در پی حق و منجی
مهمترین ویژگی گفتوگوهای دوران جدید، ابتناء آنها بر یکی از مهمترین و جدیدترین مسائل فلسفه دین یعنی پلورالیسم دینی است. پلورالیسم دینی به معنای قبول وجود بهرهای ازحقانیت (Truth) و نجات (salvation) در ادیان مختلف است. پیروان این نظریه معتقدند دین در جلوههای مختلف، به زبان و فرهنگهای متفاوت و با گنجینهای از اسطورهها و تصورات بروز کرده و نمایانگر واقعیتهای متعالی، مقدس و برتر از ذهن آدمیان بوده است. از اینرو، به اعتقاد آنها، حقانیت و نجات در همه ادیان هست و در این صورت مسئله گفتوگو هویت کاملا جدیدی پیدا میکند. گفتوگوکنندگان در پی فهم و شناخت طرف مقابلاند و میکوشند از طریق بازخوانی تجربیات معنوی یکدیگر به شمار مشترکات خویش بیفزایند. این شیوه گفتوگو، از گفتوگوهای دوران قدیم که معمولا در آن نوعی دال بر سر تعیین حقانیت یکی از طرفین وجود داشت، و با گفتوگوهایی که در مذاکرات سیاسی مرسوم است و هر یک از طرفین به دنبال کسب منافع بیشتر است، تفاوت دارد.
اما پلورالیسم دینی مبنایی پذیرفته شده و متفقالیه در میان پیروان ادیان و فیلسوفان دین نیست. پارهای از متدینان، اساسا حقانیت و نجات را صرفا از آن خود میدانند و راه دیگران را راه ضلالت میپندارند. این عده، گفتوگو را معمولا برنمیتابند و اگر هم پا به عرصه گذراند، برای تسلیم طرف مقابل است. دیگرانی معتقدند «حق» از آن دین آنهاست، اما اگر کسی به ظاهر پیرو دین آنها نیست و در عمل خلقوخویی پسندیده از نظر آنان دارد، بهرهای از نجات خواهد داشت، هرچند متدین به دین آنها نباشد. این گروه به قلمرو گفتوگو برای موعظه و هدایت طرف مقابل وارد میشوند. پارهای دیگر میان وجود بهرهای از حقیقت در یک دین که امکان قبول آن هست و مسئله نجات که به نظر آنها فقط در دین آنها یافت میشود، تفکیک قائل میشوند. صاحبان این رای برای یادگیری حقایق ادیان دیگر گفتوگو میکنند، اما همواره معتقدند نجات فقط در دین خودشان است. پارهای از فیلسوفان دین هم پلورالیسم دینی را نظریهای خوب و کارا میدانند، اما ادله آن را وافی به مقصود نمیدانند. و بالاخره پارهای دیگر از فیلسوفان، اساسا نظریه پلورالیسم دینی را ادعایی پارادوکسیکال (متناقضنما) تلقی میکنند. این دسته گفتار خود را به این سخن دیوید هیوم مستند میکنند که اساسا هرگونه «تفاوت» در ادعاهای ادیان، «تعارض» تلقی میشود.
موانع الهیاتی گفتوگو
یهودیان، مسیحیان و مسلمانان هر سه همواره به خدای واحد، حی و قیوم ایمان داشتهاند. یهودیان چنین مناجات میکنند که «ای اسرائیل بشنو یهوه،خدای ما واحد است.» تثنیه (6:4) و مسیحیان میگویند «ما همه اعضای یک بدنیم و در همگی ما یک روح ساکن است، یعنی روحالقدس، و همه ما، برای رسیدن به یک امید دعوت شدهایم، یعنی به جلالی که خدا برای ما تدارک دیده است. برای فقط یک خداوند، یک ایمان و یک تعمید وجود دارد. همه ما یک خدا داریم که پدر همه ماست و فوق همه و در میان همه و در همه شماست.» افسیسیان، (4:4-6) و در قرآن نیز میخوانیم «او خدایی است یگانه، بینیاز و معبودی جز او نیست. زندهای است که نمیمیرد.» (4،1،112، 25: 58سوره) در اینجا به طور واضح با الهیاتی یگانه انگار مواجهایم که در صدد نفی الهیات چند خدایی است. این آموزه مشترک و اصلی هر سه دین ابراهیمی توسط حاملان آن موسی(ع) عیسی (ع) و محمد (ص) به دست ما رسیده است. عیسی خود را موسس دین جدید نمیدانست بلکه خود را یک «ربای» میدانست که در پی تجدید ایمان بین اسرائیل است. «من نیامدهام تا شریعت موسی و سایر پیامبران را منسوخ کنیم. من آمدهام تا آنها را تکمیل کنم.» (متی/17:5)
در قرآن میخوانیم «خداوند این کتاب را به حق بر تو نازل کرد در حالی که این کتاب تایید کننده کتابهای قبلی است. همانطور که تورات و انجیل را قبلا برای هدایت مردم فرستاد، قرآن را نیز نازل کرد». (آل عمران 3:2-4)
در انجیل یوحنا میخوانیم «عیسی به او گفت منم تنها راه، منم تنها حقیقت و منم تنها حیات. هیچ کس نمیتواند به خدا برسد مگر به وسیله من». و نیز «اگر مرا دوست دارید، آنچه میگویم اطاعت کنید». (یوحنا 6:14)، 15 و در قرآن نیز آمده است «در حقیقت دین مقبول خداوند اسلام است.» و نیز «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است.» (31:19،3) در برداشت الهیاتی گذشتگان ما از تعلیمات متون مقدس، چنین فهمیده میشود که آنها همانطور که خدا را واحد میدانستهاند، راه رسیدن به خدا و نجات را نیز یگانه میپنداشتهاند. در تفسیر پولس قدیس در نامه به افسیسیان چنین تلقی را دیدیم و در میان عالمان و متکلمان اسلامی نیز پارادایم رایج چنین است.
طبیعی است با داشتن چنین دیدگاهی، گفتوگو میان پیروان ادیان با مانع جدی روبهرو میشود.
از سوی دیگر در میان متون مقدس به آیاتی نیز میتوان اشاره کرد که به گونهای بر پلورالیسم دلالت میکند. «آنگاه پطرس جواب داد، اینک میفهمم که فقط یهودیان محبوب خدا نیستند، بلکه هر کس از هر نژاد و قومی که خدا را بپرستد و کارهای نیک بکند، مورد قبول او واقع میشود». (اعمال رسولان، (10:34) و در قرآن نیز آمده است «برای هر یک از امتها شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر خدا میخواست شما را یک امت قرار میداد؛ اما چنین نکرد تا شما را به آنچه داده است بیازماید.» (5:48) در اینجا به نظر میرسد با لحاظ این آیات مختلف و مبانی کلامی که از آن ناشی میشود، سه راه وجود داشته باشد. یکی راه بنیادگرایان اسلامی و مسیحی است. آنها با تمسک به آیاتی که به گونهای بر انحصار دلالت میکند، از آن آنهاست. از اینرو هر یک دیگری را کافر میخواند و چه بسا هر کدام از روز جنگهای صلیبی نو در جهان امروز سخن بگویند.
راه دوم آن است که پرسش از روابط پیروان ادیان در جهان کنونی را پرسش جدید و در قلمرو فلسفه دین تلقی کرد و بر این اساس با توجه به کارکرد دین در پاسخگویی به نیازهای واقعی انسان به تفسیری از آموزههای الهیاتی دست زد که با واقعیتهای جهان امروز نیز سازگار باشد. گذشتگان ما تفسیرهای خود را از دین داشتند و ما میتوانیم تفسیر خود را داشته باشیم. مثلا یهودیان، مسیحیان و مسلمانان میتوانند بگویند ما فرزندان یک خانوادهایم، فرزندان ابراهیم، که بر حسب روشی که ما را به خدا مربوط میکند در جغرافیای متفاوت زندگی میکردهایم؛ اما اینک که جهان کوچک شده و فرهنگها به یکدیگر نزدیک شده است میتوانیم با تکیه بر مشترکات سنت ابراهیمی، ایمان خویش را تجدید و زندگی خود را معنادار کنیم. شاید تاکید نسبی بر راه انحصاری هر دین، ویژه دوران استقرار آن دین است و با توجه به تشویق گروندگان و ایجاد گونهای هویت، بافت و سیاق کلمات به شکل انحصارگرایانه ادا میشود. بر این نکته تاکید میکنم که این راه حل راه کاملا الهیاتی است و نه موضعی سیاسی، اجتماعی که از سر ناچاری قبول کرده باشیم.
راه سوم آن است که کسی تعارض ظاهری آیات را گونهای پارادوکس تلقی کند و با تردید در اصالت و حجیت آموزههای دینی و وقایع تاریخی منسوب به پیامبران، راه منکران دین را برگزیند. جنگها و خونریزیهایی که با نام دین در طول تاریخ بشری روی داده میتواند شاهدی بر گزینه سوم باشد.
به نظر میرسد هیچ کدام از ما به گزینه اول یعنی راه بنیادگرایان و گزینه سوم یعنی راه منکران دین رضایت نمیدهیم و راه گفتوگو را برای شناخت و یادگیری بیشتر از یکدیگر برگزیدهایم. پس باید با شناخت مشترکات و نیز تفاوتها به لایههای عمیقتر گفتوگو پا نهاد. صداقت در گفتوگو شرط لازم پیشرفت کار است. اگر هر یک از ما در درون خود دیگری را بدون ایمان و گمراه بداند و با تمسک به روشهای متکلمانه، به بازخوانی بخشهایی از کتاب مقدس بپردازد که هدفهای زودرس را تامین میکنند، در حقیقت به فرآیند گفتوگو کمک نکرده است.
ایمان به راههای متفاوت
اما در هر گفتوگویی طرفین به گفتن و شنیدن نیازمند؛ بر این اساس، آیا مبانی الهیاتی ادیان اجازه داشتن گوشی هم برای شنیدن میدهد. آیا در سنتهای دینی انتقاد از «خود» نیز جایگاهی دارد تا زمینه پدید آمدن زبان مشترک فراهم آید؟ براساس اعتقاد به یگانگی راه نجات، در درون هر دینی به مومن توصیه میشود که در خانه دیگران نرود که هر چه خیر است، همین جاست. از اینرو قالب متدینان هر دینی کمتر به سراغ مطالعه منابع دیگران میروند و به گونهای نسبت به آنها احساس بینیازی میکنند. مثلا به این جمله توماس آکمپیس که شبیه آن نیز در منابع اسلامی فراوان وجود دارد، توجه کنید: «انسان راهبی که مخلصانه و مشتاقانه درباره مقدسترین زندگی و مصائب پروردگار ما به تامل مینشیند، در آن زندگی هر آنچه که به حال او مفید است و مورد نیاز، پیدا خواهد کرد و نیاز ندارد که در پی الگوی دیگری جز عیسی باشد». (کتاب اول، باب بیست و پنجم) از سوی دیگر، هم در کتاب مقدس و هم در قرآن (زمر 18) به شنیدن سخنان دیگران و انتخاب بهترین آنها سفارش شده است. این سفارشها در تحقق گفتوگو یادگیری آنها از یکدیگر بسیار موثر و کارآمد هستند؛ اما در اینجا نیز به تفسیری برای هماهنگی میان آن مبنای الهیاتی و این توصیهها نیازمندیم.
مانع الهیاتی دیگر التزام به ظاهر شعائر و مناسک هر دینی است. هدف از مناسک در همه شرایع، نزدیکی به خداوند و ارتقای معنویت اعلام میشود. اما از آنجا که ممکن است راه نجات، یگانه و منحصر در آئینی خاص دانسته شود، پیروان هر دین به اعمال و مناسک دیگران به چشم تخفیف مینگرند. علاوه بر آنکه ممکن است دیگران را براساس شریعت خود، گناهکار و مستحق دوزخ بدانند. اما اگر این مانع الهیاتی به گونهای تفسیر شود که راههای نجات یگانه تفسیر نشوند، پیروان هر دین میتوانند به مناسک ادیان دیگر به عنوان یک تجربه دیگر نگاه کنند. آیا صاحب هر شریعت میتواند صرفا با تاکید بر قواعد داخلی خود و نه بر اساس حکم عقل جمعی عمل دیگران را گناه تلقی کند؟ راستی مگر جز این است که عبادتها ظاهر و باطنی دارند که همه متدینان در حقیقت در پی تحقق باطن عبادت هستند. در قرآن چنین میخوانیم «به خداوند گوشتها و خونهای قربانیان نخواهد رسید ولی این تقوای شماست که به او میرسد.» (حج 37) و در انجیل متنی میخوانیم «من از شما گوشت قربانی نمیخواهم آنچه از شما میخواهم این است که رحم و محبت داشته باشید. اگر شما معنای این سخن را میدانستید هیچگاه اینگونه افراد را بیسبب محکوم نمیکردید؛ زیرا من صاحب اختیار روز شنبه نیز هستم.» (6-8: 12) یک راه برای تحقق گفتگویی عمیقتر شاید انجام عبادتهای مشترک میان مسلمانان و مسیحیان باشد.