نویسنده: کنمکوی/ ترجمه: کاوه شجاعی
به اعتقاد مورخانی که به «تجدیدنظر طلب» معروفند:
«هیچ دلیلی برای اثبات قتل عام 6 میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم وجود ندارد. تنها مدرک، شهادت «بازماندگان» از واقعه است. این شهادتها متناقضاند و هیچ «بازمانده»ای ادعا نمیکند که به چشم خود اتاقهای گاز را دیده است. هیچ سنی مربوط به آن زمان و البته هیچ دلیل محکمی وجود ندارد: نه تپهای از خاکسترها، نه کورهای که قادر به سوزاندن میلیونها نفر باشد، نه صابونی از چربی انسان، نه آباژوری ساخته شده از پوست آدمها، نه تصویر و صدایی و نه آماری معتبر».
بررسی ادعای منکران
«تنها مدرک اثبات هولوکاست شهادت بازماندگان از واقعه است».
اول از همه به تئوری توطئه که در این ادعا نهفته توجه کنید: گواهی تکتک افرادی که در اردوگاههای نازی به سر میبردند متقاعد کننده نیست. برای رد گواهی بازماندگان باید شهادت سران نازی را هم نادیده گرفت. گفتههای نازیها با شهادت بازماندگان فرقی نمیکند.
مفروضات تاریخنگاران تجدیدنظر طلب عموما بیان نمیشود. آنها معتقدند هیچ تلاشی برای قتل عام یهودیان صورت نگرفت. از حدود سال 1941 یهودیان توطئهای مخفی را آغاز کردند و به جعل سند پرداختند. پس از جنگ بازماندگان اردوگاهها را جمعآوری کردند و به آنها یاد دادند که چه بگویند.
به اعتقاد این مورخان، احتمالا توطئهگران صدها تن از سران نازی را شکنجه کردند تا آنها به جرمی که مرتکب نشده بودند اعتراف کنند یا برای همرزمانشان پاپوش درست کنند. طراحان توطئه هولوکاست از نظر مورخان مورد بحث صدها سند را در بایگانی نازیها قرار دادهاند؛ اسنادی که بعد از جنگ کاملا اتفاقی کشف شد. به عنوان مثال قسمتهایی از خاطرات گوبلز (وزیر تبلیغات رژیم نازی) را پس از اینکه به عنوان 7 هزار صفحه کاغذ باطله فروخته شد، یافتند.
در صفحات 86 و147-148 «خاطرات گوبلز» چاپ سال 1946 میخوانیم:
14 فوریه 1942: پیشوا بار دیگر بر عزم خود برای پاکسازی اروپا از یهودیان بدون هیچ دلسوزی تاکید کرد. نباید در این باره دچار احساسات شد. یهودیان لایق این هستند. نابودی آنها با نابودی دشمنانمان همزمان خواهد بود. ما باید این روند را شدت بخشیم؛ بیهیچ بخشایشی.
27 مارس 1942: روشمان کمی وحشیانه است و نیازی به توضیحش در اینجا نیست. شمار زیادی از یهودیان باقی نخواهند ماند. میشود گفت 60 درصد کشته میشوند و40 درصد برایمان کارگری خواهند کرد.
مایکل شرمر، مورخ، اشاره میکند که نازیها جمعیت یهودیان اروپا را 11 میلیون تن برآورد کرده بودند. 60 درصد 11 میلیون 606 میلیون است. این رقم واقعی بسیار نزدیک است.
قسمت اعظم از خاطرات گوبلز درباره مسائل روزمره است و بیشتر به درد مورخان میخورد. آیا آن توطئهگران یهودی فرضی 7 هزار صفحه خاطرات خیالی از گوبلز نوشتهاند تا این چند خط را واردش کنند؟ چگونه در این 7 هزار صفحه مرتکب اشتباهی نشدهاند و گوبلز را در تاریخی غلط در مکانی غلط نبردهاند؟
حتی «دیوید کل» یکی از مورخان تجدیدنظرطلب اقرار میکند که او و همراهانش تاکنون هیچ توضیح قانع کنندهای برای این سند نیافتهاند.
در مورد شهادت دروغ نازیها چه؟ آیا همه آنها را شکنجه کردند تا دروغ بگویند؟ اگر شمار نازیهای دستگیر شده پس از جنگ اندک بود میشد این ادعا را پذیرفت. یا اگر حتی یکی از آنها شجاعانه در دادگاه میایستاد و با فریاد توطئه یهودیان را فاش میکرد. اما صدها تن از بلندپایگان نازی در دادگاههای خود از سالهای 1945 تا دهه 60 بر وقوع هولوکاست گواهی دادند. برای مثال به مشروح محاکمات بوک، هانمن، هوسلر، کلاین استارک، مونش مراجعه کنید.
شماری از نازیها نه به عنوان «مجرم» که تنها به عنوان شاهد هولوکاست گواهی دادند. توطئهگران یهودی بر آنها هم فشار میآوردند؟
تعدادی از دادگاهها در آلمان برگزار شد. آیا آلمانیها هموطنان خود را شکنجه میکردند؟ شماری از منکران هولوکاست مدعیاند که یهودیان در دولت آلمان نفوذ کرده بودند و کنترل آن را در دست داشتند. از پاسخگویی به این ادعا بگذریم، بهتر است.
نکته اصلی اینجاست که حتی یک نفر از قربانیان خیالی شکنجه در این پنجاه سال خود را نشان نداده و از عقیده مورخان تجدیدنظر طلب حمایت نکرده است.
بر خلاف این، در تمام این سالها تنها شاهد تایید ادعای بازماندگان هولوکاست بودهایم. چه تهدیدی میتوانست قاضی کنراد مورگان را متقاعد کند در دادگاه بینالمللی نورنبرگ در 1946 به عنوان شاهد هولوکاست گواهی دهد. او که تنها به عنوان شاهد در دادگاه حضور داشت و جرمی مرتکب نشده بود تا در زندان شکنجهاش دهند؟ شهادت او در پرونده آشوویس در فرانکفورت آلمان (1965- 1963) چه دلیلی داشت؟ آیا یوهان کرمر دکتر اس.اس هم در آلمان هم در لهستان مورد شکنجه قرار گرفت تا هولوکاست را تایید کند؟ آیا بوک گرهارد هس هولبلینگه، اشتورش و وبیک، همه اعضای «اساس» و تمامی شاهدان دادگاه فرانکفورت تحت فشار بودند؟
منکران هولوکاست با تاکید بر اختلافات جزئی شهادتها سعی در بی اعتباری آنها دارند. اما در واقع وجود چنین اختلافاتی در گواهی شاهدان هولوکاست خود دلیلی بر توطئه نبودن ماجرا است. چرا توطئهگران خیالی به تمام نازیها اطلاعات یک شکل ندادند؟ اگر تمامی شهادتها یک شکل بود منکران هولوکاست این بار از این واقعیت برای اثبات تئوری توطئهشان استفاده میکردند.
چه چیزی باعث میشود که دکتر هانس مونش یک اس.اس سابق برخلاف میل خانوادهاش در در گفتوگویی با تلویزیون سوئد از آشوویتس بگوید:
مصاحبهگر: آیا ایدئولوژی نابودی یهودیان با ارزشهای اخلاقی پزشکان تضادی نداشت؟
مونش: دقیقا متضاد بود. هیچ بحثی در این نیست. اما من در آن محیط زندگی میکردم و تمام تلاشم را کردم که آن را نپذیرم، اما باید با آن زندگی میکردم. من با آن روبرو نشدم تا زمانی که دستور رسید من، رئیسم و یک نفر دیگر باید به نسل کشی کمک چنین میزان انبوهی را نداشتند.
-بگذارید سوالی بپرسم. نکران مدعیاند «درمان مخصوص»که در کمپها به آن اشاره میشده، هر معنیای داشته جز قتل عام.
- «درمان مخصوص» در اصطلاحات بازداشتگاه یک معنی داشت و آن هم نابودی فیزیکی بود. «درمان مخصوص» یعنی خفگی در اتاق گاز.
به راستی چه چیز باعث شد که فرانز ساچمل افسر سابق «اساس» در مصاحبهای برای فیلم شوآ حضور پیدا کند؟ ساچمل با شرط ناشناس ماندن – که نادیدهاش گرفتند- از اردوگاه مرگ تربلینکا گفت: (از کتاب شوآ نوشته کلودلانزمن – 1985 – ص54)
مصاحبه کننده: شما یکی از مهمترین شاهدان عینی هستید. شما میتوانید تربلینکا را شرح دهید.
ساچمل: اسمم را نیاورید.
- نه، قول میدهم. از زمانی بگویید که به تربلینکا وارد شدید.
-یک گروهبان تمامی ارودگاه را نشانمان داد. ما وقتی به کمپ رسیدیم که درهای اتاق گاز را باز کرده بودند و من مردم را میدیدم که مثل سیبزمینی روی زمین افتاده بودند. ناخودآگاه وحشت سراسر وجودمان را گرفت. به اتاق افسران برگشتیم. روی چمدانهایمان نشستیم و مانند پیرزنها گریه کردیم.
هر روز صد یهودی برای کشاندن اجساد به گورهای دستهجمعی انتخاب میشدند. هر غروب یهودیانی را که جسد حمل میکردند به اتاقهای گاز میبردند و با شلیک گلوله به قتل میرساندند. هر روز! نمیخواستند دیگر یهودیان از ماجرا بویی ببرند.
اگر از منکران هولوکاست بپرسید نظرشان درباره سخنان اشخاصی مانند ساچمل چیست؟ یکی مثل «گرگ راون» جواب میدهد: اینها مدرک نیستند. لطفاَ چند مدرک نشانمان دهید. ممکن است بقیهشان بگویند اشخاصی مانند ساچمل دیوانه و خیالباف هستند. با این حال آنها حتی یک مدرک، مقاله یا فیلم ویدئویی در اختیار ندارند که نشان دهد یهودیان برای اثبات هولوکاست توطئه کردهاند.
اما تنها یهودیان باز مانده از هولوکاست نبودهاند که به این واقعه گواهی دادهاند. دیگر زندانیان جنگی با ملیتهای مختلف هم شاهد اتاقهای گاز و آدمسوزی بودهاند. به عنوان مثال به گواهی «زنون روزانسکی» افسر لهستای که درباره اولین «گازدهی» در آشوویتس توجه کنید؛ در این واقعه 850 زندانی جنگی روس قربانی شدند (راه حل نهایی؛ ریتلینگر؛ صفحه 154)
آنها که روبروی درها بودند، به سختی خم شدند و بعد روی زمین افتادند. صورتهایشان به زمین سیمانی اصابت میکرد. اجساد! اجساد دیگران – چون جا نبود- بر زمین نمیافتاد. بقیه ایستاده میمردند.
کدام یک از «تجدیدنظرکنندگان» این را منکر میشود؟ کدام یک از آنها آنجا بودند؟ کدام یک از آنها صلاحیت دارد بگوید که روزانسکی این فاجعه را به چشم خود دیده یا نه؟
این ادعا که هیچ بازماندهای به چشم خود «گازدهی» را ندیده کاملا اشتباه است. البته منکران جدیدا میگویند شمار کمی بازمانده شاهد ماجرا بودهاند. این تقریبا به حقیقت نزدیک است. اما نباید تنها به گواهی شاهدان – یهودیان، نازیها و دیگران – تکیه کنیم . شمار زیادی از اسناد دوران جنگ – و نه توصیفات پس از آن – که توسط ارتش آمریکا به دست آمد مربوط به «گازدهی» و دیگر جنایات است. بیشتر این اسناد در آرشیو ملی در واشنگتن و بقیه در آلمان نگهداری میشوند.
به عنوان مثال درباره کامیونهایی که به اتاقهای مرگ گاز میرساندند از نامه فوق سری «بکر» - یک نظامی اس.اس- به مافوقش «راوف» میخوانیم: (نگاه کنید به توطئه و حملات نازیها، 1946– جلد اول – صفحات 999-1001)
اگر تنها نیم ساعت باران میآمد از کامیون نمیشد استفاده کرد، چون به سادگی سر میخوردند. آنها تنها در هوای خشک به کار میآیند. کامیونها حتما باید به اتاق اعدام بسیار نزدیک باشند – بدون اینکه شک برانگیزند – و باید هوا خوب باشد.
گازرسانی به اتاق مرگ عموما به درستی انجام نمیگیرد. به خاطر سرعت هر چه بیشتر عملیات رانندگان پدال گاز را تا انتها فشار می دهند. به همین خاطر زندانیان بیهوش نمیشوند، آنها به طور دردناکی از خفگی میمیرند. دستورات جدید من به رانندهها نشان داده که با فشار دادن مناسب پدال گاز مرگ زودتر به سراغ زندانیان میآید. آنها در خواب خواهند مرد.
در برگه درخواست کالایی [مربوط به اتاق گاز در کرما] که پس از جنگ به دست آمد به چهارده عدد دوش حمام و یک در که مقابل خروج گاز مقاوم باشد اشاره شده است. منکران هولوکاست میگویند آن اتاق سردخانه بوده است. آنها توضیح نمیدهند که سردخانه چه نیازی به دوش حمام و آنچنان دری دارد. (برای دیدن تصویر این سند مراجعه کنید به پرزاک، آشوویتس: شیوه و عملکرد ،1989 – صفحات 231 و 438)
در یادداشتی از «اداره ساخت آشوویتس» که در تاریخ 31 مارس 1943 نوشته شده میخوانیم: (هیلبرگ، اسناد ویرانی، 1971، صفحات 207 -208)
از فرصت استفاده میکنیم و دری با مشخصات آنچه که در نامه 6 مارس 1943 برای کرما درخواست کردیم، برای کرما سفارش دهیم. «در گاز» دقیقا به همان اندازه قبلی باید باشد و در آن یک روزنه شیشهای 8 میلیمتری کار گذاشته شود. این سفارش بسیار ضروری است.
چرا یک سردخانه باید به چنین روزنهای نیاز داشته باشد؟ آن هم روزنهای کوچک که با شیشهای مقاوم پوشیده شود؟
نامهها و تلگرافهایی که بین مسئولان آشوویتس و مسئولان در آلمان رد و بدل شده نشان میدهد که در آشوویتس به دمندهای بادی نیاز بوده است. این ثابت میکند که آنها از سردخانه به عنوان اتاق گاز استفاده میکردند. چوبی بودن دمنده هوا به این خاطر بوده که آنها فکر میکردند گاز سیانور نباید با فلز تماس داشته باشد.
البته آنها اشتباه میکردند و بعدا به کمک یک پروانه فلزی موضوع حل شد. منکران میگویند سیانور برای ضدعفونی کردن سردخانه کاربرد داشته است. اما سیانور باکتریها را نمیکشد و در سردخانه بیاستفاده است.
در دیگر اسناد بدست آمده – حتی آنها که مستقیما به روند قتل عام اشاره نمیکنند – میشود دلایلی بر وجود اتاقهای گاز یافت. در یادداشتی از یک «اس اس» به نام «کاملر» به این نکته اشاره شده که ظرفیت کورههای آشوویتس به 4756 نفر در هر روز رسیده است. (برای دیدن تصویری از سند مراجعه کنید به کوگون –پیشین – صفحه 157)
منکران میگویند اما در عمل این امر غیرممکن بوده است. این اشتباه است. کورههای آدمسوزی به دقت طراحی شده بودند. در 1942 ظرفیت سوزاندن 140 هزار جسد در طول هر ماه را داشتند. آن هم در کمپی که ظرفیتش تنها 125 هزار نفر بود. میتوانیم تصور کنیم که آنها در اواسط سال 1942 پیشبینی چه کشتار عظیمی را کرده بودند. کمپ هر چهار هفته افراد جدیدی را به خود میدید!
و در آخر بهتر است علاوه بر شهادتها، اعترافات و مدارک فیزیکی از کشتار، به آنچه که سران نازی در سر داشتند اشاراتی داشته باشیم.
به سخنرانی هیلمر در 4 اکتبر 1943 در پوسن که از یک نوار صورتی پیاده شده توجه کنید (دادگاه بزرگترین جانیان جنگی – 1948- جلد XXIX صفحه 145)
من به پاکسازی یهودیان اشاره میکنم. به نابودی تمام آنها. این یکی از چیزهایی است که به سادگی بر زبان میآوریم: یهودیان در حال نابودیند. به تک تک اعضای حزب میگویم: بله … این قسمتی از برنامه ماست. رفع فتنه یهودیان در حال انجام است.