«شیمون پرز» سیاستمدار صهیونیست استراتژی جدید رژیم صهیونیستی را نه جنگ، بلکه توسعه روابط اقتصادی میداند که نقطه حرکت این استراتژی از «دریای سرخ» شروع میشود.
تحولات جهانی نشان می دهد که وسعت یک کشور به تنهایی عامل قدرت محسوب نمی شود. به عبارت دیگر عصر توسعه طلبی ارضی سپری شده است. حتی امپراتوری هایی که از طریق تجاوز به کشورهای همسایه و اشغال اراضی آن ها شکل گرفتند، مانند اتحاد جماهیر شوروی، امروزه به راحتی از این متصرفات چشم پوشی کردند رژیم اسرائیل نیز به این نتیجه رسیده است که باید سیاست توسعه ارضی یا نظریه از «نیل تا فرات» را رها کند. از سوی دیگر در دنیای امروز مفهوم سنتی قدرت که بر پایه قابلیت های نظامی استوار بوده، تحت تأثیر مفهوم جدید قدرت یعنی براساس توانایی های اقتصادی و تکنولوژیک قرارگرفته است. در حال حاضر قدرت اقتصادی تعیین کننده جایگاه و نقش کشورها در نظام بین المللی است. بر همین اساس استراتژی جدید اسرائیل بر مبنای همکاری های اقتصادی قرار گرفته است.
به علاوه جنگ با کشورهای عربی دیگر برای رژیم اسرائیل کارساز نخواهد بود. پرز در این باره نوشته است: «با بررسی جوانب مختلف امور در می یابیم که درگیری و نبرد هیچ ضرورتی ندارد، بلکه خسارت های سنگین جانی و مالی برای هر دو طرف دربردارد. کسی هم در جنگ پیروز بیرون نمی آید. اسرائیل همچنان باقی است و دشمنان نیز تسلیم ما نمی شوند.»
در مقابل، آنچه امروز رژیم اسرائیل را تهدید می کند، فعالیت های انتقاضه در اراضی اشغالی، حزب الله در لبنان و فعالیت های اسلامی در مصر و سودان است، شیمون پرز در کتاب خود به نام «خاورمیانه جدید» راه های مقابله با بنیادگرایی اسلامی را توسعه همکاری های اقتصادی بین اسرائیل و کشورهای منطقه در چارچوب ایجاد یک سازمان همکاری اقتصادی می داند. وی نوشته است: «تنها راه حل، در ایجاد یک ساختار منظم منطقه ای برای توسعه اقتصادی و اجتماعی خلاصه می شود.» وی نقطه حرکت استراتژی جدید اسراییل را «دریای سرخ» می داند.
وی افزود: «ما می توانیم از دریای سرخ شروع کنیم که مصر و سودان و اریتره در یک سو و اسرائیل و اردن و عربستان در سوی دیگر واقع شده اند. می توان گفت که دیگر انگیزه ای برای درگیری وجود ندارد. اتیوپی و اریتره خواهان ایجاد روابط با همسایگان خود و از جمله اسرائیل هستند. مصر نیز قبلاً با اسرائیل پیمان صلح امضاء کرده است. اردن و عربستان نیز خواهان آزادی دریانوردی و صید و پرواز هستند و می توان به عنوان اولین گام، مسائلی چون اقدامات نجات دریایی و هوایی و شبکه های ارتباطی و تجهیزات هشدار دهنده و مانورهای دریایی و زمینی و نیز صنایعی مانند گردشگری و غذا را مورد بحث قرارداد و در مراحل بعدی به ایجاد یک پیمان استراتژیک پرداخت.»
پرز در جای دیگری از کتاب خود نوشته است؛ «من اطمینان دارم که دریای سرخ یک نقطه شروع برای حرکت روند صلح و حفظ آن خواهد بود. ما می توانیم راه های طویل در طول سواحل آن ایجاد کرده و لوله های نفت و گاز و شبکه های برق و ارتباطات را در آن احیا کنیم و این منطقه را به یک منطقه تجاری و شکوفا تبدیل کنیم. دریای سرخ عبارت است از یک خلیج طولانی اما باریک که با توجه به این خصوصیت می توان پل صلح را برفراز آن احداث کرد.»
رژیم اسراییل از ابتدای تأسیس خود همواره به اهمیت استراتژیکی دریای سرخ از نظر اقتصادی و امنیتی توجه داشته است. این رژیم دریای سرخ را نه تنها از نظر حمل و نقل کالا برای خود مهم تلقی می کند بلکه از نظر امنیتی نیز آن را عقبه دفاعی خود و نوار محاصره کشورهای عربی مخالف خود می داند این رژیم همیشه خود را در محاصره اعراب دیده است، لذا استراتژی سنتی آن در حوزه دریای سرخ بر بنیان «دکترین بن گوریون» قرار داشته است. براساس این دکترین، رژیم اسرائیل باید روابط خود را با کشورهایی که پیرامون کشورهای عربی یا پیرامون خط مقدم جبهه اعراب و اسراییل قرارگرفته اند، گسترش دهد تا بدینوسیله امکان محاصره کشورهای عربی مخالف خود را فراهم آورد.
یکی از نظریه پردازان اسراییلی، در 1945 در این مورد نوشت: «ما ناوگان دریایی بزرگی داریم که به همه بنادر جهان رفت و آمد دارد، لذا باید برای آینده به نحوی آماده شویم که ناوگان های دریایی و جنگی ما بتواند محاصره تحمیلی اعراب را در هم شکنند و از طریق تبدیل تدریجی دریای سرخ به این دریاچه یهودی، ما هم به نوبه خود برخی کشورهای عربی را محاصره کنیم.»
پس از جنگ اکتبر، این رژیم نیروی دریایی خود را دریای سرخ تقویت کرد. از جمله «در آوریل» 1974، دو ناوچه موشک انداز از نوع «ویشف» به نیروی دریایی خود در دریای سرخ افزود: به دنبال آن، «شلومورابیل» فرمانده نیروی دریایی این کشور، طی مقاله ای در روزنامه اسرائیلی معاریو نوشت: «این دریا که در گذشته نقطه ضعف اسرائیل بود، می تواند به صحنه ابتکار عمل آن کشور به هنگام جنگ تبدیل شده و برای پشت جبهه مصر و راه های دریای آن تهدید کننده شود. تسلط مصر بر کانال سوئز تنها یک کلید در این گذرگاه آبی به نفع مصر است و کلید دوم و مهمتر می تواند در دست این رژیم باشد، مشروط بر اینکه بداند چگونه برتری دریایی در منطقه دریای سرخ را حفظ کرده و آن را متحول سازد.»