* به نظر شما، یک متفکر در درون خود باید به چه ابزارى مجهز باشد تا در عین اینکه به دام تحجر نمىافتد، گرفتار تجددطلبىهاى بىمدرک هم نشود؟
** به اعتقاد من براى پاسخ به این سئوال، بررسى یک نکته ضرورت دارد که اصولاً یک فرد نظریه پرداز و صاحب نظر در عرصه هاى فکرى، اعم از اندیشه هاى مذهبى، تاریخى، اجتماعى و امثالهم و کسى که مى خواهد از مکتبى یا اندیشه اى دفاع کند و یا آن را توضیح دهد، چگونه مى تواند همواره اصالت هاى آن مکتب را حفظ کند و در عین حال که چارچوب خشک و منجمد تحجر و قالب گرایى و قالبى اندیشیدن را بر خود تحمیل نمى کند، با انگیزه و داعیه به روز بودن و به روز شدن، اندیشه خود را تحریف نکند و اصل و اساس مکتب و عقیده خود را در معرض شبهه و تردید قرار ندهد.
* پس این پرسش در مورد همه مکاتب قابل طرح است؟
** بله. ما اگر بخواهیم با هر مکتب اصیلى، اعم از سیاسى، اجتماعى و مذهبى و حتى فقهى مواجه شویم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که هیچ تفکرى جدا از بنیادهاى اولیه اندیشه آن معنى ندارد. به عبارت دیگر، هیچ اندیشه اى را نمى توان از آخر، بازسازى کرد و در یک سیستم یا نظام فکرى نمى توان گفت به قبل و بعدش کار ندارم و فقط مراحل میانى را بیان مىکنم.
* آیا نمىتوان جزئیات و مراحل مختلف یک منظومه فکرى را به طور جداگانه تعریف و تبیین کرد؟
** البته انسان مىتواند در هر زمانى به توصیف جزیى از یک منظومه فکرى بپردازد و مثلاً اجتماعیات یک مکتب را بیان کند و یا جنبه هاى سیاسى آن را توضیح دهد، ولى گزارش یک مجموعه ساخته و پرداخته شده توسط متفکر چیزى است و بیان دقیق اجزاى ابتدایى و انتهایى و تعیین اصالت آنها نسبت به مبنا و مبدأ آن مجموعه، چیز دیگرى. هیچ کس نمى تواند براى توصیف یک مکتب با حفظ اصالت آن، از بنیان هاى فلسفى و اندیشه هاى بنیادى آن عقیده و مکتب بى نیاز باشد. کسى که فاقد این مبانى است و نمى تواند نتایج را به مقدمات برگرداند و اغراض و غایات نهایى را از مبادى فکرى منتزع سازد و بازسازى کند، خودبه خود دچار لغزش مى شود و ممکن است یا گرفتار صورت گرایى و قالب گرایى و تحجر شود و یا تحت لواى اصلاح طلبى و تجددطلبى بى رویه، عناصر غیرى را وارد مکتب کند. در صورت نخست، یعنى افتادن در دام تحجر، عملاً بر سر راه تحول و پویایى اندیشه و تطبیق آن با شرایط مختلف مانع ایجاد مى کنیم و در حالت دوم با تجددگرایى و اصلاح طلبى بى پایه، اندیشه هاى مخالف و حتى معاند را هم تحت عنوان شرایط و مقتضیات روز، وارد دستگاه فکرى خود مىسازیم.
* رویکرد شهید مطهرى در قبال این افراط و تفریط چیست؟
** شهید مطهرى این توانمندى را دارند که در عین حال که در چنبره قالب هاى محض، خود را اسیر نمى کنند و تفکر قشرى ندارند، به دام روشنفکرى بى ضابطه هم نمى افتند، زیرا داراى چارچوب فکرى منسجم و متکى به بنیادهاى فلسفى مستحکم هستند و با آنکه نواندیشى و دوراندیشى متحولانه و متفکرانه ویژگى بارز ایشان است اما روش و تفکر وى مصون از هر نوع افراط و تفریطى است.
* پس، از دیدگاه شما مانایى هر مسلکى منوط به ارجاع مداوم آن به مبانى است.
** قطعاً. هیچ اندیشه اى در شرق و غرب عالم، بدون ارجاع به بنیادهاى اندیشگى خود دوام نمى آورد. حتى مارکسیسم لنینیسم نیز، فارغ از مبانى اندیشگى خود گرفتار تجدیدنظرطلبى مى شود. این موضوع اختصاص به مکتب خاصى ندارد و در همه مکاتب و همه جاى دنیا، متفکرین یعنى افرادى که به عمق فلسفه یک مکتب پى برده اند، مى توانند آن را در زمینه هاى مختلف سیاسى، اجتماعى و تاریخى بسط دهند و ابعاد جدید آن را تبیین کنند. کسانى که به مبانى اندیشه هاى خود پى برده و از نظر عمق و وسعت اندیشه، در جایگاه مستحکمى ایستادهاند، از اندیشههاى معارض بیمى به دل راه نمىدهند، چون جایگاه خود و جایگاه اندیشههاى دیگر را خوب مىشناسند. مرحوم مطهرى نمونه بارز این قدرت و استحکام فکرى است.
* دیدگاه استاد مطهرى را در مورد تفکر افراد مختلفى که نظریات تجدیدنظرطلبانه داشتند، بیان کنید. ایشان در مورد مهندس بازرگان و نحوه تفکر او چه نظرى داشتند؟
** استاد مطهرى از نظر فکرى با مهندس بازرگان مرزبندى هاى مشخصى داشتند، اما از نظر فردى، او را شخصى متدین مى دانستند و از این لحاظ قبولش داشتند و در میان روشنفکران دوران خود، او را صاحب نوعى شخصیت اصیل مذهبى مى دانستند، به همین دلیل هم وى را به عنوان نخست وزیر به امام پیشنهاد دادند و پیوسته از اصالت دینى او دفاع مى کردند، اما از نظر اندیشه دینى، در او انحرافاتى را تشخیص مى دادند که نه از سر غرض، بلکه به خاطر نداشتن مایه هاى تفکر عمیق فلسفى در افکار او راه یافته بود. مرحوم مطهرى این اصطلاح را در مورد مهندس بازرگان به کار نمى بردند و من از این تعبیر استفاده مى کنم که مهندس بازرگان علم گرا و علم زده و به تعبیرى پوزیتیویست بود و استاد در جلد پنجم اصول فلسفه و برخى دیگر از نوشته هایشان انتقادات خود را نسبت به او بیان کرده بودند. اظهارنظرهاى مهندس بازرگان درباره مبانى فکرى و دینى مبتنى بر اندیشه هاى فلسفى نبود و او بر اساس اصول مندرج در علوم تجربى، الهیات و مسائل دینى را تبیین مى کرد و لذا دچار اشتباه و تنگناهاى روشنى مىشد، اما این ضعف از صمیمیت او و استاد نمىکاست و همچنین خدشهاى به صداقت و علایق دینى او وارد نمىکرد.
* نگاه استاد به کارنامه علمى و عملى دکتر شریعتى چگونه بود؟
** استاد نسبت به اندیشههاى دکتر شریعتى انتقادات بنیادى و اساسى داشتند و معتقد بودند تفکر او فاقد بن مایههاى مستحکم فلسفى و دینى است. هر چند از این بابت که او در فضاى الحادى آن روزها، شور و احساسات دینى را در جوانان برانگیخته بود، او را تحسین مىکردند. دکتر شریعتى از معارف اسلامى اطلاع کامل و دقیقى نداشت، اما آدم منصفى بود و با کسى عناد نمىورزید و کسى نبود که انتقاد صحیح را نپذیرد.