سعید لیلاز
اتحادیههاى منطقهاى و حتى بینالمللى در میان کشورهاى رشد یابنده، عموماً بىخاصیت و ناکارآمدند و تنها به عنوان محل و فرصتى براى رایزنىهاى دو یا چندجانبه مىتوانند مورد استفاده قرار گیرند. در مقایسه با اتحادیههاى غربى مانند پیمان NAFTA مرکب از ایالات متحده آمریکا، مکزیک و کانادا، یا اتحادیه اروپا و حتى اوپک به عنوان یگانه اتحادیه نسبتاً کارآمد جهان سومى اتحادیههایى مانند اکو، سارک (جنوبشرقى آسیا) و از جمله اجلاس جدیداً تاسیس شده موسوم به «شانگهاى» اثربخشى چندانى ندارند. اگر به فهرست این اتحادیههاى ناکارآمد گروه D8 را نیز بیفزاییم، آنگاه ـ چنانکه گفته شد ـ در کشورهاى رشدیابنده سازمانى به جز اوپک که سودى به کشورى برساند، نخواهیم یافت.
از جمله مهمترین دلایل این ناکارآمدى آن است که سیاستمداران کشورهاى در حال توسعه، معمولاً تحت تاثیر علایق صرفاً سیاسى و تبلیغاتى، از همان ابتدا در راه تشکیل اتحادیههاى منطقهاى یا بینالمللى، هماندازه و همژرفاى آن را چنان بزرگ در نظر مىگیرند که عملاً این اتحادیهها چیزى جز «جامعه ملل» را بازتاب نمىدهند. اینگونه اتحادیهها، به جاى آنکه در ابتدا یا موضوعى بسیار محدود و متمرکز ـ مانند نفت در اوپک، کمونیسمستیزى در فائو، زغال و فولاد در اتحادیه اروپایى سال 1956 ـ را هدف مشترک قرار دهند یا حوزه جغرافیایى بسیار محدود ـ مانند «پیمان نفتا» ـ و یا هر دو، در عمل هم حوزه جغرافیایى را بسیار گسترده مىگیرند و هم موضوع همکارى را. در نتیجه، سازمانى مانند اکو از گروه کشورهایى تشکیل شده که نه انسجام سیاسى دارند، نه اقتصادى و نه اساساً علاقهاى به همکارىهاى مشترک.
این کشورها، حتى در اتحادیههاى نسبتاً همگنترى مانند «شوراى همکارى خلیج فارس» همگى از دام اختلافات ارضى و دعاوى مربوط به آن نیز نتوانستهاند رهایى یابند؛ اما از همان ابتدا بر آنند تا در همه حوزههاى پولى، گمرکى، بازرگانى، سیاسى و... به تفاهم برسند و طبیعى است که حتى با گذشت نیم قرن در مورد اتحادیههایى مانند اکو که پیشتر به نام RCD بین ایران و ترکیه و پاکستان خوانده مىشد، هنوز به جایى نرسیدهاند. علاوه بر حوزههاى بسیار محدود با اعضاى بسیار محدود، شکلگیرى سودمند و کارآمد هرگونه اتحادیه منطقهاى یا بینالمللى در بین کشورهاى در حال رشد منوط به برقرارى حداقلى از همگنى و همگونى در ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و از همه مهمتر فرهنگى در کشورهاى عضو آن است.
نهادى همچون اتحادیه اروپا نسبتاً موفق است زیرا اولاً بر ویرانههاى سه قرن و حتى بیشتر کشمکشهاى خونین بین اعضاى آن ساخته شده، ثانیاً در ابتدا تنها بین شش کشور با حداکثر همسانى در زیرساختها شکل گرفته و ثالثاً فقط دو کالاى زغال سنگ و فولاد را هدف قرار داده است. با وجود گذشت 50 سال از شکلگیرى اتحادیه اروپا، این اتحادیه از افزایش نسبتاً سریع شمار اعضاى خود ظرف 20 سال گذشته در زحمت افتاده است و از این رو براى پذیرش کشورى مانند ترکیه به عضویت خود که در 10 سال گذشته تقریباً همه ساختارهاى حقوقى و ادارى و اقتصادى خود را براى رسیدن به حداقلهاى لازمه اتحادیه اروپا تغییر داده، همچنان در تردید است و پیششرطهاى کمابیش نشدنى تعیین مىکند.
براى جمهورى اسلامى ایران، صرف عضویت یا دعوت به نهادهایى که صرفاً معرف عدد و کمیت مانند دربر گرفتن نیمى از جمعیت یا مساحت جهان هستند، سودى ندارد. به ویژه سرگذشت پرونده هستهاى ایران از ابتدا تاکنون نشان مىدهد که ما بیش و پیش از عضویت در این اتحادیه یا آن سازمان بازتابدهنده کمیت صرف، نیازمند یافتن شریک یا شرکاى استراتژیکى هستیم که بتوانیم در روزهاى بحرانى بر روى همراهى و همکارى استراتژیک و باثبات آنها حساب کنیم. در همین اتحادیه موسوم به «شانگهاى»، سرازیر شدن سالانه میلیاردها دلار منابع ارزى ایران به قدرتهاى اصلى عضو این اتحادیه مانع نشده است که این کشورها در آژانس بینالمللى انرژى هستهاى به سود ایران راى بدهند، از گزارش پرونده ایران به شوراى امنیت سازمان ملل متحد جلوگیرى کنند و در آن شورا نیز از امضاى بیانیهها و هشدارهاى تهدیدآمیز به تهران خوددارى ورزند.
ما به شریک قدرتمند و استراتژیک ولو آنکه یک کشور و تنها در یک موضوع باشد، بسى بیشتر نیاز داریم تا عضویت در نهادهاى رنگارنگى که در بهترین حالت باشگاههایى براى گفتوگو ـ که البته این نیز لازمه است ـ هستند.