تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۰  ، 
کد خبر : ۸۱۱۸۰

قوم‌گرایی عربی در بستر دموکراسی‌خواهی

کریم جعفری مقدمه: به دنبال اشغال کویت توسط عراق و سپس رانده شدن نیروهای عراقی از این شیخ‌نشین توسط آمریکا و سایر نیروهای ائتلاف، ایالات متحده قدرت قابل ملاحظه‌ای نسبت به گذشته در تحولات داخلی کشورهای عرب خلیج فارس پیدا کرد. در سال‌های دهه 1990 پدیده مرگ‌های مشکوک و کودتاهای نظامی در صحنه سیاسی کشورهای عربی منطقه آشکارا قابل مشاهده است که طی آن حکام قدیمی جای خود را به حاکمان جدید با «افکار امروزی» که اغلب تحصیل کرده کشورهای غربی هستند، می‌دهند. یک نمونه قابل توجه در این زمینه، تغییر امیر قطر می‌‌باشد که با آرامش و بدون خونریزی توأم بود. در ژوئن 1995 در حالی که شیخ خلیفه امیر قطر به منظور انجام یک دیدار رسمی از تونس، آلمان و سوئیس، کشورش را ترک کرده بود، رادیو و تلویزیون قطر ناگهان برنامه‌های خود را قطع نمودند و اعلام کردند که شیخ محمد (در عربی محمد را حمد می‌خوانند) به جای پدر زمام امور را به دست گرفت. رادیو قطر پس از آن شروع به پخش سرود ملی و مارش نظامی کرد. مقارن ظهر تلویزیون قطر صحنه‌هایی را به نمایش گذاشت که در آن مردم و روسای قبایل در کاخ امیری به حضور شیخ حمد رسیده و با وی بیعت می‌کردند.

شیخ حمد در راستای نقش‌آفرینی خود در صحنه سیاسی و اجتماعی قطر، همزمان با رشد و نفوذ در دستگاه امیری، بسیاری از طرفدارن خود را نیز وارد نظام امیری کشور کرد. این افراد حامیان و طرفداران جدی ولیعهد در زمان کودتای وی بر علیه پدرش بودند. عدم شکل‌گیری کوچکترین واکنش علیه کودتا نشان از سازماندهی خوب این نیروها می‌داد.
با این حال پس از وقوع کودتا شیخ خلیفه برای بازپس‌گیری قدرت در خارج از کشور دست به تحرکات و اقداماتی زد. از جمله وی ملاقات‌هایی با سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به عمل آورد ولی آنها به ظاهر در موقعیتی نبودند که بتوانند اوضاع را به حالت پیشین باز گردانند. همین اقدامات شیخ خلیفه کافی بود تا فرزندش که امیر جدید قطر بود، از کشورهای اروپایی بخواهد تا سه میلیارد دلار دارایی وی در نزد بانک‌های این کشورها را مسدود کنند. به نوشته یکی از روزنامه‌های عرب زبان فرا منطقه‌ای (الحیات) بحران در قطر از چند ماه قبل از کودتا به دنبال تضاد در شرح وظایف امیر و فرزندش بالا گرفته بود و این اختلاف زمانی به اوج خود رسید که شیخ خلیفه قصد بازگرداندن فرزند دیگرش به نام عبدالعزیز خلیفه را که به دلیل اختلاف با برادرش (ولیعهد) از پست وزارتی کناره‌گیری و در فرانسه اقامت گزیده بود، کرد. امیر سابق قصد داشت فرزند برکنار شده خویش را به کشور بازگرداند و مقام نخست‌وزیری را به وی واگذار کند تا نوعی توازن قدرت ارشدش شیخ حمد ایجاد کرده باشد که این امر با مخالفت جدی شیخ حمد و دیگر برادرانش مواجه شد. از جمله کارشکنی‌های امیر سابق تعلل و عدم موفقیت با بودجه‌هایی بود که به امضای امیر نیاز داشت.
در هر صورت تحولات قطر یک تغییر و تحول در داخل خانواده حاکم محسوب می‌شد و این موضوع به هیچ وجه به معنای تغییر رژیم آل ‌ثانی تلقی نمی‌گردد. تغییر حاکم به این کسب، یک تغییر شکلی و نه ماهوی است و مساله به سیاست‌های این کشور باز می‌گردد. خانواده آل ثانی در سراسر خلیج فارس به عنوان پست‌ترین و آدمکش‌ترین عمال دست نشانده انگلیس مشهور بودند، آنها حدود 12 هزار نفر به شمار می‌آمدند و در سال 1970 آنها بین یک سوم تا نیمی از درآمدهای نفتی را به جیب زدند.
زمانی که یک جبهه مخالف موسوم به «اتحاد ملی» محدودیت‌هایی برای قدرت خانواده آل ثانی تقاضا کرد و خواستار برقراری بودجه دولتی و یک مجلس نمایندگی بود (این جبهه عمدتا در شمال جزیره قطر فعال بود) نیرومندترین عضو خانواده آل ثانی می‌خواست که محل را بمباران کند. حکومت قطر با روش محتاطانه مخالف بمباران شد. با این حال هیچ یک از تقاضاهای جبهه برآورده نشد. نکته قابل توجه اینکه در سال 1970 قبل از اینکه دولت قطر کابینه محدود خود را تشکیل دهد، هفت نفر از اعضای کابینه از خانواده آل ثانی بودند.
در قطر راجع به سیاست‌های مختلف روند غیرمتعارفی در پیش گرفته شده بود که حتی سایر دولت‌های محافظه‌کار و سنتی منطقه نیز به چنین اقداماتی مبادرت نمی‌ورزیدند. خیرالله خیرالله معاون سردبیر روزنامه الحیات طی مقاله‌ای با اشاره به چراغ سبز آمریکا به امیر جدید قطر نوشت:‌
صبح روز کودتا، واشنگتن از طریق سفرای خود در کشورهای مختلف موافقت خویش را با تغییرات ایجاد شده در قطر اعلام کرد. همین موجب شد اردن و عمان در صف مقدم تبریک گویان به شیخ حمد قرار گیرند و سایر کشورهای منطقه هم امیر جدید را به رسمیت بشناسند. معاون سردبیر الحیات متذکر گردید: چه بسا امیر قطر پیشاپیش و قبل از به دست گرفتن قدرت مذاکراتی با آمریکا صورت داده و واشنگتن پس از کسب تضمین‌های لازم در خصوص وضعیت منطقه و مذاکرات صلح خاورمیانه امیر جدید قطر را به رسمیت شناخته باشد.
در حقیقت امیر قطر در سمت ولیعهد قدرت را به طور غیررسمی در قبضه خود داشت و متغیر عمده یعنی لزوم حفظ منافع آمریکا در خلیج فارس و لزوم حفظ منافع اسرائیل را به خوبی درک کرده بود.
بنابراین آنچه که در قطر به وقوع پیوست تبلور توازن جدید و رخدادهایی است که در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه احتمالا اتفاق خواهد افتاد و چهره حقیقی وضعیتی را که کشورهای منطقه با آن روبرو هستند، ترسیم می‌کند.
با وجود تضمین‌های شیخ حمد امیر جدید قطر به آمریکا در مورد اسرائیل و روند صلح خاورمیانه و نیز ادامه عضویت دوحه در شورای همکاری خلیج فارس و پیمان‌های امنیت در منطقه و نیز عهده‌داری نخست‌وزیر، وزارت دفاع و فرماندهی کل قوا (توسط شخص خودش)، همچنین گماردن افراد مورد اعتمادش نظیر شیخ عبدالله بن خلیفه (برادر امیر) به سمت نایب نخست‌وزیری و حمدبن جاسم آل ثانی در مقام وزارت امور خارجه، با این حال حکومت قطر در سال‌های اخیر با بحران‌هایی مواجه بوده است. تلاش امیر سابق قطر با گرایش‌ وهابی، برای کسب مجدد قدرت، به طور ویژه‌ای مورد حمایت عربستان سعودی قرار گرفت، با این وجود زمانی که این کوششها به واسطه مداخله ایالات متحده عقیم ماند، بین امیر سابق و پسرش امیر جدید آشتی صورت گرفت. قبایل ذی نفوذ قطر پس از این آشتی مانع خاصی برای ادامه حکومت جدید نیافتند. شیخ حمد با اعطای امتیاز به افراد خاندان حاکم (آل ثانی) و تقسیم قدرت میان ایشان از درجه مخالفت با خود کاست.
زمینه‌های اختلاف در قطر
تضاد بافت و ساخت سنتی قطر که بیشتر با امیر سابق همساز بود، با نیروهای خواهان تغییر و اصلاحات که در امیر جدید متبلور می‌باشد، تکرار داستان همیشگی مبارزه میان پدران و پسران و نسل قدیمی و تازه و نیروهای محافظه‌کار با قدرت‌های خواستار تغییر و دگرگونی است و این موضوع تنها به قطر محدود نبود و در تمام کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و در ابعاد و اشکال گوناگون قابل مشاهده است. تاکنون این تحول با توجه به ساختار ویژه وقوع حکومت این کشور به ندرت در سال‌های اخیر با درگیری‌های خونین همراه بوده است. مساله انتقال قدرت از نسل پیر و افراد مسن حاکم به جوانان قدرت طلب و روشنفکر و تحصیلکرده‌ها گرچه با شیوه‌ها، اندیشه‌ها و ساخت سنتی سیاسی منطقه چندان همخوانی نداشته، با این حال علاوه بر شرایط داخلی،‌ اوضاع منطقه‌ای و بین‌المللی از جمله عواملی می‌باشند که به عنوان کمک دهنده (کاتالیزور) در این دگرگونی‌های قدرت و انتقال حکومت نقشی مهمی ایفا کرده‌اند.
در سال 1996 حمد بن جاسم بن حمد آل ثانی پسر عموی امیر جدید قطر که پیشتر در سمت وزارت دارایی و ریاست پلیس قطر خدمت می‌کرد، سعی کرد در این کشور کودتا به راه اندازد. در این واقعه که توسط نیروهای انگلیسی قطر کشف شد، آثار شکاف در خاندان‌های حکومتگر عرب در خلیج فارس به خوبی قابل مشاهده است. 121نفر در رابطه با این کودتای نافرجام دستگیر شدند. در سال گذشته میلادی نشریات عربی گزارش دادند که بنا به دستور مستقیم امیر قطر حق شهروندی از قبیله‌ای که بیشتر نیروی پلیس قطر از آن است، سلب شده است. به عبارت بهتر تمام شناسنامه‌های آنها باطل و به گروهی بی‌هویت تبدیل شدند که از هرگونه امکانات و خدمات رفاهی و اجتماعی محروم می‌شدند. جراید قطر به شدت سکوت کشورهای شورا را در مورد کودتای نافرجام تقبیح کردند. به طور مثال روزنامه الوطن که منعکس کننده مواضع و دیدگاه‌های رسمی قطر می‌باشد در سرمقاله خود با عنوان اتحادیه عرب و قطر از سکوت و عدم موضع‌گیری این اتحادیه در قبال کودتای نافرجام در قطر به شدت انتقاد کرد و توان این سازمان را برای رفع اختلاف میان کشورهای عضو زیر سئوال برد.
فعالیت‌های سیاسی
دستگاه حکومتی در کشورهای عرب خلیج فارس دارای آنچنان فشاری است که هرگونه مخالفتی محکوم به سرکوبی است. برای جلوگیری از هر گونه حادثه تشکیل اتحادیه و احزاب در این کشورها ممنوع است. روی هم رفته اصول حکومت‌های موروثی منطقه بر پایه انهدام هر گونه حرکت مخالفت با رژیم است. به همین جهت روی آوردن ثروت‌های رادیکال در این کشورها به فعالیت‌های فرهنگی و پرداختن به مسائل حاشیه‌ای از مسائل سیاسی و اجتماعی منطقه و اختناق رژیم‌های حاکم بر آن نشأت می‌گیرد. مضامین سیاسی در بیانات فرهنگی و تناقض آشکار آن با بیانات و اظهارات مقامات حاکم و دولت، حاکی از این مطلب است. تاریخ کشورهای عرب منطقه حاکی از سرکوب و فشار دولت برروشنفکران و آزاداندیشان بوده است و در مقابله با حکومت‌های سلطه‌گر راه‌های زیادی در برابر روشنفکران و اندیشمندان وجود ندارد. پیوستگی به رژیم‌های حاکم و خاندان‌های حکومتگر یکی از راه‌های در امان ماندن است و گاه پاداش‌هایی نیز نظیر کار دولتی با درآمد بالا و خدمات و تسهیلاتی از این قبیل به همراه دارد. در صورت مقابله و تداوم مخالف برای شخص متمرد خطر پذیرش اتهام و سرکوب وجود دارد. فرد خاطی ممکن است با انواع مجازات‌ها یا محدودیت‌ها مواجه شود. مرکزیت سلطه در کشورهای عرب منطقه سبب ایجاد جامعه‌ای محدود و بسته و خفقان‌آور در این بخش از جهان گشته است. هر گونه اقدام علیه موسسات فرهنگی، رسمی و دولتی، صدور بیانیه صریح و مستقل، نوعی فتنه محسوب می‌شود و به عبارت دیگر تهدیدی برای امنیت و سلامت نظام و تعادل و موازنه ساختارهای اساسی کشور محسوب می‌شود. از این دیدگاه دستگاه رسمی و موسسات سنتی که مجموعه فرهنگ محلی را تشکیل می‌دهند، وضعیتی آسیب‌پذیر در مقابل نخبگان پیشرو دارند.
زمامداری حمد بن خلیفه
دهه 90، دهه تحولات عمده و مهم در کشورهای حوزه خلیج فارس بود. جنگ دوم خلیج فارس و حضور نیروهای آمریکایی در منطقه تحولات چندی را باعث شد. در همین زمان بود که 54 تن از شهروندان برجسته عریضه‌ای مبنی بر درخواست برای انتخابات پارلمانی آزاد، قوانین مدون و افزایش آزادی‌های فردی تقدیم امیر قطر کردند. خانواده حاکم (آل ثانی) به رهبری شیخ خلیفه بن حمد با این امر مخالفت کرد. روش انعطاف‌ناپذیر امیر قطر در برابر تحولات منطقه، سبب گردید که شیخ حمد بن خلیفه وزیر دفاع و ولیعهد این کشور در پی یک کودتا آرام پدرش را بر کنار و خود را امیر کشور بخواند. امیر جدید در یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: من از این اقدام خشنود نیستم، ولی باید آن را انجام می‌دادم. خدا می‌داند که من با این شیوه در پی قدرت نبودم، اما ضرورت داشت که برای حفظ مصالح میهن اقدامی صورت گیرد. یکی از نخستین اقدامات شیخ حمد، پس از به دست گرفتن قدرت، انحلال وزارت اطلاعات قطر بود. این وزراتخانه شبیه وزارتخانه‌های اطلاعات در اکثر کشورهای عربی است که مطبوعات و رسانه‌های نوشتاری را تحت کنترل خود گرفته بود. از همین زمان بود که با هزینه امیر جدید شبکه تلویزیونی الجزیره پا به عرصه وجود گذاشت و با عرضه بی‌پرده خبر خیلی‌ زود جایگاه خود را به عنوان خبرسازترین شبکه عربی باز کرد و باعث تعجب سایر کشورهای عربی گردید.
دولت قطر همچنین اعلام کرد به روزنامه‌های این کشور آزادی کامل داده است. بدین ترتیب قطر نخستین دولت عرب حوزه خلیج فارس است که به آزادی مطبوعات احترام گذاشت.
می‌توان گفت که مهم‌ترین دستاوردهای امیر جدید قطر برای مردم این کشور تاکید بر قانون اساسی و انتخابات می‌باشد. با درایت شیخ حمد کمیته تدوین قانون اساسی قطر تشکیل شد و سپس زنان در سال 1999 اجازه مشارکت در انتخابات را یافتند. قطر در دوران جدید برای استقلال و تقویت قوه قضاییه کوشیده است. به طور نمونه جلسات محاکمه متهمانی که به جرم تلاش برای یک کودتای نافرجام (1996) دستگیر شدند، به صورت علنی برگزار شد و روزنامه‌نگاران و شهروندان در آن اجازه حضور یافتند. طی این جلسات وکلای متهمان در دفاعیات خودشان انتقادهای تندی را نسبت به گروههای تحقیق و دستگاه‌های اطلاعاتی مطرح ساختند.
سیاست‌های کلی
دولت قطر در چارچوب‌های تعریف شده برای سیاست‌ خارجی خود، روابطی خوب و کاملا آزاد با تمام کشورهای جهان دارد. به طوری که این آزادنگری در بحث روابط خارجی باعث شده تا با دشمن درجه یک اعراب یعنی اسرائیل هم روابطی را در سطح رسمی به هم‌ زند. شیخ حمد همان ‌گونه که رسمیت قانون خواهی داخلی تلاش کرد تا جامعه قطر را به یک ثبات نسبی در اصول دموکراتیک (هر چند حداقل) برساند، در روابط خارجی هم سعی دارد تا بدون تنگ‌نظری جایگاه قطر را تثبیت کند. شاید دلیل عمده این اقدام امیر قطر برای این کار نیاز به بازارهای مصرف برای گاز قطر باشد. قطر که دارای ذخیره بالای گاز در میدان پارس جنوبی (مشترک با ایران) است، با سرمایه‌گذاری‌های هنگفت در حال تبدیل شدن به یکی از قطب‌های اصلی صادر کننده گاز جهان می‌باشد.
اما در بعد دیگر قضیه روابط قطر با کشورهایی نظیر آمریکا و فرانسه قابل تامل است. در حالی که قطر عنوان پرافتخار انبار تسلیحاتی آمریکا در منطقه خلیج فارس را داراست، بیشتر سلاح‌های مورد استفاده نیروهای مسلح قطر ساخت کشور فرانسه است. ارتش کوچک و چند هزارنفری قطر به خصوص در دوران ولیعهدی شیخ حمد گسترش قابل ملاحظه‌ای از نظر امکانات یافت، اما با این وجود تکیه گاه اصلی امنیتی قطر بر پیمان‌های دفاعی مشترک این کشور با آمریکا و فرانسه قرار دارد.
در حالی که به نظر می‌رسد قطر و عربستان روابط خوبی با هم دارند، در مرحله عمل این چنین نیست. قطری‌ها بیشترین تهدید علیه امنیت خود را حضور پرقدرت عربستان می‌دانند و برخلاف تبلیغات صورت گرفته در استراتژی‌های دفاعی قطر، ایران کمترین تهدید برای امنیت این امیرنشین به شمار می‌آید. اختلافات مرزی قطر و عربستان، معاهده 1974 را که در آن مرزهای نسبی تمام امیرنشین‌های حوزه خلیج فارس تعیین شده بود، زیرا سئوال برد. این اخلافات که به درگیری‌های محدود مرزی نیز منجر گردید، عمق اختلافات قطر و عربستان را نشان می‌دهد.درست چند هفته قبل بود که وزیر نفت قطر اعلام کرد که عربستان بزرگ‌ترین مانع در راه کشیدن یک خط لوله انتقال گاز میان قطر و کویت است. کشیده شدن اختلافات سیاسی به حوزه اقتصادی و گاهی اطلاعاتی (ایجاد شبکه العربیه در رقابت با الجزیره) زمینه‌های گوناگون اختلاف در میان امیرنشین‌های عرب خلیج فارس را نشان می‌دهد.
در سال‌های پایانی دهه نود اختلاف قطر و بحرین بر سر جزایر قطر یک بار دیگر تشدید شد. این جزایر که متعلق به بحرین می‌باشند درست در چند کیلومتری سواحل قطر قرار دارند و قطر نزدیکی این جزایر و مالکیت بحرین بر آنها را یک چالش امنیتی برای خود محسوب می‌کرد. ادعای قطر بر این جزایر کار را به جاهای سخت کشانید به طوری که طرف بحرینی در آخرین تصمیم خود اعلام کرد برای حفظ موجودیت یک سوم از اراضی خود حاضر است جنگ کند، اعضای شورای همکاری به خاطر وخیم‌تر نشدن اوضاع وساطت کردند و با حکم دیوان بین‌المللی این اختلاف نیز برطرف گردید. هر چند پرداختن به روابط قطر و اسرائیل خود مجال مستقل می‌طلبد و به همین نکته می‌توان اشاره کرد که قطری‌ها پس از امضای قرار داد اسلو رایزنی‌های خود را برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل آغاز کردند به طوری که دیدارهای میان مقامات این قطر و اسرائیل صورت گرفت. اوج این روابط را می‌توان به دیدار وزیر امور خارجه قطر در سازمان ملل با وزیر خارجه این رژیم عنوان کرد. اسرائیل با تاسیس دفتر تجارت و بازرگانی در دوحه قطر از این دفتر به امور تجاری خود با کشورهای حوزه خلیج فارس رسیدگی می‌کرد.
در مبحث روابط قطر و ایران باید گفت حرف اول در این روابط را حضور پررنگ مهاجران ایرانی در قطر تشکیل می‌دهند. 25 درصد جمعیت قطر ایرانی‌الاصل بوده و دارای موقعیت مناسبی در این کشور می‌باشند.
امیر قطر در دوران ولیعهدی خود زمستان‌ها را در منازلی که در جنوب ایران ساخته بود به سر می‌برد. دیگر نکته تاریخی در مورد روابط قطر و ایران به تجارت میان طرفین برمی‌گردد به طوری که خاندان آل ثانی قبل از کشف نفت به عنوان خانواده‌ای تاجر مسلک با بازرگانان و تجار جنوب ایران مراودات خوب تجاری و گاه خانوادگی داشتند به طوری که پس از گذشت سال‌ها هنوز هم این روابط ادامه دارد.
قطر در حالی با ایران روابطی خوب و حسنه دارد که رقیب بالقوه و بالفعل ایران در زمینه استخراج گاز از میدان پارس جنوبی است و به واسطه روابط خود با غرب سرمایه‌گذاری‌هایی به مراتب بیشتر از ایران در این حوزه انجام داده است. مساله اساسی برای ایران و قطر امنیت در خلیج فارس است. تنها تفاوتی که در این سیاست‌ها وجود دارد نحوه نگرش به امنیت در منطقه است. در حالی که قطری‌ها این امنیت را به کشورهای فرامنطقه‌ای می‌دهند، ایران خواستار خروج این نیروها، همگرایی منطقه‌ای و امنیت جمعی در منطقه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات