تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۴  ، 
کد خبر : ۸۱۴۴۸

ما امتیاز می‌خواهیم


مهدی محمدی: خاویر سولانا دیروز بی سروصدا به تهران آمد، پیشنهادی را که به همراه داشت به مقامات ایرانی داد، نصیحتی به خبرنگاران کرد که زیاد سروصدا راه نیندازند و بعد هم رفت. آنچه این دیپلمات کارکشته اروپایی دیروز به مسئولان ایرانی ارائه کرد، نتیجه چند هفته رایزنی فشرده در قالب گروه 1+5 است. استراتژی این گروه که اول بار در نشست 9 ماه می در لندن علنی شد این بود که تلاش کنند دو مسیر پیش روی ایران بگشایند و با روشن ساختن دورنما و نتایج گام نهادن در هریک، انتخاب را به عهده ایران بگذارند. مسیر اول، مسیر برخورد و تقابل است که اعضای گروه 1+5 ادعا می کنند به اعمال مجازات علیه تهران خواهد انجامید و مسیر دوم مسیر گفت وگو و تلاش برای حل مسالمت آمیز و دیپلماتیک بحران، که البته به زعم غربی ها امکان ورود به آن وجود ندارد الا اینکه تهران ابتدا فعالیت های خود در زمینه غنی سازی اورانیوم را به حال تعلیق درآورده باشد. سفر مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به ایران نشان داد مقامات اروپایی و آمریکایی بدون جنجال و شلوغ کاری در حال پذیرفتن این واقعیت هستند که نهایتاً یک مسیر بیشتر وجود ندارد و آن مسیر تلاش برای تفاهم با ایران است که البته محقق نخواهد شد جز به شرط به رسمیت شناختن خطوط قرمزی که تهران به نحو حداقلی ترسیم کرده است.
آنچه سولانا به ایران آورده یک طرح incentive (تشویقی) است و برخلاف استراتژی اعلام شده گروه 1+5 خبری از تهدید در آن نیست. اروپایی ها فهمیده اند از ادبیات تهدید در مقابل ایران کاری ساخته نیست. این حقیقت آنقدر بدیهی است که حتی موجودات کندذهنی مثل آمریکایی ها هم به خوبی از عهده فهم آن برآمده اند. قرار نیست ایران تهدید شود؛ نه در حرف و نه در عمل این تنها مسیر ممکن است. اگر تهدید می خواست و می توانست افاقه کند تا حالا کرده بود.
خاویر سولانا بسته ای از امتیازها برای ایران آورده است. آنچه او آورده ندید بی ارزش تر از آن است که بتوان آن را بررسی کرد، اگرچه مقامات ایرانی اعلام کرده اند چند روزی وقت خود را برای مطالعه آن تلف خواهند کرد. با این حال اصل این روند یعنی امتیازدادن به ایران، خیلی هم بد نیست. این تازه آغاز راه است و غربی ها از این پس فراوان باید به ایران بیایند و با خود امتیاز بیاورند. چرا؟ این پرسش مهمی است. چرا غرب باید به ایران امتیاز بدهد و چرا این امتیازها هر روز باید پرمایه تر از روز قبل باشد؟ غربی ها تلاش می کنند صورت مسئله را اینگونه طرح کنند که از فرمول «این در مقابل آن» به شکل «مشوق در ازای توقف» تبعیت می کنند. شاید این به عنوان یک آرزو هنوز در سر اروپایی ها وجود داشته باشد اما با اطمینان می توان گفت آنها مدت هاست تعقیب چنین ایده ای را به مثابه یک «هدف دیپلماتیک» وانهاده اند. خب، اگر چنین است و اروپایی ها به واقع از متقاعد ساختن ایران به توقف فعالیت هایش ناامیدند، پس چرا هنوز هدیه می آورند و در پی جلب نظر ایرانند؟ اصل قصه را جای دیگری باید جست و آن به موقعیت منطقه ای هر روز بهبود شونده ایران و در مقابل به وضعیت ناگوار غربی ها در این منطقه باز می گردد. شکل ساده شده موضوع اینگونه است: زمانی هست که ایران می تواند صددرصد غربی ها را در منطقه تهدید کند. یعنی می تواند شرایطی به وجود بیاورد- و غربی ها می دانند برای به وجود آوردن چنین شرایطی اهرم ها و امکانات لازم را هم در اختیار دارد- که غرب ذره ای از بابت آن احساس آرامش و امنیت نکند. و هم می تواند این تهدید را از صددرصد به مثلا 10درصد کاهش دهد. لازمه چنین تحرکی این است که ایران به میزان 90درصد به غرب اطمینان بدهد که در منطقه آزارش نخواهد داد. این 90درصد اطمینان، قیمت دارد. غرب باید در ازای این حجم بزرگ از «تضمین امنیتی» که از ایران دریافت می کند انبوهی از امتیازهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی به تهران واگذار کند. پس امتیازی که غرب به ایران می دهد بابت این نیست که ایران از فناوری و توانمندی خود صرف نظر کند بلکه بابت این است که ایران این فناوری را- تا حدودی نه کاملاً- در جهت تهدید غرب به کار نگیرد.
می توان حدس زد اروپایی ها خودشان هم چندان به آخر و عاقبت مجموعه شیرینی و شکلاتی که برای ایران آورده اند خیلی امیدوار نیستند. آنها بیش از آنکه به موفقیت این بازی تکراری دلبسته باشند، به جوش دادن نوعی مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا دل خوش کرده اند. در واقع می توان حدس زد هسته مرکزی آنچه سولانا به تهران آورده همین است و الباقی حاشیه هایی بی اهمیت بیش نیست. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که بپرسیم آیا این یک امتیاز است؟ درخواست آمریکایی ها برای مذاکره مستقیم با ایران که این اواخر (خصوصا راجع به موضوع عراق) حالتی شبیه التماس به خود گرفته بود، بیشتر از آن که ناشی از تمایل آنها به برخورد از موضعی محترمانه با ایران باشد، نشئت گرفته از وضع و حال ناجور و ناگوار آنها در منطقه ای است که کلید همه گشایش ها در آن به دست ایران است. لااقل به 3 دلیل می توان استدلال کرد آمریکایی ها در پیشنهاد گفت وگوی مستقیم با ایران صادق نیستند: 1- آمریکایی ها به دلیل شرایط خود در منطقه ناچار از جلب همراهی یا لااقل اطلاع از مواضع ایران و لحاظ کردن آنها در تصمیم های خود بودند. آمریکا تا در منطقه به حد اعلای استیصال و درماندگی نرسید و در ماجرای اخیر انتخاب نخست وزیر عراق قدرت عریان ایران را با تمام وجود لمس نکرد، دست از خودبینی و تکبر برنداشت. 2- آمریکایی ها همانطور که به روشنی دیدیم از تاکتیک پیشنهاد مذاکره به ایران قبل از هر چیز هدف خاموش ساختن منتقدانی را تعقیب می کردند که کله شقی آمریکا در عدم گفت وگوی رو در رو با ایران را سبب اصلی دشوار شدن نیل به یک راه حل دیپلماتیک برای بحران هسته ای ایران می دانستند. کاخ سفید اخیرا از جانب روسیه، چین، اروپایی ها، آژانس و حتی بخش بزرگی از جامعه نخبگان درون ایالات متحده بابت این موضوع به شدت تحت فشار قرار داشت. وزارت خارجه آمریکا تلاش کرد با نشان دادن یک چراغ سبز برای گفت وگو با ایران اولاً خود را از این فشارها برهاند و ثانیا موفقیت ظاهری نشست وین و کاسته شدن از مخالف خوانی های روسیه و چین که به نهایی شدن پیشنهادهای گروه 6 خطاب به ایران انجامید را تضمین نماید. 3- مهم ترین عاملی که ما را مطمئن می سازد آمریکایی ها در پیشنهاد گفت وگو با ایران چیزی از بددلی و دشمنی خود نکاسته اند این است که در عمل همه چیز هنوز بر همان مشی و مدار سابق است. از میزان توطئه گری و کینه ورزی آمریکا علیه ایران هنوز هیچ چیز کم نشده و نشانی هم وجود ندارد که ایالات متحده در حال حرکت به این سمت باشد.
با این حساب آنچه سولانا به عنوان قلب پیشنهاد خود به ایران آورده (وعده مذاکره ایران و آمریکا) اساساً نه فقط یک امتیاز نیست بلکه باید به عنوان یک امر فاقد ارزش و بلکه توطئه ای جدید تلقی شود. اما یک نکته در این میان نباید مغفول بماند و آن هم این است که مدتی است غربی ها در حال فروختن ضعف های خودشان به عنوان امتیاز به ایران هستند. آمریکایی ها می گویند حاضرند این امتیاز را به ما بدهند که بتوانیم با آنها رو در رو گفت و گو کنیم. باید پرسید این چه امتیازی است که امتیاز دهنده به آن محتاج تر است تا امتیاز گیرنده؟! یا اخیراً اعلام شده است که حمله نظامی به ایران منتفی است. اینجا هم باید گفت اگر اعلام هم نمی کردند ما می دانستیم منتفی است. آمریکا به این دلیل گزینه حمله به ایران را کنار نگذاشته که می خواسته به ما امتیازی بدهد، این مسئله از آن رو منتفی شده که دیده اند توانش را ندارند و از عهده اش برنمی آیند.
مسئله ای که در پایان این یادداشت جا دارد اندکی به آن توجه شود و در نحوه پاسخگویی ایران به پیشنهاد اروپایی ها نیز مدخلیت تام دارد این است که ببینیم روسیه و چین بالاخره در این میان چه موضعی اتخاذ کرده اند؟ وقتی پس از پایان نشست وین اعلام شد که 6 کشور بالاخره توانسته اند روی بسته ای از تشویق ها و تهدیدها توافق کنند، بسیاری گمان بردند- و این گمان از یک منظر چندان بی وجه هم نبود- که روسیه و چین علیه ایران به بلوک غرب پیوسته اند. ولو اینطور باشد این مسئله را باید دقیق فهمید. بنا به گزارش های موثق توافق نهایی روس ها و چینی ها با مقامات غربی به این شکل است که آنها از موضع خود در مخالفت با حمله نظامی به ایران یا اعمال تحریم ها دست نکشیده و همچنان به آن پای بندند منتها به این شکل که به غربی ها اعلام کرده اند در هیچ حمله یا تحریمی علیه ایران مشارکت نخواهند کرد. معنای این سیاست این است که حتی ممکن است قطعنامه ای درباره اعمال برخی تحریم های محدود علیه ایران هم در شورای امنیت به تصویب برسد و روسیه و چین آن را وتو کنند اما مهم این است که این دو کشور و بسیاری کشورهای دیگر نهایتاً و در عمل به هیچ تحریمی علیه ایران نمی پیوندند و آن قطعنامه کذایی مثل صدها قطعنامه دیگر شورای امنیت بر زمین می ماند و امکان تحقق عینی نمی یابد.
غربی ها دیگر چه برگی برای رو کردن دارند؟ بعید است چیزی باقی مانده باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات