تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۸۱۴۴۱

رابطه دموکراسى و مداخله خارجى

چارلز کراسامر ترجمه: فرشید جعفری مقدمه: چارلز کراسامر مقاله‌اى را در فصلنامه National» «Interests، تابستان 2004 تحت عنوان «در دفاع از رئالیسم دموکراتیک» منتشر مى کند. او در این مقاله سعى مى‌کند که دو جریان فکرى _ عملى رئالیسم و لیبرال انترناسیونالیسم را درهم بیامیزد و به دفاع از آن در سیاست خارجى ایالات متحده بپردازد. متعاقب آن رابرت کوپر مقاله‌اى را در پاسخ به ادعاى کراسامر در همان فصلنامه، بهار 2005 به رشته تحریر درمى‌آورد. او در نوشته خود تحت عنوان «لیبرالیسم شکوهمند» به پارادوکس موجود در ادعاى «رئالیسم دموکراتیک» نمود بیشترى مى‌دهد. حال محورهاى عمده پاسخ کوپر را مرور مى‌کنیم.

«خوب بودن و قدرتمند بودن دشوار است.» این اولین جمله اى است که کوپر بحث خود را با آن آغاز مى کند. او در همان ابتدا درس ها و آموزه هاى رئالیسم را خاطرنشان مى سازد: اینکه خوب بودن در سیاست خارجى ممکن است پایان وخیمى داشته باشد، اینکه غایات اخلاقى را به بهترین وجهى مى توان از طریق اندیشه برحسب قدرت حفظ کرد، اینکه لزومى ندارد مستقیماً معطوف به انجام عملى شویم که اخلاقاً خوب است. از دید کوپر رئالیسم در باب قدرت است و در یک سو باشکوه و پرابهت ایستاده است. لیکن در دیگر سو و در برابر این جریان فکرى، لیبرال انترناسیونالیسم قرار گرفته است که از قضا این جریان فکرى هم شکوه و ابهت خاص خود را دارد. اما جمع این دو آموزه متضاد آنگونه که کراسامر قصد آن را داشته، مشکلاتى را به دنبال دارد. اولین مشکل از منظر کوپر به «قدرت» برمى‌گردد.
قدرت به معناى داشتن ارتش بزرگ و ناوگان دریایى بزرگ و نیز اعمال قدرت سنتى به معناى تصرف سرزمین، پول و زنان دولت دیگر در دهه هاى اخیر منسوخ شده است. براى جوامع صنعتى پیشرفته داشتن سرزمین و قلمرو بیشتر، امتیاز و سرمایه اى محسوب نمى شود، بلکه این امر بارى بر دوش آنها مى نهد و مسئولیت آنها را فزونى مى بخشد. به زعم کوپر ما جوامع اریستوکرات ایستا را پشت سر گذاشته ایم، یعنى جامعه اى که شما مى توانستید از طریق غارت دیگران ثروت و مالى را دست و پا کنید. لیکن امروز، صلح و تجارت ارزش به مراتب بیشترى نسبت به جنگ و غارت یافته است. از منظر پول و ثروت، جنگ مردود است و هزینه هاى گزافى دارد.
لیکن در عصر دموکراتیک حاکمیت بر دیگران به عنوان یک مشکل است و در همین راستا، تصور برابرى انسان ها منطبق با امپراتورى نیست. اندیشه گسترش نظام هاى مبتنى بر دموکراسى جذابیت زیادى دارد. دموکراسى ها نسبت به دیکتاتورى ها از ثبات بیشترى برخوردارند. امروزه ارزش هاى دموکراسى جهانشمول شده اند. جهانشمولى این ارزش ها به این معنى است که اگر همه انسان ها برابرند، بنابراین سرکوب در هر جایى امرى مذموم تلقى مى شود. سرکوب دیگران امنیت ما را تهدید نمى کند، بلکه از آنجایى که همه از نوع بشر هستیم، مناعت و شرافت ما را تهدید مى کند. کوپر از بوش و کانت نام مى برد که جزء کسانى هستند که معتقدند دموکراسى ها با یکدیگر نمى جنگند. از دید او هر چند تحقق تز عدم جنگ میان دموکراسى ها به مدت زمان بیشترى نیاز دارد، لیکن حمایت نظام دموکراسى نسبت به جایگزین هاى دیگر ارجحیت دارد. تکنولوژى هسته اى اگر در اختیار کشورى مثل ژاپن باشد، بهتر از این است که در اختیار فردى مثل صدام حسین باشد. اروپاى پایان قرن بیستم امنیت بیشترى نسبت به اروپاى اوایل قرن بیستم دارد و آسیاى شرقى نیز نسبت به خاورمیانه امن‌تر است.
به زعم کوپر ادعاى رئالیسم دموکراتیک از سادگى و منطق گیرایى برخوردار است: دموکراسى مطلوب است و براى امنیت ما ضرورى. آمریکا که اکنون به طور بى سابقه اى قدرت مسلط است، باید در جهت ترویج و اشاعه دموکراسى حرکت کند. لیکن قدرت آمریکا که بیشتر برحسب معیارهاى نظامى سنجیده مى شود، چگونه در استقرار دموکراسى ها مفید خواهد بود. کوپر دلایلى را مبنى بر اینکه قدرت نظامى ممکن نیست که بهترین ابزار براى ترویج و استقرار دموکراسى باشد، عرضه مى کند. در همین راستا تضاد نظام هاى دموکراسى و سیستم هاى نظامى را خاطرنشان مى سازد تا به نقد تز کراسامر بپردازد:
اساس دموکراسى جریانى از پایین به بالا است ولى سیستم نظامى جریانى از بالا به پایین است. سیستم هاى نظامى مبتنى بر سلسله مراتب هستند و این در حالى است که نقطه شروع دموکراسى بر این ایده استوار است که همه افراد برابرند. دموکراسى در باب تکلیف و حقوقى است که قدرت را محدود مى کند لیکن سیستم هاى نظامى بر مطیع ساختن دیگران استوار است. با توجه به این تضادها و تفاوت ها اگر چنانچه کشورى از طریق اقدامات نظامى، حتى با نیت پاک، کشور دیگرى را مورد تهاجم نظامى قرار دهد، این اقدام غیردموکراتیک خواهد بود.
کوپر در ادامه بحث به نقش کمرنگ اقدام نظامى در استقرار دموکراسى اشاره مى کند. پرسش این است که تا چه حدى مى توان در عصر دموکراتیک از قدرت نظامى استفاده کرد؟ از دید او یارى و کمک عراقى ها در پیروزى آمریکا در عراق از اهمیت بیشترى برخوردار است. هر چند اگر یارى و کمک عراقى نبود آمریکا مى توانست از طریق خونریزى و توسل به زور یعنى روى هم رفته از طریق تهدید و خشونت بر عراق کنترل داشته باشد، لیکن تهدید و خشونت در استقرار دموکراسى کارساز نیست. چرا که آمریکا یک کشور دموکراتیک است و مردمش اجازه چنین اقدامى نخواهند داد. عراق شبیه هر بخش دیگرى از جهان با یک روش سنتى تحت پوشش ایدئولوژى دموکراسى قرار مى گیرد. آغاز دموکراسى ایده حق تعیین سرنوشت است یعنى اینکه شما باید تحت حاکمیت مردم خودتان باشید و نه خارجى ها. به زعم کوپر ایالات متحده ممکن است دولت قدرتمندى چون امپراتورى روم باشد لیکن برخلاف امپراتورى روم، آمریکا کشورى دموکراتیک است و مردمش تاب تحمل متدها و شیوه هاى رومى را نخواهند داشت. او مى‌نویسد:
«نیروى نظامى هنوز کاربرد دارد اما ایجاد دگرگونى در سایر کشورها با توسل به زور نظامى مقدور نیست. نگاه به قدرت تنها برحسب مفاهیم نظامى خطرى اساسى براى سیاست جهانى به حساب مى آید. کراسامر عقیده داشت که رئالیسم دموکراتیک هر چند ممکن است که نفراً کارساز نباشد لیکن عملاً در بازسازى آلمان، ژاپن و کره جنوبى موفق بوده است. کوپر در نقد این ادعا مى گوید این سه کشور تاریخ متفاوتى دارند و بنابراین نقش ایالات متحده در هر یک از این کشورها متفاوت بوده است. سیاست خارجى آمریکا در آلمان اشغالى بعد از جنگ دوم جهانى از همان ابتدا به سمت دموکراسى جهت گیرى نشده بود. اسناد نشان مى دهد که آلمان نه براى آزادى بلکه به عنوان یک دشمن شکست خورده تحت اشغال درآمده بود. از دید کوپر فرآیند دموکراسى در آلمان یک رویداد آلمانى بود و ارتباطى به اشغال آلمان ندارد. تنها نقشى که متحدین و نه فقط آمریکا در آلمان ایفا کردند، نخست شکست هیتلر و سپس اشغال آن کشور بود. این مسئله در مورد ژاپن و کره نیز صدق مى کند. به زعم کوپر تجربه این سه کشور نشان داده است که دموکراسى بیش از آنکه مربوط به نیروها و ارتش هاى خارجى باشد، ریشه در داخل این کشورها داشته است. تنها نقشى که ارتش ها و نیروهاى خارجى ممکن است ایفا کنند شکست رژیم هاى غیردموکراتیک است.
تجربه دموکراتیک ژاپن
در مورد ژاپن نیز این وضعیت صدق مى کند. به صراحت نمى توان گفت که قانون اساسى ژاپن که توسط آمریکایى هایى که در فرماندهى عالى قواى متحد کار مى کردند و نیز تعداد معدودى از ژاپنى ها طرح گردید هنوز شبیه یک ترجمه است. چرا که سیاستمدارانى که قانون اساسى مذکور را محقق ساختند، به طور قابل اعتمادى ژاپنى بودند. از دید کوپر انجام دو اقدام در ژاپن تاثیر شگرفى داشت: یکى اصلاحات ارضى دراماتیک که ساختار جامعه روستایى آن کشور را دگرگون ساخت و موقعیت اکثریت محافظه کاران حومه هاى شهر را حفظ کرد و دیگرى منسوخ کردن نیروهاى مسلح بود. الغاى نیروهاى مسلح از اهمیت زیادى برخوردار است. چرا که ارتش که همواره ریشه بى ثباتى بوده است، دموکراسى ژاپن را در دهه 1930 با مشکل مواجه ساخته بود. هر چند باید در باب اینکه خود مردم ژاپن دست به چنین اقداماتى زده اند تردید داشت و خط مشى ایالات متحده را در اعاده دموکراسى ژاپن نادیده نگرفت اما هر شخصى که کل دوره مذکور را به آزمون بکشد به این نتیجه مى رسد که ژاپن به عنوان یک جامعه دموکراتیک موفق محصول خود ژاپنى‌ها است.
تجربه دموکراتیک کره
از دید کوپر نمونه کره بسیار پیچیده است. آمریکا هرگز نقش یا قدرتى در سرزمین اشغالى کره نداشته است. بنا به ادعاى او نقش ایالات متحده در انتقال دموکراتیک کره جنوبى پنجاه سال بعد از پایان جنگ بحث انگیز است. ایالات متحده از یک سو به توسعه دموکراسى در سئول اصرار داشته است، اما از سوى دیگر قادر نبوده است که از توسل به نیروى نظامى و قوه قهریه در مواقع بحرانى علیه مخالفان ممانعت به عمل آورد. از همین رو از دید کوپر به نظر نمى رسد که آمریکا خط مشى مشخصى در باب ترویج و اشاعه دموکراسى در کره داشته باشد. لیکن نفوذ ایالات متحده تغییرات پایدار و کندى را موجب شده است: ارتباط با جامعه و حکومت آمریکا در طول پنجاه سال بعد از پایان جنگ کره، نقش مهمى در تغییر اندیشه و ذهنیت جامعه کره جنوبى ایفا کرده است، چرا که نقطه شروع حرکت به سمت دموکراسى قبل از هر چیز ایجاد تغییر در اندیشه و ذهنیت است.
کوپر این نکته را خاطرنشان مى سازد که دموکراسى حکومت به وسیله مردم است، بنابراین تنها مردم مسئول برقرارى آن هستند. هیچ دولتى نمى تواند از طریق اجبار و زور سیاست هاى دموکراتیک را بر کشورهاى دیگر تحمیل کند. این به معناى آن است که قدرت نظامى و نیروهاى خارجى نمى توانند هیچ نقشى در استقرار دموکراسى ایفا کنند. نقش نیروهاى نظامى خارجى تنها در شکست رژیم هاى غیردموکراتیک و تامین امنیت است. از منظر کوپر یکى از دشمنان بزرگ دموکراسى جنگ است. کنترل نظامى جهت حاکمیت قانون اساسى است، لیکن در مواقعى که جامعه گرفتار بحران است، دموکراسى در معرض خطر قرار مى گیرد. تسلط نیروى نظامى در ژاپن در دهه ،1930دموکراسى پرکشمکش آن کشور را رو به تحلیل برد. هم فاشیسم و هم کمونیسم در اروپا از دل جنگ بیرون آمدند. بنابراین، آمریکا نقش حیاتى در استقرار دموکراسى در اروپاى بعد از جنگ از طریق تاسیس ناتو داشته است. آمریکا با اعطاى تضمین امنیت کشورهاى اروپاى غربى، حضور نیروى نظامى در سیاست هاى داخلى این کشورها را کمرنگ ساخت و آنها را در چارچوب یک جهان چندجانبه هدایت کرد. البته کوپر معتقد است که این مسئله در مورد یونان و ترکیه موفقیت آمیز نبوده است. چرا که براى یونان تهدید ترکیه یک منبع بى امنى است و در ترکیه نیز ترکیبى از تهدید خارجى و میراث کمالیسم به نیروى ارتش موقعیت ویژه اى داده است. انقلابات اروپاى شرقى و مرکزى بنا به اتفاق و شانس دموکراتیک نبودند، آنچه در توسعه دموکراسى این بخش از اروپا تعیین کننده بود تضمین امنیت از سوى ایالات متحده در شکل عضویت در ناتو و وجود جامعه دموکراسى ها در شکل اتحادیه اروپا بود.
در همین راستا دموکراسى ژاپن نیز بدون انعقاد هیچ پیمان امنیتى به مرحله اجرا درآمد، لیکن ایالات متحده با اخذ مسئولیت امنیت ژاپن، تهدید نظامى به دموکراسى آن کشور را رفع کرد، تهدیدى که در دهه 1930 براى ژاپن بسیار ویرانگر بوده است. اما چرا گذار به دموکراسى در جمهورى کره کند بوده است؟ برخلاف ژاپن محیط خارجى کره بعد از جنگ تاثیر منفى بر کره داشته است. به رغم حضور امنیتى آمریکا، این عامل منفى منجر به ظهور یک دولت نظامى شد و همین امر فرآیند دموکراسى در کره را به درازا کشاند. لیکن در اینجا هم تضمین هاى امنیتى آمریکا نقش مهمى را در تامین محیط امن و در نتیجه ورود به دموکراسى فراهم کرد. بنا به اعتقاد کوپر تجربه کره، شبیه بیشتر کشورها نشان مى دهد که دموکراسى با تهدیدهاى خارجى و چالش هاى داخلى مواجه است. قطع نظر از محیط خارجى امن، دموکراسى نمى تواند ریشه بدواند مگر اینکه گروه ها، طبقات و قوم هاى مختلف بتوانند در داخل به سازش برسند تا قواعد بازى را مستقر کنند. بازندگان در انتخابات شکست را باید بپذیرند و برندگان نیز باید به قانون اساسى متعهد باشند و از آن سوءاستفاده نکنند و قدرت شان را در جهت فشار به مخالفان به کار نگیرند. به نظر کوپر در این موارد نیروهاى خارجى بیشتر از یک نقش نمى توانند ایفا کنند.
اشاعه اندیشه دموکراسى و گسترش نظام بازار آزاد مى تواند از دید کوپر دشمنان دموکراسى را شکست دهد. او دشمنان دموکراسى را دیکتاتورها، جامعه سنتى در اشکال مختلفش، الیگارشى مدرن، ملى گرایى و منافع اقتصادى مى داند. بنا به نظر کوپر روش هاى اشاعه اندیشه ها ممکن است که کند و کسل کننده و فاقد قطعیت باشد. لیکن توسل به زور جهت توسعه دموکراسى نسبت به اشاعه اندیشه ها از عدم قطعیت بیشترى برخوردار است. رفاه، آموزش و تبادلات فرهنگى از نتایج دموکراسى است. مردم خواهان دموکراسى اند، چرا که خواستار زندگى بهترى هستند. مصرف گرایى زیبا نیست، اما تصورى از آزادى است. کوپر مى گوید هر کشورى شرایط خاص خود را دارد و به تعداد کشورها نیز راه هاى رسیدن به دموکراسى وجود دارد. هند، پاکستان، اندونزى، تایلند، شیلى، تایوان، آفریقاى جنوبى و اسپانیا، هر کدام داستان خاص خود را دارد. در بیشتر موارد موقعیت ارتش عاملى حیاتى بوده است. ممکن است نیروهاى خارجى در عراق به موفقیت هایى دست پیدا کنند، صحیح نخواهد بود که اراده آمریکا و توانمندى اش را دست کم بگیریم. جدیت بیشتر عراقى ها نیز براى انتخابات روشن است، لیکن در نهایت، اراده انتخاب در دستان عراقى ها است و هیچ روشى حتى روش مقتدرترین قدرت هاى خارجى قادر به تضمین نتیجه انتخابات نیست.
بنابراین از منظر کوپر ما باید دقت لازم را در باب توسل به زور جهت دگرگونى هاى دموکراتیک داشته باشیم. احتمالاً هیچ چیزى به اندازه تهدید خارجى موجب تقویت مستبد نمى شود. تهدید خارجى مشروعیت بخش امور نامشروع است. کوپر مى گوید در نتیجه فشارهاى خارجى هیچ رژیم کمونیستى از هم نپاشید. انجام دگرگونى هاى داخلى زمانى سهل است که مردم محیط خارجى امنى داشته باشند. نیروهاى نظامى خارجى مى توانند، محیط امنیتى خارجى مثبتى را ایجاد کنند. هر چند آنها نمى توانند دست به عرضه راه حل هاى مربوط به مشکلات معضلات داخلى بزنند. عدم توانایى در ایجاد یک محیط امنیتى کافى در دهه 1920و 1930دلیل عمده اى براى شکست طرح ویلسون بود. طرح ویلسون اشتباه نبود: حق تعیین سرنوشت، دموکراسى و نهادسازى در راستاى امنیت بین المللى به خوبى قابل جمع بودند. حق تعیین سرنوشت پیش شرط دموکراسى محسوب مى شود و دموکراسى نیز یاریگر صلح است. دموکراسى در محیطى کامیاب است که میان دولت ها اعتمادسازى نماید. به زعم کوپر ما اکنون در عصر دموکراتیک به سر مى بریم. چرا که هم تعداد دموکراسى ها افزایش یافته است و هم تکریم و احترام به اندیشه دموکراسى رو به فزونى است. این مسئله عواقبى براى سیستم بین المللى به همراه دارد.
جهان واقع گرایانه زمانى کارساز بود که ما تحت حمایت الیگارشى هاى ملى بودیم. اندیشه دموکراتیک به معناى آن است که سیاست نیازمند یک اساس اخلاقى است. ایده شأن و مقام بشر از بین رفتنى نیست و خط مشى ها باید بر آرمان ها و همدلى انسان ها و منافع استوار باشد. در یک جهان دموکراتیک توسل به زور نظامى دشوار است. جنگ ها نیاز بیشترى به مشروعیت دارند، در حالى که در عصر اتوکراتیک نیازى به این مشروعیت وجود نداشت. کوپر در ادامه ناکارآمدى مولفه هاى رئالیستى را در عصر دموکراتیک خاطرنشان مى سازد. مطابق راى او اگر دموکراسى ذاتاً میل به جنگ ندارد، بنابراین وابسته کردن دموکراسى به جنگ عملى اشتباه است. توسل به زور در امور بین المللى حتمى و ضرورى است. به دلیل اینکه ما به آرمان دموکراسى دست نیافته ایم. ما نیازمند توسل به زور هستیم تا از خودمان حمایت کنیم و به ایجاد یک محیط امن براى دموکراسى کمک کنیم. لیکن هرچه جهان به سمت دموکراسى پیش مى رود، کاربرد نیروى نظامى در روابط بین الملل کمرنگ خواهد شد. کوپر مقاله خود را با این جمله به پایان مى برد: «ما همه ویلسونى هستیم. برخى چیزها در جهان، خارج از کنترل حتى ایالات متحده است. دموکراسى نیز یکى از آنها است. دموکراسى، به معنى حاکمیت قانون است. «امپریالیسم لیبرال» متناقض است، لیکن «لیبرالیسم شکوهمند» واقعیت امروز جهان ما است.» به نظر کوپر ما «خوب بودن» را انتخاب کرده ایم نه «قدرتمند بودن» را.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات