* عقاید لوتر که سبب شد وى علیه دستگاه کلیسا و دینى که شالودهاش براساس ترس از دوزخ بود به پا خیزد بر چه معیارهایى استوار بود و چگونه شکل گرفت؟ آیا زمینه آن از پیش فراهم آمده بود؟
** در واقع نه تنها مارتین لوتر بلکه هر شخصى که بانى یک تحول تاریخى مى شود نمى تواند در یک برهوت متولد شود و قطعاً باید پیش زمینه هایى وجود داشته باشد. باید اوضاع و احوال اجتماعى مساعد باشد تا یک شخص بنا به هزار اتفاق به چهره شاخص یک جریان تبدیل شود. در مورد لوتر نیز این گونه بوده است. یعنى هم مسائل اقتصادى و سیاسى در کار بوده، هم منازعات درون دینى در کار بوده و هم اوضاع و احوال اجتماعى دخیل بوده است. بى مقدمه نمى شد که مثلاً با آن تعبیر مشهور رفت و بیانیه معروف خویش را بر در کلیسا چسباند. هزاران انسان نیز ممکن بود چنین کارى بکنند، اما چنین تحول شگرفى به نام آنان ثبت نشود چرا که شرایط آماده نبود. در واقع مى توان گفت قرعه فال به نام لوتر افتاد. وگرنه حتى مى شود گفت لوتر این مقدار رادیکال هم نبوده است. اتفاقاً لوتر رادیکالترین آدم در تبلیغ اندیشههاى جدید یا پروتستانتیسم نبود ولى مجموعه اتفاقات جورى پیش آمد که او برجستهتر شد.
* آیا شما گفتار مارکس را درست مىپندارید که باور داشت «لوتر مذهب را آزاد کرد نه انسان را» یا اعتقاد ماکس وبر را صادق مىدانید که بر نقش موثر لوتر در پیدایش مفاهیمى چون دموکراسى و سرمایهدارى تاکید مىکرد؟
** ببینید، همه اینها اصلاً به شخص لوتر برنمى گردد، یعنى اشتباهى رخ داده است. یکى این است که لوتر چه فکر مى کرد و چه مى خواست و یکى این است که بر مبناى آنچه او کرد، بعداً چه اتفاقى افتاد، در این معنا در واقع هیچ کدام این دو بر خطا نیستند. یعنى هر دوى این حرف ها صادق است. به دلیل آن که هر دوى اینها به نوعى با تفاسیرى که از لوتر شد و به دنبال جبهه گیرى هایى که بر مبناى اندیشه لوتر شد، اتفاق افتاد. بنابراین مى توان گفت که لوتر سهم داشته اما سهم ناخواسته بوده است. این را نمى توان گفت که لوتر آمده بود تا پایه هاى دموکراسى را بنا نهد یا مثلاً آمده بود روح سرمایه دارى را تقویت کند یا بنا به تعبیر مارکس آمده بود که مذهب را آزاد کند. اینها در خود اندیشه لوتر چندان مشخص نیست بلکه حاصل و عواقب آن است. در حقیقت، تمام اینها را نمى توان مستقیماً به شخص لوتر ربط داد. یعنى باید لوتر را بیشتر به یک نقطه عطف در یک جریان تشبیه کرد که از آن انشعابات مختلفى صورت گرفته است. با این وجود نمى شود لزوماً گفت هرچه از این نقطه عطف نشأت گرفته یا آن شاخه هاى متعدد همه عیناً جزء مقاصد لوتر بوده است.
* یعنى به نظر شما مىتوان گفت که آراى لوتر چیزى میان این دو تعبیر بوده است؟
** به نظر من نباید همه اینها را در شخص لوتر پیدا کرد. لوتر نماینده اى است که در دوره اى اتفاقى را نمایندگى کرد. یعنى مبارزه علیه یک دستگاه، یک دستگاه بسیار سلطه گر و دلیل این مبارزه همان صحبتى بود که در ابتدا بیان کردم، یعنى این که یک شرایط اجتماعى، سیاسى و اقتصادى وجود داشت. بنابراین هرکدام از گروه ها سعى کردند منافع خودشان را تحت لواى حمایت از لوتر و اندیشه هاى او پیش ببرند. حساب شخص لوتر را باید از حساب مجموعه جریان هایى که بعد از لوتر و تحت نام او انجام گرفت، جدا دانست.
* با توضیح کامل شما تا حد بسیارى این موضوع روشن شد، اما در زندگى لوتر نکات پرسشبرانگیز بسیارى مىتوان یافت. به عنوان نمونه همانگونه که جنابعالى نیز فرمودید، لوتر علیه تسلط کلیسا و تفکرات خرافى آن قیام کرد، اما چرا همین فرد از قیام دهقانان آلمانى برضد سلطهگران حمایت نکرد و حتى علیه آنان موضع گرفت و آنان را سگ درنده و دیو خطاب کرد؟
** در واقع یکى از نکات بسیار مهم در ماجراى لوتر آن بوده که حکومت کلیسایى با حکومت دنیوى در تضاد بوده است. لوتر که علیه هردوى اینان قیام نکرده بود. اتفاقاً لوتر مى گفت که حکومت دنیوى را باید مقدس و محترم برشمرد. در عوض با آن حکومتى که به نام دین مى خواهد خودش را تحمیل کند، باید مبارزه کرد. یعنى اگر آن منافعى که در گروه هاى اجتماعى پروس آن زمان وجود داشت و البته هرکدام تضاد منافعى را نیز با کلیسا داشتند، نمى بود. لوتر اصلاً امکان پیشبرد عقاید خود را نمى یافت. آنچه روشن است جنبش دهقانان علیه کلیسا نبود، بلکه علیه سلاطین و برضد فرمانروایان محلى داخل پروس بود. لوتر اصلاً کارى به آنها نداشت و مى گفت که کار دنیا را به دنیاداران بسپارید و کار دین را به مومنان. بنابراین در این میان تناقضى وجود ندارد. لوتر یک انقلابى براى منافع طبقات فرودست نبود. در واقع اگر به اشتباه بگوییم که لوتر یک انقلابى در جهت اصلاح کلى جامعه بود، آن وقت فکر خواهیم کرد که عملکرد او با گفتارهایش در تناقض است.
* پس به چه سبب پس از آن که جنبش دهقانان سرکوب شد، لوتر بیانیهاى عکس نظر پیشین خویش انتشار داد و بر شاهزادگان و اشراف تاخت و گفت که دیوان به کالبد شاهزادگان رفتهاند؟
** مسئله لوتر مسئله اى دینى است. بنابراین از منظر دینى او مى خواهد ایمان را نجات بخشد. به همین دلیل با کلیسا درمى افتد. براى درافتادن با کلیسا از قدرت آریستوکراسى، قدرت سلاطین و حکومت هاى محلى استفاده مى کند. مى دانید که چندین ماهى که وى تحت تعقیب بود، تنها از طریق پناه جستن به دربارهاى اینان یا کمک هاى اینها توانست که بگریزد. بنابراین براى لوتر اصلاً مسئله، طبقاتى نیست که بخواهد یک بار از دهقانان دفاع کند، یک بار از سلاطین. از نظر او در واقع مسئله این است که انگیزه ایمانى در پشت هیچ کدام از اینها نیست. او چرا دهقانان را روح خبیث مى نامد؟ براى این که مىبیند آنان هیچ انگیزه دینى در این حرکت ندارند. در حقیقت حرکت او حمایت از اشراف نبوده، بلکه رد کردن انگیزههاى دهقانان بوده است. آن موقع هم که دهقانان مورد سرکوب واقع مىشوند و او علیه اشراف سخن مىگوید، مردود دانستن انگیزههاى سرکوب بوده است، چرا که هر دو از آن چیزى که تصورش را داشتند، بسیار دور بودند.