تاریخ دورودراز شهر
به احتمال قریب به یقین، تبریز درتقاطع دومحور بزرگ وموؤر به وجود آمده است: جاده شرقی- غربی ابریشم که اروپا رابه قلب آسیا وصل مینمود وجاده شمال-جنوب که ازشمال دریاچه خزر به سمت جنوب تا خوزستان وعراق امتداد داشته است. امامستندات تاریخی متقنتر به دورههای پس ازاسلام برمی گردد. بخصوص ازقرنهای چهارم وپنجم به بعد، تبریز یکی ازکانونهای مهم شهری درمنطقه وفلات ایران است. دردوره مغول، تبریز به یک شهرکامل وتمام عیارتبدیل شد.
خسرومعتضد درکتابش که اختصاص به تاریخ بازرگانی وتوسعه صنعتی ایران دارد، میگوید:»دراواخرسده هفتم هجری قمری)سیزدهم میلادی( شهرتبریز، همچون گوهرشب چراغ وهمچون ستاره درخشانی در سرزمینهای به خون وآتش و غبار مرگ فروهشته ایران وآسیای صغیر و بینالنهرین و ماوراءالنهر، بافروزندگی خاصی میدرخشید و کاروانهای تجاری رابه سوی بازارهای شکوهمند و سوقهای پر از دکان و کاروانسراهای مجلل خویش فرامیخواند.
از میان غباروخون وخاکستر، شهری شکوهمند به نام تبریز پدیدارشده بود که مرکز اداری وسیاسی وبازرگانی امپراتوری مغولی ایران موسوم به ایلخانی بود.«
همو درباره راههای مواصلاتی تبریز چنین مینویسد: »کاروانهایی که ازایاس وطرابوزان حرکت کرده بودند، وقتی به تبریز میرسیدند، در مبدا راه کاروان رویی قرار میگرفتند که ازطریق سلطانیه، قم، کاشان، یزد وکرمان تاکرانه خلیج فارس امتداد مییافت. از تبریز به سوی شرق هم جاده ای کاروان روکشیده شده بود که از طریق افغانستان تجارت بین ایران و هند را میسر میساخت.«
»روی گونزالس دوکلاویجو« که درسال 1403 میلادی . . . سفرخودرابه ایران تحت سلطه تیمورآغازکرد درباره تبریز، که آن را»توریس لغگمضخ « میخواند، مینویسدکه 200 هزارخانه مسکونی دراین شهربوده ومعروف است که این شهرسابقا دارای جمعیت زیادتری بوده وتجارت آن فوق العاده زیادبوده است. . . . ومساجدآن باکاشی کاری آبی رنگ وطلایی خود بسیارباشکوه بوده وفقط کاشی کاریهای حمامهای آن میتوانستند آن راتحت الشعاع قرار دهند.«
بدین ترتیب تبریز درآن دوره شهریک میلیونی بوده. یعنی تقریبا هم قواره تبریز سی سال پیش!
شهری بزرگ با امکانات کافی برای اهالی خودومهمانانش. »کاروانها. . . ازراه میرسیدندو درکاروانسراهای مجلل وباشکوه که بعضی ازآنها دوطبقه بود، پذیرایی میشدند.« معتضد تاکید میکند که »سقوط به دست مغولان درسال 656 هجری قمری، شهرتبریزرا درمقام اول بازرگانی قرارداد ومدتی بعد شهرت آن شهربه جایی رسیدکه اروپاییان آن را امپراتوری تبریز میخواندند و شهرت بازار تبریز به بازارغازانی ازشهرت شهر فراتر رفت.«
اماظاهرا، این شکوه وعظمت، به افول میگراید وتادوره صفوی تبریز دیگرآن عظمت ایلخانی را نمییابد. درعصرصفویه است که تبریز تولدی دوباره مییابد. درآن دوره»شهرمهم اردبیل، کالاهای ترانزیت را میپذیرفت و ازآنجا به شهرتبریز که در اواخر دوران صفویان 550 هزارجمعیت داشت فرستاده میشد.«
»تاورنیه ازکاروانسراهای آراسته ایران درعصرصفوی، ازجمله کاروانسراهای تبریز که برای مال التجاره تخصیا داده شده و اغلب دو طبقه بودند، تمجید میکند. بعضی ازاین کاروانسراها بین صد تا سیصد اتاق داشتند. . . . کاروانسراهای میان جادهها به وسیله دیوارهای بلندومحکمی ازدستبرد راهزنان حفظ میشد. آب انبار، طویله وحجرههای مخصوص مسافرین ازمختصات هرکاروانسرا بود«
تولدهای دوباره وچندباره
تاریخ تبریز ازاین دورههازیاددارد. دورههای اوج، وسپس حضیض. شهرچندین بار باخاک یکسان شده ودوباره قدعلم کرده. یا باجنگ وخونریزی ازبین رفته یابازلزله ومصیبتهای طبیعی. گاه خودیهانیز آؤاربجامانده را از بین بردهاند. بدین ترتیب شهری باچنین تاریخ غنی وسرشار، آؤاربه نسبت اندکی ازروزگاران گذشته دارد.
در دوره قاجار، که شروع جدیدی است برای شهر باچهره ای تازه ازشهرنشینی وشهرسازی، اتفاقات عجیبی میافتد. انگار ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا شناسنامههای شهری تبریز را از بین ببرند:
»اعلیحضرت مظفرالدین شاه درولیعهدی، عمارات دولتی مرحوم نایب السلطنه راکه برای تمام دوائر دولتی کافی بود، خراب کرد و باغ چمن وگلکاری ویک آپارتمان جدید ساخته است، حالا خود حکومت بالافراد هم منزلی کافی ندارند. مکرر از خود ذات اقدس شنیدم که میگفت، نمیدانم چه قسم بنایی مرحوم نایب السلطنه ساخته بودکه بازحمت وخرج زیاد خراب کردیم. حتی اغلب پیهارا باروت ریختیم وآتش زدیم که متفرق شد!«
جملات فوق از»خاطرات واسناد حسین قلی خان نظام السلطنه مافی« نقل شد. وحالا از»نامههای تبریز« ادواردبراون تصویری تراژیک میآوریم:
»)روسها( درموقع تخریب قلعه وحصارهای ارگ علیشاهی که قدیمترین آؤارعظیمه عهدمغول است، طوری دینامیت )استفاده میکردند که(همسایههاو اهل محل را و سکنه خانههای مجاورراصدمه زد، که جمعا به قونسولخانه روس رفته و خواهش کردندکه اگر مقصود تخریب آنجاست، بادینامیت خراب نکرده وبرعهده خود آنها محول کنندکه بامخارج خودعمله و فعله گرفته آنجا راخراب کنند. قونسولخانه این خواهش راپذیرفته و بیچاره اهل محل که فقیرهم بودند، ازخودشان مشترکا پول جمع کرده وفعله گذاشته، دیوارهاراخراب کرده وبرداشتند.«
و وقتی که روسهابرای سرکوب مشروطه واردتبریز میشوند، در کنار کشتار آزادیخواهان، آؤار معماری رانیز ازبین میبرند.
»خانههایی که روسهاغارت کرده وخانههایی که اشیاومخلفاتش رابه صمدخان داده وخانه را دینامیت گذاشته خراب کردند، خیلی زیاداست، ازجمله خانههای ستارخان وباقرخان وحاج علی دوافروش ومشهدی جعفردلاک و . . . وعمارت عالی انجمن ایالتی)یعنی مرکزمشروطیت وانقلاب درتبریز( ودیوارهای ارگ علیشاهی وتمام دکاکین وکاروانسراهاوقهوه خانههای واقعه دراطراف پل »آجی چای« وخانههای اطراف باغ شمال، بالغ برچهل باب خانه وکاروانسراوقهوه خانههای متعدد دم دروازه دوه چی، وعمارات وخانههای متعدد دراهراب.
درتخریب این عمارات. . . . ودراستعمال دینامیت، تمام اطراف وکوچه را متضررکردند«
تصویرهایی از شهر مشروطه
نظام السلطنه مافی وقتی به عنوان والی واردتبریز میشود ازکمبودجابرای حکومتیها باخبرمی شود. واینکه مظفرالدین شاه طرح تازه ای درسرداشته :»منزل درخانه معزالملک خالوی صدراعظم)میرزا علی اصغرخان( بودکه ازعزیزخان سردارخریده ودرمحله ششکلان است. . . . . فردای آن روز رفتم دربخانه ودرعمارت علاءالدوله منزل کردم.. . . . اعلیحضرت مظفرالدین شاه درولیعهدی، عمارات دولتی مرحوم نایب السلطنه راکه برای تمام دوائر دولتی کافی بود، خراب کرد وباغ چمن وگلکاری ویک آپارتمان جدید ساخته است!«
آن سالها، سالهای رونق ساخت وسازهم هست: » مجیدالملک بازاربناکرده است درپهلوی ارپکونی درپهلوی قاری کرپیأ خیابان بزرگی است. دویست باب دکان تحتانی وفوقانی به طرز فرنگستان، دردوطرف اغلب مغازه است. هرعصرمحل تفرج عمومی ازملاوتاجروکردوترک وتاجیک بافرنگی ومسلمان مخلوط. اداره هردوبایک اداره است.
اقلادرگمرک، دوسه هزارنفری مهندس واجزاء راه شوسه درهم ریخته.«
» چون میخواهنددرباغ شمال اندرون وبیرونی بسازند، و بهکلی ازخرابههای شهرنقل کنند، از پاریس بنا مستخدم کرده، دوماه دیگرمی آید. عمارت وسط باغ شهروعمارت علاء الدوله واتاقهای بزرگ توی دالان، بهکلی منهدم ومعدوم است«.
»مجیدالملک باغ حاج لشکرراخریده ویک دستگاه عالی ازاندرون وبیرون وحمام که نظیرش درتهران هم نیست ساخته. یک ؤلث او را هم به بانک روس فروخته که الان هم دستگاه عریض ساخته. کوچه راهم وسیع کردهاند. هفت ماه تمام بازن و بچه آنجاست وخانه شهرش بامبل وفرش خالی است.
کاروانسرای گمرک راهم که تکیه میشود، بانک خریده ودستگاه عالی تحتانی وفوقانی ساخته، محل دادوستد واطاق معاملات بانک است. حالا گمرک درکاروانسرای خرابه بازارچه صاحب دیوان، متصل به خانه ظفرالسطنه است...«
وابراهیم بیک درسیاحتنامه مشهورش ازخانههای زیبای تبریز یادمی کندکه»بسیارعالی، اتاقهای خیلی مزین وباشکوه، همه جا اسباب بلورین است... از سقف هراتاقی چلچراغهای بزرگ گرانبهای شان نشان وشیروخورشیدنشان ودیوارکوبهای رنگارنگ آویزان است«.