یدالله محمدى نسب - 23 ساله - سنندج: از آن لحظه اى که فراخوان روزنامه را دیدم تا زمانى که قلم را بر لوح سفید کاغذ آوردم سخت هیجان زده بودم به آن لحاظ که براى یک بار هم شده صدایى غیر از نامه هاى آشنا بر صفحه مهمى دیده خواهد شد که از اقصى نقاط این سرزمین خواهد بود و اگر در نوشتار بنده نقص و یا ایرادى مى بینید به دو دلیل است، یکى به دلیل کم تجربگى و کم سن و سالى و دوم به دلیل تراکم موضوع گسترده اى که باید به صورت خلاصه و ساده گفته شود.
آنقدر این سرزمین در این صدساله دستخوش تغییرات کوچک و بزرگ شده که همیشه مسئله اصلى را گم مى کنیم، به هر طریق خواسته و آمال اساسى افراد این مرز و بوم در صدساله اخیر رسیدن به قانونمدارى و نشستن بر قله دموکراسى بوده است. دو واژه اى که هر کدام خود داراى چالش هاى بس عظیم هستند و فى النفسه فلسفه وجودى آنها در تمامى جوامع اجباراً چالش برانگیز و جدال آفرین بوده اند که مى توان گفت ناشى از تفسیرهاى افراطى یا تفریطى بوده است که آن را آنچنان رویایى و دست نیافتنى در ذهن خود مجسم کرده ایم که از یاد برده ایم ما با واژ گانى سروکار داریم که سراسر نسبى هستند و هر قدر که خواسته هاى خود را به چوب منطق و عقل سلیم تراش مى دهیم بیشتر به توهمى بودن آن خواسته هاى سطحى خود پى مى بریم. خواسته یا نخواسته باید بدانیم و قبول کنیم که قانونگرایى در وهله اول و دموکراسى در وهله دوم داراى یکسرى مسائل سلبى و ایجابى است، که نمى توان از مسیر آنها هر آنچه که متعلق به خواسته ما در گذشته و آینده است را یکجا داشته باشیم بدون آنکه به لوازم حقیقى آنها تن در دهیم. زمانى که وارد این گود مى شوید باید آنچنان خود، جامعه و امیال و تفکر فردى و گروهى و خیلى چیزهاى دیگر را به دست چاقوى جرح و تعدیل منطق و خرد سپرد تا بتوان گوهر آن را با همه وجود حس کرد. نمى توان تعصب کورکورانه داشت و مدعى قانونگرایى بود و خواسته خود و حرف گروه متعلق به خویش را بر حق ترین دانست و ادعاى دموکرات بودن کرد. به عبارتى ما ایرانیان از هر گروه و دسته و مذهب و سلوکى باید اول تکلیف را با خود مشخص کنیم و بعد پله هاى بعدى را پشت سر گذاریم. زمانى که دیوار قانونگرایى اینچنین دچار کج فهمى و بدفهمى و نافهمى شده باشد رسیدنش به افلاک گرچه میسر است اما پایدار نیست و از اینچنین دیوارى نباید انتظار داشت که بر فراز آن ایستاده و علم دموکراسى بر آن برافرازیم. باید این واقعیت را قبول کرد که هر تحولى نیازمند تحول بنیادین در وجود تک تک افراد ایران است. اگرچه فقدان این تحول ریشه تاریخى دارد. اما بد نیست توجه داشته باشیم تاریخ را ما خود مى نویسیم و خود نیز سرنوشت آن را با اعمال خود در عالم واقعیت تغییر مى دهیم. اما چرا ما در این سالیان نخواسته یا نتوانسته ایم این دگرگونى را در خود ایجاد نماییم. به واقع مى توان گفت که مسئله خود ماییم، چرا؟ کمى تامل کنیم که واقعاً همه ما آنچنان که در خلوت خویش بر کلمات پرطمطراق و زیبایى چون آزادى، قانون، فرهنگ، توسعه، عدالت و دموکراسى و... فکر کرده ایم آیا خود را هم مقید و ملزم به شرایط و لوازم آن دانسته ایم؟ همه مى دانیم که نه! اما چرا؟ همه ما ایرانیان مدعى و غیرمدعى شاید بارها خواسته باشیم که به این چراها پاسخ دهیم و در طول این صدسال هم جواب یا جواب هایى را پیدا کرده باشیم اما باید قبل از همه تجدیدنظرى جدى کرد و بعد همت والایى طلب نمود و اندکى هم جرأت و شجاعت نقد شدن و نقد کردن داشت. ایران در پى دستیابى به این خواسته تاریخى معاصر و به ثمر نشستن این واژگان مدرن بر سر راه خود موانعى را پیش رو دارد. اولاً مانعى به نام ترکیب جمعیتى و جغرافیایى البته نه به آن لحاظ که تهدیدى بر استقرار دموکراسى و قانونگرایى است بلکه از آن جهت که در طول این قرن چه مشروطه خواهان، چه ملى گراها و چه اصلاح طلبان نتوانسته اند آن را به فرصتى ملى تبدیل کنند.
ثانیاً موانع و چالش هایى هستند که به لحاظ اجتماعى و فرهنگى وجود دارند. باید به این واقعیت تاریخى توجه داشته باشیم که هیچ ملتى شاهد دگرگونى نشده و نخواهد شد مگر آنکه در گذشته خود تجدیدنظر کرده و آن را به صورت ریشه اى به نقد کشیده باشد. چنانچه اروپا هم بعد از عصر روشنگرى با به چالش طلبیدن گذشته خود توانست راه آینده را به خوبى بازنماید. در جامعه اى که سخت متاثر از ساختار و بینشى محدود و آمیخته با توهم و تعصب است به سختى مى توان تحولى ایجاد کرد مگر تنها در صورت تجدیدنظر در گذشته. ایرانیان باید بدانند که نباید چشم به عده اى روشنفکر و نخبه مذهبى و سیاسى داشته باشند تا آنها راه آینده را برایشان روشن کنند. چون نه اصولاً کار روشنفکران و نخبگان این است و نه وظیفه آنها. در حالتى منطقى آنها بایستى به نهادینه شدن این اندیشه و تفکر و تبدیل آن به فرهنگ جامعه جهت بدهند نه آن را هدایت کنند. دلیل اساسى که ساختار اجتماعى ما از آن رنج مى برد فقدان احزاب غیردولتى، انجمن هاى صنفى مستقل و نهادهاى مدنى پربار و اندیشه ساز است. هر آنچه هم که وجود دارد سخت متاثر از دخالت دولت ها بوده و وابسته به بودجه هاى نفتى است که بى حساب و کتاب در تمام لایه ها و شکاف هاى جامعه سرازیر شده و هر چیز را تحت کنترل خود نگه داشته است. رنجى دیگر که بر پیکر این سرزمین وارد شده است و در خلال این صد سال اخیر شدیداً افول داشته، اندیشه و خردگرایى است. به قول دکتر عزت الله فولادوند همه بدبختى ها از مرگ اندیشه ها است.
*یدالله محمدى نسب- 23ساله- سنندج