گروه سیاسی: در غالب گزارشهای تصویری رسانههای آمریکایی از ایران، آن طرح بزرگ حک شده بر دیوار اواسط خیابان کریمخان نمایش داده میشود که با جمله «مرگ بر آمریکا» تعدادی بمب را به سمت پرچم ایالات متحده نشانه رفته است. گاهی هم نوشتههای جلوی ساختمان سفارت سابق آمریکا در گزارشهای رسانههای غربی دیده میشود که با جملاتی ضدآمریکایی و تمثیلهایی برای معرفی آمریکا بعنوان «خونخوار بشریت»، قوت ستیزهجویی جمهوری اسلامی در برابر دشمن شماره یک خود را به نمایش میگذارد. گزارشگران غربی همچنین برای برانگیختن مخاطبان خود و خطرناک نشان دادن دولت ایران، صحنههای گروگانگیری دیپلماتهای سفارت آمریکا را در سال 58 پخش میکنند و به این ترتیب، مستنداتی برای توجیه سیاستهای خصمانه کاخ سفید در قبال تهران ارائه میدهند.
در تلاقی این اقدامهای رسانههای آمریکایی، رسانههای ایران نیز با پشتگرمی حمایت بیدریغ دولتی، دخالتهای آمریکا در حوادث تراژیک تاریخی معاصر کشور نظیر فرماندهی کودتای 28 مرداد، سنگاندازی در روند انقلاب اسلامی و حمایت نظامی از عراق در جنگ 8 ساله علیه ایران را یادآور میشوند تا عمق خصومت دوجانبه تهران- واشنگتن از یاد نرود.
به واسطه این الگوهای رسانهای، خصومت 27 ساله ایران و آمریکا چون زخمی کهنه که سرباز کند همواره التهاب آفرین بوده است. علاوه بر اینکه سران دو کشور نیز به اقتضای احوال خود، گاهی نمک به این زخم کهنه میباشند تا چشماندازهای دوردست برقراری مجدد رابطه از دست برود.
در 27 سال پرتنش البته بوده است دورههایی که با فروکش کردن موقت آتش جنگ لفظی میان ایران و آمریکا، فرصتی برای برقراری ارتباط دیپلماتیک میان دو کشور ایجاد شده باشد، چه آن زمان که در سالهای پایانی جنگ، «مک فارلین» با کیک و انجیل به نشانه صلح راهی تهران شد، چه زمانی که وزیر امور خارجه اسبق آمریکا به نقش ایالات متحده در کودتای 28 مرداد اقرار کرد، چه وقتی که محمد خاتمی از امیدواری برای فرو ریختن دیوار بیاعتمادی میان دو کشور سخن به میان آورد و چه زمانی که در سازمان ملل متحد بین کلینتون خود را آماده کرده بود تا با احوالپرسی دیپلماتیک با همتای ایرانیاش، باب گفتوگوها را پس از سالها تخاصم باز کند. اما هر بار به دلیلی امکان برقراری روابط از دست رفت. لو رفتن ماجرای مک فارلین، رسوایی بزرگی برای دولت واشنگتن ایجاد کرد، اعتراف آلبرایت به پذیرش نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد، با واکنش به نسبت سرد جمهوری اسلامی مواجه شد، امیدواری محمد خاتمی به فرو ریختن دیوار بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن با حمله به اتوبوس توریستهای آمریکایی در تهران بیاثر شد و وقتی کلینتون در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل برای دست دادن با محمد خاتمی به هیات دیپلماتیک ایران نزدیک شد، خاتمی خود را پنهان کرد تا تابوی بزرگ همچنان نشکسته باقی بماند و ایالات متحده کماکان شیطان بزرگ جمهوری اسلامی شناخته شود.
به این ترتیب، در بیش از ربع قرن مخاصمه دو دولت ایران و آمریکا، فضای مناسبات دوجانبه درست به همان شکلی باقی مانده است که در فردای 13 آبان 58 و پس از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی توسط دانشجویان پیرو خط امام شکل گرفته بود. در تمام این سالها، رگبار اتهامهای گوناگون از سوی واشنگتن روانه تهران شده و جمهوری اسلامی نیز، پاسخهای متقابل خود را به کاخ سفید فرستاده است. یک دعوای 27 ساله، جانمایه ایدئولوژیک و ثابت مسیر خود را ادامه داده و به رغم گذران دوران بحران یا دوران آرامش، به قوت خود باقی مانده است. با آنکه پس از فروپاشی جبهه کمونیسم، خیال ایالات متحده از بابت دشمن اصلیاش در شرق آسوده شده، اما اسلام انقلابی همچنان در محدوده مرزهای ملی ایران، قدرت بلامنازع خود را حفظ کرده است و واشنگتن از این بابت اظهار نگرانی میکند. سران کاخ سفید به دلیل ترس از تزلزل موقعیتشان در خاورمیانه، پذیرای ماهیت نظام ایران نیستند و جمهوری اسلامی نیز در مقام تقابل، لیبرال دموکراسی غربی را نمونهای رو به زوال از حکومتگری معرفی میکند. به این معنا، اختلاف ایران و آمریکا، اختلاف بر سر بنیادهای حکومتگری است. اختلاف بر سر مبانی ارزش و مشروعیتی است که عامل بنای هر نظام سیاسی محسوب میشود. الگوی سیاستورزی سران تهران و واشنگتن کماکان نشان دهنده آن است که تابوی بزرگ همچنان استوار بر جای خود ایستاده است. نه تهران از آرمانهای ضدامپریالیستی انقلاب 57 عقب نشسته، نه ایالات متحده به الگوی لیبرال دموکرات پشت کرده است. آمریکا نزد جمهوری اسلامی، شیطان بزرگ است و جمهوری اسلامی نیز نزد آمریکا مظهر بنیادگرایی اسلامی است. با این حساب، دل خوش کردن به اینکه اتفاقهایی نظیر نگارش نامه از سوی رئیس جمهوری ایران به همتای آمریکایاش، بتواند در روابط خصمانه تهران- واشنگتن تحولی ایجاد کند، بسیار سادهاندیشانه به نظر میرسد و انتظار میرود که در بهترین حالت، چنین اتفاقهایی به سرنوشت تجربههای ناکام قبلی منجر شود.