زهرا ابراهیمی: پیشنهاددهنده مذاکره بین ایران و آمریکا کدام یک از این دو کشور بودهاند؟ مذاکره به نفع چه کسی است، ایران یا آمریکا؟
چندی است که بحث مذاکره ایران و آمریکا بر سر مساله عراق مطرح شده است، اگرچه زمان آغاز این مذاکرات هنوز مشخص نیست و آمریکا اعلام کرده که مذاکرات پس از تکمیل و استقرار دولت عراق انجام خواهد شد، اما در مورد طرف پیشنهاددهنده این مذاکرات حرف و حدیثهای زیادی شنیده میشود، از یک طرف گفته شده زلمای خلیلزاد، نماینده آمریکا در عراق پیشنهاددهنده بوده تا با استفاده از قدرت ایران در عراق بویژه در میان اکثریت شیعه این کشور، بخشی از مشکلات آمریکا در عراق حل گردد، از طرف دیگر خبرهای غیررسمی میگویند پس از اعلام فرصت یک ماهه شورای امنیت سازمان ملل به ایران برای تعلیق کلیه فعالیتهای هستهای، به ایران آمده بوده که زمینههای انجام مذاکره را فراهم کرده تا فرصتی جهت مذاکره مستقیم با آمریکا و استفاده از آن برای بحرانی نشدن پرونده هستهای ایران پیدا کند. حتی شایعاتی مبنی بر سفر احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان به عراق هم منتشر شد که عدهای آن را زمینه چینی برای آغاز مذاکره آمریکا و ایران دانستند، هر چند که سخنگوی شورای نگهبان آن را رد کرد و گفت این سفر تنها زیارتی بوده است. از پیشنهاددهنده و مذاکره که مشخص نیست ایران بوده یا آمریکا که بگذریم، تحلیلهای متفاوتی از علت قبول مذاکره از سوی دو کشور مطرح شده است که از این تحلیلها میتوان استنباطهای مختلفی در خصوص پیشنهاد مذاکره هم داشت و نتایج مذاکره را نیز پیشبینی کرد.
1- دیدگاه نخست میگویند آمریکا نتوانسته به اهداف خود در عراق یعنی ایجاد امنیت و آرامش جهت تشکیل حکومت و برقراری دموکراسی برای عملی کردن استراتژی خاورمیانه بزرگ برسد. آنها این مقدار مقاومت در برابر اشغالگری را حدس نمیزدند و لذا هزینههای مادی و جانی بسیاری را تحمیل کرده و دیگر قادر نیستند به این مسیر ادامه دهند، زیرا سرشکن شدن هزینه اشغال عراق بر روی مالیات دهندگان آمریکایی، مردم آمریکا را نسبت به حاکمان خود بدبین و معترض کرده است.
کاهش درصد محبوبیت بوش و حزب جمهوریخواه از دلایل عمده کسانی است که آمریکا را در عراق ناتوان و شکست خورده میدانند. با این تحلیل، انتخاب موضوع عراق برای مذاکره، ایران را در موضع قدرت و آمریکا را در موضع ضعف قرار میدهد.
با این تحلیل آمریکا ناچار شده که از قدرت ایران در میان اکثریت مردم عراق که شیعه هستند، استفاده کند تا بتواند با ایجاد آرامش و امنیت در این کشور به اهداف خود یعنی ایجاد خاورمیانه بزرگ نایل شود، قبول با این دیدگاه به ناچار باید آمریکا را پیشنهاددهنده مذاکره و ایران را در موضع قدرت بر سر میزان آن دانست.
2- تحلیل دوم اساس مذاکره ایران و آمریکا را پیدا کردند راهی جهت مذاکره ایران با آمریکا بر سر پرونده هستهای ایران که میرود تا به نقطه خطرناکی نزدیک شود، میداند هواداران این دیدگاه، طرح موضوع «عراق» و نه ایران، در این مذاکره را کاهش حساسیت نیروهای داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به مذاکره با آمریکا به شدت نهی شده است، میدانند تا نشان داده شود که ایران بر سر مواضع به حق خوب بخصوص با دشمن شماره یک خود آمریکا مذاکره ندارد، ولی حاضر است برای حل مشکلات مردم مسلمان عراق از خودگذشتگی کرده و وارد مذاکره مستقیم شود تا مسائل عراق را به آمریکا تفهیم کند. البته در برابر این تحلیل کسانی گفتهاند که اگر مذاکره بد است، بر سر عراق هم بد خواهد بود و اگر خوب است، چرا در خصوص منافع ملی کشور نباید مذاکره شود، ولی برای منافع ملی عراق این کار شدنی است؟ هنوز کسی از تحلیلگران گروه دوم پاسخی به این سخن نداده است.
3- تحلیل سوم بر این اعتقاد است که ایران ناچار به تن دادن به مذاکره با آمریکا شده تا بتواند راهی جهت طرح مسائل فیمابین که اکنون به مراحل حادی رسیده، پیدا کند. با این تحلیل ایران باید پیشنهاد دهنده مذاکره بوده باشد، زیرا دو طرف مذاکره دارای امتیازاتی هستند که میتوانند با گذشت بخشی از آن، از طرف مقابل جهت حل مشکل خود امتیاز بگیرند. ایران بر سر پرونده هستهایاش که به شورای امنیت رفته است و آمریکا به دلیل ناتوانی در ایجاد امنیت و ثبات در عراق و جلوگیری از عملیات مسلحانه و انتحاری علیه نیروهای خود مشکل دارند، لذا ایران میتواند با استفاده از اهرمهای قدرتش در میان شیعیان عراق، زمینه ایجاد امنیت و ثبات را فراهم کرده و از آن طرف آمریکا را وادارد که نسبت به پرونده هستهای ایران موضع متعادلتری اتخاذ کند.
4- و اما تحلیل چهارمی نیز وجود دارد که میگوید: آمریکا بدون مطالعه و برنامهریزی وارد عراق نشده است. این کشور از احتمال مقاومت و عملیات مسلحانه علیه خود آگاه بوده و بعید است که نسبت به نحوه برخورد با آن بیبرنامه باشد، در این دیدگاه آمریکا تلاش دارد تا با گذشت زمان و رایزنیهای نیروهای سیاسی داخل عراق با یکدیگر به نوعی دموکراسی هدایت شده را آموزش داده و برقرار نماید.
این دسته از تحلیلگران، واگذاری قدرت به اکثریت شیعه، کردها و کاهش قدرت اقلیت سنی را بخشی از این نوع دموکراسی میدانند که در عراق در حال تحقق است و معتقدند آمریکا اکنون در شرایط قدرت برتر جهانی قرار داشته و از همه نیروها و کشورها جهت حل مشکلاتش در عراق استفاده میکند که یک از این کشورها ایران است.
در این تحلیل آمریکا با استفاده از قدرت خود در پرونده هستهای ایران را ناچار به پذیرش مذاکره کرده است. با این دیدگاه فرقی نمیکند که پیشنهاد مذاکره چه کسی باشد، مهم قدرت هر یک از مذاکرهکنندگان در دو طرف میز است که تعیین کننده نحوه مذاکره و نتیجه آن خواهد بود.
این دسته از تحلیلگران اعتقاد دارند از آنجایی که ایران در حال حاضر با توجه به ضعف مفرط در روابط بینالملل، با قدرتهای بزرگ به چالش رسیده است، موضع قدرت در برابر آمریکا نمیتواند داشته باشد، لذا آمریکا در این مذاکرات میتواند ضمن گرفتن امتیاز از ایران برای حل مشکلاتش در عراق، زمینههای اعلام دخالت ایران در امور داخلی عراق را نیز فراهم کند و با کاهش عملیات انتحاری و مسلحانه بیشتر بتواند نظام جمهوری اسلامی را به عنوان تروریست و در راس محور شرارت در منطقه نشان دهد.
تحلیلگران، مذاکره آمریکا با ایران بر سر مساله عراق را در راستای اهداف آمریکا جهت مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران و در امتداد پرونده هستهای ارزیابی کرده و آن را به نفع ایران نمیدانند.