سعدالله زارعی
بنا به اعلام رسمی سخنگوی نخست وزیر عراق-نوری مالکی- فردا دولت جدید و دائمی عراق بر مبنای نتایج انتخاباتی 24 آذرماه گذشته و توافق گروههای مختلف انتخاباتی شکل می گیرد. براین اساس ائتلاف یکپارچه شیعه 16وزارتخانه، فهرست العراقیه شیعه 4 وزارتخانه (یعنی شیعیان 20 وزارتخانه)، ائتلاف کردهای- اهل سنت- عراق 6 وزارتخانه و جبهه- عرب اهل سنت- توافق 6 وزارتخانه را دراختیار خواهند داشت.
در این بین تعیین تکلیف برای وزارتخانه های مهم تر خارجه، کشور، دفاع، نفت و دارایی به درازا کشید ولی اینک کابینه با عبور از بحث ها و اختلاف احزاب آماده معرفی شده است. در همان حال 50 روحانی و رهبر برجسته از شیعیان، اهل سنت و کردها روز پنجشنبه گذشته در «مسجد الهاشمی» بغداد گردهم آمدند و پس از برپا کردن نمازجماعت، خواستار پایان یافتن درگیری ها در عراق شدند.
در واقع این دو واقعه بیانگر آن است که اینک عراق در دو سطح ملی و دولتی روند تازه ای را طلب می کند و بستر برای استقرار امنیت کاملاً فراهم است در این بین هیچکس تردیدی ندارد که امروز امنیت و احیای اقتصادی دو اولویت مهم عراق می باشند.
از آن سو، امروز مهمترین دستور کار دولت و مجلس عراق که در اختیار اصولگرایان- مخالف صدام حسین و مخالف تداوم حضور آمریکا در عراق- است، استقرار امنیت و احیای اقتصادی می باشد. استقرار امنیت در عراق نقطه مقابل حضور آمریکایی ها در این کشور است کما اینکه احیای اقتصادی نیز با روند تخریب اقتصادی که آمریکا مسبب آن است در تضاد می باشد.
بنابراین همانگونه که چند روز پیش «جلال طالبانی»- رئیس جمهور عراق- هم بر آن تاکید کرد، ساختن عراق و مبارزه دولت با آشوب طلبان و تروریست ها با حضور نیروهای آمریکایی سازگار نیست این مسئله بیان گر آن است که از فردا فشار زیادی در عراق برای خروج نیروهای اشغالگر آغاز می شود و آمریکایی ها ناچارند در برابر موضع یکپارچه مردم و حاکمیت- بالنسبه- یکپارچه عراق برنامه خروج خود را تنظیم و اعلام نمایند.
صحنه سیاسی عراق در چند ماه گذشته و حتی 3-2 سال اخیر به خوبی بیان گر آن بود که مدیریت آمریکا در عراق دچار بحران اساسی است و «اوضاع در حال دگرگون» با سرعت از دست آمریکا خارج شده است. سه سال قبل آمریکایی ها در عراق می دانستند چه می خواهند ولی در چگونگی رسیدن به آن دچار اشتباه بزرگ شدند. آمریکایی ها می خواستند عراق را به صورت پایگاه مرکزی اقدام در خاورمیانه درآورند و در یک مثلث سه ضلعی (اسرائیل، عراق و نظامیان آمریکا) «خاورمیانه جدید» را مدیریت کنند. آمریکا «صدام حسین» را برداشت با این امید که ساختار سیاسی عراق با اندک اصلاحاتی به خدمت اهداف آمریکا درآید. خطای آنان این بود که برای حزب بعث و ارتش آن هویتی جدا از صدام حسین قایل بودند و گمان می کردند تئوری «حزب و ارتش بعث آری، صدام حسین نه» می تواند عراق را با هزینه کم به تسخیر آنان درآورد. از این رو قبل از تسخیر عراق یک لیست- کمتر از صد نفر- از افراد حزب و ارتش عراق انتشار دادند و اعلام کردند فقط اینها تحت تعقیبند. اما این گمانه زنی اشتباه بود چرا که حزب و ارتش بعث از یک سو ماهیت ضدمردمی داشتند و از سوی دیگر بشدت به راس هرم- یعنی صدام حسین- وابستگی داشتند. وقتی آمریکا رأس این هرم را نشانه رفت به همراه آن بدنه کاملاً فرو پاشید و اعضای آن به دلیل ماهیت ضد مردمی خود متواری و گم و گور شدند. آن گاه بطور طبیعی آن دسته از گروههای عراقی که عمق مردمی داشتند به «فرصت طلایی» برای رسیدن به حقوق طبیعی خود دست یافتند. این در حالی بود که در طول 35سال حکومت حزب و ارتش بعث در عراق، همه گروه های مبارز عراقی -اعم از شیعه، سنی و کرد- در ایران پایگاه داشتند و تنها از سوی ایران حمایت می شدند. بنابراین حذف حاکمیت حزب و ارتش بعث در عراق به معنای پیروزی ایران نیز بود. دقیقاً از همین رو بود که آمریکا در طول سه سال گذشته تلاش فراوان- و البته کاملا بیهوده- برای احیای این حزب و ارتش آن بکار بست و حتی دیک چنی چند ماه پیش درسفر به عراق عده ای از سران بعث را که اسامی آنان بعنوان جنایتکار درلیست اعلامی آمریکا وجود داشت آزاد کرد اما وقتی در سال 1382مشخص شد که، حزب و ارتش عراق بعنوان اساسی ترین نقطه اتکای آمریکا احیاشدنی نیستند، آمریکا در زنجیره ای از خطاهای پی درپی قرار گرفت به گونه ای که ارتش- به اصطلاح- آزادیبخش آمریکا، رو در روی مردم شناخته شد.
خطاهای پی درپی آمریکا در عراق از یک سو و پیشروی گام به گام ایران در عراق از سوی دیگر محیط منطقه ای- و بخصوص کشورهای عربستان، اردن، ترکیه و کویت- را نیز نسبت به سیاست ها و «توانایی»های آمریکا به شدت بدگمان کرد و آنان را به این سمت سوق داد که برای دست یافتن به منافع خود در عراق با ایران گفت وگو کرده و آمریکا را به حال خود واگذارند. به همین جهت بود که درست در همان روز که «نوری مالکی» -شیعه مبارز هم پیمان ایران در دوران مبارزه با صدام حسین- بعنوان نخست وزیر اعلام شد، ملک عبدالله، پادشاه عربستان در تماس تلفنی به دکتر محمود احمدی نژاد گفت: «برای ما بسیار گواراست که ایران اداره امور عراق را در دست داشته باشد تا آمریکا»!
البته عراق توسط عراقی ها اداره می شود، نوری- جواد-مالکی، نخست وزیر، محمود المشهدانی، رئیس مجلس، جلال طالبانی، رئیس جمهور همه عراقی اند و ایران به جز پشتیبانی از آنان در دست یافتن به مسئولیت های خود و استقرار مجلس و دولت عراق کاری انجام نداده است- کما اینکه آمریکا برای استقرار نیروهای طرفدار خود همه تلاش خود را به کار گرفت و البته کاملا ناموفق بود- ولی روند تحولات عراق نشان داد که سنگر عراق نه توسط آمریکا بلکه توسط جریان سیاسی مخالف آمریکا در عراق به تصرف درآمده است و راستی این چه طنز شیرینی است که از این عراق، روزی رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی تبعید شد، امروز یک شاگرد حضرت امام - آیت الله سیستانی- در عراق به حکومت رسیده است! شاید از همین رو بود که دیروز - یوگنی پریماکف- وزیر خارجه سابق و رئیس اتاق بازرگانی روسیه در مصاحبه ای اعلام کرد: «ایران به قدرت بزرگ منطقه تبدیل شده و در بسیاری از موارد در اوضاع عراق صحنه گردانی می کند و آمریکا ناچار است با آن کنار بیاید.»
اما مسئله اصلی این نیست که آمریکا ناچار است از عراق عقب بنشیند، مسئله این است که خاورمیانه با سرعت به سمت «اسلامی شدن» در حرکت است و در این روند طی چند سال آینده علاوه بر این که آمریکا ناچار است این منطقه را به حال خود رها کند، کلیه رژیم های لائیک، رژیم های اقتدارگرا و فاقد انتخابات مردمی، رژیم های غرب گرا و رژیم های دارای ارتباط با اسرائیل در منطقه خاورمیانه فرو می پاشند و از بین می روند و به جای آنها رژیم هایی روی کار می آیند که از نظر ماهیت سیاسی و فرهنگی بشدت متاثر از انقلاب اسلامی ایرانند.
نگرانی اصلی غرب این است که در آینده ای بسیار نزدیک مفهوم جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی «شمال- جنوب» دگرگون می شود و دیگر کشورهای موسوم به «جنوب» و حتی توده های فقیر یا دارای درآمد بالنسبه کمتر در آمریکا، فرانسه، آلمان و... از روند «شمال» پیروی نخواهند کرد. تظاهرات اخیر سیاهان در خیابان های نیویورک و تظاهرات 12 روزه حاشیه نشینان پاریس و... در آبان ماه گذشته در کنار شورش های انتخاباتی در ایتالیا، اسپانیا، هلند، فرانسه، انگلیس، آرژانتین، مکزیک، و نقاط دیگر نشان می دهد که یک شورش عمومی علیه منطق، روش و روند «غرب استعمارگر» به جریان افتاده است. چرا که منطق نئولیبرالی فقط مشکل خاورمیانه نیست بلکه مشکل جهان است.
مسئله «تغییر» در جهان به گونه ای پیش می رود که توجه عمیق رسانه های غرب را برانگیخته است. دیروز خبرگزاری آمریکایی «آسوشیتدپرس» از جاکارتا - پایتخت اندونزی- گزارش داد: «انبوهی از دانشجویان اندونزیایی از سخنان دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران درباره نابودی اسرائیل و سیاست های هسته ای ایران حمایت کردند.»
این خبرگزاری با حیرت اضافه کرد: دانشجویان اندونزیایی پوسترهایی را با خود حمل می کردند که روی آنها نوشته شده بود: «ایران در قلب ما جای دارد.»
این خبرگزاری که دانشجویان را «شادمان» و «پراشتیاق» معرفی می کرد، نوشت: «آنان با تعمق و تحسین فراوان به سخنرانی احمدی نژاد گوش دادند و یک دانشجوی سال اول اقتصاد به ما گفت: «من احمدی نژاد را دوست دارم، او دارای شخصیتی بسیار معنوی است، در صورتی که کار بین ایران و آمریکا به جنگ بیانجامد، من با آمریکا می جنگم.»
شدت طرفداری مردم در خاومیانه از ایران و سیاست های اسلامی آن به حدی است که «رویترز» بعد از ارائه گزارشی از جلسه پرشور رئیس جمهور ایران با دانشجویان دو دانشگاه بزرگ اندونزی نوشت: «آشکارا از شدت تلاش واشنگتن علیه ایران کاسته شده و آمریکا ناگزیر به دولت های اروپایی دو هفته فرصت داده است تا پیشنهاد جدیدی به ایران برای ترغیب این کشور به دست کشیدن از برنامه هسته ای ارائه دهند.»
استقبال دانشجویان اندونزی از رئیس جمهور و آمادگی آنان برای فداکاری در راه اهداف ایران، تابلوی خاورمیانه است. این حمایت از اندونزی تا مکزیک (کشوری در منتهی الیه نقشه جغرافیایی) امتداد دارد کما اینکه به موازات آن نفرت علیه آمریکا هم امتداد دارد یعنی اگر امروز جرج بوش در هر نقطه ای از خاورمیانه یا «شرق» یا «جنوب» و حتی کشورهای غرب حضور یابد با انبوهی از خشم رو به انفجار ملت ها مواجه می شود و به موازات آن حضور یک مسئول ایرانی در هر کدام ازاین کشورها تبسم رضایت برلب ملت ها می نشاند.
روند گرایش به جمهوری اسلامی در خاورمیانه البته خودجوش است ولی نباید فراموش کرد که این جوشش به مدیریت قوی احتیاج دارد در این میان مسئولان ایرانی و بخصوص وزارت امور خارجه مسئولیتی حساس دارند که باید با ژرف اندیشی و امتناع از دیدگاههای رایج در عرصه های دیپلماتیک، خیزش عمومی خاورمیانه را تا نیل به هدف مقدس مدیریت نمایند.