نخبگان چه کسانى هستند و بیکارى آنان به لحاظ اقتصادى، اجتماعى و سیاسى چه معنایى دارد؟ در تقسیم بندى هاى رایج جهانى، نیروهاى کار در یکى از بخش هاى کشاورزى، صنعت و خدمات مشغول کارند. هر چه شمار نیروهاى شاغل در بخش کشاورزى بیشتر باشد نشانه عقب ماندگى آن کشور و هر چه شمار شاغلان بخش خدمات بیشتر باشد از پیشرفتگى کشور حکایت دارد. صنعت نقطه تعادل و میانگین بین این دو است. فى المثل در لوکزامبورگ که پردرآمدترین کشور جهان (از نظر درآمد سرانه) است، 86 درصد جمعیت در بخش خدمات، 13 درصد در بخش صنعت و تنها یک درصد در بخش کشاورزى شاغلند. در آمریکا نیز که یکى از پردرآمدترین کشورهاى جهان است3/78 درصد جمعیت در بخش خدمات،7/20 درصد در بخش صنعت و یک درصد در بخش کشاورزى کار مى کنند. این نسبت در عربستان سعودى به ترتیب 63 ، 25 و 12 درصد و در ایران 45 ، 25 و 30درصد است. اکنون خبر مى رسد که بیکارى با پشت سر گذاشتن بخش هاى کشاورزى که عمدتاً نیروهاى غیرماهر در آن مشغولند و صنعت که کارکنان آن آمیخته اى از کارگران ساده و متخصصان هستند، عبور کرده و به بخش خدمات رسیده که عمده گردانندگان آن از نخبگان و کارکنانش از متخصصان هستند. بخش خدمات در اقتصاد طیف گسترده اى را دربرمى گیرد که از فکرسازان دانشگاهى تا پزشکان، وکلا، مهندسان، طراحان، معماران، کارشناسان برجسته علوم ارتباطات و در نهایت سیاستمداران و مدیران ارشد اجرایى را دربرمى گیرد. معناى اقتصادى این رخداد این است که اقتصاد ایران با کاهش تقاضا براى فکر روبه رو شده است. معناى اجتماعى این خبر این است که بیکارى با پشت سر گذاشتن طبقات فرودست و متوسط جامعه به مکان هاى بالاى هرم اجتماعى پا گذاشته است و معناى سیاسى آن این است که کشور با شکلى رقیق از انحطاط اقتصادى _ اجتماعى مواجه است که اگر در زمانى معقول درمان نشود، لاجرم به انحطاط سیاسى مى انجامد. درمان سیاسى و اجتماعى این معضل حتماً به زمان زیادى نیاز دارد، اما وجه اقتصادى بیمارى تا حدودى روشن است: دولت بزرگ با تعهدات غیرقابل تحقق، حتى اگر در کوتاه مدت محبوبیت کسب کند در درازمدت از جاده جدیدى که خود آفریده است، باز خواهد ماند.
تحلیلى از دوم خرداد
دوم خرداد 1376 سویه اى از آمیزش ناسیونالیسم و اسلامگرایى ایرانى بود. رئیس جمهور از میان روحانیان برخاسته و حامیانش آمیخته اى از قشرهاى گوناگون مذهبى و میهن پرست بودند. تفکیک دینداران و میهن دوستان به معناى تباین کامل این دو قشر نیست، زیرا این دو در پاره اى وجوه چنان همپوشانى دارند که نمى توان برایشان دوگانگى قائل شد. مراد این است که گروهى از حامیان سیدمحمد خاتمى، رهایى کشور از تنگناهاى آن زمان را مدنظر داشتند و برایشان «ایران» مهمتر از هر چیزى بود، حال آنکه گروه دیگر، دغدغه زدودن زنگارهاى سیاسى از دین را داشتند. همنشینى این دو طیف، انتخابات دوم خرداد را رقم زد که با وجود ناکامى در دستیابى به همه هدف هایش، هنوز از موضوعات مطرح در صحنه سیاسى ایران است. دوم خرداد به علت ناآزمودگى گروه هاى سیاسى و فراهم نبودن بستر اجتماعى به سرعت رنگ هیجان به خود گرفت و مجالى براى نهادینه کردن سیاست ورزى خردمندانه ایجاد نکرد، اما زبان سیاست را در ایران تغییر داد و کارى کرد که ایران، دیگر شد.