مجتبى حبیبى
در اواخر قرن نوزدهم صهیونیست ها به منظور دست یازیدن به اهداف شوم خود بر آن شدند تا میان ارامنه و پان ترک ها اختلاف ایجاد کنند و از هر عاملى براى تشدید روابط میان آنها کوتاهى نکردند.
تبلیغات صهیونیستها، ترک بودن را «نعمتى بزرگ» تعریف نموده، در وصف سلطان و سیماى «انسانى و مردمى» او مداحى کردند. در این میان تاثیر شگرف رشوه دادن ها و حق حساب گرفتن ها را نباید از نظر دور داشت. به طورى که پول هاى بسیارى از استانبول به جیب سردبیران روزنامه ها و نشریات اروپایى سرازیر مى گشت. «ترک شناسان» مزدور صهیونیست ها نظیر «آرمینوس وامبرى»، «لئون کاهونى»، «کنستانتین»، «مصطفى جلال الدین پاشا» و... در مورد توران ها و نژاد آریایى ترک ها مدیحه سرایى مىکردند.
صهیونیستها با این اعمال در واقع مکمل برنامه هاى حامیان تورانیزم، یعنى «یوسف اکچوریان، على حسین زاده، احمد آقا یونس، گاسپارینسکى» و... بودند. کسانى که از امکانات تاسیس یک امپراتورى بزرگ ترک به روى پایه هاى امپراتورى عثمانى قلم فرسایى مى کردند. صهیونیست معروف «آرمینوس وامبرى» از شاخص ترین چهره هاى هوادار ترک هاى جوان بود.
وى تمام و کمال در وصف شخص سلطان و به طور کلى امپراتورى عثمانى فعالیت مى کرد. بنابراین وى به مخالفین مبارز رهایى ارامنه پیوسته و در تقبیح و محکوم کردن جنبش آزادیبخش ارامنه که بر علیه ستم سلاطین عثمانى دست به سلاح برده بودند مقالات متعددى مى نوشت. بعدها افشا شد که او طبق منافع صهیونیست ها تبلیغات مى کرد. در سال1980 واکر (کریستوفر) انگلیسى در کتاب خود که به اسناد و مدارک جدیدى استناد کرده «آرمینوس وامبرى» را فردى نیمه عالم و نیمچه دیوانه نامیده است. آرمینوس وامبرى، پروفسور زبان هاى شرقى در دانشگاه بوداپست بود.
هیچ خارجى اى نتوانسته بود به اندازه وى با سلطان روابط صمیمانه اى برقرار کند. از آوریل سال 1880 وى سالى دو بار به دیدن سلطان مى رفت. در این ملاقات ها، آنان در مورد اوضاع سیاسى جهان و مسایل مربوط به امپراتورى به بحث و گفت وگو مى پرداختند. دانش وامبرى درخصوص «اسلام» تاریخ ملل مسلمان و نیز تسلط به زبان ترکى از او در میان اطرافیان و کارگزاران نادان و بى لیاقت سلطان فردى مجذوب ساخته بود. آرمینوس وامبرى موضع ضدروسى داشت. وى در ملاقات و بحث هاى خود با سلطان همیشه حول سیاست «ضدترکى» روس ها صحبت مى کرد. روسیه نقش آزادى بخشى ملت هاى استقلال طلب اسلاو اروپاى شرقى را به عهده گرفته بود.
اسناد منتشر شده سال هاى گذشته حاکى از آن است که وزارت خارجه انگلیس مبالغ هنگفتى به وامبرى پرداخت مى کرده و او نیز بعد از هر سفر، گزارش هاى دقیقى درخصوص ملاقات هایش با سلطان تهیه و به آنان ارایه مىداد.
این اسناد و مدارک جدید نکات کور بسیارى درخصوص سیاست و اعمال سلطان عثمانى را روشن مى سازد. واکر با تاکید بر موضع ضدروسى وامبرى مى نویسد: «وى چنان مالامال از حس کینه و نفرت بر علیه روسیه بود که حامى اسلاوها و ارامنه موضع داشت که وامبرى از آن سیاست هاى روسیه به عنوان توسعه طلبى تبلیغ مى کرد و عملا در کنار سلطان قرار داشت.
وامبرى با نفوذى که داشت مى توانست موضع خود را به وزارت امور خارجه بریتانیا هم سرایت بدهد. وامبرى نوشته بود: «ایجاد ایالت ارمنى با منافع حیاتى دولت بریتانیا در تضاد مى باشد.» در 22 اکتبر 1889 وامبرى در گزارشى به وزارت خارجه انگلیس مى نویسد: «ارامنه مظالم بسیارى از سوى سلطان عبدالحمید متحمل مى شوند. به دوستان انگلیسى خود و خصوصا لرد سولبرى که احترام خاصى برایش قایل هستم، سعى خود را براى از بین بردن این مظالیم به کار خواهم گرفت. اما مایلم این نکته را نیز تاکید کنم که به قیمت جدا شدن سر از تن، نخواهم گذاشت ارمنستانى مستقل تاسیس گردد.»
شش سال بعد وامبرى همین کلام را درباره ارمنستان از زبان سلطان بازگو مى کند: «آنها مى توانند سر از تنم جدا سازند اما ارمنستان را از امپراتورى ام هرگز... مساله ارمنى کدام است. یک ضربه مى تواند تمامى این جنبش ها را سرکوب سازد.»
در شماره شانزده نشریه «رویود اورین» مورخ 1895وامبرى علیه تمام انگلیسى هایى که بر ضد ترکیه اقدامى انجام مى دادند فریاد برمى آورد که: «این اقدامات پایان ناپذیر علیه ترکیه براى منافع انگلیس خطرآفرین است. این افراطیون ضد ترک نباید فراموش کنند که پنجاه میلیون مسلمان در مستعمرات امپراتورى ملکه انگلیس زندگى مى کنند و تمامى ایشان سلطان را به عنوان رهبر مذهبى خود قبول دارند.» (15 آوریل - شماره 70- مورخ 1895).
«برنارد اشتاین» خبرنگار نشریه «برلیزداگربالد» (نشریه وابسته به یهودیان که عمدتا به مداحى ترکیه مى پرداخت) (15 آوریل شماره 116 مورخ 1895) در استانبول براى پنهان نگاه داشتن واقعیات از چشمان ملت هاى اروپا به صورتى طویل و مفصل از «امتیازاتى که ارامنه از دیرباز در ترکیه داشتند» سخن مىراند.
خبرنگاران رشوه گیر از هر فرصتى استفاده مى کردند تا نشان دهند که بر ارامنه هیچ ستمى نمى رود و به همین دلیل نباید سخنى از حقوق و رفرم براى آنان به میان آید. بعضى از نشریات فرانسه، دولت، ارتش و کارگزاران ترکیه را تبرئه کرده، ارامنه را ملتى سرکش و اتباعى بى وفا مىخواندند.
صباح گولیان (یکى از رهبران حزب هنچاک) در مورد روابط این نشریات با سفارت خانه هاى ترکیه مى نویسد: «گردانندگان نشریه «ژورنال دیادى» سرمایه داران یهودى هستند و دولت ترکیه را دوست نزدیک خود به حساب آورده، حمایت از آن را نوعى میهن پرستى یهودى به شمار مى آورند.» (،15 آ - شماره 149- مورخ 1895).
وى سپس با معرفى تنى چند از نمایندگان یهودى پارلمان فرانسه مى نویسد: «همه این ها بدون استثنا بیشتر از ترک ها، با ارامنه دشمنى دارند.» (15- آ. شماره 22 مورخ 1889).
جراید خبرى سرمایه داران یهود بدون استثنا ارامنه را ملتى نیمه وحشى و غارتگر قلمداد مى کردند. ضربه اى که این جراید به مساله ارمنى وارد مى آوردند بسیار بزرگ بود. (آ... شماره 9نشریات «کئول نیشه زایتونگ» و «برلیز داکربالد» به دست یهودیان اداره مى شد و هر دو علیه مساله ارمنى قلم فرسایى مى کردند. نشریه «برلیز داگربالد» بیشتر ارگان سفارت ترکیه در برلین بود تا نشریه حزب لیبرال آلمان، این نشریه قتل عام ارامنه را به فراموشى سپرده، ایشان را «شورشیان در رویاى آزادى» معرفى مىکرد.
گئول نیشه زایتونگ سلطان را مردى خودساخته و نیکوکار معرفى مى کرد و مى نوشت: «سلطان براى آسایش تمامى اتباع ترکیه تلاش مى کرد و ارامنه از نعمات او ناشکر بودند.»
(11. آ ... شماره 9 مورخ 1896).
پروفسور «هیومن» اهل «بازل» در سال1897 کتابى تحت عنوان «بیدارى ملت یهود» به چاپ رساند که در آن آمده بود: «وقایع هولناک ارمنستان هنوز به پایان خویش نرسیده است». یکى از هواداران نزدیک هرتسل و صهیونیست معروف «خئیم وایزمن» به همسر آینده خود درسال 1902 طى نامه اى مى نویسد که در برلین گفت و شنود فراوانى با «ادوارد برن اشتاین» و دخترش داشته و ایشان را به خاطر حمایت از ارامنه و نه یهودیان به باد ناسزا گرفته است.
جاى یادآورى است که «ادوارد برن اشتاین» در سال 1902 طى میتینگ بزرگى در حمایت از مساله ارمنى سخنرانى کرده است. مدارک بازگوکننده این واقعیت اند که صهیونیست ها در پایه گذارى و استحکام بخشیدن به سازمان هاى ترک هاى جوان و اقدامات اولیه انقلاب آنها در سال 1908نقش موثرى داشته اند. صهیونیست ها با ناامید شدن از سلطان عبدالحمید در راه به دست آوردن کامل اورشلیم امید خویش را از سلطان به حزب اتحاد و ترقى دوختند و در راستاى سیاست هاى آن دست به فعالیت زدند.
ترکهاى جوان نیز با زرنگى خاصى از تضاد میان تجار بزرگ ارمنى - یهود، از یهودیان براى اعمال سیاست هاى ضدارمنى خود سود جستند.
یهودیان طرفدار آلمان و ترکیه اولا امید داشتند تا حکومتى خودمختار در فلسطین تحت سلطه حکومت ترک هاى جوان براى خود دست و پا کنند. در مرحله دوم ارامنه را از محل اصلى تجارت در «لوانتى» اخراج کنند، چون این مساله نیز براى تجار یهود بسیار مهم بود و بر قدرت اقتصادى ایشان مى افزود. بدین ترتیب بین ترک هاى جوان و صهیونیست ها درک متقابل والایى برقرار شد.
در نهایت دسیسهها و توطئه هاى مکرر صهیونیست ها باعث شد تا اختلاف میان ترکها و ارامنه به شدت افزایش یابد؛ تا آنجا که باعث شد ترک ها به ارمنى ها یورش بردند که در این میان حادثه ناگوارى به وقوع پیوست.