بحران هسته ای ایران، این روزها وارد مرحله حساسی شده است. حدود 3سالی است که بسیاری از گزارش ها و تحلیل ها درباره پرونده هسته ای ایران با این جمله آغاز شده است. هربار که اتفاقی افتاده؛ قطعنامه ای صادر شده، دیپلماتی آمده و رفته، طرحی رد و بدل شده، لابی شکل گرفته یا نشستی برگزار شده، تحلیلگران سعی کرده اند با استفاده از این ترفند که ماجرا «حساس» شده، توجهات را به سمت خود جلب کنند. این بار هم پرده ای دیگر از همان نمایش در حال تکرار است و ما ناچار باید بحث خود را بر شانه های «حساسیت موضوع» سوار کنیم.
بلی، قصه حساس شده است، این بار شاید بیشتر از همه موارد دیگر. بازیگران نقش «پلیس بد» و «پلیس خوب» در پرونده هسته ای ایران دوباره به جنبش درآمدند و بر مبنای یک سناریوی جدید در حال ایفای نقشی کم و بیش تازه اند. اروپایی ها به کمک ایالات متحده و تا حدودی روسیه و چین در حال تدوین طرحی خطاب به ایران هستند که برای نخستین بار علاوه بر مشوق ها و امتیازها، تهدیدها هم در آن گنجانده شده است. ایران تهدید می شود که یا باید این بسته را بپذیرد و به آغوش «جامعه جهانی»- خوانندگان کارآزموده لابد می دانند این اصطلاح را فارغ از سوءتفاهم چگونه باید فهمید- بازگردد و یا منتظر اعمال مجازات و انزوای بین المللی باشد. همزمان آمریکا برای اینکه یک وقت ما ایرانی ها خیال نکنیم این بار هم مقاومت و ایستادگی مثل همه دفعات دیگر جواب می دهد، رایزنی های خود را برای صدور یک قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت، شدت بخشیده اند.
قطعنامه ای بر مبنای فصل 7 منشور ملل متحد که احتمالا در آن ذکری از تحریم ها به میان نخواهد آمد اما درخواست های شورای حکام آژانس از ایران را که «فراتر از قانون» بود و ایران آنها را به طور داوطلبانه و به قصد اعتمادسازی اجرا می کرد، قانونی و به لحاظ حقوقی الزام آور می سازد. این قطعنامه احتمالا همزمان با ارائه پیشنهاد اروپا به ایران یا با فاصله چند روز از آن صادر خواهد شد تا تأثیر و استحکام بیشتری به آن ببخشد. در این میان واسطه ها هم البته بی کار نیستند. البرادعی به واشینگتن رفته است تا از آمریکایی ها بخواهد به ایران تضمین امنیتی بدهند (هیچ وقت کسی از این آقای البرادعی نپرسیده ایران اگر از آمریکا تضمین امنیتی نخواهد چه کسی را باید ببیند؟!)، با آن وارد مذاکره مستقیم شود و احیاناً با ادامه فعالیت تحقیق و توسعه هسته ای در ایران به شرط وجود ضمانت های محکم در باب عدم انحراف، مخالفت نکند. بعضی منابع می گویند رایزنی های او در ایالات متحده «موثر» بوده است. علی الظاهر، آلمانی ها هم سخت مشغولند.
دیپلمات های آلمانی تحت فشار بخش تجاری ایده ای پیش نهاده اند که تهران می تواند به تحقیق و توسعه ادامه دهد به شرطی که همکاری های خود با آژانس را تقویت کند (احتمالاً منظورشان آغاز مجدد اجرای پروتکل الحاقی و تأمین دسترسی های شفاف ساز فراتر از پروتکل است) آلمانی ها سالانه 7/4میلیارد دلار با ایران بده بستان دارند. بخش خصوصی در آلمان می پرسد چه دلیلی دارد که از این سود هنگفت چشم بپوشیم؟ آیا آمریکا ضرر ما را جبران خواهد کرد؟ آنها هم مثل ما چندان دل خوشی از یانکی ها ندارند. نقش روسیه در ماجرا نیز هر روز پررنگ تر می شود. ایران و روسیه در اواخر اسفند گذشته یک توافق بر سر ایجاد کنسرسیوم مشترک تولید سوخت را تقریباً نهایی کرده بودند. همه چیز درست بود تا اینکه لاوروف هفته بعد از حضور کرینکو در ایران به واشینگتن رفت و آنجا در مقابل خانم رایس بند را آب داد. حالا آقای لاوروف می گوید قدرت های بزرگ حاضرند حقوق هسته ای ایران را تضمین کنند به شرط آن که ایران به سؤال های آژانس به طور کامل پاسخ بدهد. در سخنان لاوروف برای اولین بار حرفی از تعلیق نیست. اما می دانیم که دعوای اصلی جای دیگری است. روس ها هم می دانند. آنها این روزها در پی آنند شرایطی به وجود بیاورند تا اگر دوباره با تهران توافقی می کنند، آمریکا لحظه آخر همه چیز را به هم نریزد.
نوشتیم که قضیه این روزها «حساس» شده است. این حرف را به یک اعتبار می توانید جدی بگیرید. واسطه ها برخلاف آنچه از ظاهر امر پیداست در حال حذف شدن هستند و آرام آرام فضای لازم برای رویارویی مستقیم دو طرف اصلی نزاع یعنی ایران و آمریکا در حال مهیا شدن است. این «رویارویی مستقیم» درست برخلاف آنچه پیروان تئوری «خودکشی از ترس مرگ» پیش بینی می کردند نه در شکل برخورد بلکه در هیئت «التماس برای مذاکره» جلوه گر شده است. آمریکایی ها می گویند در حال بررسی این نکته هستند که خط قرمز خود را درباره عدم مذاکره با ایران بشکنند یا نه. عیبی ندارد. دیپلمات ها حق دارند منظور خودشان را در قالب جملات محترمانه بریزند، اما ما از یاد نبرده ایم تا همین چند ماه پیش آنکه در موضوع لزوم مذاکره با ایران از در بیرون می کردی از پنجره باز می گشت، زلمای خلیل زاد گماشته آمریکایی ها در عراق بود.
ایران 6ماه تمام به او بی اعتنایی کرد اما او کوتاه نیامد. بعد هم مقامات ایرانی نهایتا به این نتیجه رسیدند آمریکا اساسا درعراق کاره ای نیست که گفت وگوی مستقیم با آن ضرورتی داشته باشد. قضیه از جانب ایران منتفی شد اما آمریکایی ها باز هم دست بردار نبودند و هنوز هم نیستند. نه فقط بی اعتنایی ایران آنها را از پیگیری این ایده منصرف نکرده، بلکه حالا ابعاد قضیه را هم وسیع تر کرده اند و می گویند- البته به درخواست «جامعه جهانی»- می خواهند راجع به همه نگرانی های امنیتی شان از جمله پرونده هسته ای با ایران سخن بگویند، نه فقط موضوع عراق. پاسخ ایران باز هم روشن است: ما دلیلی برای مذاکره نمی بینیم. آمریکایی ها هم درست از همین می ترسند. می ترسند که پا پیش بگذارند اما با بی اعتنایی تهران تمامی غرور و تبخترشان درهم بشکند. روزنامه نیویورک تایمز در شماره روز 27می 2006 خود، بی پرده پوشی این ترس بزرگ را آشکار ساخته است: «بسیاری از دیپلمات ها می گویند یک دلیل اینکه مقامات عالی رتبه آمریکا طرح ایده گفت وگو با ایران را دوست ندارند این است که آنها نسبت به اینکه در صورت انجام این درخواست ایرانی ها به شکل مثبتی پاسخ بدهند، اطمینان ندارند. آنها می گویند باید از بی اعتنایی از جانب ایران به هر قیمتی جلوگیری شود».
نیویورک تایمز از باب نمونه خفتی را که پس از منتفی شدن مذاکره درباره عراق توسط ایران گریبانگیر آمریکا شده، شاهد می آورد: «مثلا دولت آمریکا از مشخص نبودن احتمال مذاکرات ایران درباره عراق که رایس سال گذشته اجازه آن را داده بود، به شدت عصبانی هستند. با این وجود خلیل زاد هنوز به شدت مایل است از کمک ایران برای تعامل با شیعیان بهره مند شود».
آمریکایی ها امروز بیش از هر زمان دیگری محتاج مذاکره با ایران هستند و ایران امروز بیش از هر زمان دیگری خود را در مقابل آمریکا قدرتمند و بی نیاز از جلب همراهی آن احساس می کند. این وضعیت محصول همان هزاران خطایی است که به گفته خانم رایس ایالات متحده در منطقه مرتکب شده است. آمریکا متقاعد شده است که باید در استراتژی خود در مقابل ایران تجدیدنظر کند. کار در شورای امنیت آنچنان که باید پیش نرفته است. قدرت های بزرگ به تعبیر آقای لاوروف به جان هم افتاده اند اما معلوم نیست فشار بر روی ایران بیشتر از آنی شده باشد که قبلا بود. آمریکا می داند که چقدر ضعیف شده است؛ ضعیف در جلب همراهی دیگران علیه ایران و ضعیف در اقدام علیه ایران بدون همراهی دیگران.
روزی که آمریکایی ها پس از 11سپتامبر به خاورمیانه می آمدند سرشان پرباد بود که یک بازی صفر و صد را با ایران آغاز کرده اند: همه چیز از آن ما، هیچ چیز از آن ایران. امروز باید التماس کنند تا ایران لطف کند و آنها را در عراق بازی بدهد. آمریکا ماه هاست تلاش می کند ایران را به قول خودش منزوی کند. اما امروز تازه به این نتیجه رسیده که متقاعد ساختن کشورهای مختلف به اینکه روابط خود را با اولین دارنده ذخایر نفت و گاز جهان، با قدرتمندترین بازیگر خاورمیانه، با تعیین کننده اصلی معادلات سیاسی و امنیتی در عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و فلسطین، با تامین کننده اصلی امنیت تنگه هرمز و خلیج فارس، و با یکی از بزرگترین شرکای تجاری بسیاری از قدرت های بزرگ جهان، به هم بریزند به این سادگی ها هم نیست. انزوا وردی نیست که بخوانند و فی المجلس اثر کند. باید فکری به حال انسجام داخلی و نفوذ و قدرت منطقه ای ایران بکنند و مانده اند که چه بکنند. کار به آنجا رسیده که واشنگتن پست به نقل از تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا که چند ماه روی مکانیسم های تحریم مالی و تجاری ایران کار کرده اند می نویسد: تحریم ایران بدون وارد آمدن ضربه اقتصادی جدی به متحدان آمریکا میسر نیست.
آمریکایی ها از روز اول تلاش کردند دنیا را متقاعد کنند که ایران یک تهدید برای «همه» است پس اگر بناست برخوردی با آن بشود، همه باید بیایند و سهم خود را ایفا کنند. آنچه در عمل اتفاق افتاد، اما این است که دنیا تازه فهمیده ایران چقدر مهم است و چه ظرفیت هایی برای همکاری های متقابل دارد. ضمناً دنیا به خوبی فهمیده است که چه کسی به راستی یک تهدید است. اعراب و مسلمانان می دانند که بالاخره روزی باید تکلیف خود را با اسرائیل یکسره کنند و این تهدید بزرگ را آمریکا به وجود آورده و به جان آنها انداخته است. اروپا، روسیه و چین عمیقاً دریافته اند که تهدیدهای بزرگی خصوصاً در دو حوزه جغرافیای سیاسی- نظامی و حوزه انرژی از ناحیه آمریکا متوجه آنهاست. کشورهای در حال توسعه -مثلاً غیرمتعهدها- هم حالا دیگر به خوبی می دانند که اگر مانعی بر سر راه توسعه و پیشرفت آنها وجود داشته باشد، آن مانع کیست. آمریکا امروز در وضعیتی نیست که بخواهد دیگران را از تهدید «غیر» بترساند. آمریکایی ها اول از همه باید فکری به حال چهره هیولاوار خود در جامعه جهانی بکنند. این یک تصویر عمومی است، آمریکایی ها تلاش کردند همه را تحقیر کنند تا حرفشان را به کرسی بنشانند. حالا علی الظاهر این بازی در حال تمام شدن است و این فقط آنها و در درجات پایین تر متحدانشان هستند که تحقیر می شوند.