه است. این تعریف مختصر البته فقط به نقش این نهاد مذهبى در سال هاى پیش از انقلاب اسلامى و تشکیل دولت دینى در ایران اشاره مى کند. از این رو در تعریف جایگاه و کارکردهاى حوزه علمیه قم در سالهاى پس از انقلاب، باید به 3دوره متوالى اشاره کرد که اینک در پژوهش هاى برخى از پژوهشگران هم پیوند با حوزه و دانشگاه در سالهاى اخیر به چشم مى خورد. براساس این تقسیم بندى جدید، حیات حوزه علمیه قم در سالهاى تشکیل دولت دینى، بر پایه پرسش هاى برآمده از حوزه و همچنین پرسش هاى فراروى آن به 3دوره تقسیم مى شود:
1- سالهاى نخست انقلاب تا پایان جنگ با پرسش هاى ایدئولوژیک بر مبناى آرمان هاى انقلاب همچون صدور انقلاب، صدور ارزش هاى شیعى، نجات مستضعفان ومحرومان جهان و دغدغه هاى مذهبى. در این دوره اساساً پرسش هاى ناظر بر مسأله ولایت فقیه و چیستى و چگونگى رهبرى و حاکمیت و حکومت دینى یا دیده نمى شود و یا با متنهاى مؤیدى و بسیار همدلانه همراه است که بخش عمده اى از این رویکرد مرهون رهبرى شخص امام خمینى و وجود ایشان در رأس هرم حاکمیت جمهورى اسلامى است.
2 - سالهاى پس از درگذشت امام خمینى (ره) تا اواسط دهه هفتاد، پرسش هاى این دوره عموماً به مسأله ولایت فقیه و چیستى حکومت دینى مربوط است و پاسخ هاى روایى و نقلى - به تعبیرى ثبوتى - در قبال حکومت دینى دریافت کرده است. احیاناً دغدغه آزادى و دموکراسى نیز از آثار روشنفکران دینى به برخى از متون حوزوى راه یافته که چندان جدى گرفته نشده است و هنوز مسأله چیستى حکومت دینى چندان دغدغه آفرین نشده که براساس آن تألیفاتى تدوین شود.
3- از اواسط دهه 70تا امروز، پرسش هاى این دوره بیشتر ناظر بر کارآمدى دولت و حکومت دینى است. به این معنا که با گذر2دهه از انقلاب و تشکیل حکومت، اکنون راه هاى حکمرانى خوب و کارآمد چیست و دیگر بحث از مبانى نقلى و عقلى حکومت دینى به تدریج کمرنگ مى شود. این دوره عموماً با پرسش هاى نسبتاً عملگرایانه و پاسخ هایى کارکرد گرایانه روبروست.
از این همه که بگذریم اینک حوزه علمیه قم پس از رواج بحث تولید علم توسط نسلى جوان از طلاب دانشگاه دیده و آشناى به معارف و مباحث آکادمیک غربى در صدد احیاى «علم دینى» است. از رهگذر چالش و کنکاش بر سر این واژه و واژگانى از این دست، نهضت تولید علم به رویکردهاى جدیدى رسید که هم اینک در صدد ارزیابى و بازخوانى آموزه هاى دینى و نسبت آن با علوم بشرى است.
با این توضیحات شناخت ساختار، کارکردها و اهداف حوزه و تحولات جارى در آن در وضعیت کنونى مهم به نظر مى رسد و از همین روست که تألیف کتابى در این ساحت را باید جدى گرفت و به منابع سندى آن براى محققین و پژوهشگران نهاد مذهب و نهاد سیاست و تحلیلگران پیوست و گسست این دو در عرصه ایران توجه داد. اما آیا تألیف کتابى مشحون از اطلاعات و اسنادى به روز در ساحت حوزه علمیه قم کارى آسان و سهل الامکان است؟
کتاب «تحولات حوزه علمیه قم، پس از انقلاب اسلامى»، تألیف مشترکى از عباس زارع و على شیرخانى است. فصول آغازین به قلم عباس زارع و باقى آن که از قضا سندى تر و کاربردى تر است، سهم على شیرخانى است.
از آنجا که مشهور است خروج اطلاعات و آمار و اسناد - حتى نه چندان قابل توجه - از حوزه به سختى عبور یک شتر از سوراخ سوزنى است واین مشکل حتى براى معتمدان و موثقانى چون دکتر شیرخانى نیز کمرنگ شدنى نیست. «اطلاعات فقط به صورت شفاهى و آنهم براى خواص گفته مى شود.» شیرخانى خود علت این مسأله را این توجیه حوزه مى داند که :«به هر حال با عدم بروز اطلاعات همواره دشمنان بر ما مسلط هستند، واى به وقتى که این اطلاعات بروز داده شود.» حتى علت انصراف محقق اولى، یعنى عباس زارع هم همین بوده، چون نتوانسته اطلاعاتى را بدست آورد. پس از او محقق دیگرى کار را به دست گرفت و او نیز به سرنوشت اولى دچار شد تا کار به دست دکتر شیرخانى افتاد. وقتى او نیز با ارتباطات گسترده خود و نامه نگارى هاى فراوان رسمى و غیر رسمى نتوانست اطلاعات چندانى از مدیریت حوزه کسب کند، به سراغ راههاى - البته مشروع - دیگر (از مصاحبه هاى متعدد گرفته تا جمع آورى اطلاعیه هاى حوزه از در ودیوار) رفت و کار را به سرانجام رساند.
دکتر شیرخانى کتاب را در 5 فصل گرد آورده است. در مقدمه کتاب که به امضاى مرکز اسناد انقلاب اسلامى است، ابتدا دو پرسش مهم مطرح شده که «حوزه علمیه قم تا چه اندازه خود را با وضعیت کنونى سازگار نموده است؟ و آیا تحولات پیش آمده در حوزه علمیه پس از پیروزى انقلاب اسلامى عملکرد حوزه را بهبود بخشیده است؟» سپس تأکید مى کند که این کتاب «فرایند و روند بهینه سازى شرایط ساختارى، ادارى، آموزشى و پژوهشى را تشریح کرده است تا شاهد تطبیق شرایط کلى حوزه و میزان تأثیر گذارى آن بر تحولات کنونى و آینده جامعه اسلامى باشیم.» نویسنده فصل اول را به چارچوب نظرى بحث اختصاص داده و در فصل دوم با« نگاهى گذرا به تاریخچه حوزه علمیه قم»، تحولات این حوزه را از زمان آیت الله حائرى یزدى تا زعامت آیت الله بروجردى و پس از رحلت ایشان مى کاود. در فصل سوم به تشکیلات ساختارى - ادارى حوزه علمیه رسیده و اطلاعاتى از حوزه، شوراى مدیریت آن، برنامه هاى درسى، بودجه حوزه علمیه، وصول و پرداخت وجوه شرعى، میزان اتلاف وقت در تقسیم و توزیع وجوه، سطوح حوزه شامل مراجع تقلید، علما ومدرسان و طلاب، بحث تبلیغات و حوزه، طرح هجرت و اهداف و ویژگى هاى آن، امور بهداشتى، درمانى حوزه، مرکز خدمات حوزه هاى علمیه، بیمه درمانى طلاب، صندوق قرض الحسنه امام خمینى، مدارس حوزه، مدارس علمیه خواهران، جامعه الزهرا، مرکز جهانى علوم اسلامى ارائه مى دهد وبه عنوان دو راه کاربردى براى تسهیل امور، « ضرورت وجودى معاونت آمار و بررسى و ضرورت کامپیوترى کردن خدمات در تشکیلات حوزوى» را پیشنهاد مى کند.
مؤلف سپس در فصل چهارم به سراغ «تحولات آموزشى - پژوهشى» در حوزه مى رود و ضمن اشاره به «پیشینه آموزش اسلامى در حوزه و شیوه هاى آموزش»؛ مکتب و مدارس علمیه، گزینش و پذیرش طلاب، مراحل تحصیل در حوزه، شیوه هاى تدریس و تحصیل در مقدمات و سطح از نظر شکل و محتوا، خصوصیات و مباحثه درس را یک به یک بر مى شمارد و جزء به جزء توضیح مى دهد. نگاشته هاى او در این فصل و فصل قبلى تا حد زیادى منتج از بررسى مصاحبه هاى مختلف استادان حوزه با مجلات حوزوى ویا گفت و گوهاى خود او با اساتید و صاحبنظران حوزه است. این یکى از همان راههاى مشروعى است که او به واسطه بن بست هاى فراوان، مجبور به استفاده از آن شده است. شیرخانى در فصل چهارم کتاب تحولات حوزه علمیه به نشریات و انتشارات حوزه هم اشاره کرده و مؤسسات جدید آموزشى پژوهشى حوزه را در کنار اهداف مرکز کامپیوترى علوم اسلامى برشمرده است.
چنانچه این گزارش نشان مى دهد در سال 82 بیش از 60نشریه در حوزه فعال بوده که مطبوعاتى چون: انتخاب، پگاه حوزه، پاسدار اسلام، حوزه، سلام بچه ها، آینه پژوهش، پیام زن، پوپک، فقه، بینات، پیام حوزه، نقد و نظر، بشارت و. . . از آن جمله اند. همچنین انتشاراتى هاى فعال در حوزه شامل انتشارات در راه حق، دارالقرآن الکریم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى و ناشران وابسته به دفتر آیت الله سیستانى مى شود.
شیر خانى در بندهاى بعدى سیاست هاى فرهنگى و دیدگاه هاى اقتصادى، سیاسى حوزه را شرح مى دهد. از نظر او محور سیاست هاى فرهنگى حوزه بر 3اصل اسلامى کردن مراکز فرهنگى، کنترل محصولات فرهنگى و مقابله با تهاجم فرهنگى استوار است. پس در توضیح اصل اول مى نویسد:
«یکى از آرزوهاى دیرینه حوزه، اسلامى کردن دانشگاه ها است که مورد اهتمام نهاد حوزه و بیش تر حوزویان بوده است و بر این باورند که باید در فرهنگ دانشگاه ها و عرصه دانش پژوهى و محتواى دروس بویژه دروس علوم انسانى، تحولى اسلامى صورت گیرد.»
همچنین به نظر نویسنده کتاب، دیدگاه حوزه در کنترل محصولات فرهنگى، «پیشگیرى قبل از درمان» است: «آنان بر این باورند که وقتى محصولات فرهنگى نامطلوب منتشر شود، اثر آنى خود را مى گذارد و ورفع آن بسیار مشکل است؛ در نتیجه به «پیش گیرى قبل از درمان» معتقد هستند و بر سیاست هاى کنترل محصولات فرهنگى نظیر فیلم، کتاب و حتى مطبوعات تأکید مى ورزند. حمایت از تصویب قانون «ممنوعیت استفاده از ماهواره» یا قانون ممنوعیت استفاده از واژگان بیگانه، فیلتر گذارى براى سایت هاى رایانه اى، قانون محاکمه نویسندگان مطبوعات علاوه بر مدیر مسؤول، انتخاب نماینده اى از حوزه علمیه قم در هیأت نظارت بر مطبوعات، عضویت رئیس نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاه ها، از این زاویه قابل تحلیل است.»
حوزه علمیه قم در بعد سیاست داخلى، با مغتنم شمردن موقعیت به دست آمده پس از 1400 سال، یکى از اهداف اساسى و استراتژیک خود را حمایت، تقویت و تبعیت از ولى فقیه زمان قرار داد. بدین سان همه ارگان ها و نهادهاى کشور مشروعیت خود را از ولى فقیه زمان کسب مى نمایند. در نتیجه تبعیت مطلق از نظام ولایى ولایت فقیه و حراست از منزلت منیع آن، از مهم ترین وظایف اسلامى و ملى است و معارضه با آن به منزله معارضه با اسلام و حکومت اسلامى مى باشد.
اساسى ترین جهت گیرى سیاست خارجى، از دید حوزه علمیه، دفاع از مظلومان وستم دیدگان در اقصى نقاط جهان بویژه در کشورهاى اسلامى است.
سرانجام در آخرین بندها، دکتر شیرخانى به سراغ کارکردهاى حوزه مى رود تا با توجه به سیاستها و دیدگاه هاى قبلى، کارکردهاى حوزه را به ما نشان دهد. او کارکردهاى فرهنگى حوزه را شامل: باز تولید اسلام اصیل، تقویت حس نوستالژیک مسلمانان، تأکید بر هویت مسلمان ایرانى (به عنوان کارکرد فرهنگى معاصر حوزه) و تأمین بخشى از فعالیت ها و کارکردهاى نهادهاى مدرن چون آموزش وپرورش، نهاد قضا بویژه در حوزه حقوق مدنى و حقوق جزا، نهاد تبلیغ وارتباطات و در حال حاضر با بهره گیرى از سازمان رسانه اى صدا و سیما مى داند و سرانجام تأکید مى کند که «کارکردهاى حوزه، دفاع از مشروعیت و ترویج آن بوده، از آنجا که مفسران اصلى شریعت حوزویان مى باشند.»
شیرخانى در شرح کارکردهاى اجتماعى حوزه نیز «بازتولید ساخت اجتهاد و تقلید وتربیت مجتهدان جدید، آموزش عمومى دین از طریق تبلیغ و وعظ و خطابه، انجام مناسک دینى و برگزارى آیین ها و مراسم ویژه سنن دینى چون برگزارى نماز جماعت، انجام تشریفات مردگان، برگزارى مجالس دعا و. . . . پاره اى فعالیت هاى اجتماعى چون ریش سفیدى وکدخدا منشى، بسیج مردم براى انجام امور خیریه و. . . (که از کارکردهاى سنتى حوزوى و طلبگى است) و سرانجام کار ویژه همبستگى و وفاق اجتماعى را بر مى شمرد. کارکردهاى سیاسى حوزه - پیش و پس از پیروزى انقلاب اسلامى - نیز در دو سطح گروه هاى سیاسى و دولت - توضیح داده شده است. پیش از انقلاب کارکرد سیاسى حوزه بیشتر مواجهه با قدرت سیاسى حاکم به مثابه نهادى مدنى بود که«با تکیه بر اقتدار مرجعیت قدرت سیاسى را تلطیف مى کرد.» اما پس از پیروزى انقلاب، حوزه «با حضورى جدى در سطح گروه هاى سیاسى» به مانند «نهادى ذى نفع به عرضه مطالبات سیاسى خودپرداخت.»
«این نوع کارکرد سیاسى اصولاً کارکردى محافظه کارانه بود که در برابر رفتار انقلابى و رادیکال طیفهاى متمایل به چپ، قرار مى گرفت. . . کارکرد سیاسى حوزه علمیه قم امروز به کارکردى بسیار ظریف و رقیق تبدیل شده است» از آنجا که هم باید به دفاع و حفاظت نظام دینى از درون بپردازد و هم از خواستهاى مردم حمایت کرده و در راستاى کارکرد سنتى خود، «انتقاد از عملکردهاى کارگزاران حکومت و تذکرات لازم را مدنظر داشته باشد.» از کارکردهاى سیاسى دیگر حوزه، بسیج اجتماعى، جامعه پذیرى سیاسى و سرانجام کنترل نخبگان سیاسى (کنترل سیاست) بوده و هست.
شیرخانى در خصوص کارکردهاى اقتصادى حوزه نیز «به جذب منابع مالى شامل خمس، زکات ودیگر وجوهات شرعیه و بالطبع توزیع آن در درون حوزه علمیه و در میان بخشهاى سنتى جامعه» بسنده کرده و سرانجام مى نویسد: «مشکلات موجود در نظام حوزه ها، مدیریت حوزه را، بویژه پس از پایان جنگ تحمیلى عراق علیه ایران، بر آن داشت تا با اصلاح ساختار آموزشى و پژوهشى و جایگزینى متون جدید و ایجاد رشته ها و مراکز تخصصى، گامى به سوى پیوند میان نظام آموزشى و نیازهاى نظام اسلامى بردارد. به نظر مى رسد که این گام ها هر چند گام هاى نخستین هستند، ناکافى مى باشند؛ زیرا در برخى موارد که دانشگاه ها و مراکز تخصصى در حوزه، براى ایجاد پیوند میان حوزه و علوم جدید تأسیس شد، به دلیل ضعف نگاه کارشناسانه و فقدان دیدجامع به علوم جدید، این کار بیش از آن که به کارآمدى حوزه کمک کند، به تأثیر پذیرى از ادبیات فلسفى غرب و ایجاد جریان روشن فکرى سطحى در قشرى از فارغ التحصیلان انجامید.
براى ایجاد تحولات فوق، تناسب ساختار و محتواى اصلى لازم بود. این مسأله در مدیریت امرى پذیرفته شده است. بدین معنى که بخش هاى هر سازمان و روش ها و سیاست هاى سازمانى و اجرایى حاکم بر آن، در محصولات ونتایج کار مؤثر است. بر این اساس در مدیریت حوزه، بازنگرى اساسى صورت گرفت و وضع موجود مبتنى بر تفکیک شوراى عالى حوزه هاى علمیه و مدیریت حوزه در معاونت هاى مالى، آموزشى، پژوهشى و شهرستان ها به وجود آمد.» کتاب البته به همین سادگى تمام نشده است. بخش حجیمى از این کتاب را ضمائم سندى و تصویرى آن تشکیل مى دهد.
هشت ضمیمه نخست، سندى است وباقى تصویرى. در این میان، موضوعات اسناد نیز قابل توجه و جالب است. ضمیمه اول، چارت شوراى مدیریت حوزه را نشان مى دهد. ضمیمه دوم، مربوط به اساسنامه شوراى عالى حوزه علمیه قم است و ضمیمه سوم مربوط به ضوابط پرداخت شهریه. ضمیمه چهارم، مدرسان، موضوع تدریس و تعداد طلاب حاضر در کلاس را معرفى مى کند که سند بسیار جالبى است با تذکر این نکته که نام برخى مدرسان چون آیت الله مصباح یزدى و تعداد شاگردان او در این جداول نیامده است. درضمن در این مجموعه اسناد مشخص مى شود که تعداد شاگردان برخى از مدرسان کمتر از 5نفر است. تعداد شرکت کنندگان و سطح درس مورد نظر برخى مدرسان نام آشناى حوزه (باحذف القاب) به این شرح است: وحید خراسانى 1000 نفر در فقه و 1200 نفر در اصول، مکارم شیرازى 1500نفر در فقه، جوادى آملى 1600 نفر در تفسیر، 550 نفر در فقه، یوسف صانعى 240نفر در فقه، فاضل لنکرانى 600 نفر در فقه، نورى همدانى 650 نفر در فقه، على نکونام گلپایگانى400 نفر در مکاسب و 90نفر در کفایه، موسوى اردبیلى 700 نفر در فقه، سید حسین موسوى تبریزى 60 نفر در فقه، سید محسن موسوى تبریزى 17 نفر در اصول، محمد صادق کاملان 60 نفر در رسائل، محسن غرویان30نفر در اسفار، جعفر سبحانى 150نفر در فقه و400 نفر در اصول، على رحمانى سبزوارى 300 نفر در نهج البلاغه،300 نفر در درایه الحدیث و 76 نفر در جلد یک کفایه، على ربانى گلپایگانى 140نفر در کلام جدید، سید حسن خمینى 50نفر در مکاسب، سید هاشم حسینى بوشهرى 37نفر در جلد 2کفایه، شیخ جواد تبریزى200 نفر در خارج اصول و 1200 نفر در فقه، سید رحیم توکل 10 نفر در فقه، على نظرى منفرد، کمتر از5 نفر در فقه، مصطفى اعتمادى 450 نفر در اصول.
لازم به ذکر است که نویسنده تأکید کرده این آمار به صورت میدانى استخراج شده و آمار امروزى قطعاً بیش از ارقام ذکر شده است.
ضمیمه ششم تعداد مدارس و حوزه هاى علمیه در ایران را نشان مى دهد که سى درصد مدرسه واقع در قم، و چهل مدرسه واقع در خراسان و چهل مدرسه که خارج از پوشش مرکز مدیریت حوزه علمیه است در این فهرست دیده نمى شود. سند هفتم شامل برنامه درسى طلاب و خواهران طلبه در 6پایه تحصیلى است و آخرین سند هم فهرست مؤسسات ومراکز آموزشى، پژوهشى قم را ارائه مى دهد.
على شیرخانى این کتاب را به سفارش مرکز اسناد انقلاب اسلامى تهیه کرده است. پس باید پذیرفت که او و برخى دغدغه هاى خاص و انتقادى اش چندان در کتاب بازتاب نیابد که همین طور هم هست.
دکتر شیرخانى معتقد است در هر اصلاحاتى باید با نگاه انتقادى خیلى نرم و منعطف پیش رفت تا ساختارهاى سنتى که پشت به هزاران سال سنت کهن فقهى و شیعى دارد آسیب نبیند یا ناگاه برنیاشوبد که در آن حال، دیگر باید به داد محقق مذکور رسید. در نتیجه از برخى طرحهاى پیشنهادى در تدوین کتاب و همچنین در جهت خدمات رسانى و کارکردزایى بیشتر در زیر جزءهاى حوزه صرف نظر کرده و کتاب را همراه با ناگفته هاى بسیارى بسته است.
از او مى پرسم از کارهایى که نمى توانستید انجام بدهید، مى گذریم، چه کارهایى مى توانستید و مى خواستید انجام بدهید ولى در این مجموعه نیست؟ مى گوید: باید تحقیقى راجع به وضعیت اجتماعى و خاستگاه هاى اقتصادى، فرهنگى، جغرافیایى طلاب و تأثیر آن در وضعیت فعلى آنها انجام مى دادیم. نگاه طلاب حوزه به عنوان بدنه حوزه علمیه نیز به این موضوعات یا مباحث جدید و تکنولوژى روز باید بررسى مى شد که نشد. او البته وراى تحقیقاتش به تحولاتى اشاره مى کند که در آینده به وقوع خواهد پیوست. مى گوید «از پاییز امسال شهریه ها کامپیوترى مى شود و نگاه هاى مدیران نیز به مرور تغییر خواهد کرد.» نگاه هایى که در طول سالیان متکى بر سنت دینى غریبى بوده و بیگانه نوازى و پذیرش غیر را چندان تاب نمى آورده است و از آن سو همواره نسبت به علوم روز و مکاتب فلسفى و معرفتى دیگر به چشم خوش نمى نگریسته است. مؤید آن وضعیت فعلى دانش آموختگان علوم سیاسى در مؤسسات حوزوى است که مى توان با رقیق کردن خاطرات سالیان نه چندان دور در باب نسبت حوزه و فلسفه، آن را به تصویر کشید.
در هر حال اگر فرض بگیریم که ادبیات انتقادى، امرى محال در این بستر نیست، این کتاب مى توانست حاوى نکاتى در خصوص نسبت کنونى حوزه وحاکمیت (به طور روشن و دقیق) بررسى وضعیت علمى و معرفتى نسل جدید طلاب و ارزیابى کتب تحصیلى و درسى، سنجه زنى در باب ورود و تداخل علوم روز با علوم کلاسیک فقهى در حوزه، ارزیابى فضا و موقعیت سیاسى، فرهنگى مؤسسات حوزوى یا حوزوى - دانشگاهى که وابسته به حوزه بوده و بزرگ ترینشان در قم زیر نظر آیت الله مصباح یزدى اداره مى شود و همچنین ارزیابى آمارى از وضعیت مالى کنونى طلاب و مدرسان حوزه، میزان آشنایى آنان با اینترنت و زبان خارجى و نسبت فکرى، فرهنگى حوزویان با ادبیات و کتاب هاى روشنفکرى دینى و غیر دینى در حال حاضرباشد. با این همه نیک دانسته و بایسته است که این کتاب جاى شرح این مضامین نبوده و نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات