تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۸۱۸۵۶

رابطه اقتصاد و دین


شهید مطهرى در کتاب بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى بین دین و اقتصاد دو رابطه ذکر مى کند که یک رابطه مستقیم و دیگرى غیرمستقیم است. اولین رابطه مستقیم بین اخلاق و اقتصاد است. دین پشتیبان نوعى از اخلاق و مروج نوعى فضایل و مکارم اخلاقى است؛ لکن رذایل اخلاقى را نهى مى کند، بنابراین اخلاق با طرح و حمایت مستقیم دین روى اقتصاد اثر مى گذارد. اگر جامعه اى براى فضایل اخلاقى ارزش قایل باشد و این فضایل در فکر و ذهن و رفتار مردم رسوخ کند طبعا اقتصاد آن جامعه وضع خاصى پیدا مى کند؛ مثلا تولید کالاهاى ضرورى و مورد نیاز عموم در حد نیاز مردم و توزیع درآمد عادلانه خواهد بود.
بعضى از اقتصاددانان لیبرال خصوصا آقاى آدام اسمیت قایل اند که ارزش هاى اخلاقى با اهداف، فعالیت‌ها و رفتارهاى اقتصادى سازگارى کامل ندارد؛ لازمه دست یافتن به حداکثر سود داشتن حرص و طمع، فزون خواهى و کنار نهادن انصاف و جوان مردى است. یکى از اقتصاددانان فیزیوکرات (برناندو ماندویل) در مورد دیدگاه هایى که تحت عنوان اقتصاد طبیعى مطرح مى شد شعرى سروده و در آن شعر به توصیف کندوى زنبور عسل پرداخته است. همان طور که مى دانید در هر کندو یک ملکه و چند زنبور نر (حدود ده تا) و هزاران زنبور ماده وجود دارد؛ زنبورهاى ماده به عنوان کارگر مسوولیت مکیدن شیره گل ها و تبدیل آن به عسل و نیز جمع آورى در کندو مى باشند، ولى زنبورهاى ملکه و نر در طول سال در کندو مى مانند و تنها شغل زنبورهاى نر این است که زنبور ملکه را که سالى یک بار پرواز مى کند و اوج مى گیرد همراهى مى کنند. از میان زنبوران نر هرکدام که بتواند بیش تر اوج بگیرد و با ملکه همراه شود توفیق جفت گیرى با ملکه را پیدا مى کند و با تخم ریزى زنبور ملکه زنبورهاى کارگر به وجود مى‌آیند.
ماندویل مى‌گوید: کسانى که در این کندو حکومت مى کنند افرادى دغل و کثیف اند، اگر این نظم طبیعى کندو با کنار گذاشتن دغلى و بخور و بخواب زنبوران نر و ملکه تغییر کند این جنب و جوشى که - توسط زنبورهاى ماده - در کندو وجود دارد از بین مى رود؛ زیرا با رفتن ملکه و زنبوران نر به صحرا اقتدار آنها شکسته خواهد شد و وقتى این اقتدار شکسته شود دیگر زنبوران کارگر حرف شنوى و فرمان برى نخواهند داشت و در نهایت منجر به کاهش محصول کند و خواهد شد. ایشان نتیجه مى گیرد که دغلى و خوى زشت حاکمان کندو موجب رونق کند و شده است.
آدام اسمیت وقتى این سخن را از ماندویل نقل مى کند مى نویسد: من نمى دانم چرا ایشان کارى را که موجب نظم و انضباط مى شود دغلکارى نامیده و آن را کثیف تلقى کرده است؛ در صورتى که این کار کثیفى نیست و روش صحیحى است.
آدام اسمیت به عنوان پدر اقتصاد کلاسیک معتقد است که این نظم طبیعى نباید به هم بخورد. اگر در دوره اى مالکان زمین ها وجود داشتند کار زنبور ملکه و زنبوران نر را انجام مى دادند و اگر در دوره اى صاحبان سرمایه وجود دارند و اقتدار اقتصادى جامعه در دست آنهاست موجب مى شود که کارگران کار خود را به خوبى انجام دهند. سپس نتیجه مى گیرد که این نظم را نباید به هم زد؛ زیرا اگر این نظم به هم خورد رونق اقتصاد از بین مى‌رود؛ بنابراین باید این نظم طبیعى را حفظ کرد و افراد را در پى جویى منافع خود آزاد گذاشت. پس بگذار عبور کند و آزاد باشد؛ یعنى اگر کالایى از این شهر خارج مى شود مانع آن نشویم و اگر کالایى خواست وارد شود اجازه ورود به آن بدهیم؛ هم چنین اگر کسى مى خواهد وارد شغلى شود یا از آن خارج گردد او را آزاد بگذاریم. ایشان مى گوید: وقتى سرمایه سرمایه دار افزایش یافت فقرا نیز از کنار آن بهره مند خواهند شد. این یک تفکر لیبرالى است و اخلاق در این تفکر موقعیتى ناسازگار با رشد و توسعه پیدا کرد. دفاع از اخلاق یعنى سرمایه دار از برج عاج خودش پایین بیاید و کم‌تر مصرف کند.
بر اساس دیدگاه اقتصاد کلاسیک باید این اخلاقیات را کنار بگذارید؛ زیرا با رشد اقتصادى هم خوانى ندارد بلکه باید اخلاقى که موجب رشد است پدید آید و آن فزون خواهى است.
اگر در جامعه اى افراد افزون‌طلب نباشند افراد آن جامعه به طور جدى کار نمى کنند. سرمایه‌دار دنبال حداکثر سود است، وقتى شما به او اجازه ندهید که به سود حداکثر برسد او نیز سرمایه گذارى نمى کند؛ درنتیجه کارگران بى کار مى مانند و محصول زیاد وارد بازار نمى شود و قیمت ها افزایش مى‌یابد. پس بگذارید آن سرمایه دار کار خود را انجام دهد؛ حتى به او احترام بگذارید. امروزه نیز از این زمزمه ها شنیده مى شود؛ البته در اسلام سرمایه داشتن و سرمایه گذارى کردن ذاتا محکوم نیست بلکه آنچه که محکوم است و امام(قدس سره) نیز روى آن تاکید داشتند وجود سرمایه داران بى درد است که اصلا به مردم نیازمند و ارزش هاى اخلاقى توجه ندارند و منافع خود را در ایجاد رابطه با غرب مى بینند و چون اکثر افراد ضعیف اند و منافع آنها تامین نمى شود پول خود را از کشور خارج کرده و در بانک هاى غربى سرمایه گذارى مى کنند. رابطه دیگر اقتصاد با دین از طریق فقه است؛ مثلا وضع حقوقى بسیارى از مسایل اقتصادى در فقه بیان شده است. کتاب مکاسب که در حوزه تدریس مى شود کتاب اقتصاد نیست؛ بلکه کتابى فقهى است که حکم شرع را درباره اعمال و رفتارهاى اقتصادى مردم بیان مى کند؛ و این غیر از علم اقتصاد است؛ یعنى فقه حکم شرعى معامله را که یک کار اقتصادى است بیان مى کند؛ مثل حکم شرعى مزارعه، مضاربه، مساقات و. . . فقه چارچوب حقوقى رفتارهاى اقتصادى صحیح و ناصحیح را بیان مى کند و این رابطه اى است که بین دین و اقتصاد وجود دارد.
سومین رابطه دین و اقتصاد رابطه اعتقادات، افکار و اندیشه هاى دینى در اقتصاد و رفتارهاى اقتصادى جامعه است. این غیر از مساله اخلاق است. اعتقاد به خدا و معاد و مالکیت اصلى خداوند بر بشر و اموال در دست او و اعتقاد به حساب و کتاب قیامت در رفتارهاى اقتصادى مومنان موثر است. اقتصاد سرمایه دارى مبتنى بر اومانیسم (انسان محورى) است؛ یعنى انسان را جاى خدا نشانده است؛ نه این که ضرورتا این اقتصاد قایل به عدم وجود خدا باشد بلکه این تفکر معتقد است خدایى که این جهان را خلق کرده دیگر کارى به این جهان ندارد و مى گوید: (ید الله مغلوله)؛ دست خدا بسته است و همه کارها در دست انسان‌هاست.
پس اعتقاد به خداوند در چگونگى وضع اقتصادى تاثیر دارد؛ زیرا ما مسلمانان در چارچوب دستورهاى الهى حرکت مى‌کنیم.
خلاصه این که بین اقتصاد و دین سه رابطه وجود دارد1-رابطه اقتصاد و اخلاق دینى 2-رابطه اقتصاد و فقه 3- رابطه اقتصاد و اعتقادات کلامى.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات