* تحلیل شما از آرایش سیاسى احزاب و جناح هاى مختلف پس از انتخابات دور نهم ریاست جمهورى چیست؟
**براى ترسیم آرایش سیاسى کشور در شرایط کنونى، نیاز به ارائه تقسیم بندى داریم. البته چون هنوز به وضعیتى نرسیده ایم که از سیلان خارج شده باشیم، از این رو همان تقسیم بندى هاى گذشته را با تعاریف جدید بیان مى کنیم تا تعاملات جدید را توضیح دهیم. در واقع پس از انتخابات سال ،84 جریان اصلاح طلبى یا دوم خرداد به لحاظ ساختار حرکت جدیدى ندارد و ائتلاف جدیدى در میان این جریان شکل نگرفته است. بحث مربوط به جبهه دموکراسى خواهى هم بیشتر یک جنبه تئوریک دارد و پراتیک و عملیاتى نشده و در حقیقت شکل بیرونى و عینى پیدا نکرده است. حزب اعتماد ملى هم پدیده نویى است که به شکلى، منشعب از مجمع روحانیون است. با حضور اعتماد ملى، عملاً مجمع روحانیون در سایه رفت. با طرح دیدگاه هاى کروبى، بخشى از نیروها گرد نگاه جدید او که نگاهى مابین نگاه سنتى و مدرن بود، جمع شدند.
در جبهه مشارکت هم تحول جدى رخ نداده است، مگر اینکه بخواهند دبیرکل را عوض کنند که در این صورت باز هم شکل کلیدى از تحول نمایان نمى شود که بتوان روى آن سرمایه گذارى کرد. مابقى گروه هاى دوم خردادى هم که در حالت نیمه کما هستند، مثل حزب مردم سالارى و حزب همبستگى که زیاد خبرى از آنها نیست. مجاهدین انقلاب هم شاید در حال انجام کارهاى عمیق ترى هستند که البته نمود بیرونى جدى ندارد. در مجموع جبهه دوم خرداد به لحاظ گفتمان، هنوز به حرف جدیدى نرسیده است. سخنانش تکرار بحث هاى اصلاحات است و از لحاظ ساختار هم شکل نویى را ارائه نداده اند. از جهت مدیریت، فرماندهى و کادر رهبرى نیز رهبرى جدیدى در جبهه دوم خرداد دیده نمى شود و در واقع هنوز هم فردى که توانایى دارد تا حدودى شکلى از رهبرى را در این جبهه اعمال کند، آقاى خاتمى است. یعنى کروبى هم این اتوریته را پیدا نکرده، به رغم اینکه تلاش ساختارى بسیار زیادى را انجام داده است.
جبهه دوم خرداد پس از انتخابات 84در یک فضاى ویژه اى قرار گرفته است. از یک سو با شوکى که سوم تیر84 بر آنها وارد کرد، هنوز هم بسیارى از آنها به خودشان نیامده اند و تحلیل جدى و جدیدى از جامعه ارائه نداده اند و بقیه هم تقریباً در یک دوران تعلیق استراتژیک به سر مى برند و به انتظار باد موافق نشسته اند تا دستى از غیب برون آید و کارى بکند. اصولاً نقطه اتکاى جریان دوم خرداد، طبقه متوسط بود که در دوران 8سال دولت خاتمى به هر دلیلى ظرفیت هاى جاذبه سیاسى گروه هاى سیاسى برایش پر شد و دغدغه اقتصادى پیدا کرد و از آن رو که این دغدغه ها در دولت اصلاحات پاسخ داده نشد، عده اى از این طبقه تغییر جهت دادند و به سمت دکتر احمدى نژاد رفتند و دغدغه هاى طبقات پایین و محروم را پیدا کردند. عده اى هم که طرفدار دوم خرداد بودند، ساکت شدند و دیگر حرف جدیدى ندارند، یا منتظر هستند که حرکت جدیدى صورت گیرد و یا مایوس از هرگونه حرکت جدید کنار کشیده اند. در مقابل جبهه اصلاحات، جریان موسوم به اصولگرایان قرار دارد. در انتخابات 84 نوعى انشقاق که از اختلافات تشکیلاتى شروع شده به صورت کامل بروز کرد و عملاً باعث شد که دو جریان اصولگرا در مقابل هم قرار گیرند؛ ولى در نهایت جریان سومى پیروز شد که شاید از آن غافل بودند. جریان موسوم به اصولگرایان سنتى که احزاب و گروه هاى مختلفى را دربرمى گرفت، در دوران انتخابات طى فرآیندى که نمود خارجى اش هم دموکراتیک بود، نهایتاً به معرفى و حمایت از دکتر على لاریجانى رسیدند و از همین جا جریان دیگرى که در جبهه اصولگرایان وجود داشت، به شکلى از سنتى ها جدا شد و به قالیباف رسید.
این جریان همان ایثارگران و آبادگران بودند. آبادگران محصول اصولگرایان سنتى بود ولى ایثارگران یک تشکیلات جدى بود که از ابتدا وجود داشت و فعالیت هاى خود را پیگیرى مى کرد. در رقابت میان لاریجانى و قالیباف، نهایتاً آنچه رخ داد، پیروزى دکتر احمدى نژاد بود که از یک سو پا در جمعیت ایثارگران داشت و به عنوان عضو شوراى مرکزى آن محسوب مى شد و از سوى دیگر پا در جامعه اسلامى مهندسین داشت که به عنوان جریان سنتى اصولگرا به حساب مى آمد. با همه اینها احمدى نژاد با روش و متد ویژه خود یعنى «ارتباط با توده ها» توانست خارج از بدنه اجتماعى شوراى هماهنگى و احزاب مختلف، یک ساختار نامرئى را تعریف کند و توده ها را به سمت خود جذب نماید و نهایتاً پیروز شود. هرچند که احمدى نژاد خارج از جریان اصولگرایان تعریف نمى شود، ولى طبیعتاً مطلوب ترین نتیجه مورد نظر گروه هاى سنتى و ایثارگران هم نبود، چون کاندیداى قطعى آنها تلقى نمى شد. لذا فردى پیروز شد که از یک سو اصولگرا و ارزشمند است اما از سوى دیگر به دلیل اینکه حمایت این گروه ها را نداشت، به صورت مستقیم، تعهدى هم نسبت به آنها احساس نمى کند.
این اتفاقات باعث شد که نوعى تردید نسبت به توانایى تشکیلاتى جریان اصولگرا براى جمع کردن امور پدید آید. یعنى در واقع اصولگرایان، خوب پخش کردند ولى نتوانستند نتیجه را درست جمع کنند و حاصل این شد که یک بحران رهبرى به وجود آمد و نهایتاً حجت الاسلام ناطق نورى به هر دلیلى ترجیح داد که رهبرى تشکیلات را بر عهده نداشته باشد و کنار بکشد که این را در آخرین مصاحبه اش به صراحت بیان کرد. به این ترتیب جریان اصولگرا عملاً به سه بخش تقسیم شد؛ یک بخش همان جریان سنتى قدیم که به شکل جبهه پیروان خط امام و رهبرى باقى مانده که فردى مثل عسگراولادى چهره شاخص و مؤثر آن است و شامل جامعه اسلامى مهندسین، جامعه اسلامى فرهنگیان، جامعه اسلامى پزشکان و حزب موتلفه اسلامى است.
جریان دوم هم جمعیت ایثارگران است که فعالیت هاى خاص خود را دارد. جریان سوم نیز توده هاى درون اصولگرایان هستند که گرد دکتر احمدى نژاد جمع شده اند. البته دو جریان قبلى هم علیه احمدى نژاد نیستند و تلاششان هم این است که از او حمایت کنند ولى به هر صورت این صف بندى ها وجود دارد. اگر کمى دقیق تر نگاه کنیم، جریان چهارمى هم هست که ضمن حمایت از احمدى نژاد، داراى برخى بحث هاى روشى هستند. این جریان، نگاهى نو و مدرن به قضایا دارد و در گرایش هاى کلى با آقاى احمدى نژاد همراه هستند ولى با نگاه انتقادى. این عده داخل دسته بندى هاى جریان اصولگراى سنتى و ایثارگران نیستند. بخش مهمى از آنها تحصیلکرده هاى جناح موسوم به اصولگرا هستند که داراى تخصص بوده ولى تا به حال ساختار حزبى به خود نپذیرفته اند و فقط در کارهایى حضور داشته اند؛ اما نمى توانند مسئولیت همه اقدامات اصولگرایان سنتى و ایثارگران و حتى دولت احمدى نژاد را بپذیرند. این عده دیدگاه هاى خاص خود را دارند و در عین حالى که اکنون داراى ساختار ثابتى نیستند، اما تلاش هایى در حال انجام است که نوعى ساختار تشکیلاتى را براى خود تعریف کنند.
در واقع این نواندیشان تلاش مى کنند جریان مدرن جناح اصولگرا را سامان دهند چرا که معتقدند جریان سنتى، جریانى ریشه دار و عمیق است که با گرایش هاى مبتنى بر اصالت سنت ها، بعضاً نوعى بدبینى نسبت به مفاهیم مدرن و نو دارند. ایثارگران هم به عقیده نوگراها، یک جریان تشکیلاتى زیرک است که در گرایش ها، عملگرا هستند؛ البته عملگرایى نه به معناى سیاسى بلکه به معناى نوعى گرایش به کسب قدرت. جریان مدرن مى خواهد سمبل هاى خاص خودش را داشته باشد و سعى دارد ظرف شش ماه آینده ساختار تشکیلاتى خود را تعریف کند و به صورت جدى به فعالیت بپردازد.
* محوریت فکرى گروه هاى مدرن و نواندیش اصولگرا با چه کسى است؟ اینها به صورت توده هاى پراکنده هستند یا محوریت واحد دارند؟
**این جریان، متشکل از کانون هاى فکرى است که در سراسر کشور حضور دارند. اینها تعریف هویتى براى خود دارند. گرایش هاى عمده شان بیشتر در جریان هاى سیاسى است و از لحاظ روش سیاسى، گرایش به نوعى اعتدال، میانه روى و عقلگرایى دارند. این جریان در عین حال، در پى ایجاد فضایى محاسبه گرایانه و عملگرایانه هستند که در آن ضمن حفظ اصول مردم کمترین هزینه را بپردازند و در سطح جهانى هم داراى خطوط قرمز هستند و معتقدند که از طریق مذاکرات و در عین حال ایستادگى بر روى اصول به شکل معقول و منطقى مى توان وضعیت بهترى را داشت. اکنون این کانون هاى سراسر کشور، کم کم در حال اتصال به هم هستند و در حزب نواندیشان ایران اسلامى نمودار خواهند شد. البته تا آنجا که من اطلاع دارم قرار بر این است که ظهور عملى این حزب در آستانه انتخابات خبرگان و شوراها نباشد، چون قصد ندارند حزب انتخاباتى دیده شوند. اولین بروز جدى انتخاباتى این حزب در انتخابات مجلس خواهد بود و تا آن زمان تقویت ساختار و طراحى ادبیات نوین براى جناح اصولگرا و رسیدن به تصویرى جدید که در بعد بین المللى و داخلى نوگرایانه است، در دستور کارشان است. این حزب قصد دارد هم جاذب باشد و هم به مقاومت زدایى بپردازد. هر جریان نویى که روى کار بیاید مقاومت هایى در مقابلش صورت مى گیرد. حزب نواندیشان سعى دارد با جریان هاى مختلف تماس گرفته و به تبیین ایده هاى خود که در جهت پیشرفت کشور است نه علیه یک جریان خاص، بپردازد و مقاومت زدایى کند.
* به نظر مى رسد همان طور که در جبهه اصلاحات تحولاتى از نوع رادیکالیسم و بحث هاى مربوط به عبور از خاتمى باعث سقوط اصلاحات شد، در جبهه اصولگرا هم نوعى رادیکالیسم در حال شکل گیرى است. با وجود این جریان، آیا اصولگراها مى توانند به سرمنزل برسند و پیروزى در انتخابات گذشته را در انتخابات شوراها ادامه دهند؟
**براى اینکه در یک ارزیابى درست مشخص شود که جریان دولت جدید جریان رادیکال هست یا نیست، به زمان نیاز داریم. به نظر من دولت احمدى نژاد به دلیل شکل خاص پیروزى اى که به دست آورد، با یک موتور محرکه قوى وارد صحنه شده، اما برآمدهایى که از این حاصل خواهد شد، خیلى تندروانه نخواهد بود. شما ممکن است از دولت احمدى نژاد، دستاوردهایى را ببینید که دولت اصلاحات توان انجام آن را نداشت مثل حضور بانوان در استادیوم هاى ورزشى که البته نسبت به آن انتقادات جدى هم وجود دارد. دکتر احمدى نژاد در زمینه رسیدن به قدرت، هوشمندانه عمل کرد و حتى تیزهوشانه تر از بسیارى از تحلیل هاى ما. انتظار من این بود که ببینم آیا وى در قدرت هم اقتضائات قدرت را به دقت درک مى کند یا نه قالب شکنى هایى مى کند که به ضعف خودش بینجامد، اما امروز مى بینیم که احمدى نژاد کار با افکار عمومى را خوب یاد گرفته است. در مورد عبور از احمدى نژاد- اگر کسانى مثل دوران خاتمى آن را طرح کنند- باید بگویم که مشکل خاتمى از نظر کسانى که آن شعارها را مى دادند سرعت پایین او بود ولى احمدى نژاد سرعت بسیار بالایى دارد. احمدى نژاد مهندس است و خصلت ذهنى او این است که همه کارها را پروژه مى بیند و سعى دارد سریع آنها را انجام دهد. در واقع بزرگترین رقیب احمدى نژاد در آینده نه دوم خرداد است و نه جریانات اصولگرا، بلکه خود او بزرگترین رقیب خودش است. سرعت او به حدى است که انتظارات را به شکل فزاینده اى بالا مى برد و ممکن است در آینده نتواند به آنها پاسخ دهد. انتظارات از دکتر احمدى نژاد بسیار سریع تر از خودش مى دوند و این براى او مشکل ساز است ولى در عین حال من حدس مى زنم که احمدى نژاد با روندى که طى مى کند در آینده بخش مهمى از مجلس را به سمت هواداران خود سوق خواهد داد.
* اخیراً احساس مى شود که میان احزاب با طیف ها و گرایش هاى مختلف نوعى نزدیکى درحال شکل گیرى است. این جریان را چطور و با چه مقاصدى ارزیابى مى کنید؟
**این جریان، جریان خوبى است. از هر کجا که سرچشمه گرفته باشد نتایج مختلفى هم بر آن مترتب است. مى توان از این راه به دنیا ثابت کرد که گروه هاى سیاسى ما با هم تخالف دارند ولى تخاصم ندارند. البته نباید انتظار داشت که در اثر دیدارهایى مثل دیدار مشارکت و موتلفه، از فردا جریانى میانه رو و معتدل به وجود بیاید. هیچ کدام از این احزاب از مواضع خود عدول نخواهند کرد. اما آنچه در حال رخ دادن است، این است که در اثر این گفت وگوها مى توانند تصویرى را که از هم دارند به واقعیت بیشتر نزدیک کنند؛ مثلاً موتلفه دریابد که مشارکت با وجود دیدگاه هایش کافر نیست و در درون نظام تعریف مى شود و مشارکت هم دریابد که موتلفه از بازاریان متعصب تشکیل نشده بلکه از افراد سیاسى منطقى تشکیل شده که مى توان با آنها صحبت کرد. چنین اقداماتى باید در وسعت بیشترى انجام شوند. آقاى عسگراولادى که شخصیت بسیار ارزشمندى است، در یک اقدام بجا، حتى مکاتباتى را با ابراهیم یزدى انجام داد. سیاسیون ما باید با حفظ مواضع با هم سلام وعلیک و گفت وگو داشته باشند. اینکه چه کسى چنین دیدارهایى را طراحى کرده، مهم نیست. نتیجه اش ارزشمند خواهد بود. البته نباید تصور کرد که دوره آشتى ملى گسترده اى فرا رسیده و هیچ اختلاف دیگرى وجود ندارد. ما نظام دموکراتیکى داریم که به اختلاف نظر نیاز دارد و اگر اختلاف نظر نباشد، باید نگران شویم.
* با آرایش سیاسى اى که طرح کردید، فکر مى کنید آینده انتخابات شوراها و خبرگان چگونه خواهد بود؟
**ماهیت انتخابات خبرگان و شوراهاى شهر، ماهیت ویژه اى است. از یک طرف شوراى شهر هیچ گونه فیلتر جدى از سوى شوراى نگهبان ندارد و انتخاباتى است که همه جریان هاى سیاسى به دلیل عدم وجود نظارت استصوابى مى توانند در آن حضور داشته باشند اما از طرف دیگر یک انتخابات اتمیزه و خردشده است. تعداد کسانى که مى توانند کاندیدا شوند در سراسر کشور رقم کلانى است و هیچ حزبى قادر نیست نیروهایش را در درون یک سازمان به انتخابات شوراها وارد کند مگر اینکه پس از انتخابات از افرادى که وارد شوراها شدند، عضوگیرى کند. انتخابات شوراها انتخابات ویژه اى است که احتمال دارد در این دوره جلو هم بیفتد. درآن صورت احزاب با وجود آن که دوست دارند نتایج آن را به دست آورند، ولى شرایط لازم و کافى را ندارند. انتخابات خبرگان هم که شرایط متفاوتى دارد. روحانیون، آن هم در یک رده خاص مى توانند به آن وارد شوند. عملاً این انتخابات حوزه چالش هاى حزبى نیست اما در این دوره ممکن است پیچیدگى هاى خاص خود را داشته باشد.
پیش بینى من این است که اگر در این انتخابات روند گذشته و طبیعى طى شود ریاست با آیت الله مشکینى خواهد بود، اما اگر قرار باشد بزرگانى مثل آیت الله مشکینى وارد نشوند یکى از عناصر مهم خبرگان یعنى ریاست خبرگان محل بحث خواهد شد. در این صورت اگر هاشمى وارد انتخابات شود، به احتمال زیاد ریاست با او خواهد بود و با ورود جریان آیت الله مصباح که به صورت جدى در حال فعالیت است و قصد دارد بسیارى از افراد فاضل جوان را به عرصه وارد کند، میان بدنه و رأس مجلس خبرگان نوعى تضاد جدى به وجود خواهد آمد. از طرفى اگر هاشمى هم به ریاست نرسد، بى شک با توجه به گرایش هاى موجود آقاى مصباح یزدى ریاست را خواهد داشت.
البته این بحث ها هنوز زود است ولى احتمال هایى است که وجود دارد. البته فرضیات دیگرى هم هست که بر اساس آن، نه مشکینى، نه مصباح و نه هاشمى، بلکه شخصیت هایى مثل آیت الله استادى یا آیت الله امینى ریاست را بر عهده بگیرند. ترکیب بدنه هم بسیار اهمیت دارد. درهرصورت انتخابات خبرگان این بار بسیار جدى است، اما آنچه براى ما مهم است این است که انتخابات به گونه اى برگزار شود که رأى دهندگان آن زیاد باشد و از این انتخابات، چالش و تغییر جهت جدى رخ ندهد، چرا که تلورانسى را در جامعه ایجاد خواهد کرد که مشکل ساز خواهد شد. خبرگان بهتر است در همان وضعیت وزین و سابق خود باقى بماند.