تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۸  ، 
کد خبر : ۸۱۷۶۸

اقتدار داخلى مهمتر است یا خارجى؟


دکتر حسین دهشیار
یکى از وجوه اشتراک اساسى حیطه داخلى و قلمرو بین المللى، ماهیت سیال هر دو جغرافیاست. به لحاظ تغییرات و تحولات مداوم در ساختارهاى اقتصادى، الگوهاى ارزشى، مناسبات اجتماعى، بنیادهاى سیاسى و ظرفیت هاى تکنولوژیک پرواضح است که به تناسب، توزیع قدرت از یکسو و توزیع هویت از سوى دیگر در هر دو جغرافیاى داخلى و بین المللى تحت تاثیر قرار مى گیرد. با در نظر گرفتن این کیفیت دائمى، بازیگران در هر دو حیطه مى بایستى به گونه اى رفتار کنند که موقعیت خود را در درجه اول تثبیت کنند و در صورت امکان، ارتقا دهند. منابعى که در اختیار بازیگران است چه در وجوه مادى و چه غیرمادى از محدودیت برخوردار هستند. این به معناى آن است که درک الزامات محیط داخلى و خارجى اصلى اساسى و مهم است.
این بدان روى ضرورى است که بازیگر وقوف یابد به اینکه چگونه به استفاده بهینه از منابع در دسترس اقدام کند. حرکت در جهت استفاده بهینه از منابع محدودیت منابع را کاهش مى دهد و به همین جهت است که الزام فراوان براى بهره ورى بهینه از منابع باید تحقق یابد. منابع در تمامى ابعاد آن یعنى منابع انسانى، روانى، زیرزمینى و مدیریتى مورد توجه است.
حال با توجه به محدودیت منابع و ضرورت استفاده بهینه از آن به لحاظ بالقوه نمودن موفقیت، سئوال اصلى این است که اولویت به حوزه داخلى اعطا شود یا اینکه قلمرو بین المللى به توجه بیشتر درآید. با در نظر گرفتن واقعیات بیان شده، گریزى از این سئوال نیست. جدا از اینکه بازیگران کلیدى یا در حال ظهور و یا حاشیه اى برایمان مطرح باشد، آنچه واقعیت تجربى و فلسفى را هر دو به همراه دارد حکم بر این مى کند که توجه معطوف به داخل شود. ساختارى دوام مى آورد و از توان مبارزه در برابر فشارها و تعارضات برخوردار مى شود که ماهیتى اجتماعى و به عبارتى خصلتى بومى داشته باشد. این در مورد بازیگران غیرکلیدى از اعتبار دوصدچندان برخوردار است. اگر اولویت را براى دولت ها، بقا بدانیم، عقلانى ترین چارچوب براى دستیابى به آن توجه کردن به فضاى داخلى به میزانى بسیار وسیع تر در مقام مقایسه با محیط بین المللى باید بیان شود. چنین واقعیتى در مورد کشورهاى غیرمطرح و اصلى جامعه بین المللى ملموس تر است. عدم کارآمدى در داخل در حیطه هاى مختلف حیات از اقتصاد گرفته تا فرهنگ، اکثر کشورهاى غیرغربى را در شرایطى قرار داده است که در برابر فشارهاى کشورهاى مطرح به شدت آسیب پذیر باشند و سیاست هاى آنان ناکارا به نظر آیند. بسیارى از این کشورها منابع بسیار محدود در اختیار را صرف ماجراجویى هاى خارجى، طرح هاى بزرگ نمایشى غیرمعقول از نظر اقتصادى و سیاست هاى هزینه ساز ثبات زدا مى کنند.
حرکت در این چارچوب بیرون محور منجر به این مى شود که این کشورها از تخصیص منابع ضرورى براى ارتقاى حیات در داخل به دور و از مدیریت مطلوب معضلات و امکانات محروم بمانند. به همین روى است که این کشورها برخلاف آنچه شاید در ظاهر قدرت مندى آنها به نظر آید به گونه اى وسیع شکننده هستند. ناتوانى در صحنه داخلى در از بین بردن مشکلات قومى، نژادى، عدم توانایى در ایجاد فضاى لازم براى مشارکت مردم در گستره سیاسى، بى لیاقتى در جلوگیرى از گسترده تر شدن فاصله طبقاتى بالاخص در مناطق کلیدى و حیاتى و فقدان بصیرت در چاره اندیشى براى جلوگیرى از تخریب ارزش هاى انسجام دهنده روابط اجتماعى، دریچه آشکارى را براى ورود کشورهاى بزرگ در راستاى استثمار و بهره بردارى آنان از فرصت هاى به دست آمده فراهم مى آورد.
آنچه به کشورهایى از قبیل آمریکا، روسیه، انگلستان و دیگر کشورهاى بزرگ این امکان را مى دهد که سیاست ها و ارزش هاى خود را به دیگر بازیگران تحمیل کنند، بازتاب قدرت فزاینده آنها در قلمروهاى مختلف نباید مطرح شود بلکه بیش از هر چیز به علت وسعت کوتاهى ها و ضعف ها در کشورهاى غیرغربى است. اینان خود شرایطى را فراهم کرده اند که غرب را در موقعیت متمایز قرار داده است چرا که به جاى اینکه منابع را براى بهروزى داخلى استفاده کنند آن را به قلمرو خارجى سوق داده اند. آنچه غرب را به منزلت امروزى رسانده است این واقعیت است که در ابتدا توجه را معطوف به ایجاد یک زیرساخت مطلوب فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و اجتماعى کردند و به دنبال تحقق یک محیط پویا در داخل توجه را به سوى تفوق در صحنه بین المللى جلب کردند.
با توجه به این مسئله است که امکان آشوب سازى و تحریک در داخل این کشور براى دشمنان آنان وجود ندارد. اما اکثر کشورهاى غیرغربى کاملاً در جهتى مخالف در حرکت هستند. این کشورها با وجود نداشتن شاخص هاى قدرت، توجه را معطوف به صحنه بیرونى کرده اند و سعى در ایفاى نقشى مى کنند که کاملاً با ظرفیت هاى آنان در تعارض است. ضعف مفرط در داخل در تمامى جنبه ها، غرب را در شرایطى قرار داده است که قدرت نفوذ پیدا کنند و به تداوم عقب ماندگى این کشورها فرصت دهند. وضع اسفبار کشورهاى غیرغربى را بیش از هر چیزى باید در داخل این جوامع یافت و تفوق غرب در این جوامع را نیز باید در درجه اول ناشى از بى کفایتى در مدیریت منابع در کشورهاى غیرغربى دانست. بزرگى در صحنه بین المللى ابتدا نیازمند ایجاد شرایط اقتدار در داخل است. کشورهاى غربى این نکته را به دنبال پایان قرون وسطى درک کردند درحالى که بسیارى از کشورهاى غیرغربى بعد از 600 سال تجربه موفق غرب، هنوز به این درک نائل نشده اند و درصدد مدیریت نابسامانى هاى داخلى با هیاهو در صحنه بین المللى هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات