تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۸  ، 
کد خبر : ۸۱۷۷۰

تجربه اى از پوپولیسم


دکتر محمد طبیبیان/ www.rastak.com
خوشبختانه خورجین تاریخ بشرى پر است از تجارب آموختنى. براى بهره مندى از این همه تجارب باارزش فقط مختصرى کنجکاوى، مطالعه و بصیرت لازم است. در اینجا یکى از این تجارب به اختصار مرور مى شود.روزى روزگارى کشورى بود بسیار متنعم چنانکه در رده پنج کشور ثروتمند جهان قرار داشت. لکن طى چند دهه در مسیر سموم یک دولت پوپولیست با چنان مشکلاتى روبه رو شد که به رده کشورهاى فقیر پیوست و پس از ده ها سال که از کنار رفتن آن دولت و آن شیوه و روش مى گذرد همچنان آثار باقى مانده از آن دوران کماکان پابرجا و مشکل آفرین است. آن روزگارى که به آن اشاره شد اول قرن بیستم و آن کشور آرژانتین است. آرژانتین در اوائل قرن بیستم صادرکننده عمده دام و گوشت و محصولات کشاورزى بود و از این محل، درآمد قابل ملاحظه اى به دست مى آورد. چنانکه درآمد سرانه این کشور در حد پنج کشور با بیشترین درآمد سرانه جهان بود. طبعاً اقشارى وجود داشتند که از بقیه ثروتمندتر بودند مانند زمین داران و اقشارى که فقیرتر بودند مانند کارگران و کشاورزان و طبعاً راهکارهاى پایدارى مى توانست اندیشیده شود که از طریق آن ثروت کشور توزیع مناسب ترى داشته باشد. همچنین روش هایى مى توانست اندیشیده شود که خدمات اجتماعى به نحو بهتر و وسیع ترى به اقشار کم درآمد ارائه شود. در اوائل قرن بیستم در دهه 1930 و 1940 حکومت این کشور یک دموکراسى ظاهرى و در باطن اقتدارگرا بود شامل یک شالوده الیگارشى که در رأس آن یک رئیس جمهور قرار داشت و مانند کشورهاى آن زمان دچار بحران داخلى و سردرگمى در روابط خارجى بود. گروه هاى کارگرى در کنترل کمونیست ها، و شبه نظامیان خودکامه تحت امر طبقات حاکم بودند. بورژوازى نوپا و بدون احساس رسالت اجتماعى و مورد خصومت شدید کلیساى کاتولیک و زمین داران، طبقات زمین دار بدون توجه به شرایط عمومى کشور و متحد کلیسا و بنابراین زمینه بحران داخلى و کشمکش هاى گروهى خصوصاً با تحریک احزاب و گروه هاى کمونیست فراهم بود. طبعاً چنین زمینه هاى بحرانى منجر به ایجاد دولت ناپایدار شده و نگرانى قوت گرفتن کمونیسم در منطقه توجه آمریکا را به خود جلب کرده و عدم وجود حکومت قانون و دموکراسى تمام عیار و عدم هوشیارى طبقات متوسط و بیرون ماندن این گروه ها از معادلات سیاسى پاى دخالت بیگانه را در امور باز کرده بود.
در چنین شرایط اجتماعى پربحران یک کودتاى نظامى، دولت موجود را سرنگون کرد. در سال 1943 دولت رامون کاستیلو سرنگون شد و حکومت نظامى بر سر کار آمد. شعار متعارف تمام تمامیت خواهان «اتحاد ملى» و «حفظ شرف و غرور ملى» همراه با چاشنى «رسیدگى به اقشار محروم» و «حذف دخالت بیگانگان» و محمل حرکت براى تصاحب قدرت نیز ایجاد شور و غوغا و تحریک احساسات عوام الناس از طریق وعده و قول بهروزى و بهره مندى بیشتر آنها. ابتدا رهبران کودتا با یکدیگر به جنگ قدرت مشغول شدند تا بالاخره قدرت کامل منسجم شد. اتحادیه هاى کارگرى که توسط کمونیست ها اداره مى شد منحل و تظاهرات مخالف ممنوع شد. اساتید دانشگاه مورد تصفیه قرار گرفتند چنانکه 70 درصد از آنها از کار اخراج شدند. کتاب هاى درسى پر از مدح و ثناى کشور و نظام و ارتش شد، روزنامه ها سرکوب شدند و روزنامه نگاران و مدیران مسئول مورد پیگرد قرار گرفتند و زندانى شدند. آموزش هاى کلیساى کاتولیک در تمام مقاطع اجبارى و تشکیل احزاب سیاسى ممنوع اعلام شد. چنانکه در اینگونه حکومت ها افتد و دانى.سیاست اقتصادى نظامیان، پیگیرى خودکفایى صنعتى، ایجاد محدودیت در صادرات و واردات ارائه سوبسید و کمک به ایجاد صنایع براى تولید کالاهاى صنعتى جایگزین واردات بود. خصوصاً براى پایین نگه داشتن قیمت مواد غذایى ممنوعیت هایى بر صادرات مواد غذایى که منبع اصلى تجارت خارجى کشور بود وضع شد. این نیز سیاست ساده اى بوده است براى حکومت هایى که به ریشه مشکلات توجه ندارند. یعنى راضى نگهداشتن فقرا و مصرف کنندگان به زیان و به هزینه تولیدکنندگان محصولات کشاورزى که فرصت کسب درآمد بیشتر از محل صدور محصولات خود را محدودتر مى یافتند.براى هر مصرف کننده این مطلوب است که حاصل دسترنج دیگران را به راحتى دریافت و مصرف کند. این مصرف کننده طبعاً ممنون و قدردان کسانى خواهد بود که با هزینه دیگران به احسان و امداد دست مى زنند و طبعاً نیز کسى علاقه اى به شنیدن صداى اعتراض تولیدکنندگان ندارد و اینگونه اعتراض نیز ضدملى و مغایر روحیه اتحاد و حمایت از بورژوازى و فئودالیسم و مانند آن تلقى مى شود. چه کسى جرأت مى کند در مقابل توده هایى که اشتهاى آنها تحریک شده بایستد، خاصه اگر قدرت نظامیان نیز پشت سر آنها باشد؟
خوان پرون
پس از دوران کشمکش داخلى نظامیان یک سرهنگ کاریزماتیک به نام خوان پرون که در کودتا نقش داشت به تدریج به مقامات بالاتر رسید و قدرت را به دست گرفت. پرون به حسن رفتار و برخورد احترام آمیز با نیروهاى تحت امر خود شهرت داشت. او منصفانه رفاه و پیشرفت آنها را با جدیت و صمیمیت مورد توجه قرار مى داد و براى آن بى وقفه تلاش و دلسوزى صادقانه مى کرد. به همین دلیل نیز از حمایت ارتش کودتا و طیف وسیعى از افسران و درجه داران جزء برخوردار بود و این امر به او کمک کرد تا در صدر قدرت قرار گیرد. پرون فرد بى سوادى نبود و از مقوله رهبران جهان سومى از قماش افرادى چون صدام حسین و مانند آن به حساب نمى آمد که ریشه قدرت آنها اوباش شهرى بوده و خود نیز از زبده سرکردگان آنها به حساب مى آمدند. او در سال هاى قبل از جنگ دوم در ایتالیا ماموریت ادارى داشت و به همین دلیل نیز عروج حکومت فاشیستى موسولینى و غوغاى عوام الناس به حمایت از او را از نزدیک دیده و پسندیده بود. همچنین بسیار تحت تاثیر برنامه هاى اصلاحات اجتماعى موسولینى و قول هاى او براى بهبود وضع توده ها و تصحیح روابط درونى جامعه به نفع آنها قرار گرفته بود. او از این شرایط درس هایى گرفت که بعداً مورد استفاده قرار داد. پرون همچنین افسرى بود اهل مطالعه و فکر لکن عمدتاً در حیطه نظامى گرى و در باب تاریخ نظامى گرى تالیفات داشت. او با این پس زمینه هنگامى که قدرت را به دست گرفت آتش احساسات اقشار محروم جامعه را برافروخت و همچنین برنامه هایى مانند تعیین حداقل دستمزد، تعیین حداکثر تعداد ساعات کار در هفته براى کارگران، توسعه امکانات آموزشى و خدمات اجتماعى را مطرح کرد. در مقابل آن صنعت گران بورژوازى نوپا را مورد حمایت قرار داد و از طرف دیگر آنها را در رویارویى با مشکلات کارگرى که تحت نفوذ کمونیست ها بود حمایت مى کرد. شعار خلاصه برنامه هاى او به این نحو جمع بندى مى شد: «دو بال پرونیسم، عدالت اجتماعى و امداد اجتماعى». به این شعار چاشنى اتحاد ملى و مقابله با نفوذ آمریکا نیز اضافه مى‌شد.
خانم اویتا
اویتا (نام اولیه اوا) دخترى بود از یک خانواده کارگرى فقیر که داراى پنج فرزند بودند. او در سن شانزده سالگى به خاطر فقر خانواده و به امید یافتن زندگى بهتر از خانه فرار کرد و در شهر بوئنوس آیرس به حرفه «هنرپیشگى» که حرفه چندان محترمى نیز تلقى نمى شد مشغول بود و از این راه به محافل نظامیان کودتاچى راه یافت و با سرهنگ خوان پرون آشنا شد. اویتا پس از مرگ همسر اول پرون با او ازدواج کرد و نقش مسئول عمده تبلیغاتى پرون را از طریق تحت کنترل درآوردن تعدادى روزنامه و ایستگاه رادیویى به عهده گرفت. به زودى براى او مربى تشریفات اجیر شد تا آداب زندگى دربارى را بیاموزد. اویتا نیز از طریق سخنرانى هاى بى وقفه به زبان عوام قول ها و وعده هاى پرون را تشریح مى کرد و حمایت امیدواران را جلب مى کرد. او بیش از تحصیلات ابتدایى تحصیلات دیگرى نداشت لکن پیوسته مشغول سخنرانى و تهیه مطالب تبلیغاتى بود چنانکه به سلیقه همگنان دوران زندگى آغشته با محرومیت خود سخن مى گفت. او مى گفت همه زنان باید زندگى باشکوهى داشته باشند و از لباس ها و امکانات مد روز و فاخر استفاده کنند. لکن چگونه و از طریق کدام منابع؟ در این مورد نظرى نداشت. البته این خود یک درجه بهتر از وضع کسانى است که سایرین را به ضرورت ساده زیستن ترغیب مى کنند و براى خود ریاکارانه زندگى باشکوه و پرهزینه اى فراهم مى نمایند. او هر چه را براى خود فراهم مى کرد لااقل به صورت شفاهى براى تمام زنان خواستار بود. او مى گفت زنان بایستى باسواد و تحصیلکرده باشند لکن به امور خانه بپردازند و این امر را مهمتر از هر کارى تلقى کنند. مى خواست براى دختران فرارى خانه هاى خاص ایجاد شود یعنى آنچه که ضرورت آن را در سن شانزده سالگى و فرار از خانه احساس کرده بود. به این ترتیب ماه عسل وعده ها و قول ها و تهییج مردم و پیگیرى برنامه هاى اجتماعى که مبناى اجرایى و برنامه مالى مشخصى نیز نداشت آغاز شد.
ماه عسل
دوران ماه عسل پرونیسم، که به رهبرى مشترک خوان و اویتا پرون به پیش رانده مى شد و موجى از امید و هیجان گسترده ایجاد مى کرد و حکومت نظامیان نیز بر آن موج سوار بود، را مى توان به دو مقطع تقسیم کرد. مقطع اول «خوردن گذشته» و مقطع دوم «خوردن آینده». معمولاً حکومت هاى استبدادى هر آنچه از منابع کشور را که فراچنگ آرند و بر روى آن دست اندازى کنند صرف اهداف خود مى کنند. حکومت هاى استبدادى پوپولیستى قسمتى از این منابع را نیز کم و بیش صرف نیروها و اقشار اجتماعى حامى خود مى نمایند. این کار را نیز بعضاً از طریق اجراى برنامه هاى اجتماعى صورت مى دهند. لکن عدم وجود راه کارهاى دموکراتیک اینگونه برنامه ها را به صورت پوششى از تامین منافع گروه هاى ذى نفوذ درآورده و امکان تنظیم آن بر مبانى بادوام و پایدار و نظم اجتماعى عقلایى را منتفى مى کند. برنامه اجتماعى پرون مبتنى بود بر ارزان نگهداشتن قیمت محصولات کشاورزى و مواد غذایى، کاهش ساعات کار در هفته، تعیین حداقل دستمزد، مشکل کردن اخراج نیروى کار، آموزش مجانى تا سطح دانشگاه و مانند آن.
خوردن گذشته
چنانکه قبلاً اشاره شد، آرژانتین از ظرفیت تولید محصولات کشاورزى و دامى قابل ملاحظه اى برخوردار بود. سال هاى اولیه روى کار آمدن نظامیان مصادف بود با جنگ جهانى در اروپا و افزایش تقاضا براى اینگونه محصولات. افزایش تقاضا براى صادرات کشاورزى همراه با اجراى طرح هاى صنعتى جایگزین واردات و سایر طرح ها ابتدا رونق چشمگیرى را فراهم آورد. لکن کنترل قیمت محصولات کشاورزى براى پایین نگهداشتن قیمت ارزاق و کمک به پایین نگهداشتن هزینه نیروى کار به منظور کمک به صنایع تحت حمایت دولت به تدریج سرمایه هاى بخش کشاورزى را مستهلک و امکانات تولید را اندک اندک محدودتر کرد. سیاست پولى انبساطى تورم داخلى را افزایش داد و ثابت نگهداشتن نرخ ارز نیز سبب شد قیمت اینگونه صادرات آرژانتین در بازارهاى خارجى افزایش یابد. خصوصاً بعد از پایان جنگ دوم جهانى این امر انگیزه اقتصادى کافى ایجاد کرد که کشورهاى اروپایى بتوانند تولیدات خود را جایگزین واردات از آرژانتین نموده و عمده بازارهاى سنتى و تثبیت شده این محصولات به تدریج از دست برود و آنچه مرده ریگ اقتصادى این کشور بود به تدریج مورد مصرف قرار گیرد. ایجاد صنایع تحت حمایت براى جایگزینى واردات نیز که بر مبناى هدایت رانت هاى اقتصادى و تقسیم آن بین ژنرال ها و صاحبان صنایع جدید ایجاد شده بود طبعاً ظرفیت تولید مطمئن و معنى دارى را ایجاد نکرد، مانند بسیارى از کارخانه هایى که در کشورهاى در حال توسعه به همین نحو ایجاد شده است.
خوردن آینده
اینگونه شرایط دینامیک خاص خود را دارد. از یک طرف تقاضا براى کسب امتیازها افزایش مى یابد. چه توسط کسانى که یک وعده تغذیه ارزان قیمت یا آموزش مجانى براى کودکان خود دریافت مى کنند و چه کسانى که رانت هاى میلیاردى را به صورت وام هاى ارزان قیمت، ارز خارجى با قیمت پائین، امتیازهاى گمرکى و مجوزهاى انحصارى دریافت مى نمایند. از طرف دیگر امکانات داخلى براى ارائه اینگونه امتیازها به مرور فرسوده تر و محدودتر مى شود و کشمکش بر سر رانت ها بالا مى گیرد. در نتیجه استفاده از کمک هاى خارجى و وام هاى خارجى وسعت مى یابد و بخشى از منابعى که به عنوان وام خارجى به داخل تزریق مى شود از در عقب به حساب صاحبان قدرت در کشورهاى پیشرفته منتقل مى گردد، و بازپرداخت آن در آینده بر گردن ملت قرار مى گیرد. این فقط یکى از طرق مختلف مصرف آینده است. ایجاد نقدینگى براى تامین هزینه هاى بودجه که روندى تصاعدى مى یافت و فشارهاى تورمى فزاینده ایجاد مى کرد، عدم توان حکومت در عملى کردن وعده ها و زایل شدن اعتبار سیاست ها و توان مدیریت، واگذارى مسئولیت ها به افراد ناشایسته، فرار سرمایه ها، عدم وجود انگیزه براى سرمایه گذارى و مانند آن روش هاى دیگرى بود که تصمیم هاى حال، آینده را به مخاطره انداخته و فرصت ها را ضایع مى‌کرد.
پایان کار
همراه با افزایش تورم، کاهش سرمایه گذارى، ضعف توان تولیدى لازم براى پشتیبانى برنامه هاى اجتماعى، جدال درون حکومتى بر سر تقسیم رانت ها و... بحران هاى اجتماعى را دامن زد. تظاهرات، ناآرامى ها و کشمکش ها فزونى گرفت. از طرف دیگر سرکوب رسمى، بازداشت و زندانى کردن به روال متعارف تبدیل شد. همچنانکه سرکوب رسمى نیز پاسخگوى ایجاد آرامش نبود گاردهاى سیاه به صحنه آمدند. قتل هاى سیاسى، ترور، ارعاب و مفقودالاثر شدن فعالان سیاسى متواتر شد. بعد از مدتى کودتاچیان پرون را از صحنه خارج کردند. او به جمهورى دومینیکن و سپس اسپانیا تبعید شد. در این زمان براى نشان دادن فساد مسئولین قبلى، کودتاچیان مجموعه جواهرات اویتا پرون را که مصادره کرده بودند به حراج عمومى گذاشتند که گفته شد از جواهرات کلئوپاترا ملکه مصر باستان با ارزش تر و متنوع تر بود. لااقل اویتا به قول و قرار خود در مورد زندگى باشکوه براى زنان در مورد خودش عملکرد بود. کشمکش هاى درونى بین نظامیان یک بار دیگر پرون را در سال1973 به صحنه بازگرداند. او به آرژانتین بازگشت و همسر سوم خود ایزابل را به عنوان معاون رئیس جمهور انتخاب کرد. وى پس از مرگ پرون رئیس جمهور شد لکن توسط ارتش در سال1974 سرنگون شد. این دوران سال هاى 1943 تا 1974 یعنى سى و دو سال را دربرگرفت و پس از آن نیز ژنرال ها حکومت سرکوبگرى را در حدود دو دهه تداوم بخشیدند. آخرین دستاویز اینگونه نظام هاى توتالیتر جنگ خارجى است. از طریق درگیرى در مناقشه خارجى قول هاى قبلى فراموش مى شود، توقعات مردم منتفى مى شود، احساسات ملى گرایانه انسجام داخلى فراهم مى کند و زمینه براى سرکوب وسیع مخالفان و معترضان فراهم مى شود. تلاش ژنرال ها براى تبدیل مسئله فالکلند به یک موضوع هیجان انگیز ملى و حمله به این جزایر که از1820در تصرف انگلستان بود نیز کمکى در جلب حمایت مردم نکرد. به این نحو که ژنرال ها با اجراى یک برنامه تبلیغاتى وسیع مقدمات حمله نظامى براى آزادسازى جزایر فالکلند را آغاز کردند. مردم این جزایر قبلاً در یک رفراندوم انتخاب کرده بودند که شهروند انگلستان شوند. آخر چه کسى مى خواهد شهروند حکومت ژنرال هاى خونریز و سرکوبگر باشد؟
شکست خفت بار نظامیان از انگلستان در جنگ فالکلند (1982)، حکومت آنها را در سراشیبى سقوط قرار داد. به این نحو این دوران حدود نیم قرن از زندگى یک ملت را در برگرفت. ترازنامه این دوران از یک طرف ایجاد هیجان و مشارکت در تظاهرات و شنیدن سخنرانى هاى آتشین توسط مردم و بهره مندى ناچیز از اصلاحات اجتماعى و از طرف دیگر تنزل رتبه کشور به یک کشور جهان سومى فقیر و برخوردار از نرخ هاى تورم بالا و بدهى خارجى فراوان و ژنرال ها و الیگارشى ثروتمندى بود، که پس از اعلام عفو عمومى براى جنایات خود، به تدریج و بدون سر و صدا در پناه حساب هاى بانکى خود در آمریکا و اروپا خزیدند و به تدریج فراموش شدند و کمتر کسى نیز شعارهاى مقابله با نفوذ آمریکایى آنها را به یاد آورد.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات