تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۸  ، 
کد خبر : ۸۱۴۷۱

خمینی زنده است


درباره «غم بی تسلّی» ارتحال روح خدا خمینی چه می توان گفت و شنید؟! اگر نبود کلام الهی که «محمد- صلوات الله و سلامه علیه- نیست جز پیامبر خدا، آیا اگر بمیرد یا کشته شود به جاهلیت پیشینیان خویش بازمی گردید؟»، حق بود تن و جان به طوفان ناامیدی بسپاریم. اما کلام خدا دلداری مان می داد که این غم های بزرگ، ابتلا و امتحان است برای آزمودن و ممتاز ساختن صابران و صادقان از منافقان متزلزل.ما ماندیم و داغی سنگین؛ «هیچ کس نتوانست این جرعه درد را خاموش فروبرد... مصیبت فقدان امام، به همان بزرگی امام بود و جز خدا و اولیائش کیست که حد و مرز این عظمت را بشناسد؟ آن جا که دل های بزرگ بی تاب می شوند، آنجا که انسان های بزرگ دست و پا گم می کنند، آنجا که صحنه از بیقراری میلیون ها انسان پر است، کدام زبان و قلم است که بتواند نمایشگر و صحنه پرداز گردد... زمان یگانه خود را از دست داد و زمین گوهری یکدانه را در خود گرفت...». (پیام رهبر انقلاب به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام، 10 خرداد 1368)
دست غیب
اما مگر خداوند اهل ایمان را- حتی برای لحظه ای- به حال خود وامی گذارد و چشم عنایت از آنان برمی گرداند؟ از عقبه های سخت مگر بی عنایت حضرت حق می شد گذشت؟ به تعبیر رهبر انقلاب «امام امت به من فرمودند آن طوری که فهمیدم از اول انقلاب تا حالا مثل این که یک دست غیبی ما را در همه کارها هدایت می کند». و تردید نداریم که «الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. کسانی که برای ما مجاهدت کنند یقیناً به راه خویش هدایتشان می کنیم».
اگر این هدایت و ایمان نبود، چگونه می شد با دست خالی به جنگ طاغوت پهلوی رفت و با کدام جرئت می شد پنجه در پنجه «شیطان بزرگ» انداخت.
«من و آقای هاشمی و یک نفر دیگر -که نمی خواهم اسم بیاورم- از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان را چه کار کنیم؛ بمانند، یا نگهشان نداریم؛ بخصوص که در دولت موقت هم جنجال عجیبی بود که ما اینها را چه کار کنیم! وقتی که خدمت امام رسیدیم و دوستان وضعیت را شرح دادند و گفتند مثلاً رادیوها این طور می گویند؛ آمریکا این طور می گوید؛ مسئولان دولتی این طور می گویند؛ ایشان تأملی کردند و سپس با طرح یک سؤال پرسیدند: از آمریکا می ترسید؟ گفتیم نه. گفتند: پس نگهشان دارید! بله، آدم احساس می کرد که این مرد، خودش از این شکوه ظاهری و مادی و این اقتدار و امپراتوری مجهز به همه چیز، حقیقتاً ترسی ندارد. نترسیدن او و به چیزی نگرفتن اقتدار مادی دشمن، ناشی از اقتدار شخصی و هوشمندانه او بود. نترسیدن هوشمندانه، غیر از نترسیدن ابلهانه و خواب آلوده است؛ مثلا یک بچه هم از یک آدم قوی یا یک حیوان خطرناک نمی ترسد؛ اما آدم قوی هم نمی ترسد؛ منتها انسان ها و مجموعه ها در قوّت خودشان دچار اشتباه می شوند و قوّت هایی را نمی بینند.»(1)
چون خورشید
هر موقعی که شما به سفر می روید، من مضطرب هستم تا برگردید. خیلی سفر نروید!محبت امام به آقای خامنه ای چقدر بود که جملاتی از این دست را خطاب به او می فرمود؟ شاید از این عبارات بلند بتوان میزانی از علاقه و محبت حضرت امام را دریافت:
«خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروه ها و اشخاص احمق قرار داده است... اکنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسین بن علی هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اینان به کسی سوءقصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است... ما در پیشگاه خداوند متعال و ولی بر حق او حضرت بقیه الله ارواحنا فداه افتخار می کنیم به سربازانی که در جبهه و در پشت جبهه، شب ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالی به سر می برند. ... من به شما خامنه ای عزیز تبریک می گویم که در جبهه های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.»(2)
«شما در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنایی می دهید.»(3)
«خداوند بر ما منت نهاد که افکار عمومی را برای انتخاب رئیس جمهوری متعهد و مبارز در خط مستقیم اسلام و عالم به دین و سیاست هدایت فرمود.»(4)
«ایشان را من سال های طولانی می شناسم و در آن زمانی که اول نهضت بود ایشان وارد بود و... بعد هم که این انقلاب به اوج خودش رسید، ایشان حاضر واقعه بود همه جا تا آخر؛ و حالا هم هست، یک نعمت خدا به ما، این است که داده.»(5)
«این جانب که از سال های قبل از انقلاب با جناب عالی ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط بحمدالله تا الان باقی است، جناب عالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم.»(6)
«شما را چون برادری که آشنا به مسایل فقهی و متعهد به آن هستید... می دانم.»(7)
در میان سیل زدگان
از کلمات حضرت امام بیش از اینها باید نوشت اما بد نیست همین جا پرانتزی باز کنیم و نقل خاطره‌ای درباره آقای خامنه‌ای:
«ایرانشهر سیل آمده و خانه های بسیاری را خراب کرده بود. ما از طریق کرمان برای کمک رسانی به ایرانشهر رفتیم. وقتی به آنجا رسیدیم، پرسیدیم مسئولیت کارها را چه کسی برعهده دارد؟ گفتند آن سیدی که مشغول کمک رسانی است. رفتیم نزدیکتر. سید رشیدی را دیدیم که کیسه آرد به دوش گرفته، پاچه های شلوارش را در میان آب بالا زده و به سیل زدگان کمک می کند. آقای خامنه ای بود...»
بن‌بست؟!
«زمانی که آیت الله خامنه ای در سفر کره شمالی به سر می بردند، حضرت امام گزارش های سفر را از تلویزیون می دیدند. دیدار ایشان، سخنرانی ها و مذاکرات سفر برای حضرت امام خیلی جالب بود و امام فرمودند: الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند».
اینها روایتی است از زبان یادگار امام، مرحوم حاج سیداحمد خمینی(ره). آقای هاشمی‌رفسنجانی هم نقل می‌کند:
«من نسبت به حضرت امام روی بازتری داشتم و مسائل را بی پرده با ایشان مطرح می کردم. یک روز که خصوصی خدمت معظم له رسیده بودم، بی پرده در مورد قائم مقامی رهبری و مشکلاتی که احتمالاً پیدا می شود، صحبت کردم. حضرت امام(ره) در آن جلسه فرمود: شما در بن بست نخواهید بود، آقای خامنه ای در میان شما هست؛ چرا خودتان نمی دانید؟! این جلسه مربوط به اواخر عمر حضرت امام(ره) است. در همان روزها امام برای مقام معظم رهبری، کلمه برادر را به کار می بردند. قطعاً این تعبیر بی معنا نبود. ما آن روزها از این تعبیرات، به موضوع رهبری حضرت آیت الله خامنه ای منتقل نشدیم. اما گفته های امام خمینی(ره) نشانگر این است که معظم له، آیت الله خامنه ای را شایسته این کار می دانستند. چنانچه به حاج احمد آقا فرموده بودند: الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»
موفق نمی‌شوند
چند سال پیش رهبر فرزانه انقلاب طی سفر به قم، به منزل عارف واصل حضرت آیت الله بهاءالدین -رضوان الله تعالی علیه- رفته بودند. چند روز پس از آن دیدار، از شاگردان و نزدیکان آیت الله بهاءالدین درباره ملاقات مذکور پرسیده بودند و ایشان گفته بود «بله چند دقیقه خورشید اینجا تابید و رفت. او چون خورشید دارای خیر و برکت است.»(8) اما این همه ماجرا نیست. 3 سال قبل از انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب، آیت الله بهاءالدینی به برخی از اعضای نزدیک بیت خود فرموده بودند «قضیه قائم مقامی سر نمی گیرد. کسی که دلخوش به او هستیم، آقای خامنه ای است. بعضی ها می خواهند کاری بکنند اما موفق نمی شوند.» ایشان این مطلب را دوبار به برخی اطرافیان فرموده بودند و چندی بعد، برای بار سوم مورد تأکید قرار داده بودند که «چه باید کرد شما تعجب می کنید اما دید ما این است.» (9) ایشان همچنین بعدها فرموده بودند: «از همان زمان، رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم؛ چرا که ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام است. باید او را در اهدافش یاری کنیم. باید توجه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست.»(10)
سیاستمدار
زمانی که خاویر پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل در بحبوحه جنگ تحمیلی به ایران آمد، دیداری هم با رئیس جمهور (آقای خامنه ای) داشت. دکوئیار پس از آن دیدار پرسیده بود رئیس جمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شده است. دکوئیار افزوده بود من مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و 30سال است کار سیاسی می کنم و چند سال است دبیرکل سازمان ملل هستم، در این مدت شخصیت های سیاسی و رئیس جمهورهای بسیاری را دیده ام اما تاکنون شخصیتی به سیاستمداری و هوشمندی او ندیده ام.
ای سید و مولای ما! گواهی بده...
... قلم بی تاب نوشتن است و مجال برای جولان او تنگ؛ چند صفحه ای را از سخنان مرحوم حاج سیداحمد خمینی، کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل و... می نویسد اما مجال نیست. ناچار باید کنار گذاشت و گذشت. از آفتاب می توان گفت اما در آفتاب شدن؟! قلم را باید رام کرد. صفحات اسناد و خاطرات را یکی پس از دیگری باید کناری گذاشت و گذشت...
اما دریغ است که دو عبارت از زبان خود آقا نقل نکنیم. آقای حداد عادل نقل می کند که چند ماه پس از انتخاب ایشان به رهبری انقلاب، به دیدارشان رفته و درباره روزهای انتخاب پرسیدم. فرمودند:
«روزی که مجلس خبرگان درباره جانشین حضرت امام(ره) بحث می کرد، فکر نمی کردم که خبرگان چنین تصمیمی بگیرند. از نیمه اول اجلاس -صبح تا ظهر- این طور متوجه شدم که ممکن است نام بنده مطرح شود، لذا ظهر که به منزل آمدم، دو رکعت نماز خوانده با حالت استغاثه و ناله و زاری، از خداوند درخواست کردم که این مسئولیت را روی دوش من قرار ندهد. من کمتر یاد دارم برای یک تقاضا، چنین استغاثه و تضرع به درگاه خداوند کرده باشم. با تمام وجود از خدا خواستم که این مسئولیت برعهده من قرار نگیرد. عصر آن روز، مجلس خبرگان به خواست من اصلا توجه نکرد و کار با آن کیفیت انجام شد. گرچه از صمیم قلب داوطلب این کار نبودم ولی وقتی این مسئولیت به لحاظ شرعی و قانونی بر دوش من قرار گرفت، تصمیم گرفتم با تمام وجود به وظیفه عمل کنم.»
و کلام آخر:
«آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولی عصر(عج) عرض کنیم: ای سید و مولای ما! پیش خدای خود گواهی بده که در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده ایم و بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راه پرافتخار و پرفیض و پربهجت، جان خود را تقدیم کنم».
راستی ما کجا ایستاده ایم و ره به کدام سو می سپاریم؟ نابرده رنج گنج میسر نمی شود. آیا بی رنج جهاد در اردوگاه اهل ولایت، می توان سعادت را در آغوش کشید و راهی به هدایت جست؟!
... و راست فرمود رسول خدا صلوات الله علیه:
- زمانی بر مردم آید که صابران برای نگهداری دینشان مانند کسی باشند که آتش در دست گرفته است.
- خوشا به حال مخلصان! آنان که چراغ های هدایت اند که از آنها هر فتنه تاریک، آشکار و فاش می گردد.
- استقامت و پایداری کنید و چه نیکوست که پایدار باشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات