تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۲  ، 
کد خبر : ۸۱۲۳۰

پیامدهای تسونامی حماس


ناتان.جی.براون / دستیار ارشد بنیاد کارنگی در صلح بین‌الملل
مترجم: محمدحسین باقی
شوک پیروزی غیرقابل باور حماس در انتخابات 25 ژانویه پارلمان فلسطین باعث برانگیخته شدن و مواجهه تمام طرف‌های ذینفع با مشکلات بسیار و انتخاب‌ها و گزینه‌هایی با تمهیداتی اندک شده است. این نیست مگر اینکه میزان پیروزی انتخاباتی حماس به وسیله بسیاری غیرقابل انتظار و پیش‌بینی بود و اینکه طرف‌های مختلف این کشمکش، پس از انتخابات، مجموعه‌ای از مسائل و فضایی را ترسیم می‌کردند که بسیار متفاوت‌تر از آن چیزی بود که واقعا با آن روبرو بودند.
این وضعیت بویژه به خاطر ماهیت حماس تیره و تار است: زبان و استدلالاتی که به کار می‌گیرد بسیار متفاوت‌تر از آن چیزی است که به وسیله سایر بازیگران به کار گرفته می‌شود. همین امر، تمایزگذاری میان یک تاکتیک و حرکت عملی را از یک ابتکار صادقانه دشوار می‌سازد.
چشم‌انداز همکاری موفقیت‌آمیز سیستم سیاسی تحت کنترل حماس با نظم منطقه‌ای چندان روشن نیست. اما شکست هم کماکان اجتناب‌ناپذیر نیست. این خطرات بسیار زیاد هستند نه فقط برای فلسطینیان که برای اسرائیل، دولت‌های همسایه، جنبش‌های اسلامی منطقه‌ای و بازیگران خارجی.
هر چه مقامات آمریکایی و اروپایی در تلاش برای رسیدن به پاسخی مشترک در واکنش به پیروزی انتخاباتی حماس هستند، اما اندکی از موضع خود برای رد احتمال کمک به حماس عدول کرده‌اند. در عوض آنها گرایشی قوی به سمت مشروط کردن کمک‌ها و حمایت‌های خود برای تغییرات اساسی در بخش از جنبش‌ اسلامی پیروز نشان داده‌اند. احتمال دارد که حماس را مجبور به مواجهه با گزینه‌های دشواری سازند اما اگر این کار به شیوه‌ای بسیار سفت و سخت و لجام گسیخته انجام شود، ایالات متحده و اروپا را با شکست و مجموعه سیاست‌هایی مواجه می‌سازد که اجتناب و خروج از آن را بعدها دشوار می‌سازد.
اگر دولت‌های کمک کننده از حمایت مالی خود برای دولت فلسطینی تحت حکومت حماس دریغ نمایند، چندین پیامد بد امکان‌پذیر است. اراضی غربی و غزه با فروپاشی اقتصادی مواجه و منجر به فاجعه‌ای انسانی می‌گردد. فروپاشی سیاسی همزمان دولت فلسطین منجر به جامعه‌ای عاری از رهبری مقتدر ملی می‌شود با دولتی که در جنگ دائمی سطح پایین با اسرائیل است. اسلام‌گرایان در منطقه که بدنبال بحث با همکارانشان در حمایت از راهی دموکراتیک بودند، خود را در وضعی خواهند یافت که قادر به پاسخ به این اتهام که جامعه بین‌الملل هرگز اسلام‌گرایان را در قدرت نخواهد پذیرفت، نیست. از سوی دیگر حماس می‌تواند فروپاشی مالی را با گردش به سوی ایران و عربستان سعودی با تعویق مواجه کرده و در نهایت دفع نماید، ائتلافی که احتمالا به سختی منافع آمریکا و اسرائیل را در برداشته باشد.
بنابراین برای اجتناب از چنین پیامدهایی، کمک به دولت تحت رهبری حماس ممکن است مطلوب باشد. اما آیا امکان‌پذیر است؟ یا دستور کاری این گروه بسیار رادیکال است؟ در اینجا خوش‌بینی دشوار است: حماس راه حل دوگانه میان دو دولت را رد کرده و حق مقاومت برای خود را محفوظ می دارد و تعریف این گروه از مقاومت‌ همان حملات مرگبار به اهداف غیرنظامی است.
لذا آمریکا و اروپا چالشی را برای حماس شکل دادند: یعنی باید از خشونت دست برداشته و اسرائیل را به رسمیت بشناسد. با وجود اینکه ایده‌ کلی، کامل و جدی بود اما چنین شرطی باید با تفکر صحیح پیرامون اهداف و ملاک‌ها همراه شود. رویکردی که این شرایط را با عباراتی ساده‌ ولی تند بیان می‌دارد احتمالا با شکست مواجه می‌شود. حماس جنبشی است که بخاطر اصولش به خود می‌بالد و بعید است که اصولش را به آرامی کنار بگذارد. حتی اگر رهبرانش خواهان تغییر موضع باشند، ساختارهای سنگین تصمیم‌گیری مشترکش، انجام سریع چنین کاری را دشوار می‌سازد.
بنابراین هرگونه تغییر در موضعگیری جنبش به احتمال تدریجی خواهد بود. اما ایالات متحده و اروپا در تشویق حماس به اینکه در مورد اسرائیل خشونت‌ کمتری به خرج دهد، تنها نیستند. این جنبش به افکار عمومی فلسطینیان بسیار حساس است و درک می‌کند که اکثریت رأی دهندگان از احزابی حمایت کردند که حامی راه حل میان دو دولت بودند. به همین دلیل، حماس در فعالیت‌های انتخاباتی از ذکر موضعگیری اصولی‌اش اجتناب نمود. در صورتی که اثبات شود که اسلام‌گرایان توان موثر حکومت کردن را دارا هستند بعید است که سایر گروه‌های معمولی اسلامی در منطقه- که به فلسطین به عنوان یک مورد امتحانی و الگو می‌نگرند- از محدودیت (و حتی ممکن است با خوش‌بینی) و کنترل موضع حماس انتقاد نمایند.
اما اگر از حماس خواسته نشود که فورا تمام موضعگیری‌هایش را انکار نماید، چه معیارهای واقع‌گرایانه‌ای برای قضاوت در مورد محدودیت‌هایش ممکن است به کار گرفته شود؟ چه گام‌هایی این تضمین را به اسرائیل می‌دهد که فرآیند عملی مذاکره با وجود پیروزی حماس بتواند ایجاد گردد؟
درخواست اروپا و آمریکا از حماس مبنی بر به رسمیت شناختن اسرائیل می‌تواند به چندین فرمول مختلف مورد بحث تبدیل گردد، که رهبران حماس خود به برخی از آنها- که به صورت کاملا مبهم پذیرفته‌اند- که ممکن است قابل پذیرش باشد اشاره کرده‌اند. برای مثال، حماس به پرزیدنت عباس همانگونه که می‌خواهد اجازه مذاکره با هر توافق نتیجه بخش مشروط به رفراندوم می‌دهد. یا به «ساف» اجازه چانه‌زنی با اسرائیل با هرگونه توافق نهایی، مشروط به پذیرش اعضایی که ناظر بر ساف- شورای ملی فلسطین- هستند را می‌دهد. همچنین به حماس برای به رسمیت شناختن اعلامیه اتحادیه عرب فشار آورده شود، اعلامیه‌ای که به وضوح راه‌حل میان دو دولت را می‌پذیرد. چنین فرمول‌هایی به حماس اجازه می‌دهد در حالیکه به واقعیات سیاسی پایبندی نشان می‌دهد بر موضع خود نیز باقی بماند.
موفقیت هیچیک از این رویکردها تضمین شده نیست. در واقع، چشم‌انداز شکست به نظر چشمگیر می‌آید. حماس از همان اوان پیروزی انتخاباتی‌اش، نشانه‌های اندکی را بروز داده مبنی بر اینکه بدنبال حمایت سیاسی فارغ از تعهدات ایدئولوژیکی‌اش است. اما زمان زیادی برای تعامل با نتایج شکست وجود خواهد داشت؛ وظیفه رئیس جمهور اقناع احزاب و طرف‌های مختلف برای اجتناب از درگیر کردن گسترده خودشان در وضعیت‌هایی است که بعدها خود از آن پشیمان می‌گردند. اگر چشم‌انداز دموکراسی برای اعراب، جنبش‌های سیاسی- اسلامی دموکراتیک و صلح اسرائیل- فلسطین تداوم بقای پیروزی حماس باشد، معیارهای تنظیم شده و متعادل به جای شعارهای خشن باید راهنما و مدنظر باشند.
بخشی ازمقاله بلند پیامدهای تسونامی حماس

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات