علی بیگدلی/ عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی
آرایش دیپلماتیک حول پرونده هستهای ایران حاکی از اختلاف نظر میان سه دسته از کنشگران فعال در عرصه سیاست بینالملل است. این سه دسته از کنشگران شامل ایالات متحده آمریکا، اروپا (انگلیس و فرانسه عضو شورای امنیت و آلمان) و روسیه و چین میشوند که راهکارهای سه وجهی در قبال تهران در پیش میگیرند. اختلافات میان اروپا، آمریکا و چین از دو دیدگاه قابل بررسی است. در بعد نخست اتحادیه اروپا به عنوان نزدیکترین نهاد در دیپلماسی بینالملل به آمریکا مایل به گسترش تسلط واشینگتن بر منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه نیست. اروپا با توجه به تسلط آمریکا بر عراق به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای تولید کننده نفت مخالف پیوستن ایران به جرگه کشورهای تحت سیطره آمریکاست و به همین دلیل روسیه و چین نیز به دلیل تعهدات اقتصادی که با ایران دارند هرگز حاضر نخواهند شد تا این امتیازات را در شرایط فعلی به نفع آمریکا از دست بدهند. از سوی دیگر روسیه و چین با اظهارنظرهایی متفاوت اعلام کردهاند که مخالفت شکلگیری یک قدرت اتمی جدید در منطقه حساس خاورمیانه هستند اما اختلاف دیگر این کشورها بر سر بهرهگیری از بند ششم و هفتم منشور ملل متحد است که کدام اصل در مورد ایران صدق میکند. در بند ششم منشور ملل متحد آمده است کشورهایی که صلح و امنیت بینالمللی را به مخاطره میاندازند باید از طریق دیپلماسی منشاء تهدید را از بین برد.
بنابراین اتحادیه اروپا، چین و روسیه خواستار صدور قطعنامهای از شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران مبتنی بر بند ششم منشور ملل متحد هستند و این در حالی است که آمریکا خواستار اجرای اصل هفتم درباره ایران است؛ بر طبق این بند باید از طریق شیوههای دیپلماتیک کشورهایی که صلح و امنیت بینالمللی را تهدید میکنند به تغییر مواضعشان ترغیب کرد، که در این راستا اجرای تحریم اقتصادی یکی از راهکارهای مدنظر است.
گزارشی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شورای امنیت ارسال کرد نشانگر این است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی از فرآیند تصمیمگیری بر روی پرونده هستهای ایران خارج شده است و حتی سفر محمد البرادعی رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران نیز موجب بهبود مناسبات ایران با کشورهای غربی نمیشد. بنابراین میتوان گفت که آژانس بینالمللی انرژی اتمی تکلیف خود را در برابر پرونده هستهای ایران انجام داده و ارسال آخرین گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل نقش موثری بر تصمیمگیری شورای امنیت ندارد و در چند روز آینده شورای امینت سازمان ملل نیز تصمیم قطعی خود را خواهد گرفت.
به هر حال در چنین شرایطی پیش بینی وضعیت ایران بسیار سخت است زیرا در طول یک ماه فرصتی که به ایران داده شد نه تنها ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرده بلکه آمریکا نیز اعلام کرده است که در این شرایط هرگز درباره پرونده هستهای ایران پشت میز مذاکره نخواهد نشست.
البته صحبتهای اخیر رئیس جمهور ایران که اعلام کرد امکانات اتمی داریم و امکان بازگشت از مسیر غنیسازی وجود ندارد نیز سبب شده که غربیها ضرورتی برای نشستن پشت میز مذاکره با ایران احساس نکنند و ایران هم با توجه به توانمندیهای اتمی از موضع مستحکمتری با اروپا و آمریکا صحبت میکند.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه در شرایط فعلی توپ هستهای در زمین ایران قرار دارد و از سوی دیگر افکار بینالمللی ایران را مقصر اصلی در به بنبست رسیدن مذاکرات میداند، بهتر بود یک اجلاس 6 جانبهای با مشارکت ایران، آمریکا، روسیه، چین و اتحادیه اروپا و سازمان ملل تشکیل شود که به واسطه آن ما اعلام کنیم به صلح و امنیت بینالمللی احترام میگذاریم و حاضر هستیم یک دوره دیگر غنیسازی را به تعلیق در آوریم و در واقع ایران با یک نوع انعطافپذیری اعتمادسازی را به وجود آورد و بنابر آن امتیازات چشمگیری را از اروپاییها بگیرد، و در صورتی که آنها چنین پیشنهادی را قبول نمیکردند ایران تهدید به خروج از NPT را مطرح میکرد. اما روشی که ایران در پیش گرفته است معنایی جز یکدندگی سیاسی ندارد. در شرایط فعلی، آمریکا هرگز وارد مذاکره مستقیم با ایران نمیشود زیرا معتقد است که ایران بیش از 30 ماه اتحادیه اروپا و آمریکا را در شرایط مذاکره نگه داشته است و مداوم همان حرفهایی را تکرار میکند که از ابتدا مطرح کرده است.
ایران میتوانست در طول این فرصت استراتژی نوینی را اجرا کند ولی همچنان یک استراتژی ثابت و غیرفعال را مدنظر قرار داده بود و همین موضوع سبب شده که اکنون تمام نگاهها به سمت آمریکا و اتحادیه اروپا معطوف شد.
بنابراین در شرایط فعلی تصور نمیکنم که بتوان به آسانی از این مشاجرات و مذاکرات رها شد و باید خود را برای شرایط مشکلتری آماده کنیم.