تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۸۱۴۳۴
نتایج نهایی جشنواره فیلم کن

نخل طلا براى جناح چپ


 گروه ادب و هنر، محسن آزرم: بالاخره پنجاه و نهمین جشنواره فیلم کن به پایان رسید و هیات داوران، این مهم ترین جشنواره سینمایى اروپا، ثابت کردند که هیچ حرف و شایعه اى را درباره احتمال برنده شدن هیچ فیلمى نباید جدى گرفت. همه آنها که پیش از این گفته بودند «بابل» (ساخته الخاندرو گونسالس ایناریتو)، یا «بازگشت» (پدرو آلمودوبار) و «تمساح» (نانى مورتى) برنده هاى احتمالى کن هستند، دیدند که «وونگ کار واى» و همکارانش، کارى به حرف هاى دیگران ندارند. کار واى، رئیس هیات داوران دوره پنجاه و نهم، در مراسم اختتامیه اعلام کرد که داوران، به اتفاق آرا، فیلم «بادى که ساقه هاى جو را لرزاند» را مستحق نخل طلا دانسته اند؛ تازه ترین ساخته «کن لوچ»، کارگردان چپ گراى سینماى انگلستان. داستان فیلم تازه او، در دهه 1920 مى گذرد، در ایرلند. شخصیت هاى فیلم، آدم هایى هستند که مى خواهند کشورشان را مستقل کنند، اما حیف که مشکلاتى عظیم پیش پاى آنها است و چاره اى جز این ندارند تا اسلحه به دست بگیرند و با ارتش بریتانیاى کبیر بجنگند. لوچ، زمانى که نخل طلاى خود را از دست «امانوئل بئار»، بازیگر مشهور سینماى فرانسه گرفت، رو به جمعیتى که داشتند او را تشویق مى کردند، گفت: «امیدوارم فیلمى که ساخته ام، دولت بریتانیا را راضى کند که تا حدودى به گذشته امپریالیستى خودش نگاه کند. اگر امروز واقعیت هایى را که در گذشته رخ داده اند بگوییم، مى توانیم درباره واقعیت هایى که امروز در حال رخ دادن هستند هم حرف بزنیم.» اگر لوچ را نمى شناسید، ممکن است از لحن حرف هایش شوکه شوید. ولى بد نیست بدانید زمانى که کن لوچ فیلمسازى را شروع کرد، مى خواست مصلحى اجتماعى باشد. آگاهى دهنده اى که حرف هایش را در قالب فیلم هاى سینمایى به مردم مى زند. در دانشگاه درس حقوق خوانده بود تا کمکى باشد براى آنها که از طبیعى ترین حقوق خود بهره اى نمى برند. این است که از نخستین فیلم هایش تا به امروز، در مسیرى مشخص قدم برمى دارد: فیلم مى سازد تا سیاست هاى اجتماعى را نقد کند و مخاطبان فیلم هایش ، علاوه بر مردم عادى، سیاستمدارهاى بریتانیایى هم هستند. آنها هم مى دانند که فیلم هاى کن لوچ را نباید صرفاً به عنوان فیلم تماشا کرد. اینها بیانیه هایى سیاسى هستند درباره آزادى، عدالت و همه آن مفاهیم کلى که در کتاب هاى مفصل به آنها مى پردازند. کن لوچ مى گوید بعضى کارگردان ها فیلم هایشان را براى روشنفکرها مى سازند و فکر مى کنند مهم ترین کار دنیا را کرده اند. اما مهم ترین کار دنیا، این است که براى مردم عادى فیلم بسازیم و آن چه را که تا به حال از آنها دریغ شده، کم کم برایشان روشن کنیم. لوچ مى گوید فیلم هایش این گونه هستند. حرف هایى را مى زنند و مقوله هایى را روشن مى کنند که حق مردم عادى است. در چنین موقعیتى است که لوچ فیلم مى سازد و یکى از مشهورترین چهره هاى سینماى انگلستان است؛ چه فیلم هایش را دوست داشته باشیم و چه از دیدگاه چپ گرایش خوشمان نیاید. فیلم هاى کن لوچ، گاهى، به فیلم هاى «مستند» شبیه اند و این شباهت در علاقه لوچ به «مستند» ریشه دارد. نخستین کارهایى که لوچ ساخت، مستند بودند و بعدتر در اواخر دهه 1970 بدش نمى آمد که در کنار ساخت فیلم هاى داستانى باز هم به مستندسازى ادامه بدهد، هرچند شرایط براى این کار مناسب نبود. نخست وزیرى «مارگارت تاچر»، به مذاق لوچ و هم فکرهایش خوش نیامد و مى دانستند که با بودن او کارشان گره مى خورد و مستندسازى را نمى توان به روال سابق ادامه داد. این بود که یک سره به فیلم هاى داستانى پرداخت و آن چه را که مى خواست به زبان آورد.
همه علیه بوش
درست از روزى که «جورج بوش» وارد کاخ سفید شد، روشنفکرها و هنرمندهاى آمریکایى تصمیم گرفتند که لحظه اى آرام ننشینند و در هر فیلمى، یادداشتى، یا داستانى، بوش را بى نصیب نگذارند. وقتى نخل طلاى کن، کمى پیش از انتخابات2004 آمریکا به «مایکل مور» و مستند پرهیاهوى «فارنهایت 11/9رسید، فرانسوى ها (به قول پاسکال برتن، منتقد فرانسوى) شمشیر را از رو بستند. امسال هم کن چنین حال و هوایى داشت و فیلم هاى آمریکایى، بیش تر به حمله آمریکا به عراق، یا فسادى که در دوره بوش آمریکا را تهدید مى کند، پرداخته اند. این فیلم ها، عمدتاً، انگشت اتهام را به سوى بوش نشانه رفته اند و او را بزرگ ترین مقصر مى دانند. امسال هم کن سیاسى بود و آنها که همیشه مى گویند جشنواره هاى هنرى نباید خط مشى سیاسى داشته باشند، قطعاً از جشنواره پنجاه و نهم دل خوشى نخواهند داشت. با این همه، هیچ فیلم آمریکایى آن قدر به مذاق هیات داوران خوش نیامد که یکى از جایزه هاى اصلى را بگیرد. سیاست در همین حد کفایت مى‌کند.
بهترین بازیگر؛ زن و مرد
هیات داوران دوره پنجاه و نهم کن، جایزه بهترین بازیگر زن را به «پنه لوپه کروز» و پنج بازیگر اصلى فیلم «بازگشت»، ساخته «پدرو آلمودوبار» بخشید. کروز به اتفاق «کارمن مائورا»، «لولا دوئناس»، «یوهانا کوبو»، «بلنکا پورتیو» و «چاس لامپرو» این نخل را گرفت و کروز، وقتى روى صحنه رفت تا جایزه اش را بگیرد، گفت: «افتخار بزرگى است که این جایزه را با دوستانم قسمت مى کنم، فکر مى کنم جایزه عملاً به پدرو تعلق دارد. استاد، ازت ممنونم پدرو، بابت کارى که براى زن ها انجام مى دهى.» آلمودوبار، یکى از معدود کارگردان هایى است که در بیش تر فیلم هایش، زن ها شخصیتى اصلى دارند و آنها که «همه چیز درباره مادرم» یا «با او حرف بزن» را دیده اند، معناى تشکر این کروز مونث را بهتر مى فهمند.بازیگران مرد فیلم «روزهاى افتخار»، ساخته «رشید بوشارب» هم برنده نخل طلاى بهترین بازیگر مرد شدند.
بهترین کارگردان؛ یک مکزیکى بهترین فیلمنامۀ یک اسپانیایى
«الخاندرو گونسالس ایناریتو» به خاطر تازه ترین فیلمش، «بابل»، جایزه بهترین کارگردانى را گرفت و موقع دریافت جایزه گفت: «تعداد آدم هایى که در ساخت این فیلم مشارکت داشته اند، بیش تر از هزار نفر است. من به نمایندگى از همه آنها این جایزه را مى گیرم.» ایناریتو را فیلم بین ها با «عشق سگى» (آمورس پروس) شناختند که فیلمى عجیب و غریب بود. اما شهرت او، بسته به «21 گرم» است؛ یکى از عجیب ترین فیلم هایى که در این سال ها ساخته شده است. بخشى از این شهرت، بى شک به نام هاى آشنایى برمى گردد که در فیلم بازى مى کردند. از «شان پن» بگیرید تا «نیامى واتس» و «بنیسیو دل تورو». ایناریتو، در سومین فیلمش «بابل» باز هم با «گى یرمو آریاگا» همکار بود و این رمان نویس خوش قریحه مکزیکى، این بار هم فیلمنامه اى درجه یک براى ایناریتوى چهل و سه ساله نوشته است. ایناریتو که دیده بود بودن بازیگرهاى حرفه اى در فیلمش، کارش را جهانى تر مى کند، این بار هم بازیگران حر فه اى و مشهور را دعوت به کار کرد و «کیت بلنچت»، «برد پیت» و «گائل گارسیا برنال» در تازه ترین ساخته اش بازى کردند. آنها که فیلم را دیده اند، مى گویند در ادامه مسیر سینمایى او است. داستانى درباره این که یک شوخى کودکانه چگونه باعث مى شود زندگى چهار خانواده در آمریکا، مکزیک، ژاپن و مراکش دچار دگرگونى شود و آنها مجبور مى شوند زندگى شان را یک بار دیگر مرور کنند. باید این فیلم را دید و بعد درباره اش نظر داد. جایزه ویژه هیات داوران، یا همان جایزه دوم، به فیلم «فلاندرز» رسید؛ یک فیلم فرانسوى ساخته «برونو دومون». جایزه سوم جشنواره کن هم به «جاده سرخ» و «آندره آ آرنولد»، کارگردان و بازیگر بریتانیایى رسید. «پدرو آلمودوبار» هم صرفاً به عنوان بهترین فیملنامه نویس معرفى شد، هر چند خیلى ها او را مستحق نخل طلا مى‌دانستند.
آیا کن به راه خودش ادامه مى‌دهد
بخشیدن نخل طلاى کن به فیلمساز چپ گرایى مثل «کن لوچ»، قطعاً ظرف روزهاى آینده بیش از اینها مورد بررسى قرار مى گیرد. در روزهاى آینده است که منتقدهاى سینمایى و تحلیل گرها، کارنامه دوره پنجاه و نهم را مرور مى کنند. اما در همین زمان کوتاه هم مى شود زمزمه مخالفانى را شنید که با صدایى آرام دارند به راى هیات داوران اعتراض مى کنند. آنها فکر مى کنند که بخشیدن نخل طلاى کن به کن لوچ، زمانى که فیلم هایى مثل بازگشت، یا بابل حضور دارند، نشانه خوبى نیست. آنها فکر مى کنند که کن، چند سالى است که راه خودش را ادامه نمى دهد و به جاى آن که مهم ترین جشنواره هنرى سینما باشد، تریبونى است براى سخنرانى هاى سیاسى، براى مخالفت هاى ریز و درشت و اعلام نظرهایى که براى همه سینمادوست ها دوست داشتنى و جذاب نیست. آنها که اسکار گذشته را به یاد دارند، حتماً فراموش نکرده اند که وقتى «تصادف»، ساخته «پل هگیس» بهترین فیلم سال شد، صداى اعتراض دسته اى از منتقدها و تماشاگرها درآمد که دارند اسکار را سیاسى مى کنند. این همان چیزى بود که وقتى «بولینگ براى کلمباین» هم برنده شد گفتند، اما فیلم مور، بهترین مستند سال بود، نه بهترین فیلم سال. حالا هم همان داستان است. لوچ و سینمایش طرفدارانى دارند، آنها که ایدئولوژى را در سینما مهم مى دانند و فکر مى کنند سینما باید حرفى براى گفتن داشته باشد. فیلم تازه لوچ، بى شک چنین فیلمى است و همه آن مشخصه هایى را که چپ گراهاى اروپایى دوست دارند، در خود دارد. همه اینها درست، اما آیا مى توان سئوال کرد که کن به راه خودش (راهى که به خاطر آن تاسیس شده) ادامه مى دهد یا نه؟ آینده را چه کسى مى تواند پیش بینى کند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات