تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۸۱۶۴۱

اولویت‌های آمریکا در عرصه بین‌الملل

اشاره: سیاست خارجی ایالات متحده پس از روی کار آمدن بوش در سال 2000 و حمله تروریست‌ها به واشنگتن در سال 2001 به طور قابل توجهی تغییر کرد به طوری که یازدهم سپتامبر 2001 را می‌توان مبدا بسیار مهم در تحولات جهانی به شمار آورد. سیاست خارجی آمریکا در فاصله سال‌های 1991 تا 2001 در خلا ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دچار سرگردانی بود. با حادثه 11سپتامبر 2001 بار دیگر مسیر خود را یافت و این بار برخلاف گذشته که دشمن ایالات متحده یک یا چند کشور تعریف می‌شد، دشمن جدید آمریکا یک ایدئولوژی معرفی شد، ایدئولوژیی که آمریکا با فضاسازی‌های پس از حادثه شوم سپتامبر به خود حق می‌داد تا دامنه و وسعت آن را تعیین نماید. در واقع حوادث سپتامبر 2001 حلقه نو محافظه‌کاران در واشنگتن را تکمیل کرد و این گروه با معرفی تروریسم به عنوان دشمن ایالات متحده سیاست خارجی این کشور را تهاجمی‌تر از قبل ساختند. در فاصله اندکی پس از حادثه سپتامبر ایالات متحده در صدر نیروهای ائتلاف به افغانستان حمله و رژیم طالبان را سرنگون ساخت. در حالی که نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان مشغول جنگ بودند نظریه‌پردازان پنتاگون با تدوین اولین استراتژی امنیت ملی آمریکا که در سال 2002 منتشر شد، زمینه را برای حمله به عراق فراهم نمودند. در نخستین استراتژی امنیت ملی آمریکا از تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی به عنوان دو دشمن اصلی ایالات متحده یاد شد. در آن متن آمریکا متعهد شد تا در راستای تحقق اهداف تعیین شده گام بردارد. با گذشت چهار سال از آن زمان و به رغم ناکامی‌های واشنگتن در تحقق اهداف خود و هم چنین گسترش احساسات ضدآمریکایی در نقاط مختلف جهان، انتشار سند جدید امنیت ملی آمریکا نشان می‌دهد که نه تنها تدوین کنندگان آن اعتقادی به ناکامی آمریکا ندارند بلکه بار دیگر تاکید کرده‌اند که ایالات متحده هم چنان در عرصه جهانی تهاجمی خواهد ماند و برای پیشبرد اهداف خود از هر وسیله ممکن بهره خواهد برد. در سند جدید همانند سند گذشته از تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی به عنوان دشمن اصلی ایالات متحده یاد شده است و آمده است که آمریکا با سیاست تهاجمی مانع رسیدن دشمنان به مرزهای خود خواهد شد. به دلیل اهمیت این موضوع و ضرورت درک بهتر سیاستگذاران و پژوهشگران ما از رویکرد سیاست خارجی آمریکا، ‌روزنامه همبستگی بنابر رسالت اطلاع‌رسانی در این شماره بخشی از سند جدید امنیت ملی آمریکا (کلیات) که توسط خبرگزاری فارس به فارسی برگردانده شده است را منتشر می‌کند و در صورت ممکن بقیه آن را نیز به تدریج منتشر خواهد کرد. آن چه در پی می‌آید بخش نخست استراتژی امنیت ملی آمریکا بدون حذف و اضافه است که در 27 اسفند سال 1384 توسط کاخ سفید منتشر شد.

هموطنان من، آمریکا در دوران جنگ به سر می‌برد. این سند، یک راهبرد امنیت در دوران جنگ است که ضرورت آن ناشی از چالش بزرگی است که اکنون با آن مواجه‌ایم گسترش تروریسم که منشا آن آتش ایدئولوژی خصمانه نفرت و جنایت است، همان ایدئولوژی که چهره آن در 11 سپتامبر 2001 برای مردم آمریکا نمایان شد. این راهبرد بیانگر خطیرترین تعهد ما یعنی حفاظت از امنیت مردم آمریکاست. اکنون آمریکا نیز فرصتی بی‌سابقه برای بنیاد نهادن پایه‌های صلح‌ آینده در اختیار دارد. آرمان‌هایی که مایه الهام تاریخ ما بوده و هستند آزادی، دموکراسی و شان انسانی روز به روز مایه الهام افراد و ملت‌های بیشتری در سطح جهان قرار می‌گیرند و از آنجا که ملت‌های آزاد به صلح گرایش دارند، بالطبع گسترش آزادی آمریکا را امن‌تر خواهد ساخت. این اولویت‌های جدایی‌ناپذیر مبارزه و غلبه بر تروریسم و گسترش آزادی به عنوان جایگزینی برای استبداد و ناامیدی اکنون بیش از چهار سال است که سیاست آمریکا را هدایت می‌کنند.
ما همچنان شبکه‌های تروریستی را تحت حملات خود قرار داده و دشمن را تضعیف کرده‌ایم اما هنوز آن را شکست نداده‌ایم. ما به یاری مردم افغانستان رفتیم تا رژیم طالبان حامیان شبکه القاعده را سرنگون کنیم و کمک کردیم تا یک حکومت دموکراتیک جدید جایگزین آن گردد. ما توجه جهانیان را به تولید و تکثیر تسلیحات اتمی جلب کرده‌ایم هر چند هنوز چالش‌های فراوانی در این زمینه باقی مانده‌اند. ما بانی گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ شده‌ایم به مصاف چالش‌ها رفته‌ایم و به پیشرفت‌هایی دست یافته‌ایم که برخی پیش‌بینی نمی‌کردند یا انتظارش را نداشتند. ما با همه قدرت‌های بزرگ جهان، روابطی پایدار و تعاملی برقرار کرده‌ایم. ما تا حد چشمگیری بر تلاش‌های خود برای پیشبرد توسعه اقتصادی و امید ناشی از آن افزوده‌ایم و این تلاش‌ها را متوجه گسترش اصلاحات و گرفتن نتیجه مورد نظر خود کرده‌ایم. ما برای سرنگونی دیکتاتور عراق که بر مردم خود ستم می‌کرد، منطق را دچار وحشت می‌ساخت، به جامعه بین‌الملل وقعی نمی‌نهاد و در پی تولید تسلیحات کشتار جمعی بود، یک ائتلاف بین‌المللی تشکیل دادیم.
ما اکنون دوشادوش عراقی‌ها برای ایجاد عراقی متحد، پایدار و دموکراتیک هم‌پیمانی جدید در مبارزه با تروریسم در قلب خاورمیانه مبارزه می‌کنیم. ما شاهد دستاوردهای بزرگی بوده‌ایم،‌ با چالش‌های جدید مواجه شده‌ایم و رویکرد خود را طبق تغییر شرایط مجددا تعریف کرده‌ایم. ما همچنین متوجه شده‌ایم که دفاع از آزادی برای ما توام با ضرر و اندوه است زیرا آزادی باعث می‌شود دشمنان در هدف خود راسخ‌تر شوند. ما همواره می‌دانستیم که مبارزه با تروریسم مستلزم ایثار بزرگی است و در این جنگ ما با برخی از بهترین مردان و زنان خود وداع کردیم. تروریست‌ها به جنایاتی هولناک متوسل شده‌اند از جنایات در خیابان‌های فلوجه گرفته تا متروهای لندن تا اراده ما را تضعیف کنند. مقابله با این دشمن دشمنی که بدون هیچ عذاب وجدان یا تعللی افراد بی‌گناه را هدف قرار می‌دهد کاری بس دشوار است و ما هنوز راه درازی در پیش داریم. آمریکا اکنون با یک انتخاب مواجه است، انتخاب بین مسیر ترس و مسیر جسارت. مسیر ترس کناره‌جویی و حمایت‌جویی، عقب‌نشینی و کاهش هزینه‌ها مطلوب کسانی است که چالش‌های کنونی را آنقدر بزرگ می‌دانند که نمی‌توانند فرصت‌ها را دریابند. اما تاریخ به ما آموخته است که هر وقت رهبران آمریکا این مسیر را در پیش گرفته‌اند چالش‌ها صرفا افزایش یافته و فرصت‌های از دست رفته، نسل‌های آینده را با امنیت کمتری مواجه ساخته است.
دولت کنونی آمریکا مسیر جسارت را برگزیده است. ما رهبری را بر کنار‌ه‌جویی و پیگیری تجارت آزاد و منصفانه را بر حمایت‌جویی ترجیح داده‌ایم. ما تصمیم گرفته‌ایم امروز به مصاف چالش‌ها برویم و آن‌ها را به نسل‌های فردا واگذار نکنیم. ما به جای اینکه منتظر بنشینیم تا دشمنان به کشور ما برسند در خارج از مرزها با آن‌ها مبارزه می‌کنیم. ما می‌خواهیم جهان را شکل بدهیم نه این که جهان ما را شکل دهد. می‌خواهیم در جهت بهبود حوادث تاثیر بگذاریم نه این که تحت تاثیر حوادث قرار گیریم. مسیری که ما انتخاب کرده‌ایم با سنت گرانقدر سیاست خارجی آمریکا مطابقت دارد. رویکرد ما مانند سیاست‌های هری ترومن و رونالد ریگان مبتنی بر نگاهی آرمانی به اهداف ملی و نگاهی واقع‌گرا به ابزارهای موجود برای کسب این اهداف است. ما برای حرکت در این مسیر باید قدرت ملی خود را حفظ کنیم و گسترش دهیم تا بتوانیم قبل از این که تهدیدات و چالش‌های کنونی، مردم یا منافع ما را متحمل خسارت و نابودی کنند با آن‌ها مقابله کنیم. ما باید ارتشی ایجاد کنیم که نظیرش وجود نداشته باشد البته قدرت ما صرفا مبتنی بر توان نظامی نیست بلکه همچنین مبتنی بر رونق اقتصادی و دموکراسی پرشور است. این قدرت متکی بر ائتلاف‌ها، روابط و نهادهای بین‌المللی قدرتمندی است که به ما این امکان را می‌دهند تا با همکاری دیگران، آزادی، سعادت، و صلح را گسترش دهیم.
راهبرد امنیت ملی ما مبتنی بر دو رکن است:
رکن اول، ارتقای دموکراسی، عدالت و شأن انسانی است تلاش برای نابودی استبداد، ارتقای دموکراسی‌های کارآمد و گسترش سعادت از طریق تجارت آزاد و منصفانه و سیاست‌های توسعه‌ای عقلانی. حکومت‌های آزاد و مسئول در قبال مردم خود اغلب در حکومت بر سرزمین خود کارآمد هستند و در پی سیاست‌های اقتصادی و سیاسی‌ای بر می‌آیند که به نفع شهروندان آن‌ها است. حکومت‌های آزاد مردم خود را سرکوب نمی‌کنند یا به ملت‌های آزاد دیگر حمله نمی‌برند. صلح و ثبات بین‌المللی هنگامی محکم و استوار است که بر شالوده آزادی بنا شوند.
رکن دوم، راهبرد ما، مقابله با چالش‌های عصر خود از طریق رهبری اجتماعی فزاینده از دموکراسی‌هاست. بسیاری از مشکلاتی که ما با آن‌ها مواجه‌ایم از بیماری‌های مسری گرفته تا تولید و تکثیر تسلیحات کشتار جمعی و قاچاق انسان و بلایای طبیعی از طریق مزرها وارد می‌شوند. برای حل این مشکلات نیاز به تلاش‌های چندملیتی کارآمد است. اما تاریخ نشان داده است که دیگران فقط هنگامی نقش خود را ایفا خواهند کرد که ما نقش خود را ایفا کنیم. آمریکا باید همچنان پیشگام باشد. جرج بوش ـ کاخ سفید ـ 16 مارس 2006
مروری کلی بر راهبرد امنیت ملی آمریکا
سیاست آمریکا مبتنی بر پی‌گیری و حمایت از جنبش‌ها و نهادهای دموکراتیک در هر ملت و فرهنگ با هدف کلی نابود ساختن استبداد در جهان کنونی است. در جهان امروز، ماهیت بنیادی رژیم‌ها با میزان توزیع قدرت در آن‌ها مشخص می‌شود. هدف سیاست‌های ما، کمک به ایجاد جهانی دموکراتیک و کشورهایی با حکومت‌هایی مطلوب است که، نیازهای شهروندان خود را آورده می‌سازند و در نظام بین‌الملل مسئولانه عمل می‌کنند. این بهترین راه برای ایجاد امنیتی پایدار برای مردم آمریکا است. رسیدن به این هدف، کار چندین نسل است. آمریکا در سال‌های اول یک نبرد طولانی قرار دارد، شبیه دورانی که در سالهای اول جنگ جهانی بود. قرن بیستم شاهد پیروزی آزادی بر فاشیسم و کمونیسم بود. اما اکنون یک ایدئولوژی جدی ما را تهدید می‌کند، ایدئولوژی‌ای نه مبتنی بر فلسفه سکولار بلکه مبتنی بر تحریف یک مذهب شکوهمند که شاید محتوای آن با ایدئولوژی‌های قرن اخیر فرق کند اما ابزارهایش مشابه است: تعصب، جنایت، ترور، بردگی و سرکوب. ما مانند گذشتگان خود باید زمینه را فراهم و نهادهایی را برپا کنیم که کشورمان برای مقابله با چالش‌های پیش روی خود نیازمند آن‌ها است.
فصل‌هایی که در پی می‌آیند بر چند وظیفه خطیر متمرکز هستند:
1- حمایت از آرمان‌های مبتنی بر حفظ شان انسانی
2- تقویت ائتلاف‌ها برای نابودی تروریسم جهانی و همکاری برای جلوگیری از حملات علیه آمریکا و دوستان ما
3- همکاری با دیگران برای رفع تنش‌های منطقه‌ای
4- جلوگیری از اقدام دشمنان برای تهدید ما، هم‌پیمانان و دوستان ما از طریق تسلیحات کشتار جمعی
5- ایجاد دوره جدید رشد اقتصادی جهانی از طریق بازارهای آزاد و تجارت آزاد
6- گسترش دایره تحولات از طریق تاسیس انجمن‌ها و ایجاد زیرساختارهای دموکراسی
7- توسعه اولویت‌های همکاری با دیگر مراکز اصلی قدرت جهانی
8- تغییر نهادهای امنیت ملی آمریکا متناسب با چالش‌ها و فرصت‌های قرن 21
9- به کارگیری فرصت‌ها و مقابله با چالش‌های جهانی شدن
حمایت از آرمان‌های مبتنی بر حفظ شأن انسانی
الف) خلاصه‌ای از راهبرد امنیت ملی سال 2002
آمریکا باید از آزادی و عدالت دفاع کند زیرا این اصول برای همه مردمان در هر نقطه از جهان صادق و حقیقی هستند. این اصول انکار نشدنی در مورد شأن انسانی بیش از همه در نظام‌های دموکراتیک برآورده می‌گردند. حکومت ایالت متحده هم در نظر و هم در عمل برای پیشبرد شأن انسانی تلاش می‌کند، از آزادی و حفظ حقوق بشر دفاع می‌کند و منابع مربوطه را برای ارتقای این آرمان‌ها اختصاص می‌دهد.
ب) موفقیت‌ها و چالش‌ها از سال 2002 تاکنون
از سال 2002 تاکنون جهان شاهد پیشرفتی چشمگیر در گسترش آزادی، دموکراسی و شأن انسان بوده است:
مردم افغانستان و عراق، دموکراسی را جایگزین حکومت‌های استبداد کرده‌اند. در افغانستان، استبداد طالبانی‌ جای خود را به حکومتی داده که با انتخابات آزاد برگزیده شده است، افغان‌ها یک قانون اساسی را تدوین و تصویب کرده‌اند که ضامن حقوق و آزادی‌هایی است، حقوق و آزادی‌هایی که در تاریخ این کشور سابقه ندارند و یک مجلس قانونگذاری در این کشور جایگاهی مشخص را در حکومت به مردم اختصاص می‌دهد. در عراق، یک حکومت استبدادی سرنگون شده است، بیش از هشت میلیون عراقی در اولین انتخابات آزاد و عادلانه شرکت کردند، یک قانون اساسی که با رایزنی‌های مستقیم تدوین شده بود در یک همه‌پرسی که تقریبا 10 میلیون عراقی در آن شرکت داشتند، تصویب شد و برای اولین بار در تاریخ عراق، نزدیک 12 میلیون عراقی در چارچوب یک قانون اساسی که با اراده عمومی تصویب شده یک حکومت دایم را انتخاب کردند. مردم لبنان دست سنگین یک حکومت خارجی را از کشور خود کوتاه کردند. مردم مصر انتخاباتی آزادتر اما همچنان مخدوش را تجربه کردند. عربستان سعودی گام‌های اول را برداشته تا به شهروندان خود سهمی بیشتر در حکومت بدهد.
اردن در گشایش فرایند سیاسی خود پیشرفت‌هایی داشته است. کویت و مغرب در پی راه‌کارهایی برای اصلاحات سیاسی هستند. «انقلاب‌های رنگی» در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان امیدهای جدیدی را در مورد آزادی در سراسر سرزمینهای اوراسیا برانگیخته است. دموکراسی، پیشرفت‌های بیشتری در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا داشته است که این امر از طریق انتقال صلح‌آمیز قدرت، رشد مراجع قضایی مستقل، حاکمیت قانون، اقدامات انتخاباتی بهبود یافته و گسترش حقوق اقتصادی و سیاسی صورت گرفته است. میل انسان و آزادی، میلی جهانی است اما رشد آزادی، اجتناب‌ناپذیر نیست. گسترش آزادی بدون حمایت از جانب ملت‌های آزاد، می‌تواند با چالش‌هایی که پیش روی ما قرار دارند، مختل شود:
بسیاری از حکومت‌ها در مراحل شکننده تحولات سیاسی خود قرار دارند و نیازمند نهادی دموکراتیک پایدار هستند و رهبرانی که در انتخابات پیروز شده‌اند باید اصول دموکراسی را رعایت کنند. برخی حکومت‌ها سیر قهقرایی را پیموده و آزادی‌های دموکراتیکی را که مردمانش از آن برخوردارند، نابود کرده‌اند. برخی حکومت‌ها مزایای دموکراسی کارآمد و سعادت را از شهروندان خود دریغ کرده‌اند و آنها را در برابر مداخله زیانبار اقتدارگرایی بازار ضدآزاد، آسیب‌پذیر یا مغلوب کرده‌اند. برخی رژیم‌ها درصددند آزادی اقتصادی را جدا از آزادی سیاسی محقق کنند و هر چند در پی سعادت ملت خود هستند اما آن را از حقوق و آزادی اصلی محروم می‌کنند. استبداد هنوز هم در بدترین شکل خود در برخی کشورها وجود دارد.
ج) راه پیش رو
آمریکا مدت‌های مدیدی است که از آزادی دفاع می‌کند زیرا این کار بیانگر ارزش‌های آن است و باعث پیشبرد منافع آن می‌گردد. این کار بیانگر ارزش‌های ما است از این جهت که ما معتقدیم که میل و آزادی در قلب هر انسانی وجود دارد و ضرورت شأن انسانی فراتر از هر ملت و فرهنگ است. همچنین حمایت از آزادی باعث پیشبرد منافع ما می‌شود از این جهت که بقای آزادی در داخل آمریکا بیش از پیش وابسته به موفقیت آزادی در خارج از آمریکا است. حکومت‌‌هایی که به «شأن و میل به آزادی» احترام می‌گذارند معمولا خود را در قبال ملت‌های دیگر مسئول می‌دانند در حالی که حکومت‌هایی که بر مردم خود ستم می‌کنند، صلح و امنیت ملت‌های دیگر را نیز تهدید می‌کنند. از آنجا که دموکراسی‌ها، مسئول‌ترین اعضای نظام بین‌الملل هستند، ارتقای دموکراسی، کارآمدترین و پایدارترین راه برای تحکیم ثبات بین‌المللی، کاهش تنش‌های منطقه‌ای، مبارزه با تروریسم و افراطی‌گری تروریستی و تهدید صلح و سعادت است. آمریکا برای محافظت از ملت و ارزش‌های خود، درصدد است با رهبری تلاش بین‌المللی برای نابودی استبداد و ارتقای دموکراسی کارآمد، آزادی را در سراسر جهان گسترش دهد.
1- تشریح هدف: نابودی استبداد
استبداد مجموعه‌ای است از خشونت، فقر، بی‌ثباتی، فساد و رنج که تحت حاکمیت مستبدان و نظام‌های استبدادی در یکدیگر ادغام می‌شوند. مردمی که در کشورهایی مثل جمهوری خلق دموکراتیک کره، ایران، سوریه، کوبا، بلاروس، برمه و زیمبابوه زندگی می‌کنند از نزدیک با مفهوم اسبتداد آشنا هستند، این یک واقعیت ناامید کننده است که آنها هر روز رنج می‌کشند. و ملت‌هایی که این مردم با آنها هم‌مرز هستند نیز تبعات استبداد را درک می‌کنند زیرا سوء حاکمیت در داخل منجر به بی‌ثباتی در خارج می‌گردد. همه حکومت‌های استبدادی، منافع جهانیان در گسترش آزادی را تهدید می‌کنند و در تلاش خود برای دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی یا حمایت از تروریسم منافع امنیتی بلاواسطه ما را نیز تهدید می‌نمایند. استبداد، اجتناب‌ناپذیر نیست و تاریخ اخیر حاکی از افتادن حکومت‌های استبدادی در سراشیبی سقوط است. قرن بیستم، «قرن دموکراسی»‌ خوانده شده است زیرا حکومت‌های استبدادی یک به یک سرنگون شدند و نظامی‌های دموکراتیک جای آنها را گرفتند. در اواسط این قرن، حدود 24 حکومت در جهان وجود داشت و 50 سال بعد این تعداد به بیش از 120 حکومت رسید. انقلاب دموکراتیک همه فرهنگ‌ها و قاره‌ها را در برگرفته است.
هرچند امروزه حامیان استبداد، اندک هستند اما هنوز هم نیازمند مخالفان بیشتری است. در جهان امروز، هیچ حاکمیت مستبدانه‌ای نمی‌تواند بدون حمایت یا دست کم تسامح ملت‌های دیگر بقا داشته باشد. برای نابودی استبداد باید خشم جمعی جهان آزاد را متوجه سرکوب، ظلم و فقری کنیم که رژیم‌های مستبد بر مردم خود اعمال می‌کنند و اقدام جمعی آن را علیه خطراتی فرابخوانیم که امنیت جهان را تهدید می‌کنند. و نابودی استبداد نشانه نابودی همه شرارت‌های جهان نیست. اختلافات، بیماری، بی‌نظمی، فقر و بی‌عدالتی باعث بقای استبداد می‌گردد و مدت‌ها پس از سقوط آخرین حکومت استبدادی همچنان گریبان‌گیر دموکراسی‌ها خواهند بود.
2- تشریح هدف: ارتقای دموکراسی‌های کارآمد
با نابودی حکومت‌های استبدادی، باید به ملت‌های تازه آزاد شده کمک کنیم تا دموکراسی کارآمدی بسازند یعنی کشورهایی که برای شأن انسانی احترام قایلند، در قبال شهروندان خود مسئولانه عمل می‌کنند و در قبال همسایگان خود متعهدانه. دموکراسی‌های کارآمد:
به حقوق اصلی انسان احترام می‌گذارند و نسبت به آنها پایبند هستند که از آن جمله می‌توان به آزادی مذهب، ‌اندیشه، بیان، گردهمایی، انجمن و مطبوعات اشاره کرد. در قبال شهروندان خود پاسخگو و تسلیم اراده مردم هستند به خصوص وقتی مردم خواستار تغییر حکومت خود باشند. حاکمیت آن‌ها کارآمد است، نظم را در داخل مرزهای خود برقرار می‌کنند، از نظامی‌های قضایی مستقل و کامل حمایت می‌کنند، جنایت را مجازات می‌کنند، حاکمیت قانون را می‌پذیرند و در برابر فساد مقاومت می‌کنند و اختیارات دولت را محدود می‌کنند، از نهادهای جامعه مدنی حمایت می‌کنند که شامل خانواده، اجتماعات مذهبی، انجمن‌های داوطلبانه، اموال خصوصی، تجارت مستقل و اقتصادی بازاری می‌شوند. در دموکراسی‌های کارآمد، آزادی اجتناب‌ناپذیر است. آزادی سیاسی، مذهبی و اقتصادی دوشادوش هم حرکت و یکدیگر را تقویت می‌کنند. برخی رژیم‌ها، آزادی اقتصادی ایجاد می‌کنند اما سعی می‌کنند آزادی‌های سیاسی یا مذهبی را محدود کنند.
این کار عملی نیست زیرا به مرور زمان وقتی مردم کنترل زندگی اقتصادی خود را در دست می‌گیرند بیش از پیش برداشتن کنترل بیشتر بر زندگی شخصی و سیاسی خود پافشاری خواهند کرد. اگر پیشرفت اقتصادی همگام با پیشرفت سیاسی حرکت نکند آزادی سیاسی در معرض خطر قرار خواهد گرفت. ما بر ابزارهای همکاری اقتصادی، توسعه، تجارت و حکومت کارآمد نظارت خواهیم داشت تا اطمینان حاصل کنیم که دموکراسی‌های جدید تحت فشار رکود اقتصادی یا فساد رایج ناتوان نخواهند شد. انتخابات، آشکارترین نشانه یک جامعه آزاد است و می‌تواند نقشی مهم در پیشبرد دموکراسی کارآمد داشته باشد. اما انتخابات به تنهایی کافی نیست برای این کار که آزادی، به کمال خود برسد انتخابات بایستی با برخی ارزش‌ها و نهادها محکم گردد.
هدف ما رسیدن به آزادی انسانی است، آزادی‌ای که با نهادهای دموکراتیک محافظت می‌شود. مشارکت افراد یا احزاب در انتخابات باید شامل تعهد آن‌ها در قبال برابری همه شهروندان، حقوق اقلیت،‌ آزادی‌های مدنی، انتقال داوطلبانه و مسالمت‌آمیز قدرت و حل صلح‌آمیز اختلافات باشد. دموکراسی کارآمد همچنین مستلزم نهادهایی است که قادرند آزادی فردی را حفظ کنند و این اطمینان را ایجاد کنند که حکومت در برابر شهروندان خود پاسخگو و متعهد است. باید رسانه‌هایی مستقل وجود داشته باشد تا افکار عمومی را مطلع کند و تبادل آزاد عقاید را تسهیل نماید. باید انجمن‌های و احزاب سیاسی باشند که بتوانند آزادانه با هم رقابت کنند. حاکمیت قانون باید با یک نظام قضایی مستقل، یک تشکیلات حقوقی تخصصی و یک نیروی پلیس صادق و توانا مستحکم شود. این اصول با پیروزی نامزدهای حماس در انتخابات اخیر در سرزمین‌های فلسطین به محک تجربه خورده‌اند. مردم فلسطین در این انتخابات که آزاد،‌ منصفانه و فراگیر بود، رای دادند.
مردم فلسطین در مراکز رای‌گیری، انتخاب خود را انجام دادند و اکنون سنگینی بار بردوش کسانی است که فلسطینی‌ها آنها را برای برداشتن گام‌های لازم در پیشبرد صلح، سعادت و تشکیل کشور فلسطین انتخاب کرده‌اند. حماس از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا یک سازمان تروریستی اعلام شده است زیرا این حزب تروریسم را پذیرفته و عامدا شهروندان بی‌گناه را به قتل می‌رساند. جامعه بین‌المللی آشکارا اعلام کرده است که بین گروه مسلح و فعالیت‌های شبه نظامی و ایجاد یک کشور دموکراتیک تناقض بنیادین می‌بیند. جامعه بین‌الملل همچنین اعلام کرده است که راه حل استقلال ملی که در «نقشه راه» آمده، مستلزم این است که همه رای دهندگان در انتخابات دموکراتیک فلسطین، خشونت و ترور را تقبیح کنند، حق اسرائیل را برای حیات به رسمیت بشناسند و خلع سلاح شوند. این شروط، بسیار روشن، مشخص و قدیمی هستند.
فرصت صلح و استقلال ملی هدف یکپارچه این دولت همچنان برجاست منتها مشروط بر اینکه حماس ریشه‌های تروریستی خود را فراموش کند و رابطه خود را با اسرائیل تغییر دهد. طبیعی است که در ادبیات آمریکایی مبارزه حماس در برابر اشغالگری و تجاوز رژیم صهیونیستی، تروریستی تعبیر شود و این در حالی است که این جنبش با مشروعیت کامل از سوی مردم فلسطین و جامعه بین‌الملل به رسمیت شناخته شده است و تاکید کرده که اصل به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی را کنار نمی‌گذارد. نمایندگان منتخب حماس همچنین یک فرصت و یک مسئولیت دارند تا اصول حکومت دموکراتیک را اعم از محافظت از حقوق اقلیت و آزادی‌های بنیادین و تعهد در قبال یک فرایند انتخاباتی منصفانه، آزاد و تکرار شونده رعایت کنند. با رعایت این اصول، رهبران جدید فلسطین می‌توانند تعهد خود را نسبت به آزادی ثابت کنند و یک دموکراسی پایدار در سرزمین‌های فلسطینی ایجاد کنند. اما هر حکومت منتخبی که از احترام به این اصول سرباز زده است نمی‌تواند کاملا دموکراتیک تلقی شود حتی اگر قدرت را در دست گرفته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات