تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۸  ، 
کد خبر : ۸۱۷۳۷
مقایسه تطبیقی گفتمان‌های ظریف و ضخیم

اخلاق و سیاست

امیر وحیدیان مقدمه: اخلاق مقوله‌ای است که همه حوزه‌ها و همه اشیا و امور را دربر می‌گیرد. در تفکر اسلامی اخلاق نسبت به سیاست دارای اولویت می‌باشد و این اولویت اخلاق بر سیاست به واسطه تسلط وجه هستی‌شناختی می‌باشد. در واقع این اخلاق است که سیاست را راهبردی می‌کند و اهداف آن را تبیین می‌نماید. این مقاله سعی دارد تا نحوه ارتباط میان اخلاق و سیاست را از دیدگاه مکاتب مختلف فلسفی روشن کند.

رابطه اخلاق و سیاست از مقولات بسیار دیرینه‌ای است که همواره ذهن اندیشمندان را به خود مشغول داشته است. اهمیت این دو مقوله بیش از هر چیز به این امر بازگشت می‌کند که هم اخلاق و هم سیاست مستقیما با حیات فردی و جمعی انسانها در ارتباط می‌باشد و هیچ انسانی تحت هیچ شرایطی گریز و گریز از این دو مقوله ندارد، زیرا آدمی موجودی است که به قول حکما «مدنی بالطبع»‌می‌باشد. یعنی اجتماعی بودن جزو ذاتیات و طبیعیات انسان است به گونه‌ای که می‌توان در تعریف منطقی از انسان این خصیصه را لحاظ کرد. انسان منفرد که حیات و مماتش منهای اجتماع دیگر انسانها باشد نظرا و نه عملا امکان تحقق ندارد. آدمی در اجتماع متولد می‌شود رشد و نمود پیدا می‌کند اعتقادات و باورهایش در اجتماع شکل می‌گیرد و نهایتا در اجتماع است که هویت می‌یابد. همان طور که گفته شد نمی‌توان انسان را به صورت انفرادی تصور کرد زیرا اساسا حیات آدمی وابسته اجتماع دیگر آدمیان می‌باشد. به لحاظ عملی و تجربی نیز هیچ شاهدی وجود ندارد که گواهی نقض این قاعده باشد.
البته مدنیت بالطبع بودن آدمیان به این معنا نیست که آنان دارای حوزه فردی نیستند. زیرا یک تصور غلطی که وجود دارد این است که انسان مدنی بالطبع نمی‌تواند حوزه فردی داشته باشد. مدنی بالطبع بودن آدمیان بیش از هر چیز بیانگر این مطلب می‌باشد که انسان موجودی است دارای خواسته‌ها و نیازهایی که به تنهایی توانایی ارضا کردن و پاسخگو بودن نسبت به آنها را ندارد و بدین جهت وابسته به یادگیری دیگران می‌باشد و این هیچ تنافری با حیات فردی و یا اعتقاد به وجود حوزه فردی برای انسان ندارد.
سیاست و اخلاق مقولاتی هستند که با حیات فردی و جمعی انسان مرتبط می‌باشند. اخلاق به مجموعه بایدها و نبایدها گفته می‌شود که انسانها آن بایدها و نبایدها را در زندگی خود مراعات می‌کنند و سیاست به مجموعه تدابیری اطلاق می‌گردد که حیات جمعی آدمیان را سروسامان می‌دهد. البته این نکته را باید خاطرنشان کنیم که این قبیل تقسیم‌بندی‌ها بیش از آنکه حقیقی باشند اعتباری هستند بدین معنا که چنین انقساماتی در عالم واقع میان حوزه‌های مختلف حیات بشری وجود خارجی ندارد.
این انقسامات به اعتبار عالمان جهت بهتر شناختن ساحتهای مختلف وجود آدمی می‌باشد. توضیح اینکه در عالم واقع انسان و هر آنچه که با انسان در ارتباط می‌باشد منظومه و مجموعه بهم پیوسته‌ای را شکل می‌دهند که نمی‌توان این مجموعه را به اجزای آن تقسیم کرد و بعد آن اجزا را از آن مجموعه خارج نمود. هر اقدامی جهت چنین تقسیم‌بندی و از بین بردن این پیوستار حیات آدمیان را دچار اختلال می‌کند. اما عالمان برای اینکه بتوانند به وجوه مختلف حیات انسان اشراف و علم پیدا کنند ناگزیرند که چنین تقسیم‌بندی‌هایی را انجام بدهند. به همین جهت است که گفته می‌شود این قبیل تقسیم‌بندی‌ها اعتباری می‌باشد. اساسا وقتی که وارد این موضوعات شناختاری می‌شویم و می‌خواهیم به شناخت در مورد انسان بپردازیم وارد حوزه «معرفت ‌شناسی»‌ شده‌ایم.
در معرفت‌شناسی که معلومات درجه دو از موضوعات را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد اصلی وجود دارد که می‌گوید تقسیم‌بندی است که بر معلومات بشر از موضوعات مختلف می‌افزاید و هر چه این تقسیم‌بندی‌ها جزئی‌تر شوند بر حجم معلومات از آن موضوعات بیشتر افزوده می‌گردد. بنابراین اخلاق و سیاست و تفکیکی که بین آنان صورت می‌گیرد و کشف ارتباطی که بین آنان هست به نوعی از مقولات معرفت شناسی می‌باشد.
حکما، فلسفه را به حوزه‌های مختلف تقسیم کرده‌اند که بخشی از این تقسیم‌بندی اختصاص به «ارزش شناسی» دارد. ارزش‌شناسی (axiology) معرفتی است که موضوع آن ارزش‌ها (values) می‌باشد. ارزش شامل کلیه باورداشت‌ها و ترجیحات یک فرد و یا گروهی از افراد است. بعضی از فلاسفه فونکسیون اصلی فلسفه را در عصر مدرن تعیین ارزش‌ها و هدفهای بنیادین برای حیات بشر می‌دانند. ارزش‌های اخلاقی (moral valus) در حیات فردی و جمعی بشر نقش بسزا و مهمی به عهده دارند. بسیاری از ادیان و مذاهب یکی از مهم‌ترین اهداف وجودی خود را تقویت زمینه اخلاقی افراد می‌دانند. چنان که مشهور است حضرت محمد (ص) هدف رسالت خود را تقسیم مکارم اخلاق معرفی کرده است.
بنیادی بودن اخلاق در حیات بشر به گونه‌ای است که تاثیر آن را می‌توان در همه حوزه‌ها و به ویژه ساحت سیاست به عینه مشاهده کرد. ارزش‌های اخلاقی و رعایت آنها در حیات سیاسی موجب تفاهم، تساهل، همیاری، احترام به حقوق دیگران و ... و عدم عنایت به ارزشهای اخلاقی سبب تثبیت استثمار، استعمار، رشد دیکتاتوری، گسترش مفاسد، از بین رفتن حقوق و آزادی‌های فردی و جمعی، جنگ کشمکش‌های درونی و بیرونی و ... می‌شود.
اگر در این نظریه که کار فلسفه بررسی ارزش‌هاست، شک و تردید روا داریم، در این که ارزش‌ها یکی از محوری‌ترین موضوعات فلسفه می‌باشد شکی نیست، به این علت که فلسفه امور را با توجه به انسان می‌نگرد. محور تفکر فلسفی انسان و سرنوشت اوست و از آنجا که در جهان هستی، انسان تنها موجودی است که به ارزش‌ها توجه دارد و ارزش می‌آفریند، لاجرم یکی از مباحث اصلی فلسفه بحث از ارزش‌ها خواهد بود و اینجا یکی از تفاوت‌های عمده میان علم و فلسفه نمایان می‌گردد. علوم، هستی را قطع نظر از انسان مورد مطالعه قرار می‌دهند و به این امر که چه چیزی به صلاح و مصلحت انسان است و برای زندگی او خیر محسوب می‌شود و چه چیزی به مصلحت انسان نیست و برای حیات او شر می‌باشد کاری ندارد. تنها فلسفه است که امور را با توجه به انسان و در راستای سرنوشت او مطالعه می‌کند.
ارزش باوری است که هرکس درباره خیر یا شر بودن و همچنین زیبا یا زشت بودن اشیا، امور و افعال دارد. همانطور که گفته شد ارزش مفهومی فراتر از اخلاق می‌باشد به گونه‌ای که اخلاق را در بر می‌گیرد و علاوه بر اخلاق به مباحث دیگری از جمله مبحث زیبایی شناسی نیز می‌پردازد. بحث خیر یا شر بودن جزو مباحث اصلی اخلاق می‌باشد اما اخلاق به مقولات زیبایی شناسی نمی‌پردازد.
ممکن است گفته شود بین خیر و شر و زیبایی و زشتی رابطه این همانی وجود دارد ولی با موشکافی‌های دقیق می‌توان این رابطه را نقض کرد. لزوما میان خیر و شر و میان زشت و زیبا رابطه این همانی وجود ندارد. به همین دلیل هر مقوله‌ای به طور مستقل از یکدیگر مورد مطالعه عالمان قرار می‌گیرد؛ زیرا اساسا دارای مبانی متفاوتی می‌باشند. وجه مشترک میان اخلاق و مبحث زیبایی شناسی این است که هر دوی آنها جزو ترجیحات و باورداشت‌های آدمیان می‌باشند و به همین سبب آنها را در مقوله ارزش‌ شناسی مورد مطالعه قرار می‌دهند. ارزش‌شناسی دارای سه مبحث اصلی می‌باشد که عبارتند از:‌ طبقه‌بندی ارزش‌ها، ماهیت ارزش‌ها و مبحث معرفت و ارزش.
در بحث «طبقه‌بندی ارزش‌ها» ارزش‌ها را از سه لحاظ تفکیک می‌کنند:
الف- ارزش‌های مورد تمایل انسان که شامل ارزش‌های زیستی، اجتماعی، اقتصادی، عاطفی، عقلانی، هنری، اخلاقی و دینی می‌شوند.
ب- ارزش‌های ذاتی و عرفی: ارزش‌های ذاتی (intrinsic values) اموری هستند که بالذات دارای مطلوبیت و ارزش می‌باشند. ارزش‌های عرفی (extrinsic valuse) که می‌توان آنها را ارزش‌های ابزاری (instrumental values) نیز نامید اموری هستند که بالذات ارزشی ندارند ولی وسیله وصول به امور بار ارزش می‌باشند.
ج- ارزش‌های مطلق و نسبی: ارزش‌ها را از لحاظ تغییرپذیری و تغییرناپذیری به دو گونه مطلق و نسبی تقسیم نموده‌اند. ارزش‌های مطلق(absolute values) ارزش‌هایی هستند که دگرگونی نمی‌پذیرند و متاثر از شرایط محیطی نیستند و همواره و برای همه افراد یکسان می‌باشند به عقیده بعضی از فلاسفه پاره‌ای از ارزش‌ها که با طبیعت و حقوق اصلی انسان سروکار دارند به طور مطلق با ارزشند. مفهوم ارزش‌ها و حقوق طبیعی در عالم سیاست سرمنشا بسیاری از تحولات هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه عمل بوده است.
ارزش‌هایی همچون آزادی، دموکراسی، صلح، عدالت و غیره جزو ارزش‌هایی می‌باشند که فارغ از شرایط زمانی، مکانی، فرهنگی و اجتماعی مورد پذیرش انسان‌ها هستند. در مقابل این دیدگاه‌ کسانی معتقدند که تمام ارزش‌ها در عالم عمل، نسبی می‌شوند و تحت شرایط مختلف دگرگون می‌گردند؛ خیرها و شرها نسبی‌اند. امری که در زمانی یا مکانی و یا به نظر گروهی خیر است در زمان یا مکانی دیگر و به نظر گروهی دیگر شر محسوب می‌شود. در این دیدگاه زشتی‌ها و زیبایی‌ها نیز ثابت و مطلق نیستند و در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و نسبت به افراد و اجتماعات مختلف تغییر می‌کنند.
در بحث از ماهیت ارزش‌ها، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ارزش‌ها درونی و ذهنی هستند یا بیرونی و عینی می‌باشند و یا اینکه ارزش‌ها محصول برخورد ذهن و عین هستند؟ یا ارزشمندی یک امر یا شیء وابسته و منوط به فایده‌مندی آن در عمل می‌باشد؟ در راستای پاسخگویی به این سوالات چهار گرایش در رابطه با ماهیت ارزش وجود دارد که عبارتند از:
ذهن‌گرایی (subjectivism): به عقیده پیروان مکتب ذهن‌گرایی، ارزش‌ها ذهنی می‌باشند، بدین معنی که خیر‌ها و شرها و زشتی‌ها و زیبایی‌ها مستقل از اشیا، وجود و هستی مستقل ندارند. این ذهن انسان است که آنها را خلق می‌کند یعنی بدون وجود انسان ارزش‌ها هم معنی و هم وجود نخواهند داشت. تنوع آرا و عقاید در مورد ارزش‌ها دلیل بر ذهنی بودن ارزش‌هاست. فیلسوفان مکتب پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism) و طرفداران فلسفه تحلیلی به این عقیده معتقدند و ارزش‌ها را دارای هستی واقعی و خارجی نمی‌دانند.
عین‌گرایی (objectivism): به عقیده عین‌گرایان ارزش‌ها ساخته ذهن انسان نیستند بلکه وابسته به خصوصیاتی می‌باشند که در اشیا یا اعمال وجود دارد و این ویژگی‌ها هستی واقعی و خارجی دارند و به همین جهت ارزش‌ها نیز ماهیتا مستقل از ذهن آدمی می‌باشند.
رابطه‌گرایی یا نسبیت (relativism):
این تئوری تلفیقی از دو تئوری عین‌گرایی و ذهن‌‌گرایی می‌باشد. بر مبنای تئوری رابطه‌ای یا نسبیت شیء خارجی و انسان در ارتباط با یکدیگر ارزش می‌آفرینند. بدین معنی که وقتی کسی با واقعیتی روبه‌رو شد، آن را زیبا یا زشت می‌داند و همچنین آن را خیر یا شر به شمار می‌آورد. به عقیده طرفداران این مکتب اجماعی که در باب ارزش یک امر وجود دارد مربوط به ساحت عینی، واقعی و خارجی آن است و اختلاف‌نظرهایی که در زمینه آن موجود است به جنبه ذهنی آن مربوط می‌شود.
عمل‌گرایی (pragmatism): پراگماتیسم معیار معروف خود را که عبارت است از این که حقیقت آن است که در عمل مفید باشد را در مورد ارزش‌ها نیز صادق می‌داند. به عقیده فلاسفه این مکتب که شاخص‌ترین چهره آن «جان دیویی و ویلیام جیمز» می‌باشند به جای بحث از ذهنی بودن یا عینی بودن ارزش‌ها و یا رابطه‌ای بودن آنها، باید از «ارزش‌ داشتن»‌ و «با ارزش بودن» امور سخن گفت. به نظر اندیشمندان این مکتب امری ارزشمند است که در زندگی عملی انسان مفید افتد و آدمی را در حل مسایل و مشکلات زندگی در حوزه‌های مختلف یاری کند.
در مباحث معرفت‌شناسی گفته می‌شود که هر معرفتی مشتمل بر گزاره‌هایی می‌باشد که این گزاره‌ها خود شامل سه جزء موضوع، محمول و فعل رابطه میان موضوع و محمول است. مجموع این گزاره‌ها معرفت خاص را شکل می‌دهند. در حوزه مسایل ارزشی و اخلاقی نیز چنین است. گزاره‌های ارزشی به مجموعه‌ای از گزاره‌هایی گفته می‌شود که در ناحیه موضوع و محمول خود خصیصه‌ای داشته باشند. یک گزاره ارزشی به علت خصیصه‌ها و ویژگی‌هایی که در ناحیه موضوع و محمول خود دارد، از گزاره‌های غیر ارزشی متمایز می‌گردد.
خصیصه گزاره‌های ارزشی این است که در ناحیه محمول خود با یکی از این مفاهیم یعنی خوب، بد، زیبا و زشت سروکار داشته باشند. بعضی از فلاسفه و به ویژه فیلسوفان مکتب تحلیلی و مکتب پوزیتیویسم منطقی عقیده دارند که قضایای ارزشی فاقد جنبه معرفتی می‌باشند. به نظر آنان این گونه قضایا احساس یا تمایل درونی گوینده را آشکار می‌سازند و به هیچ وجه مانند قضایای علمی، معرفتی را در اختیار ما نمی‌گذارند. وقتی که گفته می‌شود. «ستم بد است»،‌ «عدالت نیکوست»،‌ «دیکتاتوری منفور است» و ... از نظر این دست آنچه در این قضایا بیان شده است احساس می‌باشد. به عبارت دیگر این عبارات و عبارت‌های شبیه به این واقعیتی را از عالم عینی کشف نمی‌کند و به تصویر نمی‌کشد بلکه فقط خوشایند یا ناخوشایند افراد را نسبت به این موضوعات بیان می‌کند.
پوزیتویست‌های منطقی قضایای ارزشی را از نوع جمله‌های انشایی می‌دانند و به همین جهت معتقدند که این قبیل قضایا را نمی‌توان صادق یا کاذب تلقی کرد و هر قضیه‌ای را که نتوان صادق یا کاذب خواند قابلیت بررسی علمی را ندارد. صدق و کذب فقط در مورد گزاره‌هایی بیان می‌شود که موضوع آنها ما به ازای خارجی داشته باشد وقتی که موضوعی دارای مصداق عینی باشد به راحتی می‌توان محمول و فعل رابطه آن را ملاک‌های تجربی مورد آزمون قرار داد. یعنی می‌توان بررسی کرد که‌ آیا آن موضوع دارای انطباق با عالم واقع هست یا نیست. اگر آن موضوع انطباق با عالم واقع داشته باشد آن موضوع صادق است و اگر انطباق نداشته باشد کاذب می‌باشد. این دسته از فلاسفه معتقدند که گزاره‌های ارزشی به خصوص گزاره‌های اخلاقی دارای این خصوصیت نمی‌باشند و موضوع آنها دارای مصداق عینی نیست و به همین جهت نمی‌توان در مورد گزاره‌های اخلاقی حکم به صحت و سقم کرد.
در مقابل بعضی از فلاسفه و متفکران عقیده دارند که قضایای ارزشی معرفت بخش می‌باشند. به نظر این گروه علم در باب «آنچه که هست»‌بحث می‌کند در حالی که ارزش شناسی جزو علوم دستوری است و مانند سایر علوم دستوری در باب «آنچه باید باشد» به بحث می‌پردازد. بدین معنی که علوم دستوری با توجه به موضوع خودش یعنی «آنچه باید باشد» معرفتی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهند. هر چند این معرفت جنسی متفاوت از معرفت علوم غیردستوری مانند علوم تجربی دارد. ولی در اینکه تولید کننده معرفت می‌باشد نمی‌توان و نمی‌باید شک کرد.
تمام این تقسیم‌بندی‌هایی که در خصوص ماهیت ارزش انجام دادیم اولا در حوزه‌ معرفت‌شناسی جای می‌گیرد و ثانیا این تقسیم‌بندی‌ها در راستای شناخت هر چه بهتر ماهیت ارزش‌ها صورت گرفته است و ثالثا اینکه در خصوص ارتباط میان ارزش و اخلاق با سیاست بر مبنای این قبیل تفکیک و تقسیم‌بندی‌ها راحت‌تر، دقیق‌تر و روشن‌تر می‌توان به قضاوت داوری نشست. زیرا در حوزه عملی و در ارتباط با سیاست اینکه ماهیت ارزش‌ها را از چه جنسی بدانیم و دیدگاه ما نسبت به آن ارزش‌ها چگونه باشد قطع و یقین این دیدگاه بر روی عملکرد و اندیشه سیاسی ما تاثیر مستقیم خواهد گذاشت.
این تاثیرگذاری مستقیم می‌توان علل و دلایل مختلف داشته باشد اما شاید بتوان مهم‌ترین علت این قرابت و تاثیرگذاری مستقیم میان ارزش‌ها و اندیشه و عملکرد سیاسی را ناشی از این مطلب دانست که حکما متفقا اخلاق و سیاست را در زمره حکمت علمی تقسیم‌بندی نموده‌اند. حکما بر این باور هستند که فلسفه به دو شاخه بزرگ نظری و علمی تقسیم می‌شود. فلسفه نظری خود مشمول فلسفه اولی یا متافیزیک می باشد که موضوع آن وجود و هستی عریان می‌باشد یعنی وجود منهای تمام تقیدات زمانی، مکانی، فیزیکی، کمی، کیفی و غیره.
در این بخش از فلسفه موجودات از این نظر که موجودند مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرند و نه از این جهت که دارای زمان و یا مکان و یا کمیت و ... هستند. بخش دیگر فلسفه نظری، فلسفه وسطی نام دارد که به ریاضیات اختصاص پیدا می‌کند و نهایتا بخش سوم فلسفه نظری، فلسفه سفلی است که شامل طبیعیات می‌باشد. فلسفه وسطی و سفلی موجودات را از نظر کمیت و کیفیت مورد مطالعه قرار می‌دهند و کلا هدف در فلسفه نظری «شناخت» می‌باشد. شناخت از موجودات از طریق سه‌گانه‌ای که ذکر شد. اما در فلسفه عملی هدف صرفا شناخت نیست بلکه مراد از این فلسفه به کار بستن قواعد و اوامری است که فرد را در تدبیر امور زندگی یاری می‌رساند و خواهان تحقق سعادت در زندگی او می‌باشد.
فلسفه عملی خود به سه قسم اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن تقسیم می‌شود. ویژگی مشترک میان این سه قسم هنجاری بودن آنها می‌باشد به عبارت دیگر اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن مشتمل گزاره‌هایی هستند که اوامر و نواهیی برای آدمیان ترسیم می‌کند که مراعات آنان منجر به سعادت می‌گردد.
همان‌طور که مشهود است هم اخلاق و هم سیاست مدن جزو فلسفه و حکمت عملی قرار دارند و هر قبض و بسطی و هر تحولی که در یکی ایجاد شود هم سنخ آن تحولات و قبض و بسط ‌‌ها را می‌توانیم در دیگری مشاهده کنیم. از این رو است که گفته می‌شود سیاست و اخلاق رابطه ملازمه با یکدیگر دارند. از زاویه دیگر نیز می‌توانیم به رابطه اخلاق و سیاست نگاه کنیم و آن اینکه در سیاست به خصوص در حوزه اندیشه سیاسی اولین قدمی که اندیشمند سیاسی بر می‌دارد و یا یک سیاستمدار در عرصه عمل کنشی را انجام می‌دهد این اندیشه و کنش وابسته به این هستند که اندیشمند سیاسی و یک سیاستمدار چه رویکردی نسبت به انسان داشته باشد. فی‌الواقع انسان‌شناسی و دیدگاهی که نسبت به انسان وجود دارد تعیین کننده نوع اندیشه و عملکرد یک اندیشمند و یا سیاستمدار می‌باشد.
اینکه انسان را موجودی عقلانی و آزاد یا غیر عقلانی و مجبور و یا اینکه انسان را موجودی فردگرا یا جمع‌گرا و غیر بدانیم قطعا این تصورات و شناخت‌ها روی اندیشه و عمل ما تاثیر می‌گذارند. در مورد ذات و طبیعت انسان نیز وضعیت به همین ترتیب می‌باشد. خوش‌بین بودن نسبت به ذات و طبیعت انسان و یا بدبین بودن نسبت به آن اساسا دو نوع اندیشه و عمل سیاسی صددرصد متفاوت را به تصویر می‌کشد. به طور مثال توماس‌ هابز و جان لاک دو تن از اندیشمندان انگلیسی را می‌توان در این مورد مطرح کرد. توماس هابز معتقد به بدذاتی و بدسرشتی نهاد آدمی بود و این رویکرد خودش را در آن جمله معروف که «انسان گرگ انسان است» به خوبی نشان می‌دهد هابز با توجه به این رویکردی که نسبت به طبیعت آدمی دارد زمانی که می‌خواهد اندیشه سیاسی خود را تنظیم و تدوین کند، نظام سیاسی‌ای را پی‌ریزی می‌کند که آن نظام بتواند این انسانهای شرور را اداره کند. اسم کتاب توماس هابز «لویاتان» می‌باشد.
هابز در این کتاب معتقد است که پادشاه باید دارای چنین شانی باشد یعنی باید دارای اختیارات و قدرت زیادی باشد تا بتواند انسانهای بد نهاد را اداره کند. انسان‌شناسی هابز منجر به تاسیس یک نظام سیاسی استبدادی می‌گردد و این ساختار قدرت نتیجه منطقی آن رویکرد نسبت به انسان می‌باشد. در مقابل توماس هابز، جان لاک قرار دارد که نگاهی خوش‌بینانه به انسان دارد. او در این نگاه انسان را موجودی عقلانی فرض می‌کند که در تعامل با دیگران سعی در تامین زندگی مطلوب دارد. به همین جهت است که انسانها حکومت را شکل می‌دهند و به آن اختیاراتی را تفویض می‌کنند و در قبال این تفویض اختیارات از او مسئولیت‌هایی را در جهت حفظ نظم و امنیت مطالبه می‌کنند. این ساختار قدرت و حکومت تا زمانی مشروعیت و تداوم دارد که آن مسئولیت‌ها را به درستی انجام دهد در غیر این صورت مردم حق شورش و برکناری حاکمان نالایق را دارند. در حالی که در اندیشه هابز چنین حقی برای مردم متصور نبود و مردم باید تحت هر شرایط تابع و مطیع حاکم باشند.
دو نمونه که در بالا ذکر کردیم دارای مصادیق بسیاری در طول تاریخ اندیشه‌های سیاسی چه در غرب و چه در شرق و همچنین در میان اندیشمندان اسلام دارد. این دو نمونه از این جهت آورده شد که خاطرنشان کرده‌ باشیم اخلاق ارتباط وثیقی با سیاست دارد و هر رویکردی که نسبت به اخلاق و بایدها و نبایدهای آن و همچنین اعتقاد به رعایت کردن و یا رعایت نکردن آنها داشته باشیم روی اندیشه و عمل سیاسی ما تاثیر مستقیم می‌گذارد.
مطلق‌گرایی یا نسبی‌گرایی، ذهنی‌گرایی و یا عینی‌گرایی و همچنین عملگرایی در حوزه اخلاق تاثیرات و تغییرات هم‌سنخی را در حوزه اندیشه و عمل سیاسی بوجود می‌آورد. به طور مثال می‌توانیم از نمونه دیگری در این زمینه یاد کنیم و آن عملگرایی می‌باشد.
مکتب پراگماتیسم یا عملگرایی برای اولین بار توسط اندیشمندان آمریکایی یعنی جان دیویی، ویلیام جیمزوپیرس، بنیانگذاری شد. ادعای اصلی این مکتب این بود که می‌خواهد به کلیه جار و جنجال‌ها و بحث‌ و گفت‌وگوهای فلسفی در طول تاریخ بشر خاتمه بدهد. آنان راهکاری را معرفی کردند که بنیاد مکتبی آنان را سامان بخشید.
طبق ایده این اندیشمندان مباحثی چون ذاتیات، عرضیات، عینیت، ذهنیت، نسبیت و... جزو مباحثی هستند که هیچگاه پاسخ‌های متقنی از سوی اندیشمندان به آنها داده نشده است. آلترناتیو پراگماتیست‌ها برای این قبیل مباحث «سودمند بودن در عرصه عمل» ‌می‌باشد. آنان حقیقت، زیبایی، خوبی و درستی را بر اساس این ملاک مورد قضاوت قرار می‌دادند. چیزی حقیقت دارد یا زیباست و یا خوب است که عملا و در زندگی فردی و جمعی انسان‌ها مفید و سودمند باشد، در غیر این صورت آن چیز که می‌تواند اندیشه و یا عمل خاص باشد عاری از حقیقت و زیبایی و خوبی خواهد بود. مکتب پراگماتیسم جزو مکاتبی است که امروز دایره نفوذ بسیار وسیعی دارد و معیار و ملاکی که ارائه می‌کند وسیله‌ای است برای سنجش هرگونه اندیشه و عمل در هر حوزه‌ای و این‌گونه است که می‌بینیم چگونه اعتقادات هنجاری و ارزشی ما بر روی بقیه ساحت‌های زندگی و به خصوص سیاست تاثیر می‌گذارد.
در این مقاله سعی کردیم که به بررسی این نکته ظریف و مهم بپردازیم که بین اخلاق و سیاست رابطه‌ای انکار نشدنی وجود دارد، زیرا هر دو این مقولات جزو حکمت عملی هستند و تنها رهیافتی که می‌تواند این ارتباط را به خوبی تصویر بکشد رهیافت هنجاری می‌باشد.
در رهیافت هنجاری که بیشتر در حوزه علوم سیاسی کاربرد دارد، عالم سیاسی سعی دارد تا اندیشه و عملکرد سیاسی را از زاویه بایدها و نبایدها و آنچه که اساسا باید وجود داشته باشد و یا ساخته شود مورد مطالعه و بررسی قرار دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات