سیدحسین شهرستانی
1-روز سه شنبه اول اسفندماه 84دو خبر همزمان از دگرگونی های وسیع و غافلگیرکننده ای در سطح خاورمیانه خبر می داد که به طور نمادین به حقیقت واحدی اشاره داشتند: دیدار همزمان دو چهره اسلامگرای پیروز با دو «آیت الله سید علی» ؛ در یک سو دیدار «ابراهیم جعفری» منتخب شیعی مذهب و استقلال طلب عراقی با «آیت الله سیدعلی سیستانی» در سوی دیگر دیدار «خالدمشعل» رئیس دفتر سیاسی- و در حقیقت رهبر- جبهه مقاومت اسلامی حماس با «آیت الله سیدعلی خامنه ای» .
این دو منتخب هر دو با شیوه دموکراتیک و از نردبان انتخابات، سرسلسله تحولات انقلاب گونه سرزمین های عراق و فلسطین شدند.
واکنش های آمریکا و اروپا به این دو گزینش مردمی که حکایت از شکست ماشین تبلیغات غرب به رغم برتری نظامی او می کرد، آشکارا منفی بود. حماس، رسماً از سوی غربی ها پذیرفته نشد و ائتلاف عراق یکپارچه هم با چالش ها و فشارهای زیادی روبه روست. چنانچه «جک استراو» در سفر اخیرش به عراق به طرز معنی داری، حاکمیت هر قوم و مذهب و حزب و گروهی را در عراق نفی کرد و در واقع زمینه های تحقق فدرالیسم حداکثری را که از دامنه اختیارات اکثریت پیروز می کاهد، فراهم ساخت. اما این واکنش ها همه از موضع انفعال است.
آنچه مسلم است و در ایران، عراق، فلسطین، سوریه و حتی لبنان به تدریج در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و حتی غیرخاورمیانه نمود دارد این واقعیت است که ابتکار عمل از دست غرب خارج شده و آلترناتیوهای نظم تحمیل شده جهانی، شروع به بازسازی خود کرده اند.
2-امروز قطار انقلاب های نارنجی آمریکایی از ریل خارج شده و جایگزین آن قطار انقلاب های سبز اسلامی است. خط ریل انقلاب های نارنجی یا مخملی در منطقه کشورهای مشترک المنافع کشیده شده بود و به محض ورود به خاورمیانه (سال گذشته در لبنان) سرنگون شد و البته بماند که دلهای مشتاق و منتظر خیلی ها را در ایران کباب کرد؛ همانهایی که در همه روزهای بعد از ترور رفیق حریری، از تجمع صدواندی غرب گرای حامی حزبی کوچک، با تیتر درشت با عنوان «انقلاب» یاد کردند. بگذریم!
این پیروزی ها نشانگر آن است که اگر جریان های چپ در جهان توان رویارویی با امپریالیسم را ندارند، امروزه آلترناتیو بزرگتر، عمیق تر و فراگیرتری پیدا شده که می تواند در جبهه پراکنده و وسیعی به مقابله برخیزد و نقشه جهان را دگرگون کند. البته مقدم بر این پیروزی ها، پیروزی اصولگرایان در انتخابات ایران بود که در عین حال در اسناد انقلاب 57 قرار داشت و لذا چندان غیرمنتظره نبود.
3-چهار گوشه جهان حکایت از آن می کند که نظم ظالمانه حاکم بر غرب سالاری و حاکمیت سرمایه و یکدست سازی فرهنگی جهان و جهانی شدن دستوری استوار شده، در حال فروریختن است. اما تا زمانی که جایگزین نظم کنونی، خود را در قامت اصیل، عینی و دست یافتنی خود ظاهر نساخته، نظم فعلی به وضع کنونی که «ثبات متزلزل» است ادامه خواهد داد.
جایگزین های سابق هرچند امروزه در گوشه ای از دنیا- آمریکای لاتین- دوباره قدرت یافته اند، اما دیگر نمی توانند الگوی خود را به سراسر دنیا صادر کنند و احساسات ضدامپریالیستی را به نفع خود برانگیزانند. شکل گیری جبهه چپ ضدامپریالیسم در آمریکای لاتین پدیده مبارکی است اما دیگر نمی تواند و نباید رهبری مبارزه با سرمایه سالاری غرب مدارانه را برعهده بگیرد. این جنبش ها حداکثر به استقلال سیاسی داخلی منجر می شوند و پاسخ نیازهای ملی را می دهند و دیگر داعیه دار دعوتی جهانی نخواهند بود.
دعوت جهانی امروز صدایی است که از مناره مسجدها بلند می شود. شکاف امروز جهان، شکاف لیبرالیسم-کمونیسم نیست؛ شکاف اصلی میان تمدن ها و فرهنگ هاست و در این میان عمیق ترین و فعال ترین شکاف ها، شکاف اسلام- غرب است. چیزی که در جریان چاپ کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اسلام _صلی الله علیه وآله- تبلور پیدا کرد. آن روز که هدف لشکرکشی و کودتاهای آمریکا، ویتنام یا آمریکای لاتین یا اروپای شرقی بود گذشت. حضور نظامی آمریکا در افغانستان و عراق، بهترین شاهد برای اثبات این تغییر جبهه است.
امروز توپ از زمین غرب خارج شده. هر دو الگوی مارکسیسم و لیبرالیسم در یک چارچوب تمدنی تعریف شده بودند؛ امروز این چارچوب زیر سؤال قرار گرفته و قطعاً آغاز این تحول اساسی، انقلاب اسلامی 1357 در ایران بود.
حتی اگر در ماجرای پیروزی چپ ها در بولیوی هم دقت کنیم می بینیم که گویی دیگر این چپ بماهوچپ نبوده که مقبولیت یافته. «مورالس» رهبر پیروز، یک سرخ پوست بومی است و این نشانگر آن است که اقلیت ها و حاشیه نشین های فرهنگی، لب به سخن گشوده اند؛ این اقلیت ها در نظام های چپ گرای دوران جنگ سرد به شدت سرکوب می شدند. جریان چپ، مجال و فضایی برای طرح های فرهنگی و تمدنی غیرغربی برای زندگی باقی نمی گذارد و به شیوه ای مشابه به یکدست سازی و جهانی شدن دستوری می اندیشد.
4-پس لرزه های زمین لرزه ای که در سال57 رخ داد، همچنان ادامه دارد. ورق برگشته است. اولین انقلاب پست مدرن جهان (به تعبیر فوکو)، امروز خود را تنها نمی بیند. کجایند کلاسیک های جامعه شناس و معماران قرن بیستم؛ همان هایی که با خیال راحت و برای همیشه نظم مبتنی بر مذهب را در گور کردند و بشر را تا ابد از ظلمت سنت ها(!) رهایی بخشیدند؟! کجایند تئوری پردازان «توسعه» که برای شرق و غرب عالم نسخه «آدم شدن» (بخوانید «غربی شدن» ) بپیچند؟! کجاست «فوکویاما» تا جلوی پیشروی «تاریخ» را بگیرد؟! آری! تاریخ همچنان ادامه دارد؛ چه بخواهند و چه نخواهند.
5-امروز در غرب «انسان مرده است» - همه فلسفه های پست مدرن به این باور فاجعه بار رسیده اند، «مرگ انسان» همان «پایان تاریخ» و تاریخ سازی است. پایان تاریخ نویسی و بلبل زبانی غرب است.
اما تاریخ همچنان ادامه دارد. آنجا که انسان همچنان زنده است، نفس می کشد، می اندیشد، معناسازی می کند، انتخاب می کند و عمل می کند.
امروز از تمدن جوان مرگ شده غرب، جز ماشین غول آسای تکنیک چیزی باقی نمانده. نبرد این ماشین بدون سرنشین با دریای انسان هایی که در شرق بلکه در تمام سرزمین های حاشیه نشین فرهنگی و در محلات حاشیه ای خود غرب نفس می کشند، نبردی دشوار اما امیدبخش است. در این نبرد به ما وعده داده اند که «انسان» پیروز است. ان شاءالله.