تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۷  ، 
کد خبر : ۸۱۲۶۱

راه رخنه را ببندیم


محمد ایمانی
صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبه شهیدان خصوصاً شهدای عزیز حوزه ها و روحانیت... سلام بر حماسه سازان شهید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس، از شمع حیاتشان گوهر شب چراغ ساخته اند... علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند... روحانیت متعهد به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»
منشور روحانیت، نامه امام به روحانیون سراسر کشور، 3 اسفند 1367
در تبیین جایگاه خطیر روحانیت و نقش بی بدیل آن در تکوین و تداوم- یا احیاناً آسیب به- نهضت دیرپای اسلامی می ارزید که هیچ ننوشت و فقط «منشور روحانیت» حضرت امام خمینی- رضوان الله تعالی علیه- را برای تأمل و تذکر درج کرد؛ اینکه کدام خدمات بی بدیل، به برکت نهاد مقدس روحانیت ارزانی دین و ملت شد و دشمنان دین و ملت چگونه پس از سال ها تجربه و شکست، به رخنه و خلل در این نهاد جهت شکستن سد اصیل دانایی و مقاومت همت گماشتند. و چرا سرمایه دارها و ابرقدرت ها با روحانیت سر ناسازگاری دارند. نیز، می ارزد دراین باره تأمل کنیم که برخی جریانات لائیک معاند دین و آخوندستیز که همواره دین را خرافه و روحانیت را مایه تحجر و عقب ماندگی خوانده اند، به چه دلیل طی همین سده گذشته- از نهضت مشروطه به بعد و به ویژه 3 دهه اخیر بالندگی انقلاب- مکرر دست به دامن آخوند و روحانی شده و ادعای حمایت از آنها کرده اند؟ برای چه در بحبوحه نهضت مشروطیت از آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی در برابر شیخ فضل الله نوری حمایت کردند و بعد از «پیروزی! در شکست و فرو پاشاندن نهضت» همین بزرگواران را با ترور شخصیت و ترور فیزیکی نواختند در حالی که پیش از آنها شیخ فضل الله نوری را به دار غربزدگی کشیده بودند.
و آنها که طی همین دو دهه اخیر تشنگی خویش به خون روحانیت را آشکارا ابراز داشتند، چگونه شد که ناگهان پس از انتخابات دوم خرداد و حضور حماسی مردم، موش در دیگ اصلاحات انداختند و ادعا کردند از آقای خاتمی حمایت می کنند و به اصلاحات و جامعه مدنی و توسعه سیاسی مورد نظر وی ایمان دارند تا آنجا که قول و عمل و جولان آنها، اسباب بی اعتمادی مردم متدین را فراهم آورد؟! مگر نه اینکه آقای خاتمی عضو مرکزیت و نامزد مجمع روحانیون مبارز بود و مگر نه اینکه در پوسترهای تبلیغاتی ایشان،این شعار بیش از همه چشم نوازی می کرد که «سلام بر 3 سید فاطمی- خمینی و خامنه ای، خاتمی»، پس برخی حلقه های ضددین و آخوندستیز چگونه مدعی همراهی و حمایت شدند؟ آیا جز این است که همان ها در خلوت و جلوت از خاتمی به عنوان گورباچف ایران- که باید جمهوری اسلامی را از درون بپاشاند- یاد می کردند؟ پس چگونه بود که تا عمق اردوگاه اصلاح طلبان راه یافتند و سرانجام آقای خاتمی مجبور شد سال آخر ریاست جمهوری اش با صدای بلند در میان دانشجویان اعلام کند و هشدار دهد که «از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن به گوش می رسد.»
مگر نه اینکه در مجلس ششم کمر به رویارویی صریح با نظام و رهبری بسته بودند، پس چرا در تاکتیک، تن به ریاست یک روحانی ارادتمند نظام دادند و بعدها مجبور شدند او را نیز به همان الفاظ اهانت آمیزی بنوازند که خاتمی را نواخته بودند؟! و اگر این چنین بود چه شد که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری برخی از افراطیون، دم از حمایت از نامزدی وی زدند وگفتند او بر دیگران ترجیح دارد (ماجرای حمایت سروش و...) و چرا یکی از همان ها دوباره در دفتر دانش آموختگان دفتر تحکیم اعلام می کند «کروبی به شعارهای مدنی وفادار نمی ماند و اگر اعتراض سیاسی هم می کند، به خاطر عشیره ای بودنش است» (ایسنا، 29/2/1385)
آیا جز این است که با ناجوانمردی و بی انصافی کوشیدند ردای عالیجناب سرخپوش را بر تن آقای هاشمی رفسنجانی کنند و خدمات وی در دفاع مقدس را زیر سؤال برند تا مگر از راهیابی وی به مجلس ششم و ریاست آن در سال 78 جلوگیری کنند؟ پس چه گفتند و چه تصمیمی گرفتند که ناگهان در بهار 84، تبدیل به حامیان سینه چاک شدند و ادعا کردند قدیس اصلاحات، اوست و باید برای تحقق حاکمیت دوگانه و... به او رأی داد؟ و چگونه است که امروز که هنوز بحث انتخابات خبرگان داغ نشده، همین جماعت از حمایت از آقای هاشمی و نشاندن وی بر جایگاه ریاست مجلس خبرگان دم می زنند تا مگر بین یاران جبهه بزرگ انقلاب- به اعتبار همین حمایت هایی که دقیقا مصداق موش در دیگ افکندن است- به بدبینی و تردید و اختلاف دامن بزنند. جایگاه هاشمی در مجلس خبرگان که محل تردید نیست و روشن است اما طیف افراطی جبهه مشارکت و برخی گروهک های ورشکسته از تظاهر چرخش به سمت هاشمی رفسنجانی چه می جویند؟
بی تردید، این حق تشکل های روحانی نظیر مجمع روحانیون و جامعه روحانیت و چهره های روحانی جریان های سیاسی گوناگون است که در موضوعات مهم مملکتی از جمله انتخابات خبرگان و شوراها نظر بدهند و فعالیت انتخاباتی کنند و هم نشینی ها و هماهنگی هایی که این روزها میان جریان های سیاسی در دو طیف موسوم به اصلاح طلب و اصولگرا انجام می گیرد از این نظر پذیرفته و طبیعی است اما خوب است به ویژه مجامع روحانی در کنار هماهنگی ها و قول و قرارهای سیاسی، منشور روحانیت را سرلوحه و نصب العین عمل خویش کنند تا همین روزها که بحث جبهه بندی ها و یارگیری های تازه سیاسی بتدریج داغ می شود، بنیان بنای جدید، معقول و مصلحت سنجانه گذاشته شود.
آنچه جبهه دوم خرداد را به سقوط کشاند از جمله همین بود که مرز دوست و دشمن و خادم و خائن حفظ نشد و کار به قهقرا کشید. و شاید همین اتفاق در خرداد و تیر 84 بود که ناکامی های انتخاباتی نامزدهای چندگانه را رقم زد. اینک آیا صرف آن ناکامی های مشترک می تواند اسباب تشکیل جبهه سیاسی شود و زعمای دلسوز را در آن جبهه به تأمل و تأنی وادار نکند که پس تکلیف «استراتژی ائتلاف» (پرسش از مقصد) چه می شود؟ آیا قرار است قصه و ائتلاف گرگ و میش تکرار شود یا لااقل نسبت به جولان گرگ های زخم خورده بی اعتنایی شود تا دوباره شبیخون بزنند؟ آیا می توان از محصولات جدید - بازتولید- انجمن حجتیه غافل بود و در برابر تکاپوی عوامل آمریکا و انگلیس به صراحت جبهه نیاراست؟
... این بحث در همان مقدمات ماند. فقط بسنده می کنیم به فرازهایی از جملات بلند حضرت امام در منشور روحانیت که امروز می تواند سرلوحه اندیشه و عمل همه اصحاب جبهه بزرگ انقلاب- در دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب- قرار گیرد:
«برای جلوگیری از تکرار آن حوادث تلخ و رسیدن به اطمینان از قطع نفوذ بیگانگان در حوزه ها چه باید کرد؟ گرچه کار مشکل است ولی چاره چیست، باید فکری کرد. اولین وظیفه شرعی و الهی آن است که اتحاد و یکپارچگی طلاب و روحانیت انقلابی حفظ شود وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابی چنین هایل. امروز هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها و حتی ضعف مدیریت ها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علمای متعهد گردد. ممکن است هرکس در فضای ذهن و ایده های خود نسبت به عملکردها و مدیریت ها و سلیقه های دیگران و مسئولین انتقادی داشته باشد ولی لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعی و ابرقدرت ها که همه مشکلات و نارسایی ها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعی منحرف کند... ان شاءالله در بین جامعه مدرسین و طلاب انقلابی اختلافی نیست، اگر باشد بر سر چیست؟ بر سر اصول یا سلیقه ها؟... راستی شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، پیروزی چه جناحی است و چه جریانی را تضمین می کند؟ جناحی که پیروز می شود یقیناً روحانیت نیست... خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است. وقتی نیروهای مؤمن به انقلاب حتی به اسم فقه سنتی و فقه پویا به مرز جبهه بندی برسند، آغاز بازشدن راه استفاده دشمنان خواهد بود. جبهه بندی نهایتاً معارضه پیش می آورد... البته هیچ گاه نگران مباحثات تند طلبگی در فروع و اصول فقه نبوده ام ولی نگران تقابل و تعارض جناح های مؤمن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه طلب بی درد و نق بزن گردد... خداوندا ارزش خدمت و خدمتگزاری به دین خود و به مردم را در دل و دیدگان ما افزون و جاودان نما. انّک ولیّ النعم».
هاشمی در جبهه ارادتمندان اسلام و نظام است همچنان که کروبی و خاتمی و همچنان که مصباح یزدی و مهدوی کنی. اختلاف سلیقه ها هم جای خود محفوظ. اما هرگز نباید از یاد برد که دین و ملت دشمنانی بزرگ دارد و آنان قبل از هر چیز به خون روحانیت تشنه اند و هرگز با این نهاد آشتی نخواهند کرد. پس هم در پیوندها و رفاقت ها بیشتر ملاحظه کنیم و هم در طردها و نفی ها و جبهه بندی ها.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات