تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۸۱۴۴۴
نامه عبدالحسین مختاباد به رئیس جمهوری

مشکلات مدیریت موسیقى کشور را حل کنید

سید عبدالحسین مختاباد مقدمه: عبدالحسین مختاباد در نامه اى سرگشاده به محمود احمدى نژاد رئیس جمهورى از معضلات موسیقى کشور گفته و خواستار چاره اندیشى و رفع آنها شده است. متن این نامه را مى‌خوانید:

به نام خداوند جان و خرد
ریاست محترم جمهورى اسلامى ایران
جناب آقاى دکتر محمود احمدى نژاد
با سلام و آرزوى توفیق براى آن مقام محترم، در خدمت همه جانبه به ایران عزیز و همیشه سربلند.
پیرو دستور جناب عالى «در جایگاه ریاست شوراى عالى انقلاب فرهنگى» به نهادهاى فرهنگى هنرى (رادیو و تلویزیون و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى) مبنى بر توجه بیشتر به «موسیقى فاخر» اشاره به موارد چندى را جهت مزید اطلاع آن مقام محترم خالى از فایده ندیدم. در طول بیش از دو دهه مدیران و عاملان فرهنگى و سیاسى امعان و اشراف کافى و وافى بر نقصان ها و کمبودهاى جامعه فرهنگى و هنرى داشته و دارند، اما اینجانب برحسب وظیفه و به عنوان عضو کوچکى از جامعه موسیقیدانان ایران عزیز بیان دوباره آنها را بى ضرر نمى بینم که به قول خواجه شیراز:
حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس
در بند آن مباش که نشنید، یا شنید

مزید بر آن، از آنجا که برنامه هاى دولت محترم جناب عالى از سال جارى در ابعاد اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و هنرى جامه عمل به خود خواهد پوشاند لذا پیشنهادات ذیل را جهت ساماندهى بخش موسیقى ملى کشور که بخشى از وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است را به محضر شما ارائه مى‌کنم.
جناب آقاى رئیس جمهور! موسیقى ناب و ملى و یا سنتى ایران تاریخ پر رنج و محنتى را پشت سر گذاشته است. تاریخى که هنوز زخم هاى پیدا و نهان فراوانى پیکر نحیف آن را مى سوزاند. حداقل با نگاهى گذرا به تاریخ یکصدساله موسیقى ایران یک امر ساده و آشکار قابل لمس است و آن نبود منزلت و جایگاه جامع و مطمئن براى این هنر و هنرمندان در جامعه ایران بوده و هست، به نحوى که این هنر شریف و آسمانى و هنرمندانش، همواره چون گویى، بین دولتیان و مردم سرگردان و پریشان بوده‌اند.
در قبل از انقلاب، حکومت ها با نگاهى تفرج مآبانه سعى در حمایت موضعى از موسیقى ملى را داشتند، حال آنکه بدنه جامعه به سبب معذورات مذهبى از پذیرش موسیقى سر باز مى زد. با حاکمیت جمهورى اسلامى و مطابق فتواى تاریخى حضرت امام(ره) در مورد حلیت موسیقى، جایگاه و اعتبار موسیقى و موسیقیدان در جامعه و نزد آحاد مردم اعتبار و منزلتى یافت اما دولتیان و مدیران فرهنگى را این بار سر آشتى جدى با موسیقى نیفتاد و همانى شد که امروزه بعد از نزدیک سه دهه شاهد این موقعیت به واقع اسفبار در وضعیت موسیقى ایرانى هستیم. البته بررسى همه جانبه این مطلب نیاز به قلم فرسایى جدى دارد که در حوصله این قلم نیست، لذا سخن کوتاه نموده با نگاهى نسبتاً کمى، ابتدائاً معضلات و نیز چالش هاى موجود در فضاى موسیقى فاخر و بالطبع راهکارهاى مشخص را جهت رفع این معضلات به محضر آن مقام محترم تقدیم مى‌دارم.
جناب آقاى رئیس جمهور!
موسیقى ایرانى از دو معضل سخت افزارى و نرم افزارى رنج مى‌برد.
معضلات سخت افزارى
الف- کمبود و یا به زبانى دقیق تر نبودن سالن موسیقى: یکى از مهمترین و زیربنایى ترین عنصر تبلیغ موسیقى، ارائه کنسرت هاى زنده است، به نحوى که امروزه، با وجود شبکه هاى متعدد تلویزیونى، رادیویى و اینترنتى نه تنها از اهمیت و ارج کنسرت زنده موسیقى کاسته نشده است، بلکه این ابزارها اجراى کنسرت زنده را به عنوان یکى از منابع غنى خود به حساب مى آورند که از آن مى توانند به نحو احسن تغذیه کنند، این مطلب خصوصاً در مورد موسیقى هنرى فاخر از اعتبار و اهمیت ویژه اى برخوردار است، به نحوى که امروزه موسیقى کلاسیک غربى تنها و تنها با کنسرت در سالن هاى معتبر و برجسته برقرار و استوار است و شبکه هاى تلویزیونى با ارتباط مستقیم (پخش زنده) و یا برنامه هاى ویژه مبادرت به پخش و تبلیغ آثار ارزشمند موسیقى کلاسیک مى کنند. اما وضعیت اجراى کنسرت در ایران به مراتب اسفناک تر از آن چیزى است که بتوان بر زبان آورد.
سالن هاى استاندارد موسیقى در ایران به اندازه اى کم است که حتى به انگشتان یک دست هم نمى رسند. در تهران یک سالن موسیقى به نام تالار وحدت با ظرفیت 700 نفر وجود دارد که این سالن هم تماماً در خدمت اهل موسیقى نیست بلکه در آن انواع برنامه ها از سمینار و تئاتر و برنامه هاى مختلف تلویزیونى برگزار مى شود. با همین مثال مختصر مى توانید دریابید که اولین ابزار وجود موسیقى هنرى، یعنى سالن موسیقى، به واقع وجود ندارد. اگر بخواهیم پایین ترین استانداردهاى موجود در شهرهاى جهان را در نظر بگیریم، شهرى مانند تهران به سه تا پنج سالن بالاى2000 نفره براى کنسرت موسیقى نیازمند است که متاسفانه به رغم وعده و وعیدهاى فراوان مدیران اجرایى در سال هاى اخیر هنوز این مهم اتفاق نیفتاده است و جامعه موسیقى نیز امیدى به رخ دادن چنین اتفاقى ندارد. معضل اجراى زنده موسیقى در ایران تنها به نبود سالن ختم نمى شود چه که «خمار آلوده با جامى بسازد». بسیارى از هنرمندان و موسیقیدانان ایرانى راضى به اجراى کنسرت موسیقى در پارک ها، استادیوم هاى ورزشى و یا اماکن فرهنگى دیگرند، اما معضل مجوز از ارشاد خان دیگرى است که این پهلوان زخمى باید بپیماید، «در این سال ها وزارت ارشاد به راحتى مجوز اجراى کنسرت را صادر مى کند اما... این مجوز همانند همان کاغذ عادى است که شخصى بر روى آن بنویسد، 100میلیون تومان و تازه انتظار داشته باشد که بانک این ورقه را نقد کند». وزارت ارشاد با این گونه رفتارها و ارائه مجوز به موسیقیدان، تنها مى خواهد بارى را از دوش خود بردارد، بدون آنکه به وظایف دیگرش که حمایت از اهل موسیقى است، عمل کند. آنها معضل را از سر خود باز مى کنند، و بعد از آن، این هنرمند و یا مدیر هنرى او است که باید با لشکرى از مخالفان اجراى موسیقى و نیز ادارات و اماکن رسمى و غیر رسمى بجنگند (این معضل مخصوصاً در مراکز استان ها و شهرستان ها بروز و ظهور ویژه ترى دارد). چندى قبل با یکى از دوستان که در کار صادرات کالا از ایران به خارج است، صحبتى داشتم و ایشان آهش از دست تشریفات زائد ادارى بر آسمان بلند بود و من به او گفتم که من و شما در یک چیز با هم مشترکیم چه که ما نیز براى اجراى کنسرت در یک شهرستان باید بیش از شش ماه با مراکز مختلف از جمله شوراى شهر، نیروى انتظامى، دفاتر امام جمعه و... به رایزنى بپردازیم، اما تفاوت ما با شما در این است که شما کالایتان صادر مى شود، اما ما کنسرتمان برگزار نمى‌شود.
آقاى رئیس جمهور! سئوال جدى من در این مورد به موقعیت حقوقى و قانونى وزارت ارشاد برمى گردد که به عنوان نماینده دولت و نیز حامى هنرمندان (مطابق آنچه که در شرح وظایفش نوشته شده است) باید چه نقش و جایگاهى در جامعه جهت پیشبرد اهداف فرهنگى و هنرى ایفا کند؟ آیا این وزارتخانه تنها در موقع دریافت بودجه و امکانات نظارتى و حمایتى وزارت حامى هنرمندان است در عرصه عمل و گره گاه هایى اینچنینى شانه از زیر بار خالى کند و هنر و هنرمند موسیقى را با کوهى از مشکلات تنها نهد؟
پیشنهاد
1- دولت جناب عالى به خصوص وزارت ارشاد که چند مدتى است مدام از موسیقى فاخر و حمایت از آن سخن مى گوید، باید به عنوان سر فصل جدیدى از ایجاد حرکت هاى جدى و عمیق در سطح کیفى و کمى موسیقى فاخر، حداقل به ساخت 20 سالن با ظرفیت بالاى دوهزار نفر در سطح شهر تهران و مراکز استانى اقدام کند تا مشکلات سخت افزارى موسیقى تا حدودى مرتفع گردد.
2- دادن اختیارات کافى و مورد نیاز به مدیران کل ارشاد مراکز و نیز برجسته کردن نقش آنان در فعالیت هاى گسترده فرهنگى بدون در نظر گرفتن نظرات شخصى و گروهى موجود در لایه هاى پنهان جامعه.
ب- تنگناهاى مالى
از دیگر بحران هاى سخت افزارى بر سر راه موسیقى فاخر باید به بحث امکانات و بودجه هاى اختصاص داده شده به موسیقى اشاره کرد. برابر اطلاعات اینجانب مجموع اعتبارات اختصاص داده شده به موسیقى در ارکان هاى معتبر همچون وزارت ارشاد و سازمان صدا و سیما در حالت خوش بینانه اش به 6 میلیارد تومان در سال هم نمى رسد. در شرایطى که در همین کشورهاى همسایه دستمزد یک هنرمند از اجراى یک نوار یا کنسرت به 10 میلیون دلار مى رسد. چگونه مى توان با بودجه اى اینچنینى موسیقى کشورى را به سمت و سوى درست هدایت کرد. من به کشورهاى اروپایى و آمریکایى اشاره نمى کنم که دستمزد بعضى از موسیقیدان ها به بیش از 100-50میلیون دلار یا پوند در سال مى رسد. مشکل نداشتن بودجه کافى جهت اداره موسیقى دیگر توانى براى پیکر بى رمق موسیقى فاخر در ایران نگذاشته است. با نگاهى به دستمزد نوازندگان برجسته ایرانى در ارکستر سمفونیک و ملى و سایر ارکسترهاى موجود در ارشاد و تلویزیون مى توانید به وجود وضع اسفناک بیان شده بیشتر پى ببرید. در حالى که نوازندگان همتاى آنان در کشورهاى اروپایى، ترکیه و عربى ماهانه بین 5-3هزار دلار دستمزد دریافت مى دارند دستمزد سالانه بسیارى از این اساتید به سالى 2000 دلار هم نمى رسد و بسیارى از آنها براى گذران زندگى خود مجبورند در چندین ارکستر کار کنند و یا نواختن قطعات نازل در استودیوها را عهده دار شوند. در حالى که دستمزد رهبران ارکستر سمفونیک و فیلارمونیک در دنیا به سالى چند میلیون دلار در سال مى رسد در ایران دستمزد رهبرى ارکسترهاى مذکور حتى به 20-10هزار دلار در سال نیز نمى‌رسد.
ج- موقعیت ادارى و سازمانى موسیقى کشور
در طى بیش از دو دهه هنوز تشکیلات ادارى موسیقى ایران از تعریف درستى برخوردار نشده است، در حالى که در وزارت ارشاد و صدا و سیما انواع معاونت ها وجود داشته و بسیارى از بخش هاى مختلف ادارى بدون دلیل به سطح معاونت این ارگان ها ارتقا پیدا کردند هنوز موسیقى کشور از ارتقاى ادارى و سازمانى مناسب برخوردار نشده و همچنان در سطح اداره کل باقى مانده است. به طور مثال در وزارت ارشاد در طى بیش از دو دهه معاونت خودساخته اى به نام «معاونت هنرى» مسئولیت اداره سه هنر اصلى و قابل تامل یعنى تئاتر، موسیقى و هنرهاى تجسمى کشور را به عهده داشته و تجربه این سال ها نشان داده است که از عهده اداره هیچ کدام برنیامده است. جالب توجه اینکه سال گذشته در اقدامى عجیب «مرکز موسیقى و سرود» وزارت ارشاد ناگاه به «دفتر موسیقى» تنزل رتبه یافت تا مصیبت هاى اهل موسیقى نیز فزونى گیرد. جناب آقاى رئیس جمهور! به راستى موسیقى از نظر بافت ادارى و نیز درجه تاثیرگذارى چه چیزى کمتر از مثلاً هنر سینما دارد که نمى تواند به سطح معاونت در این نهادها ارتقا یابد. مگر نه اینکه سالن هاى سینما تقریباً به جز موارد استثنایى اکثراً خالى است، در حالى که سالن هاى کنسرت همواره با استقبال بى نظیر مردم روبه رو است و هنرمندان برجسته موسیقى در طول سال هر بار که موفق به اجراى صحنه اى کنسرتى مى شوند بلیت آنها از یک هفته قبل ناپدید مى گردد، مگر نه اینکه برابر آمارهاى ارائه شده بالاى60 درصد برنامه هاى تلویزیونى و 75درصد برنامه هاى رادیویى را موسیقى پر مى کند. و حتى آمارى وجود دارد که نزدیک به هفت میلیون نفر ایرانى به شکل مستقیم با موسیقى سرو کار دارند (نوازنده اند، خواننده اند، ساز مى سازند و مى نوازند). چگونه است در زمان کار، همه سختى ها بر دوش موسیقیدان بار مى شود، اما همین هنر از دریافت رتبه قابل توجه در بافت ادارى محروم و معذور است.
روا مدار خدایا که در حریم وصال‎/ رقیب مردم و حرمان نصیب من باشد.
پیشنهاد
1-براى تعالى بخشیدن موسیقى ملى باید بودجه موسیقى چند برابر بودجه فعلى شود. اگر دولت براى افزایش بودجه موسیقى کشور مشکلى دارد، باید با تشویق بخش خصوصى به طور مثال با قرار دادن بخشودگى مالیاتى براى شرکت هایى که به موسیقى کمک مى کنند، بخشى از بار را از دوش خود بردارد. چنین کارى در کشورهاى غربى اتفاق مى افتد. براى مثال در کشورهاى غربى شرکت هاى بزرگ همانند کوکاکولا، پپسى، نایک و... با برگزارى فستیوال هاى موسیقى و یا تولید آثار موسیقى از بخشودگى مالیاتى سود مى جویند، که این کار هم به هنر و هنرمند کلاسیک و ملى آن کشورها نفع و سود مى رساند و هم بار مالى دولت را کاهش مى‌دهد.
یا مى توان با درگیر کردن شهردارى براى کمک هاى سخت افزارى، ساخت سالن، خرید ساز براى ارکستر سمفونیک و فیلارمونیک و... به موسیقى و اهل موسیقى مدد رساند. این طرح ها، در بعد بین المللى امتحان خود را به خوبى پس داده اند. به طور مثال در اروپا اکثر سالن هاى مطرح موسیقى تحت نظارت شهردارى ها است. با توجه به فقر شدید مالى ارکستر سمفونیک و ملى ایران پیشنهاد عاجل اینجانب اختصاص بودجه مناسب به این دو ارکستر است تا مواردى چون شکوائیه سوگناک آقاى على رهبرى (رهبر پیشین ارکستر سمفونیک تهران) پیش نیاید که اندک آبروى باقیمانده از موسیقى سمفونیک ایران را در آن سوى آب ها از بین برد.
2-ارتقاى سازمانى و ادارى موسیقى کشور در وزارت ارشاد و تلویزیون «با صرف نظر و نیز جلوگیرى از رشد بافت بوروکراسى» از جمله مسائلى است که مى تواند سطح توجه به این هنر را در این مراکز بالا برده و از سویى موجبات افزایش بودجه این هنر را نیز فراهم آورد.
مشکلات و معضلات نرم افزارى
الف- مدیریت هنرى
جناب آقاى رئیس جمهور! شاید جناب عالى نیز با اینجانب هم راى باشید که یکى از عمیق ترین چالش ها و نیز مشکلات جامعه ما بحث مدیریت هنرى و فرهنگى است. به رغم همه ادعاها و نیز سخنرانى ها و فریادها بر سر کوى و برزن که انقلاب ما فرهنگى است، اما همواره کمترین امکانات و ضعیف ترین اشخاص هدایت سکان فرهنگ و هنر این جامعه را به عهده گرفته اند و اگر اندک مدیران شاخصى هم وجود داشته اند، به سبب گل ولاى عمیق مناسبات ادارى و نیز عدم حمایت جدى، رخت خویش از این عرصه بیرون کشیدند. اگر بخواهیم به زبان علمى تر سخن بگویم، در حال حاضر هیچ الگو و سیستمى براى انتخاب مدیریت هنرى در جامعه ما وجود نداشته و ندارد، به طور مثال در حالى که براى انتخاب اداره یک کارگاه کوچک صنعتى اعم از دولتى و خصوصى تلاش مى شود تا شخصى که اطلاع نسبتاً جامعى نسبت به این مقوله از صنعت دارد را برگزینند، در بخش فرهنگ و هنر ناگهان اشخاصى اداره سکان فرهنگ و هنر این جامعه را به عهده مى گیرند که حتى از خواندن یک غزل از روى کتاب حافظ عاجز و درمانده اند و اگر شما ساعتى چند با آنها بنشینید، هیچ پشتوانه فرهنگى و هنرى را نمى توانید در آنها بیابید که قابل تامل و تدبر باشد. به نظر اینجانب ضعف ها و کاستى هاى ذیل از جمله اصلى ترین شاخصه هاى مدیریت فرهنگى و هنرى حال حاضر در ایران بوده و هست.
1- مدیریت محافظه‌کار و به شدت بالادست‌گر
اولین عنصرى که به عیان مى توان در مدیریت هنرى (خصوصاً موسیقیایى) ایران دید، شاخصه اى است به نام محافظه کارى. مدیریت محافظه کار به راحتى مصالح و منافع فرهنگ و هنر جامعه را قربانى مصالح و منافع شخصى (ماندن و چسبیدن بر میز) مى کند. این مدیریت محافظه کار حتى بعضاً کاسه داغ تر از آش مى شود. به طور مثال به دلیل دیدگاه هاى متفاوتى که علما و روحانیان و یا برخى اشخاص نسبت به موسیقى دارند، بعضاً اجراى موسیقى در محل و موقعیتى دچار مشکل مى شود. در چنین وضعیتى این مدیر هنرى محافظه کار به جاى یافتن راه حل مناسب براى اجراى برنامه هنرى با دستاویز قرار دادن انواع لطایف الحیل و با هزاران اما و اگر و بعضاً غیب شدن از دیدگان مراجعین، زمان را مى کشد تا کنسرت را از حیز انتفاع ساقط کند. دلیل رفتارهاى اینچنینى و این گونه این مدیر محافظه کار این است که فکر مى کند شاید فلان ارگان و یا شخص موجود در فلان مقام اجرایى با اجراى موسیقى مخالف است، یعنى این مدیر عزیز به جاى زحمت دادن به خود و رایزنى کردن براى ایجاد فضاى مناسب، عملاً یک راه حل ساده که همان اجرا نشدن برنامه است را برمى گزیند تا نشان دهد که مدیر اهل موسیقى نیست بلکه مدیرى است که با کمترین فشارى، فرهنگ و هنر و موسیقى را قربانى منافع سیاسى و شخصى مى‌کند.
2-باور نداشتن فرهنگ و هنر
از دیگر معضلات مدیریت فرهنگى و هنرى در وضعیت کنونى عدم اعتقادشان به مقوله تحت نظارت خود است. بارها اتفاق افتاده که اینجانب شاهد اظهارات تاسف بار مدیران فرهنگى بوده ام که به زبان بى زبانى اظهار مى کنند «که این هم قسمت ما بود که رئیس اهل طرب و... باشیم.» جناب رئیس جمهور همه مى دانند و نیز چشم تیزبین هنرمندان شاهد است که این گونه مدیران براى نشستن بر روى این میز چه دعاها و ثناها و رایزنى ها که انجام نداده اند. اگر بخواهیم دقیق تر به رفتار این گونه مدیران فرصت طلب و بى اعتقاد به هنر و هنرمند نظر افکنیم باید ریشه هاى این گونه رفتارهاى مذبذبانه را در جایى دیگر جست وجو کرد. فقدان آگاهى و غناى فکرى مدیریت فرهنگى در جامعه از سویى و نیز نبودن پایگاه مناسب براى اهالى فرهنگ و هنر و نهادهاى نظارتى در عرصه هاى مدنى، مدیر فرهنگى را به این نتیجه مى رساند که این محل نه جایگاه همیشگى او که پله اى براى رایزنى هاى مدیریت و یا ریاست هاى بعدى او است.
3- پایگاه و خاستگاه مدیریت فرهنگى و هنرى
آقاى رئیس جمهور! پایگاه مدیریت فرهنگى و هنرى جامعه یک پایگاه صددرصد سیاسى است و این نکته را هنرمندان در این دوران و دوره هاى قبل به تجربه دریافتند که جامعه فرهنگى و هنرى و نخبگان فرهنگ و هنر این جامعه کوچکترین نقشى در انتخاب مدیران خود ندارند. آیا تا به حال اتفاق افتاده است که مثلاً وزیر ارشاد جهت انتخاب معاونان و یا مدیران کل ارشاد خواهان نظر نخبگان فرهنگى و هنرى با شد؟ شما مى دانید که نبود و نیست و اگر هم بود باید با ذره بین به دنبال آن گشت!
در چنین وضعیتى است که مدیر فرهنگى و هنرى، میز و قدرت خود را نه وامدار فرهیختگان و فرهنگیان که سیاستمداران مى داند. لذا این مدیر فرهنگى به دلیل آنکه از سوى مدیر بالادست احساس خطر مى کند و نه نخبگان و جامعه هنرى با اندک قبض و بسطى از سوى آنها منافع فرهنگى و هنرى «ماندن بر قدرت و میز» را به ثمن بخس مى‌فروشد.
4- نفوذ و سلطه دیدگاه جریانات غیررسمى فرهنگى و هنرى
سیطره و چربش دیدگاه هاى برخى از شخصیت ها و ارگان ها در امور هنرى و فرهنگى از جمله عوامل اصلى پس افتادگى هنر موسیقى و جریانات فرهنگى و هنرى در ایران در بعد از انقلاب اسلامى است. شما مى دانید که جریانات و تفکراتى هستند که به نحوى از انحا با موسیقى مشکل دارند، اینجانب ضمن احترام عمیق به دیدگاه هاى فقهى متفاوت و حتى متضاد با موسیقى، یک مطلب را باید به عرض جناب عالى برسانیم. شما نیز مى دانید که در همه زمینه هاى اداره جامعه اعم از سیاسى، اقتصادى و فرهنگى تفاوت و حتى تضاد عقیده و نظر وجود دارد که این عامل به نوبه خود مى تواند به رشد و تعاطى آرا و افکار منجر شود، اما دولت به عنوان یک مجموعه منسجم که بر اساس قوانین مدون و حساب شده شکل گرفته است، ضمن احترام به این دیدگاه ها موظف است قوانین و شرح وظایف محوله در قوانین موضوعه کشور را اجرا کند. و البته در این راستا باید جسارت، قدرت و حتى اجازه تصرف داشته باشد.
جناب رئیس جمهور! قوانین مندرج بر وظایف وزارت ارشاد و نیز تلویزیون جمهورى اسلامى ایران، آنها را موظف به حمایت از موسیقى فاخر و سالم کرده است. مخالفت شخصى و یا فقهى تفکرى در گوشه اى از یک شهر و استان و یا مملکت با موسیقى (به رغم تمامى احترامى که براى صاحبان آنها قائلیم) نباید مانع وظایف آنان گردد.
جناب عالى نیک مى دانید که قوانین مندرج بر وظایف وزارت ارشاد و سایر ارگان هاى فرهنگى و هنرى بر اساس تایید و نظر فقها و اندیشمندان سیاسى در ایران شکل گرفته است و لذا حراست و حمایت از این قوانین و پافشارى بر اجراى آن به عهده دولت حاکم بوده و نظرات شخصى و گروهى نباید مانع اجراى آنها شود. اگر قوانین مدون شده جامعه بر اساس حمایت از موسیقى شکل گرفته باید این قوانین اجرا شود و اگر این گونه نیست صاحبدلى آید و با کمال شجاعت تعطیلى آن را اعلام نماید وگرنه با این وضع برزخ گونه هیچ آینده روشنى براى موسیقى ملى ایران نمى توان متصور بود.
پیشنهاد
در انتخاب مدیران فرهنگى و هنرى باید دقت و نیز وسواس بیشترى را به خرج داد، باید این افراد در کنار برجستگى هاى مدیریتى و نیز سایر عوامل «ملحوظه» براى انتخاب یک مدیر، از وجاهت و شأن و اعتبار فرهنگى نیز برخوردار بوده و به گونه اى باشند که با تایید و نظر فرهیختگان و هنرمندان گزینش گردند و جامعه فرهنگى و نیز هنرمندان جامعه او را عضوى از خود به حساب آورند، نه یک وصله ناجور و تحمیلى، و گذشته از این نه بر مبناى مصالح نظرات سیاسیون. مدیر انتخاب شده باید شجاعت دفاع از حرمت هنر و هنرمند را داشته و راه هاى ناهموار و صعب العبور توسعه فرهنگى و هنرى را با شجاعت بپیماید. اینکه در شهرى و یا استانى به واسطه مخالفت شخص و یا گروهى با موسیقى هنرستان ها و آموزشگاه هاى موسیقى رو به تعطیلى مى رود و کنسرتى بدون دلیل اجرا نمى شود و یا در موعد مقرر لغو مى گردد، مدیر ارشاد و مسئول آن مرکز باید پاسخگو باشند و در صورت نداشتن توجیهى منطقى و قانونى بدون دقیقه اى درنگ باید کنار گذاشته شوند.
نتیجه
اى دل ار عشرت امروز به فردا فکنى‎/ مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
آقاى رئیس جمهور همه بر این امر واقفیم که زمان به سرعت در گذر است و کس نتوانست دستى به کام دل ز سپهر دغا ستاند. پس غنیمت شمردن زمان اصل اول مدیریت است. بدون هرگونه بزرگنمایى و یا غلوگویى باید به عرض جناب عالى برسانم که موسیقى فاخر در ایران در وضعیت و موقعیت بسیار اسفناکى قرار گرفته است و معضلات ذکر شده هر روز بر وزن و سنگینى خود مى افزاید و مى رود که اندک رمق باقى مانده در هنرمندان و موسیقى فاخر این مرز و بوم را بستاند. این درحالى است که موسیقى هاى آن سوى آب بدون هیچ گونه ممیزى و فشار و یا امر و نهى هر روز فربه تر شده و به صورت ویروسى در اقصى نقاط ایران منتشر مى شود و تاثیرات مخرب خود را بر روى نسل جوان و حتى میانسال این جامعه بیشتر و بیشتر برجاى مى‌نهد.
در چنین اوضاع غریبى، موسیقى و موسیقیدان فاخر ایرانى نظاره گر چنین هجمه اى است و بى پناه و مستاصل خون مى خورد و خاموش مى نشیند. مسئولیت این همه سوء مدیریت ها، جفاها و ناملایمت ها با کیست؟ و تا کى باید ادامه داشته باشد؟ و سئوال جدى اینکه سیاست یک بام و دو هواى دولت درباره موسیقى تا کى قرار است استمرار داشته باشد؟ این سیاست ها و فشارها تا حال حاضر به نفع موسیقى مبتذل تمام شده و تراشه هاى آن حتى به موسیقى مذهبى و مداحى هم خورده است و فغان مسئولان بالاى مملکتى را نیز برآورده است. تلاش اینجانب به عنوان یک عضو کوچک از جامعه موسیقیدان تنها و تنها نمایاندن گوشه اى از معضلات مدیریت موسیقى در جامعه بوده و قطعاً موارد عمیق تر و جدى ترى وجود دارد که از چشم تیزبین هنرمندان و صاحبان فضل پنهان نیست و امید دارم نامه اینجانب به جناب عالى فتح بابى باشد که آن بزرگواران براى شخص شما و یا مدیران و عاملان فرهنگى جامعه چکامه اى نو درنویسند.
در پایان امید آن دارم که جناب عالى در مقام ریاست جمهور و نیز ریاست محترم شوراى عالى انقلاب فرهنگى، با نگاهى کمى و کیفى آینده اى خوش را براى موسیقى فاخر این مرز و بوم رقم زنید.    والله المستعان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات