بسم الله الرحمن الرحیم
اصرار دولتمردان ایرانی به حفظ حق قانونی استفاده از انرژی هسته ای , موجب شده است اصحاب رسانه ها و سیاستمداران غربی مطالب جدیدی مطرح کنند که به نظر می رسد نشانه حرکت آنها به طرف واقع بینی است .
خانم آنجلا مرکل , صدراعظم آلمان , بعد از دیدار و گفتگو با بوش کوچک رئیس جمهور آمریکا , در عین حال که بر هماهنگی آلمان و آمریکا در اینکه ایران نباید صاحب سلاح اتمی شود تاکید کرد , این نکته را نیز مورد تاکید قرار داد که نمیتوان با ایران برخورد نظامی نمود و به این واقعیت نیز اعتراف کرد که « ایران , عراق نیست » .
مجله « آمریکن پرسپکت » با تکیه بر وجود دو جناح طرفدار برخوردهای خشن و جناح دیگری که پرهیز از جنگ گرم را توصیه می کند حاکمیت آمریکا و اشاره به نتیجه بخش بودن جنگ سرد با شوروی , می نویسد : « هر چند با یک دهه تاخیر و حرکت آرام , در قبال صدام نیز جنگ سرد موثر واقع شده بود ولی جرج بوش ناگهان تصمیم به مداخله نظامی گرفت و نتیجه این تصمیم , درسی شد که آمریکا باید برای جلوگیری از عواقب فاجعه بار آن , این درس را آویزه گوش خود کند و مطمئن باشد در برابر ایران با صبر پیشه کردن و انتخاب استراتژی دراز مدت حفظ موازنه سرانجام غرب به پیروزی خواهد رسید » . این همان منطقی است که مرکل صدراعظم آلمان در سفر اخیرش به آمریکا بر آن تاکید کرد و دیپلماسی صبورانه را به بوش کوچک توصیه نمود.
هفته نامه « اکونومیست » چاپ لندن نیز در شماره اخیر خود بطور ویژه به مقوله چگونگی برخورد غرب با ایران در موضوع فعالیت های هسته ای پرداخته و در مقاله ای تحلیلی تحت عنوان « توقف ناپذیر » نوشت : « استفاده از زور نباید علیه ایران به تشدید خطرهای موجود منجر شود , زیرا نه تنها تاسیسات هسته ای شناخته شده ایران در مناطق مختلف این کشور پراکنده است بلکه احتمال وجود مراکز مخفی دیگری هم وجود دارد و اقدام نظامی ممکن است باعث شود این کشور به تلاشی مضاعف برای ساختن بمب اتمی دست بزند » .
هر چند فراز « احتمال وجود مراکز مخفی دیگری هم وجود دارد » یک شیطنت مطبوعاتی است که نویسنده مقاله برای تحریک احساسات ضدایرانی خوانندگان مجله به آن متوسل شده , لکن مجموع مطالب وی نشان از نگرانی شدیدی دارد که وجود غربی ها را از تهاجم نظامی به ایران پرکرده است .
اکونومیست در ادامه همین مقاله مینویسد : « روحانیون حاکم بر ایران , از امکانات دیگری برای تلافی حملات نظامی خارجی برخوردارند که از جمله می تواند به تامین نیازهای مالی گروه های مسلح مخالف اسرائیل و توسل به متحدان شیعه جمهوری اسلامی در عراق و فراتر از آن اشاره کرد » . این مجله در پایان این مقاله , چنین نتیجه گیری می کند : « لازم است آمریکائی ها نگاه تازه ای به روابط سیاسی خود با ایران بیاندازند زیرا اگرچه دو کشور دارای افکار یکسانی نیستند اما میتوان گفت انگیزه های مشترکی هم دارند. اگر ایران با توقف فعالیت خود در غنی سازی اورانیوم و تولید پلوتونیوم موافقت کند و آمریکا هم بپذیرد که به این کشور حمله نظامی نخواهد کرد , آنگاه میتوان راه را برای مذاکره مستقیم دوطرف هموار ساخت و به رفع بحران هسته ای کمک کرد » .
در عین حال که درخواست توقف غنی سازی از ایران یک توقع بیجاست , لکن پیداست که اکونومیست این خواسته را از باب خالی نبودن عریضه مطرح کرده تا بتواند مطلب اصلی خود را که رفع بحران هسته ایست بیان کند. اینکه مذاکره مستقیم ایران و آمریکا محور این راه حل از نظر نویسنده مقاله اکونومیست قرار گرفته , این نیز دقیق و حساب شده است و از پخت وپزهائی خبر میدهد که در پشت پرده سیاست غربی ها صورت گرفته است .
با قطع نظر از انحرافاتی که در تحلیل نویسنده مقاله « اکونومیست » , بویژه در بعضی پیشنهادهایش , وجود دارد , اصولا این رویکرد نشان میدهد غربی ها مایل نیستند با ایران با زبان نظامی حرف بزنند. اظهارات مرکل , صدراعظم آلمان , نیز از همین واقعیت پرده برمیدارد و این مجموعه کاملا نشان میدهد راهی که آمریکا و متحدان اروپائیش برای مقابله با فعالیت های هسته ای ایران پیموده اند آنها را به دردسر انداخته است . غربی ها اکنون درصدد چاره اندیشی برای خروج از بن بستی هستند که با پای خود به آن روی آورده اند. آیا با توجه به این تحولات میتوان به این نتیجه رسید که غربی ها حرکتی را به سوی واقع بین شدن آغاز کرده اند