تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۲  ، 
کد خبر : ۸۱۶۳۴

خرد رندانه


سیدعبدالجواد موسوی
آخرین شماره «نامه فرهنگ» حال و هواى دیگرى دارد. شاید هم من حال و هواى دیگرى دارم. نمى دانم، هر چه هست این شماره آخرى به طرز عجیبى غم انگیز به نظرم مى رسد. طرح روى جلد و سرمقاله دکتر داورى، اغلاط چاپى بى شمار و یادداشتى که سردبیر درباره «مولانا» نوشته است، بوى غربتى عجیب مى دهند؛ غربتى درهم شکننده و طاقت‌سوز. این تعابیر را اغراق شاعرانه فرض نکنید. غربتى که بتواند رند عالم سوزى همچون «رضا داورى اردکانى» را از پاى درآورد، غربتى مردافکن و سهمگین است و تا بدین جا هم چه طاقت کوه وارى داشته است این مرد؛ غربتى که در هفتاد و چند سالگى او را از پاى درآورده، در همین سال ها برخى از جوانان برومند را جوان مرگ کرده، عده اى از دلیران را به خاموشى واداشته، جمعى از خردورزان را به جنون کشانده و گروهى از مستعدان را به فکاهه‌نویسى درغلتانده است.
داورى اما صبور و سخت و مقاوم در تمام این سال ها نوشت و منتشر کرد و مدام در فضایى پر از سوء تفاهم و غرض ورزى و انتقام جویى به توضیح و شرح و بسط اندیشه هایش مشغول شد و همواره دیگران را به تأمل و درنگ در آراى خویش فراخواند؛ فراخوانى که به زعم دکتر داورى حاصل چندانى در پى نداشته است و ظاهراً همین بى حاصلى است که به قلم او و لحن و بیان او رنگ و بویى غریبانه مى دهد. مى توان به رسم عاقلان و ناصحان روزگار، در چنین هنگامه اى استاد را دلدارى داد و گفت که سخن او خلاف آنچه فکر مى کند هواخواه بسیار دارد اما نه استاد با این سخنان کودکانه فریفته خواهد شد و نه من چنین دنائتى در خود سراغ دارم که چنین گزافى را به متفکرى تحویل دهم که او را بیش از هر اندیشمند دیگرى دوست داشته‌ام و مى‌دارم.
استاد، خود بهتر از من مى داند که سخن او در گوش جان هاى تابناک و مستعد طنینى دیگر دارد اما آیا همین کافى است؟ نیم قرن آموزگارى، پانزده سال سردبیرى یک نشریه مهم فلسفى را عهده دار بودن، چاپ صدها مقاله و تالیف تعداد قابل توجهى کتاب، در حوزه مباحث نظرى و آن گاه رسیدن به مشتى مخاطب فسرده و غمگین که از آموزگار خود مایوس‌ترند، حقیقتاً دردناک است.
اگر استاد مظلوم روزگار ما نسبتى با درویشى و صوفى مسلکى داشت چنین وضعیتى باب دریغ و افسوس نبود اما استاد نه قصد فریفتن خود را دارد و نه قصد فریفتن دیگران را و درست به همین دلیل است که در آخرین شماره نامه فرهنگ به جاى پرداختن به عرفان و معنویت، هرمنوتیک را مطرح کرده است.استاد معتقد است: «راه گذشت از نیست انگارى جهان کنونى و پادزهر آن باید از درون همین جهان بیرون آید.» (نامه فرهنگ، شماره 58، ص 25)
اگرچه دکتر داورى با سکوت خود در مقابل جفاها و بى مهرى هاى فراوان، نشان داده است که از اخلاق درویشانه بى‌بهره نیست اما از آنجا که در ساحت تفکر متوطن است نیک مى داند که پناه آوردن به صوفى مسلکى و درویشى چاره کار نیست. مى توان بى خبر از عالم و آدم «کنجى گرفت و یاد خدا را بهانه کرد». منتها چنین وضعیتى در خوش‌بینانه‌ترین صورت ممکن، به رستگارى فردى خواهد انجامید و آنکه «تفکر» را پیشه خود کرده است بیش از رستگارى خود به رستگارى جمعى مى‌اندیشد.
براى رفع هر گونه سوء تفاهم عرض مى کنم که مراد از رستگارى، رها شدن از دام «بى فکرى» است و نه رستگارى اخلاقى، هر چند رستگارى اخلاقى مى تواند خود یکى از توابع و نتایج رویکرد به تفکر باشد اما نباید آن را عین تفکر قلمداد کرد. بگذریم... اگر پرحوصله و صبور باشیم از داورى چیزهاى بسیار مى توانیم آموخت، حتى از همین شماره آخر نامه فرهنگ که با بى حوصلگى و شتابزدگى فراهم آمده است. اما مهم ترین نکته اى که من نیاموختم و اى کاش مى آموختم و امیدوارم لااقل دیگران از جناب استاد بیاموزند «رندى» است. هرچند روزگار ما تحمل سخن خلاف آمد عادت را حتى از زبان «رندان» ندارد و دکتر داورى با همه رندى اش از کین توزى و دشنه و دشنام در امان نمانده است اما با این همه اگر این ویژگى در دکتر داورى وجود نمى داشت چه بسیار سخنان حکیمانه اى که مجال بروز و ظهور نمى یافتند و در قالب نوشتار و کلام در اختیار مخاطبان محدود و اندک قرار نمى گرفتند. زمانى خطاب به داریوش آشورى و به بهانه دفاع از آل احمد نوشتم که نسل ما بیش از هر چیز به تهور نیاز دارد. اما اکنون برآنم که نیاز امروز نسل من «رندى»است.اگر نبود ارادت ویژه من به این آموزگار بزرگ، مى توانستم شمه اى از ترفندهاى رندانه او را بازگو کنم اما بیم داریم که «حافظان وضع موجود» بیش از پیش در آزار او بکوشند و عرصه را از این هم بر او تنگ تر کنند. پس فعلاً خاموش مى‌مانم و تنها براى استاد آرزوى عمرى با برکت و عزت خواهم کرد و امیدوارم خرد رندانه اش همچنان چراغ راه گم کردگانى همچون من باشد.
ایدون باد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات